اتحاد نامقدس میان آمریکا، پاکستان، و ایران ۷

عبدالمالک ریگی

امروز گزارش اندوه باری به دستمان رسید که آقای ریگی دلاور و رستم پهلوان آزادی خواه مردم بلوچستان به کمک و همراهی سربازان مزدورآمریکا، خیانت سربازان خردباخته پاکستان، وسپاهیان پاسدار آدم کش و کوردل کشورمان به دام افتاده، و اکنون در چنگال خون آشام ولی وقیح اسیر و گرفتار است.

رژیم خون آشام ملاها، در کشورمان از دستگیری این ستاره درخشان آزادی خواه بلوچستان به عنوان جنایت کار، جدا طلب، محارب باخدا، یاغی و طغیان گرو صفات ناموزن و زشت دیگری که بسنده و سزاوار خودشان می باشد، نسبت داده، و با تبلیغات گسترده ای به جشن و پایکوبی، و شستشوی مغزی کوته فکران و باریک اندیشان پرداختند.

دولت های آمریکا و پاکستان به جای آن که شرجنایت پیشگان و تروریست هایی چون آخوندهای ایران، حسن نصرالله، وطالبان را ازسر مردم خود و همه جهانیان کوتاه کنند تامردم به آرامش از دست رفته خود بازیابند و خواب راحت داشته باشند، دست به دست با آخوندهای جنایت کاراشغال گر، به دستگیری و سر به نیست کردن آزادای خواهان کشورمان پرداخته اند.

همکاری این دو دولت با رژیم تازی نژاد کشورمان تازگی ندارد، وبه چند سده پیش بر می گردد:

تا آن جا که ما می دانیم، دولت آمریکا تا کنون دست کم به ۱۸ کودتای نظامی علیه میهن پرستان و دولت های مردمی آمریکای جنوبی و ایران پرداخته است.

از نامی ترین این کودتاهای ضد بشری آمریکا، لت و پار کردن و ازمیان برداشتن میهن پرستان نیکاراگوآ، از میان برداشتن دولت ملی و مردمی شیلی به ریاست سالوادر آلنده، و از میان برداشتن دولت ملی و مردمی مصدق در سال ۱۹۵۳ترسایی باسعایت، کوشش وهمکاری دولت بریتانیابود.

هم چنین، در سال ۱۳۵۷ دولت آمریکا در سرگردان گذاشتن و نا امید ساختن شاه، و ارتش شاه، درنشست و گفتگو با خمینی و هموار کردن راه بازگشت او به ایران، در دادن چراغ سبز، تشویق، راهنمایی صدام به یورش به ایران، و دادن کمک های نظامی به دو جنایت کار، به وسیله دولت اسرائیل، و دوام بخشیدن به جنگ که منجر به کشته شدن و زخمی شدن بین ۸۰۰-۶۰۰ هزار شد، به همراهی دولت انگلیس دست داشته است.

هم اکنون نیز با ایجاد حکومت های مذهبی در عراق، افغانستان، و آزاد گذاشتن دست ملاها در ادامه جنایاتشان، مردم خاورمیانه و بخشی از آسیا را در ناراحتی و داشتن دشواری های گوناگون، هم چنان دست به گریبان وسرگردان نگاه می دارند. علت این است که وقتی مردم در دشواری ها و مشکلات خود دست و پا می زنند، بهترین موقعیت برای چپاول نفت و ثروت های ملی و مردمی این گونه کشورها خواهد بود.

از زمان انقلاب۵۷ ۱۳ تاکنون، این کشورها یا بابستن قراردهای ننگین و یک طرفه کشورمان را غارت کردند، و یا خود رژیم مانند آخوندها، سپاه پاسداران، بازاریان، و مزدوران آن ها به روش های گوناگون سرمایه ملی و مردمی را به بیرون کشور بردند، و در بانک های کانادا، ترکیه، پاکستان، دوبی، انگستان، سوئیس و دیگر کشورها به نام خود و فرزندانشان ذخیره نمودند.

یک نمونه از این، انتقال مبلغ ۱.۶ میلیارد پوند انگلیسی دربانک انگلستان به نام مجتبی خامنه ای سرکرده جنایت کاران ایران، و کشتارگر جوانان ما دررستاخیز ماههای کنونی می باشد.

بی تردید جنایات القاعده در افغانستان و پاکستان، و ملاها در ایران، پس از جنایات هیتلر در جریان جنگ دوم جهانی درسال های ۱۹۴۴-۱۹۳۹ وکشتار ۶ میلیون یهودی بی گناه، در خور توجه و بررسی است.

دولت کشورهای باختری، به ویژه آمریکا و انگستان، که شاهد این همه جنایات بوده اند، نه تنها چشم خود را به هم گذاشتند وعکس العملی نشان ندادند، بلکه بدبختانه با در میان آوردن و موضوع روزقراردادن ساختن بمب و افزار کشتار جمعی به وسیله رژیم، توجه مردم و دولت های جهان را از جنایات روزمره رژیم دور داشتند، و به رژیم مرگبار ولایت وقیح اجازه دادند که به بند کشیدن، شکنجه و آزار، و تجاوز به زنان و مردان شجاع و سلحشور ما در زندان های اوین، حصارک کرج، قزل قلعه،، و صدها زندان و فراموش خانه های زیر زمینی سپاه پاسداران ادامه دهد.

