اسلام، بزرگ ترین شر در تاریخ بشر‎ ۶

نگاهی کوتاه به گرفتاری کشورهای منطقه

با نگاهی هر چند ساده و گذرا به جهانی که در آن می زییم پی به رنج و درد بشر کنونی خواهیم برد. خبرهای تکراری که هر روزه از ماهواره و اینترنت پخش می شوند یکی از یکی بدتر و دردآورتر است، از جنگ و بمباران و گورهای دست جمعی گرفته تا کشت و کشتار و خودکشی و سنگسار و… که همه و همه نشانی از رنج و درد دارند. به راستی که بایست گریست به روز و روزگار این جهان و آدم هایش و این همه نگون بختی و پلشتی و اندوه. نگاهی به افغانستان بیندازید. نگاهی به پاکستان و عراق و سودان و سومالی و لیبی و سوریه یا هتا به ایران خودمان بیندازید تا آن چه گفته شد بیشتر برایتان ملموس باشد.

آخوندکی در بحرین که احتمالن فرستاده رژیم اسلامی است، مردم را علیه حکومت آنجا تحریک میکند. گرچه حکومت بحرین هم دموکراسی و مردمی نیست ولی هزاران شرف دارد به رژیم جهنمی اسلامی که خون مردم را توی شیشه کرده و غارتگر است.

آخوندکی در بحرین که احتمالن فرستاده رژیم اسلامی است، مردم را علیه حکومت آنجا تحریک میکند. گرچه حکومت بحرین هم دموکراسی و مردمی نیست ولی هزاران شرف دارد به رژیم جهنمی اسلامی که خون مردم را توی شیشه کرده و غارتگر است.

میلیون ها و چه بسا میلیاردها زن و مرد و دختر و پسر و کودک و پیر در آسیا و آفریقا در نداری و نکبت دست پا می زنند تا مبادا جیب های سردمداران کشورهای سرمایه داری مانند امریکا و انگلیس و فرانسه و اسراییل لبالب از سیم و زر نباشد. شاید بگویید این چه پیوندی می تواند با اسلام داشته باشد. ولی به دید من بن مایه و آغاز بیشتر این بدبختی های امروز جهان به نیروی اهریمنی به نام اسلام برمی گردد.

این تظاهرات اسلام گرایان بنگلادش است که گویا حکومت افغانستان را لیبرال می خوانند و نمی خواهند مانند افغانستان شوند. آنان می خواهند دولت لیبرال کشور خود را سرنگون کنند و قوانین اسلام را پیاده نمایند. می بینیم که اسلام چگونه خرد و عقل را از گروهی مردم خاورمیانه و آسیا گرفته و آنها را آدم های متجاوز و دگم مذهبی بار آورده است.

این تظاهرات اسلام گرایان بنگلادش است که گویا حکومت افغانستان را لیبرال می خوانند و نمی خواهند مانند افغانستان شوند. آنان می خواهند دولت لیبرال کشور خود را سرنگون کنند و قوانین اسلام را پیاده نمایند. می بینیم که اسلام چگونه خرد و عقل را از گروهی مردم خاورمیانه و آسیا گرفته و آنها را آدم های متجاوز و دگم مذهبی بار آورده است.

اسلام چگونه پای گرفت؟

اکنون به روشن شدن این گفته می پردازم:

تا پیش از زایش اسلام، در ایران امپراتوری توانمند ساسانیان پا به پای امپراتوری روم در حال پیشروی بود. و بنابراین توازنی بین شرق و غرب برقرار بود. ولی پس از پا گرفتن اسلام و یورش مسلمانان متجاوز به کشور های خاورمیانه و شرق مانند ایران و سرنگونی فرمانروایی ساسانی، این توازن از میان رفت و همین خود مایه فزونی توان غرب و پیش زمینه ای برای استثمار شرق از سوی غرب در سال های پس از آن شد که این گفته، جستار بنیادین این نوشتار می باشد.