در دوران سی سال گذشته نشست و همکاری دولت های آمریکا و انگلیس، و هم چنین باجنایتکاران ایران همواره به طور سری و محرمانه برگزارشده است. گرچه به صورت ظاهر به پرخاش کردن و انتقاد از یکدیگر می پرداختند. ملاها نیز به روش جنگ زرگری، در آبان ماه، هرسال، تاکنون نمایش و خیمه شب بازی ای به نام اشغال لانه جاسوسی ویا روز قدس به روش راه انداختن نمایش تراژدی حسین، شمر، و یزید در کربلا، مردم خردباخته کشورمان و حتی کشورهای همسایه ایران رابرسر کار گذاشتند.

ظاهراً سربازان آمریکایی دیپلمات جاسوس فرستاده ایران را در حال جاسوسی و کارهای تروریستی دستگیر می کنند، دولت ایران نیز همواره جاسوسان آمریکایی را در کنار مرز دستگیر می کند، این جنگ زرگری ادامه می یابد، مردم به سر کار گذاشته می شوند، ولی نه محاکمه ای صورت می گیرد، نه عکس و گزارشی پخش می شود، ویا به روشی دیگر مردم به آگاهی و حقیقت می رسند.

داستان تحریم اقتصادی نیز یک کمدی- تراژدی دیگر است که سالیانی چند مردم ما را به سر چشمه برده تشنه باز می گرداند.

آن چنان که تاریخ نشان می دهد از چهار سده پیش تاکنون، ما هم چنان گرفتار و اسیرچنگال سیاست های کثیف وتجاوز کارانه انگلیس و روسیه هستیم. آخوند، یکی از فراورده ها و سوغات گرگ پیر بریتانیا است که مانند زالو به مکیدن خون ما می پردازد.

پس از جنگ دوم جهانی، دولت آمریکا نیز به این زوج غارت گر پیوست. وقتی رضا شاه بزرگ دلسوزانه در راه پیشرفت ایران گام بر می داشت، گرگ پیربریتانیا دست این خدمتگذار را از ادامه خدمت به ایران کوتاه کرد.

پس از ملی شدن صنعت نفت، دولت های غربی برای سرنگونگی مصدق، به رهبری انگستان، نخست خرید نفت از ایران راتحریم کردند، و کشورما را به ورشکستگی کشاندند. آ

اجرای همین روش تحریم خرید مواد نفتی پس از روی کار آمدن رژیم خوف و وحشت و تروریستی ولایت وقیح می توانست به آسانی و در زمانی کوتاه دست رژیم را از کار کوتاه کند و مردم به آزادی خود برسند. بدبختانه نه تنها چنین نشد، بلکه کشور لاشخوردیگری به نام چین نیز به پشتیبانی این رژیم خون و شمشیر، به دیگر غارت گران پیوست .

از آن چه گفته شد، بدیهی است که هرگونه گفتگو و ابراز همدردی با مردم ما، و یا خط و نشان کشیدن علیه رژیم، ساختگی و طبل تو خالی است، بنا به مثالی؛ « این گفته ها برای فاطی تنبون نمیشه».

در این میان، دولت غیرمردمی و دست نشانده پاکستان نیز، همواره جایزه خدمت و همکاری های خود را با رژیم خون و شمشیر ایران به موقع دریافت می کند و از دیگر رقیبان عقب نمی ماند. تا آن جا که می توان گفت: « آن کس که بر ما نریده بود، آن هم کلاغ …. دریده بود».

اکنون که همکاری دولت های امریکا، انگستان، شماری از کشوهای دیگر باختری، با رژیم کشتارگرایران مشخص گردید، و می بینیم که مزدوران جهوری اسلامی در واشنگتن و لندن راهگشا و راهنمای سیاستمداران امریکا و انگستان می باشند. باز هم می بینیم شاهزاده گرامی ایران بانزدیک شدن به این سیاست مداران، که تنها حافظ، نگهبان و در حقیقت صاحب اصلی منابع نفت و گاز خاورمیانه می باشند، با نادیده گرفتن همایش و رستاخیز جوانان سلحشور ایران، می خواهند هخاوار، در هواپیمای اهدایی دولت های باختری همانند خمینی که با ارفرانس بی ایران آمد، بنشینند، و پیروزمندانه به آغوش میهن بازگردند.

اینجاست که ما از ایشان و دیگر مدعیان به مبارزه سیاسی مانند آقایان رجوی، بنی صدر، عبدالکریم سروش، آخوند کدیور، آخوند اشکوری، گنجی، و دهها مدعی و طلب کار دیگر، می خواهیم که جوانان ما به ویژه گروه سبز را به حال خود بگذارند تا به تلاش خود تا نابودی رژیم تازی ایران پیش روند، آن گاه در یک همه پرسی زیر نظر سازمان ملل، دولت آینده و مردمی ایران در فضایی دور از دخالت مذهب و آخوند، برگزیده خواهد شد.