مسلمانان عرب در آغاز پا پا گرفتن حکومت اسلام، به دور از کم ترین منطق و خردی به دیگر قبیله های عرب یورش می بردند و به نام آفریدگار جهان و این که ما از سوی خداوند آمده ایم، پسران و مردان آن قبیله را یا می کشتند و یا به بردگی در می آوردند و زنانشان را به کنیزی می گرفتند و از آن ها بهره کشی جنسی می کردند، همچنین سرمایه هایشان را نیز می دزدیدند. تنها منطق اسلام از روز نخست همانا زور و خشونت بود و از بن چم (معنای) واژه “اسلام” ، “تسلیم شدن” است. پس یا اسلام بیاورید و باج بدهید یا این که گردنتان را می زنیم. تا جایی که محمد بن عبدالله پیامبر مسلمانان به پادشاه ایران نامه نوشت که یا اسلام آورید یا باید به ما باج بدهید.

این رفتار سپاه پاسداران نظام است با مردم عادی و معترض به حکومت. آیا شما جنایت کارتر از این رژیم، چه ملا، چه پاسدار، و یا بسیجی سراغ دارید؟.

این رفتار سپاه پاسداران نظام است با مردم عادی و معترض به حکومت. آیا شما جنایت کارتر از این رژیم، چه ملا، چه پاسدار، و یا بسیجی سراغ دارید؟.

تجاوز مسلمانان به کشورهای دیگر

مسلمانان پس از کشت و کشتار قبیله های دیگر در شبه جزیره عربستان و فزون یافتن توانشان آن گاه بر آن شدند تا با یورش به کشورهای دیگر مانند یمن و شام و مصر و ایران و… سرمایه های آنان را نیز به نام غنیمت و این که خداوند این حق را به آن ها داده است، مال خود کنند. نتیجه این شد که آن کشورها به سبب تجاوز و غارت تازیان هنوز که هنوز است پس از گذشت بیش از هزار سال کمر راست نکرده اند و به خاک سیاه نشسته اند.

در سایه همین خرد شدن کمر مشرق زمین بود کشورهای غربی که آسیب چندانی از دستگاه نابودگر اسلام ندیده بودند، به آسانی توانستند که کشورهای دیگر را زیر استثمار و یوغ خود در آوردند. راه دور نرویم نگاهی به سرنوشت ایران خودمان پس از چیره شدن آدم خواران اسلامی بیندازید. نزدیک به  ۶۰۰ سال ما را غارت و چپاول کردند، ما را نجس و مجوس می خواندند و هر سال سرمایه های ما را به نام خراج بر روی سد ها و هزاران شتر به دارالاخلافه اسلامی می بردند.

این پاره ای از جنایات رژیم اسلامی است. ما می بینیم ولی ساکتیم. زیرا این قربانیان را از فامیل و بستگان خود نمی دانیم.

این پاره ای از جنایات رژیم اسلامی است. ما می بینیم ولی ساکتیم. زیرا این قربانیان را از فامیل و بستگان خود نمی دانیم.

رهایی از چنگال غارتگری مستقیم  تازیان

تازه پس از این ۶۰۰ سال، با زور مغول ها بود که ما از شر آن ها آسوده شدیم. ولی پس از آن نیز این اهریمن گریبان گیریمان بود و به جز بازه های زمانی کوتاه که دلاور مردان و رادمردانی چون نادرشاه بزرگ دل به بازسازی ایران زمین بستند یا هنگامی که دکتر مصدق کوشش برای استقلال و سربلندی ایران کرد، همواره و همواره ما زیر استعمار عثمانی ها یا پرتغالی ها یا انگلیس ها یا امریکایی ها بودیم.

فقر و بدبختی مردم کشورهای مسلمان

دیگر کشورهای زخم خورده از اسلام هم به همین گونه بودند. در عراق، در سوریه در افغانستان و پاکستان و هتا عربستان که مهد اسلام است و بیایید تا کشورهای آفریقایی مانند سودان و مصر و لیبی و تونس و آفریقای جنوبی و سومالی و… آفریقایی که از برای داشتن سرمایه های گرانبهایی چون زر یا خاورمیانه ای که انباشه از زر سیاه (نفت) است، چرا باید مردمانش در چنین نکبت و بدبختی به سر برند؟.
هشتاد درسد از سرمایه های جهان کنونی در دست یک درسد مردم جهان است. به راستی فاجعه ای بزرگ تر از این هم هست؟.  اکنون شاید به نگارنده حق بدهید که چرا فرنود (دلیل) جنگ و ناامنی و خونریزی و ستم و اندوه و اشک آدمیان را در اسلام می دانم. بی گمان اگر اهریمنی به نام اسلام در کار نبود، اکنون جهان بسیار بسیار زیباتری داشتیم.

بریتانیایی ها چهارسد سال پیش بود که در شهرهایشان سیستم آب و فاضلاب داشتند، در حالی که ایران ما در هنگام امپراتوری سترگ هخامنشی مجهز به راه فاضلاب بود. باستان شناسی به نام ویلهلم کونیک ۶۲ سال پیش در عراق کنونی که تیسپون شهر باستانی ما می شود، پیل های الکتریکی را کشف کرد که نشان می داد ایرانیان در هنگام اشکانیان باتری درست کرده بودند. اکنون خودتان به این بیندیشید که اگر ویروسی به نام اسلام نبود روزگار کنونی ایران به چه ترتیبی بود. به یقین همه این پیشرفت های علمی و فناوری که در این چند سد ساله در غرب رخ داده را ایران سال ها پیش به آن ها می رسید.

پیش از به پایان بردن نوشتارم، از مسلمانان باورمند می پرسم که اگر این گونه نیست و منطق اسلام زور و شمشیر نبود و این گونه که به ما از کودکی فهمانده اند که این دین، دینی آزاد و منطقی بوده، پس به این پرسش بنیادین نگارنده پاسخ دهند: “چرا این اسلام عزیز به جز از کشورهای خاورمیانه و اندکی هم در اروپا مانند اسپانیا و فرانسه، به جاهای دیگر نرفت؟ به بیان دیگر چرا ما در کشورهای امریکای جنوبی مانند برزیل و آرژانتین و کلمبیا یا کشورهای قاره اقیانوسیه، مانند استرالیا شاهد شمار چندانی از مسلمانان به مانند کشورهای خاورمیانه نیستیم و در آن جا خبری از اسلام نیست؟”.

این ویدیو کشتار اسلام به دست طالبان را در افغانستان نشان می دهد. سالهاست که طالبان نماینده اسلام در افغانستان  و پاکستان به کشت و کشتار مردم می پردازد و مردم خردباخته  این دو کشور از این آدم کشان طرفداری می کنند. همانگونه که ۱۸ میلیون خردباخته و عده ای مزدور  با رأی دادن، رژیم اسلامی را سر پا گذاشته اند.

دلیل گسترش اسلام در بخشی از جهان

اگر این دین، دین خردورزی و بر پایه استدلال و اندیشه بود و این گونه که می گویید که هر کسی با اندیشه و کنکاش و مطالعه دین اسلام را پیشه کرده است، پس چگونه است که ما تنها در کشورهای بهم چسبیده ای مردمان مسلمان می بینیم؟.

آیا جز این است که چون شمشیر جلادان  و خونخوارهای اسلام مانند خالدبن ولید، سعدبن ابی وقاص، وعبدالرحمن بن عوف و… به آن کشورها نرسید تا با زور شمشیر آن ها را مسلمان کنند، بوده؟، پاسخ ساده است، چون که بین اون کشورها آب و اقیانوس بود و شمشیرهای دیگر سیف الله های اسلام به آن جا نرسید. این سخن را بدین جهت گفتم که به این سخن یاوه “اسلام و مسلمانان یک واندی میلیاردی در جهان” ننازید و دلخوش به آن نباشید، چون که ارزشی نداره.

کشتار دسته جمعی مسیحیان به دست اسلام گرایان در نیجریه. این نیز یکی از صدها جنایت مسلمانان است که به دستور قرآن و محمد صورت گرفته است.

کشتار دسته جمعی مسیحیان به دست اسلام گرایان در نیجریه. این نیز یکی از صدها جنایت مسلمانان است که به دستور قرآن و محمد صورت گرفته است.