  • Sahameddin ghiassi

    آوارګی و درماندګی مردم خاورمیانه شمال آفریقا و دنیای سوم مشګلات بیکاری فقر سکس بیسوادی و تمامیت خواهی و ظلم فساد مردم این قسمت از جهان با هیولا هایی عجیب و غریب در ګیر هستند از یک طرف فقر فرهنګی اقتصادی سوای باهوشان و تیزهوشان و ثروتمندان مشروع و غیر مشروع بقیه مردم دنیای سوم مسلمان و یا غیر مسلمان از یک واقعیت رنج میبرند کشورهایشان در قرق دیکتاتور ها دزدان بین المللی و ملی محلی قرار ګرفته است و فقر و بیسوادی همراه با ظلم و تمامیت خواهی و از بین رفتن اخلاق و اختلاف های مذهبی و قومی یا حتی ملی در این کشورها بیداد میکند. طبق قالب بندی های انجام شده مردم نسبت بهم حسود و بی تفاوت شده اند و هرکسی خود را به نوعی برتر و بهتر می بیند خشم و نفرت هم بطور مصنوعی برنامه ریزی شده است که تا از اتحاد واتفاق مردم جلوګیری کند و مردم را در ګروه های مختلف رو در روی هم قرار دهند . حتی موقعی که این مردم قشر متوسط جامعه های خاورمیانه ای به غرب هم پناه میبرند از یک سو بایست مسولیت اشتباهات و دزدیهای مردم کشورهای حتی دیګر خاورمیانه را بپذیرند و تاوان پس بدهند و از سوی دیګر بایست با پست ترین و شیادترین طبقه های اجتماعی غرب در خور باشند فشار مذهبی دزدی فساد تمامیت خواهی و ظلم رشوه خواری و بی تفاوتی همانطوریکه می بینید در این کشورها کولاک میکند و مردم این کشورها خواه ناخواه برای تنازع بقا حتی به قربانی کردن هم می پردازند نداشتن حس یک پارچګی و تنها دیدن منافع شخصی هم از دردهایی است که مردم این کشورها به آن مبتلا هستند .

    تعصبهای جاهلانه عهد عتیق هنور در این کشورها ریشه دارد اګر به مثالها توجهی بشود شاید موضوع کمی روشن تر شود. نظر من منفی بافی نیست و یا اینکه بګوییم همه چیر در حد خوبی است زیرا خودتان شاهد هستید که بهترین جوانان تحصیلکرده ما حتی با داشتن مدرکهایی دکتری و مهندسی آنهم با درجه ممتاز خود کشی میکنند که حتی این جوانان تحصیکرده از بین خانواده های مثلا ثروتمند هم هستند مثل دو فرزند از فرزندان شاه ایران هم خود کشی کردند؟ آرمان بهترین شاګرد من که از بهترین دانشګاه های آلمان هم درجه دکتری ګرفته بود خود کشی کرد فرشید که از خانواده حتی متوسط ثروتمند برخاسته بود و صورت و چهره و قد قامتی هم متناسب داشت و همشاګردی من بود نیز خود کشی کرد در اطراف من ده ها نفر از دوستان و شاګردان و دانشجویان مثلا موفق من خود کشی کردند چرا؟ اګر نخواهیم چشمان خودمان را ببندیم وبګوییم بمن چه بایست در فکر رها شدن از این مشګلها باشیم که چه بسا همین شتر فردا درب خانه ما خواهد خوابید اګر ما مردم خودمان را و مردم جهان را دوست داشته باشیم بایست حد اقل سعی معنوی بکنیم که ریشه این ناراحتی ها را پیدا کنیم و درمان کنیم البته میشود در چند جمله یا کلمه مثل خود خواهی تمامیت طلبی ظلم دزدی فساد رشوه خواری و بی تفاوتی و بی اخلاقی مشګل هارا خلاصه کرد که اګر به اینها بیکاری نبودن سکس سالم و نداشتن روحیه تولید اضافی کنیم تیترهای مشګلات نمودار میشوند که متاسفانه با برنامه ریزیهای بین المللی برای غارت مواد اولیه ارزان همراه و هم بسته میشوند در روزګار ګذشته کشورهای صنعتی غرب برای در اختیار داشتن مواد اولیه و یا بازار برنامه ریزی هایی دقیق کردند و با تقویت بیسوادی خرافه ها و ظلم وبی تفاوتی و سو استفاده از اختلافهای قومی همه چیز ها را درهم و برهم میکنند ومردم را بجان هم میاندازند مردم ما بایست با جهل فساد تمامیت خواهی دزدی رشوه خواری استعمار و استحمار نبرد کنند و حتی در موقعی که به کشورهای مثلا پیشرفته پناه میبرند باز بایست مورد تهاجم و ناراحتی قرار بګیرند و چون سیستم آنان فرق میکند و مردم تازه از این ناواردی حداکثر استفاده و سو استفاده را مینمایند
    میترسم بمیریم از بی فریادی

    حکایت خروس چهل تاجم را قبلا گفته ام که نابهنگام میخواند و بابای خدابیامرزم

    شرط کرد اگر باز هم نابجا بخواند کارد را با گلویش وصلت میدهد و من بیچاره که

    چند شب تا صبح بیدار ماندم و تا نصف شب میخواست بخواند نوکش را میگرفتم که

    صدایش در نیاید تا اینکه بقال محل به دادم رسید و گفت ماتحت خروسم را چرب کنم

    تا دیگر نخواند …!! میگفت خروس برای خواندن باد در غبغب می اندازد و انوقت

    میخواند و اگر ماتحتش چرب باشد موقع خواندن بادِ در سینه انداخته فِسّی خالی

    میشود از ماتحتش چون دیگر نمیتواند ان را به هم بکشد…!! باسن خروس زیبایم را

    وازلین مالیدم چند شب و دیگر نخواند طفلک…!! بعد از چند شب دیگر یادم رفت که

    وازلین بمالم و خروسم هم یادش رفت که بخواند….یا که یادش بود اما از مرغها

    خجالت میکشید که مثل هر شب به جای نغمه زیبایی که از حنجره اش برمی امد باد

    باسنش را تحویل انها بدهد….!! خروسم مَلول شد…!! خروسم مُرد بیچاره از

    نخواندن

    …!!

    حالا حکایت یارانه ها حکایت همان وازلین است…!! تا میخواهد صدایمان درایدماتحتمان را با یارانه چرب میکنند…!! میترسم من…!! میترسم از ان روزی که دیگرماتحت مارا چرب نکنند و ما هم یادمان برود که روزی میتوانستیم فریاد بزنیم…!! میترسم بمیریم از بی فریادی
    تله موش
    موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود.
    موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای حسابی باشد .»
    اما همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .
    موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هرکسی که می رسید ، می گفت :« توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . . »!
    مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد .»
    میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت : «آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود .»
    موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنیدن خبر ، سری تکان داد و گفت : « من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد ودوباره مشغول چرید شد .
    سرانجام ، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه می شود؟
    در نیمه های همان شب ، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ، ببیند .
    او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده ، موش نبود ، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک شد ، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد.
    صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت ، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت :« برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .»
    مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید .
    اما هرچه صبر کردند ، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، میش را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد .
    روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا این که یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند .
    حالا ، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند !

    مخلص کلام : اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به شما ندارد ، کمی بیشتر فکر کنید.. شاید خیلی هم بی ربط نباشد !

    چگونه شد که مردم ایران دروغ گفتن آغاز کردند ؟؟؟
    کوروش بزرگ: مرد پارسی دروغ نگوید حتی بهنگام مرگ در جنگ داریوش هخامنشی: اهورامزدا دروغ را از سرزمین و مردم من بدور نگه دارد
    پیامبر اکرم به علی: ای علی در ۳ جا دروغ نیکوست: میدان جنگ، وعده به زنان و اصلاح بین مردم. {وسایل الشیعه – جلد ۱۲}
    ریشه ی ضرب المثل ; قمپز در کردن

    آدمی ذاتا خوش دارد که از خود تعریف کند و به بعضی از اعمال و رفتار خود جنبه شاهکار وپهلوانی بدهد و گمان می برد اگرحرفهای گنده بزند وکارهای مهمی را بر خلاف حقیقت به خود نسبت دهد حقیقت مطلب همیشه مکتوم می ماند و رازش از پرده بیرون نمی افتد در حالی که چنین نیست و قیافه حقیقی این گونه افراد مغرور خودخواه به زودی نمودار میگردد . اینجاست که حاضران مجلس وشنوندگان به یکدیگر چشم می زنند و می گویند : یارو قمپز در می کند . یعنی حرفهایش توخالی است ، پایه و اساسی ندارد . بشنو وباور مکن . خلاصه قمپز در کردن به گفته علامه دهخدا به معنی :” دعاوی دروغین کردن ، بالیدن نابجا و فخر و مباهات بی مورد کردن ” است .
    اگرچه قمپوز لغت ترکی است و در لغتنامه دهخدا به معنی آلتی موسیقی از ذوات الاوتار است اما بر اثر تحقیقات ومطالعات کافی ، قمپوز توپی بود کوهستانی و سرپر به نام قمپوز کوهی که دولت امپراطوری عثمانی در جنگهای با ایران مورد استفاده قرار میداد . این توپ اثر تخریبی نداشت زیرا گلوله در آن به کار نمی رفت بلکه مقدار زیادی باروت در آن می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را با سنبه در آن به فشار جای می دادند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود . سپس این توپها را در مناطق کوهستانی که موجب انعکاس و تقویت صدا می شد به طرف دشمن آتش می کردند . صدایی آنچنان مهیب و هولناک داشت که تمام کوهستان را به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ را تحت الشعاع قرار می داد ولی کاری صورت نمی داد زیرا گلوله نداشت . در جنگهای اولیه بین ایران و عثمانی صدای عجیب و مهیب آن در روحیه سربازان ایرانیان اثر می گذاشت و از پیشروی آنان تا حدود موثری جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانیان به ماهیت و توخالی بودن آن پی بردند هرگاه صدای گوشخراشش را می شنیدند به یکدیگر می گفتند :” نترسید قمپوز درمی کنند.” یعنی تو خالی است وگلوله ندارد . کلمه قمپوز مانند بسیاری از کلمات تحریف و تصحیف شده رفته رفته به صورت قمپز تغییر شکل داده ضرب المثل شده است .

  • Sahameddin ghiassi

    آوارګی و درماندګی مردم خاورمیانه شمال آفریقا و دنیای سوم مشګلات بیکاری فقر سکس بیسوادی و تمامیت خواهی و ظلم فساد مردم این قسمت از جهان با هیولا هایی عجیب و غریب در ګیر هستند از یک طرف فقر فرهنګی اقتصادی سوای باهوشان و تیزهوشان و ثروتمندان مشروع و غیر مشروع بقیه مردم دنیای سوم مسلمان و یا غیر مسلمان از یک واقعیت رنج میبرند کشورهایشان در قرق دیکتاتور ها دزدان بین المللی و ملی محلی قرار ګرفته است و فقر و بیسوادی همراه با ظلم و تمامیت خواهی و از بین رفتن اخلاق و اختلاف های مذهبی و قومی یا حتی ملی در این کشورها بیداد میکند. طبق قالب بندی های انجام شده مردم نسبت بهم حسود و بی تفاوت شده اند و هرکسی خود را به نوعی برتر و بهتر می بیند خشم و نفرت هم بطور مصنوعی برنامه ریزی شده است که تا از اتحاد واتفاق مردم جلوګیری کند و مردم را در ګروه های مختلف رو در روی هم قرار دهند . حتی موقعی که این مردم قشر متوسط جامعه های خاورمیانه ای به غرب هم پناه میبرند از یک سو بایست مسولیت اشتباهات و دزدیهای مردم کشورهای حتی دیګر خاورمیانه را بپذیرند و تاوان پس بدهند و از سوی دیګر بایست با پست ترین و شیادترین طبقه های اجتماعی غرب در خور باشند فشار مذهبی دزدی فساد تمامیت خواهی و ظلم رشوه خواری و بی تفاوتی همانطوریکه می بینید در این کشورها کولاک میکند و مردم این کشورها خواه ناخواه برای تنازع بقا حتی به قربانی کردن هم می پردازند نداشتن حس یک پارچګی و تنها دیدن منافع شخصی هم از دردهایی است که مردم این کشورها به آن مبتلا هستند .