یک آدم پست و جاه طلبی که به کاروان ها شبیخون می زده و کارش دزدی از دست رنج دیگران بوده به این کشوها یورش برده و آن ها را به بردگی کشانده و سرمایه هایشان را دزدیده. اکنون شما به این می نازید؟.  هیتلر هم اگر اندکی شانس با او یار بود و دچار آن سرمای جانفرسا در هنگام یورش به شوروی نمی شد، چه بسا که همه جهان را گرفته بود و امروز همه زیر فرمانروایی نازی ها بودند. ولی آیا این ارزشی دارد که کسی به زور آدم های آزاده جهان را به بردگی بکشاند؟.
تازه هیتلر که ادعای فرستاده شدن از سوی خدا و این سخن ها را هم نداشت. ولی درباره محمد که خود را پیامبر خدا شناسانده بود و این همه ستم و آدم کشی را با نام خدا کرد، چه می توان گفت؟. وانگهی، هیتلر فردی سازنده بود و کارهای بزرگی برای آلمان انجام داد که هنوز هم مردم آلمان از آن بهره می گیرند.

نکته ای چند از آنچه گذشت

امید است که مردم جهان با اندیشه ورزی و پیشه کردن خرد، این ویروس مرگبار و بلای شوم که اسلام نام دارد را و تا کنون میلیون ها و میلیون ها قربانی گرفته را به کنار نهند تا جهان ما آدم ها از شری به نام اسلام آسوده باشد. خیزش مردم مصر در همین راستا و همچنین در آینده نزدیک در دیگر کشورهای اسلامی و از جمله ایران، بر علیه اسلام سیاسی، برای همیشه این اهریمن زشت چهره را به مکان های اصلی خود یعنی مساجد بر خواهد گردانید. همین که اجازه بدهیم چنین اهریمنی در مساجد هم باشد، نهایت گذشت و دست و دل بازی است.

  • بهنام

    پیام بگذارید..

    یک انقلاب وقتی شکست می خورد که خودش بخواهد شکست بخورد. یعنی از لحظه ای
    که آمادگی برای مردن و توهین شنیدن و عقب نشستن را در خودش بوجود بیاورد.
    قطعا چنین انقلابی خواهد مرد و دیگر اثری جز در تاریخ مکتوب از او باقی
    نخواهد ماند. به عبارت دیگر مرگ یک انقلاب حتما عمدی و خود خواسته است.
    انقلاب ها را نمی توان درهم شکست مگر اینکه خودشان بخواهند. انقلاب را
    موقتا می توان متوقف کرد ولی نمی شود آن را معدوم کرد. انقلاب بعد از اینکه
    ضربه ای بخورد تغییر شکل می دهد، تغییر تاکتیک می دهد اما منتفی نمی شود.
    اگر از در بیرونش کنند از پنجره وارد می شود. ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ سرکوب بشود ۱۵
    سال بعد از راه می رسد و همه اوضاع را به هم می ریزد.

    خطری که برای همه انقلاب ها بعداز پیروزی قابل پیش بینی است و می تواند
    بزرگترین انقلاب ها را به زانو در آورد خطر ارتجاع است. همان تعبیری که در
    قرآن برای جنگ احد به کار رفته است. بعد از اینکه خبر شهادت پیامبر بین
    رزمنده ها منتشر شد اکثر آنها به دامنه کوه ها فرار کردند، بعضی ها گریه
    کردند و بعضی دیگر به کلی بریدند. آنوقت خداوند در آیه ای فرمود؛ اگر
    پیامبر بمیرد یا کشته شود آیا شما از راه رفته باز می گردید. در همه اصولی
    که پیامبر برای شما آورد تردید می کنید؟ مگر قرار بود برای همیشه به شخص
    پیامبر گره بخورید؟ یا قرار بود همیشه تعالیم پیامبر پیش چشم شما باشد؟
    کدام یک؟ ایمان شما به تعالیم پیامبر گره خورده نه به شخص او و بنابراین
    نباید با کوچکترین شکست یا ضربه ای که می خورید به همه چیز شک کنید.