    تعصبهای جاهلانه عهد عتیق هنور در این کشورها ریشه دارد اګر به مثالها توجهی بشود شاید موضوع کمی روشن تر شود. نظر من منفی بافی نیست و یا اینکه بګوییم همه چیر در حد خوبی است زیرا خودتان شاهد هستید که بهترین جوانان تحصیلکرده ما حتی با داشتن مدرکهایی دکتری و مهندسی آنهم با درجه ممتاز خود کشی میکنند که حتی این جوانان تحصیکرده از بین خانواده های مثلا ثروتمند هم هستند مثل دو فرزند از فرزندان شاه ایران هم خود کشی کردند؟ آرمان بهترین شاګرد من که از بهترین دانشګاه های آلمان هم درجه دکتری ګرفته بود خود کشی کرد فرشید که از خانواده حتی متوسط ثروتمند برخاسته بود و صورت و چهره و قد قامتی هم متناسب داشت و همشاګردی من بود نیز خود کشی کرد در اطراف من ده ها نفر از دوستان و شاګردان و دانشجویان مثلا موفق من خود کشی کردند چرا؟ اګر نخواهیم چشمان خودمان را ببندیم وبګوییم بمن چه بایست در فکر رها شدن از این مشګلها باشیم که چه بسا همین شتر فردا درب خانه ما خواهد خوابید اګر ما مردم خودمان را و مردم جهان را دوست داشته باشیم بایست حد اقل سعی معنوی بکنیم که ریشه این ناراحتی ها را پیدا کنیم و درمان کنیم البته میشود در چند جمله یا کلمه مثل خود خواهی تمامیت طلبی ظلم دزدی فساد رشوه خواری و بی تفاوتی و بی اخلاقی مشګل هارا خلاصه کرد که اګر به اینها بیکاری نبودن سکس سالم و نداشتن روحیه تولید اضافی کنیم تیترهای مشګلات نمودار میشوند که متاسفانه با برنامه ریزیهای بین المللی برای غارت مواد اولیه ارزان همراه و هم بسته میشوند در روزګار ګذشته کشورهای صنعتی غرب برای در اختیار داشتن مواد اولیه و یا بازار برنامه ریزی هایی دقیق کردند و با تقویت بیسوادی خرافه ها و ظلم وبی تفاوتی و سو استفاده از اختلافهای قومی همه چیز ها را درهم و برهم میکنند ومردم را بجان هم میاندازند مردم ما بایست با جهل فساد تمامیت خواهی دزدی رشوه خواری استعمار و استحمار نبرد کنند و حتی در موقعی که به کشورهای مثلا پیشرفته پناه میبرند باز بایست مورد تهاجم و ناراحتی قرار بګیرند و چون سیستم آنان فرق میکند و مردم تازه از این ناواردی حداکثر استفاده و سو استفاده را مینمایند
    میترسم بمیریم از بی فریادی

    حکایت خروس چهل تاجم را قبلا گفته ام که نابهنگام میخواند و بابای خدابیامرزم

    شرط کرد اگر باز هم نابجا بخواند کارد را با گلویش وصلت میدهد و من بیچاره که

    چند شب تا صبح بیدار ماندم و تا نصف شب میخواست بخواند نوکش را میگرفتم که

    صدایش در نیاید تا اینکه بقال محل به دادم رسید و گفت ماتحت خروسم را چرب کنم

    تا دیگر نخواند …!! میگفت خروس برای خواندن باد در غبغب می اندازد و انوقت

    میخواند و اگر ماتحتش چرب باشد موقع خواندن بادِ در سینه انداخته فِسّی خالی

    میشود از ماتحتش چون دیگر نمیتواند ان را به هم بکشد…!! باسن خروس زیبایم را

    وازلین مالیدم چند شب و دیگر نخواند طفلک…!! بعد از چند شب دیگر یادم رفت که

    وازلین بمالم و خروسم هم یادش رفت که بخواند….یا که یادش بود اما از مرغها

    خجالت میکشید که مثل هر شب به جای نغمه زیبایی که از حنجره اش برمی امد باد

    باسنش را تحویل انها بدهد….!! خروسم مَلول شد…!! خروسم مُرد بیچاره از

    نخواندن

    …!!

    حالا حکایت یارانه ها حکایت همان وازلین است…!! تا میخواهد صدایمان درایدماتحتمان را با یارانه چرب میکنند…!! میترسم من…!! میترسم از ان روزی که دیگرماتحت مارا چرب نکنند و ما هم یادمان برود که روزی میتوانستیم فریاد بزنیم…!! میترسم بمیریم از بی فریادی
    تله موش
    موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود.
    موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای حسابی باشد .»
    اما همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .
    موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هرکسی که می رسید ، می گفت :« توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . . »!
    مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد .»
    میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت : «آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود .»
    موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنیدن خبر ، سری تکان داد و گفت : « من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد ودوباره مشغول چرید شد .
    سرانجام ، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه می شود؟
    در نیمه های همان شب ، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ، ببیند .
    او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده ، موش نبود ، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک شد ، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد.
    صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت ، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت :« برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .»
    مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید .
    اما هرچه صبر کردند ، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، میش را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد .
    روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا این که یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند .
    حالا ، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند !

    مخلص کلام : اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به شما ندارد ، کمی بیشتر فکر کنید.. شاید خیلی هم بی ربط نباشد !

    چگونه شد که مردم ایران دروغ گفتن آغاز کردند ؟؟؟
    کوروش بزرگ: مرد پارسی دروغ نگوید حتی بهنگام مرگ در جنگ داریوش هخامنشی: اهورامزدا دروغ را از سرزمین و مردم من بدور نگه دارد
    پیامبر اکرم به علی: ای علی در ۳ جا دروغ نیکوست: میدان جنگ، وعده به زنان و اصلاح بین مردم. {وسایل الشیعه – جلد ۱۲}
    ریشه ی ضرب المثل ; قمپز در کردن

    آدمی ذاتا خوش دارد که از خود تعریف کند و به بعضی از اعمال و رفتار خود جنبه شاهکار وپهلوانی بدهد و گمان می برد اگرحرفهای گنده بزند وکارهای مهمی را بر خلاف حقیقت به خود نسبت دهد حقیقت مطلب همیشه مکتوم می ماند و رازش از پرده بیرون نمی افتد در حالی که چنین نیست و قیافه حقیقی این گونه افراد مغرور خودخواه به زودی نمودار میگردد . اینجاست که حاضران مجلس وشنوندگان به یکدیگر چشم می زنند و می گویند : یارو قمپز در می کند . یعنی حرفهایش توخالی است ، پایه و اساسی ندارد . بشنو وباور مکن . خلاصه قمپز در کردن به گفته علامه دهخدا به معنی :” دعاوی دروغین کردن ، بالیدن نابجا و فخر و مباهات بی مورد کردن ” است .
    اگرچه قمپوز لغت ترکی است و در لغتنامه دهخدا به معنی آلتی موسیقی از ذوات الاوتار است اما بر اثر تحقیقات ومطالعات کافی ، قمپوز توپی بود کوهستانی و سرپر به نام قمپوز کوهی که دولت امپراطوری عثمانی در جنگهای با ایران مورد استفاده قرار میداد . این توپ اثر تخریبی نداشت زیرا گلوله در آن به کار نمی رفت بلکه مقدار زیادی باروت در آن می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را با سنبه در آن به فشار جای می دادند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود . سپس این توپها را در مناطق کوهستانی که موجب انعکاس و تقویت صدا می شد به طرف دشمن آتش می کردند . صدایی آنچنان مهیب و هولناک داشت که تمام کوهستان را به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ را تحت الشعاع قرار می داد ولی کاری صورت نمی داد زیرا گلوله نداشت . در جنگهای اولیه بین ایران و عثمانی صدای عجیب و مهیب آن در روحیه سربازان ایرانیان اثر می گذاشت و از پیشروی آنان تا حدود موثری جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانیان به ماهیت و توخالی بودن آن پی بردند هرگاه صدای گوشخراشش را می شنیدند به یکدیگر می گفتند :” نترسید قمپوز درمی کنند.” یعنی تو خالی است وگلوله ندارد . کلمه قمپوز مانند بسیاری از کلمات تحریف و تصحیف شده رفته رفته به صورت قمپز تغییر شکل داده ضرب المثل شده است .

  • Sahameddin ghiassi

    آوارګی و درماندګی مردم خاورمیانه شمال آفریقا و دنیای سوم مشګلات بیکاری فقر سکس بیسوادی و تمامیت خواهی و ظلم فساد مردم این قسمت از جهان با هیولا هایی عجیب و غریب در ګیر هستند از یک طرف فقر فرهنګی اقتصادی سوای باهوشان و تیزهوشان و ثروتمندان مشروع و غیر مشروع بقیه مردم دنیای سوم مسلمان و یا غیر مسلمان از یک واقعیت رنج میبرند کشورهایشان در قرق دیکتاتور ها دزدان بین المللی و ملی محلی قرار ګرفته است و فقر و بیسوادی همراه با ظلم و تمامیت خواهی و از بین رفتن اخلاق و اختلاف های مذهبی و قومی یا حتی ملی در این کشورها بیداد میکند. طبق قالب بندی های انجام شده مردم نسبت بهم حسود و بی تفاوت شده اند و هرکسی خود را به نوعی برتر و بهتر می بیند خشم و نفرت هم بطور مصنوعی برنامه ریزی شده است که تا از اتحاد واتفاق مردم جلوګیری کند و مردم را در ګروه های مختلف رو در روی هم قرار دهند . حتی موقعی که این مردم قشر متوسط جامعه های خاورمیانه ای به غرب هم پناه میبرند از یک سو بایست مسولیت اشتباهات و دزدیهای مردم کشورهای حتی دیګر خاورمیانه را بپذیرند و تاوان پس بدهند و از سوی دیګر بایست با پست ترین و شیادترین طبقه های اجتماعی غرب در خور باشند فشار مذهبی دزدی فساد تمامیت خواهی و ظلم رشوه خواری و بی تفاوتی همانطوریکه می بینید در این کشورها کولاک میکند و مردم این کشورها خواه ناخواه برای تنازع بقا حتی به قربانی کردن هم می پردازند نداشتن حس یک پارچګی و تنها دیدن منافع شخصی هم از دردهایی است که مردم این کشورها به آن مبتلا هستند .

    تعصبهای جاهلانه عهد عتیق هنور در این کشورها ریشه دارد اګر به مثالها توجهی بشود شاید موضوع کمی روشن تر شود. نظر من منفی بافی نیست و یا اینکه بګوییم همه چیر در حد خوبی است زیرا خودتان شاهد هستید که بهترین جوانان تحصیلکرده ما حتی با داشتن مدرکهایی دکتری و مهندسی آنهم با درجه ممتاز خود کشی میکنند که حتی این جوانان تحصیکرده از بین خانواده های مثلا ثروتمند هم هستند مثل دو فرزند از فرزندان شاه ایران هم خود کشی کردند؟ آرمان بهترین شاګرد من که از بهترین دانشګاه های آلمان هم درجه دکتری ګرفته بود خود کشی کرد فرشید که از خانواده حتی متوسط ثروتمند برخاسته بود و صورت و چهره و قد قامتی هم متناسب داشت و همشاګردی من بود نیز خود کشی کرد در اطراف من ده ها نفر از دوستان و شاګردان و دانشجویان مثلا موفق من خود کشی کردند چرا؟ اګر نخواهیم چشمان خودمان را ببندیم وبګوییم بمن چه بایست در فکر رها شدن از این مشګلها باشیم که چه بسا همین شتر فردا درب خانه ما خواهد خوابید اګر ما مردم خودمان را و مردم جهان را دوست داشته باشیم بایست حد اقل سعی معنوی بکنیم که ریشه این ناراحتی ها را پیدا کنیم و درمان کنیم البته میشود در چند جمله یا کلمه مثل خود خواهی تمامیت طلبی ظلم دزدی فساد رشوه خواری و بی تفاوتی و بی اخلاقی مشګل هارا خلاصه کرد که اګر به اینها بیکاری نبودن سکس سالم و نداشتن روحیه تولید اضافی کنیم تیترهای مشګلات نمودار میشوند که متاسفانه با برنامه ریزیهای بین المللی برای غارت مواد اولیه ارزان همراه و هم بسته میشوند در روزګار ګذشته کشورهای صنعتی غرب برای در اختیار داشتن مواد اولیه و یا بازار برنامه ریزی هایی دقیق کردند و با تقویت بیسوادی خرافه ها و ظلم وبی تفاوتی و سو استفاده از اختلافهای قومی همه چیز ها را درهم و برهم میکنند ومردم را بجان هم میاندازند مردم ما بایست با جهل فساد تمامیت خواهی دزدی رشوه خواری استعمار و استحمار نبرد کنند و حتی در موقعی که به کشورهای مثلا پیشرفته پناه میبرند باز بایست مورد تهاجم و ناراحتی قرار بګیرند و چون سیستم آنان فرق میکند و مردم تازه از این ناواردی حداکثر استفاده و سو استفاده را مینمایند
    میترسم بمیریم از بی فریادی

    حکایت خروس چهل تاجم را قبلا گفته ام که نابهنگام میخواند و بابای خدابیامرزم

    شرط کرد اگر باز هم نابجا بخواند کارد را با گلویش وصلت میدهد و من بیچاره که

    چند شب تا صبح بیدار ماندم و تا نصف شب میخواست بخواند نوکش را میگرفتم که

    صدایش در نیاید تا اینکه بقال محل به دادم رسید و گفت ماتحت خروسم را چرب کنم

    تا دیگر نخواند …!! میگفت خروس برای خواندن باد در غبغب می اندازد و انوقت

    میخواند و اگر ماتحتش چرب باشد موقع خواندن بادِ در سینه انداخته فِسّی خالی

    میشود از ماتحتش چون دیگر نمیتواند ان را به هم بکشد…!! باسن خروس زیبایم را

    وازلین مالیدم چند شب و دیگر نخواند طفلک…!! بعد از چند شب دیگر یادم رفت که

    وازلین بمالم و خروسم هم یادش رفت که بخواند….یا که یادش بود اما از مرغها

    خجالت میکشید که مثل هر شب به جای نغمه زیبایی که از حنجره اش برمی امد باد

    باسنش را تحویل انها بدهد….!! خروسم مَلول شد…!! خروسم مُرد بیچاره از

    نخواندن

    …!!

    حالا حکایت یارانه ها حکایت همان وازلین است…!! تا میخواهد صدایمان درایدماتحتمان را با یارانه چرب میکنند…!! میترسم من…!! میترسم از ان روزی که دیگرماتحت مارا چرب نکنند و ما هم یادمان برود که روزی میتوانستیم فریاد بزنیم…!! میترسم بمیریم از بی فریادی
    تله موش
    موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود.
    موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای حسابی باشد .»
    اما همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .
    موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هرکسی که می رسید ، می گفت :« توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . . »!
    مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد .»
    میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت : «آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود .»
    موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنیدن خبر ، سری تکان داد و گفت : « من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد ودوباره مشغول چرید شد .
    سرانجام ، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه می شود؟
    در نیمه های همان شب ، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ، ببیند .
    او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده ، موش نبود ، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک شد ، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد.
    صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت ، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت :« برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .»
    مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید .
    اما هرچه صبر کردند ، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، میش را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد .
    روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا این که یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند .
    حالا ، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند !

    مخلص کلام : اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به شما ندارد ، کمی بیشتر فکر کنید.. شاید خیلی هم بی ربط نباشد !

    چگونه شد که مردم ایران دروغ گفتن آغاز کردند ؟؟؟
    کوروش بزرگ: مرد پارسی دروغ نگوید حتی بهنگام مرگ در جنگ داریوش هخامنشی: اهورامزدا دروغ را از سرزمین و مردم من بدور نگه دارد
    پیامبر اکرم به علی: ای علی در ۳ جا دروغ نیکوست: میدان جنگ، وعده به زنان و اصلاح بین مردم. {وسایل الشیعه – جلد ۱۲}
    ریشه ی ضرب المثل ; قمپز در کردن

    آدمی ذاتا خوش دارد که از خود تعریف کند و به بعضی از اعمال و رفتار خود جنبه شاهکار وپهلوانی بدهد و گمان می برد اگرحرفهای گنده بزند وکارهای مهمی را بر خلاف حقیقت به خود نسبت دهد حقیقت مطلب همیشه مکتوم می ماند و رازش از پرده بیرون نمی افتد در حالی که چنین نیست و قیافه حقیقی این گونه افراد مغرور خودخواه به زودی نمودار میگردد . اینجاست که حاضران مجلس وشنوندگان به یکدیگر چشم می زنند و می گویند : یارو قمپز در می کند . یعنی حرفهایش توخالی است ، پایه و اساسی ندارد . بشنو وباور مکن . خلاصه قمپز در کردن به گفته علامه دهخدا به معنی :” دعاوی دروغین کردن ، بالیدن نابجا و فخر و مباهات بی مورد کردن ” است .
    اگرچه قمپوز لغت ترکی است و در لغتنامه دهخدا به معنی آلتی موسیقی از ذوات الاوتار است اما بر اثر تحقیقات ومطالعات کافی ، قمپوز توپی بود کوهستانی و سرپر به نام قمپوز کوهی که دولت امپراطوری عثمانی در جنگهای با ایران مورد استفاده قرار میداد . این توپ اثر تخریبی نداشت زیرا گلوله در آن به کار نمی رفت بلکه مقدار زیادی باروت در آن می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را با سنبه در آن به فشار جای می دادند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود . سپس این توپها را در مناطق کوهستانی که موجب انعکاس و تقویت صدا می شد به طرف دشمن آتش می کردند . صدایی آنچنان مهیب و هولناک داشت که تمام کوهستان را به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ را تحت الشعاع قرار می داد ولی کاری صورت نمی داد زیرا گلوله نداشت . در جنگهای اولیه بین ایران و عثمانی صدای عجیب و مهیب آن در روحیه سربازان ایرانیان اثر می گذاشت و از پیشروی آنان تا حدود موثری جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانیان به ماهیت و توخالی بودن آن پی بردند هرگاه صدای گوشخراشش را می شنیدند به یکدیگر می گفتند :” نترسید قمپوز درمی کنند.” یعنی تو خالی است وگلوله ندارد . کلمه قمپوز مانند بسیاری از کلمات تحریف و تصحیف شده رفته رفته به صورت قمپز تغییر شکل داده ضرب المثل شده است .

  • Ham Mahdav

    کلیپی تقدیم به شما درمورد مظلومیت ریگی قهرمان
    http://mov.tebyan.net/1388/12/1388120503.wmv64802.wmv

  • امان

    معلومه فقط لفاظی بلدی بدون اشنایی به اموری که بر مردم می رود و این از منجی خواندن پست ترین موجود روی زمین به نام ریگی کاملا مشهود است.خواهشن در دکان اراجیف پراکنی خود را گل بگیرید.لطفن برای گفته های خود مثالهای موجه بیاورید نه از شخصی کثیف و منحرف استفاده کنید

  • said5566

    برادرم اطلاعاتی در دستگیری ریگی نقش داشت میگفت ریگی شکنجه کردیم چرا با نظام به مبارزه برخاستی گفت یک روز دیدم دوتا استوار یک مرد بدبخت را برای شام شب بچه همسرش مشغول قاچاق گزائیل با بیست لیری بود دستگیر کردن شکنجه میکنن دو استوار این بدبخت شکنجه میکردن ریگی میگفت همون شب به دوستم گفتم دوتا کلاش بیار میخوایم حساب دوتا استوار برسیم همون شب رفتیم دو استوار کشتیم مبارزه اغاز شد امریکا گفت ما حمایتت میکنیم ماهم قبول کردیم ریگی میگفت من مخالف شیعه نبودم وقتی مبارزه شروع کردم گروهای وهابی پیشنهاد کمک دادن ماهم قبول کردیم ریگی یک دلاور است بخاطر زور گویی استوار خامنه ای به مردم بدبخت دست به مبارزه مصلحانه زدریگی گفت این صحنه دیدم که یک انسان بخاطر شام شب با فروش یک بیست لیتری
    قاچاق گزائیل میکندشکنجه میشود ولی مسولین پول این مملکت با کامیون میبرن
    شکنجه نمیشون مبارزه با خامنه ای ظالم شروع کردم

  • kos keshane rous dar fozulname

    This leaves no doubt that you are pro-Russian Marxist
    Islamic Republic is Russian ally in attacking Syrian people to save a Russian butcher called Assad. What the fuck are you talking about