    این اتفاقات در آن دوران افتاد و در همه مبارزات هم می افتد. وقتی اوضاع
    خراب می شود و انقلابیون ضربه خوردند جز خواص که تا پای جان ایستاده اند و
    در چیزی شک نمی کننند، بقیه، انقلاب را تنها می گذارند. عمده ی کسانی که به
    یک انقلاب ملحق می شوند، بعد از نصر و پیروزی می آیند. و یدخلون فی دین
    ا… افواجا. وقتی می بینند پیروزی های پیاپی نصیب مومنین شد، فوج فوج و
    گروه گروه به آن انقلاب ملحق می شوند و پیروزی را علامت حقانیت می پندارند.

    بسیاری از آنها در لحظه ای که معادلات سیاسی به هم بخورد و مومنین در فشار
    قرار بگیرند، به همان سرعت که ملحق شده اند، شک می کنند. در جنگ احزاب یا
    خندق وقتی فشار سنگین شد و محاصره طول کشید و علائم شکست پدیدار گشت، یک
    عده از مسلمانان وقتی نیروهای دشمن را دیدند که انبوه هستند و اکثریت قاطع
    با آنهاست، همان آدم هایی که پشت سر پیامبر نماز می خواندند و التماس دعا
    می گفتند، تبدیل شدند به کسانی که به همه چیز شک کردند. وقتی خطر را دیدند
    شک کردند.

    یعنی بعد از اینکه انقلاب یا جنبشی پیروز شد دوباره ممکن است گردش به عقب
    صورت بگیرد. دوباره ممکن است انقلابیون راهی را که رفته اند عقب عقب بر
    گردند. این خطری است که انقلاب پیغمبر را تهدید کرد چه برسد به انقلابی مثل
    انقلاب ما.

    بهترین و کم هزینه ترین راه برای متوقف کردن یک انقلاب، جنگ چشم در چشم با
    آن نیست بلکه دور زدن آن است. لازم نیست با تک تک سربازان آن انقلاب
    بجنگند، کافی است وارد اتاق فرمان آن انقلاب بشوند.

    دشمنان ریاکار همیشه موفق تر از دشمنان چشم در چشم عمل می کنند. با نرم
    افزار خوب بدترین ترفندها را علیه یک انقلاب سازمان می دهند. انقلاب ها را
    تعقیب می کنند و فرمان آن را در دست می گیرند. و بدون این که آب از آب تکان
    بخورد، یک مرتبه می بینید از تخم عقاب جوجه کرکس بیرون آمد. این اتفاقی بود
    که در صدر اسلام افتاده است و قربانیان اصلی اش امام علی بن ابی طالب و اهل
    بیت پیغمبر بوده اند و هر لحظه ممکن است عین آن بر سر انقلاب هایی که ریشه
    کمتری دارند، بیایید.

    انقلاب ها چه وقت می میرند؟ درست در آن لحظه ای که بعضی از انسان های
    آرمانی پیشین، که به نام انقلاب در جامعه مطرح شده اند از فرط خوردن گوشت
    انقلاب، نقرس بگیرند و حاضر بشوند اهداف انقلابی دو سه دهه قبل را در
    ملاءعام به سخره بگیرند و خود بخندند و دیگران را در آن خصوص بخندانند. همه
    اصول را زیر پا بگذارند تا به قدرت برسند. آنجا دیگر انقلاب به پایان رسیده
    است جتی اگر شناسنامه اش را رسما باطل نکرده باشند. در این دوره از تاریخ
    انقلاب هاست که اگر مردان وفادار آن انقلاب و چریک های عقیدتی تاریخ به داد
    آن انقلاب برسند، دوباره خون تازه در رگ هایش جاری می شود و گرنه برای
    همیشه به گورستان خواهد رفت.

    انقلاب ها خیلی پر سر و صدا شروع می شوند اما بی سر و صدا به پایان می
    رسند. یعنی وقتی انقلاب شروع می شود همه می فهمند اما وقتی می میرد کم تر
    کسی می فهمد. این وقتی است که در درون حاکمیت انقلاب شعارهای خود انقلاب
    یعنی حکومت دینی به مسخره گرفته شود و به آن عمل نشود. وظیفه انسان های
    صالح در چنین شرایطی این است که اگر می توانند نگذارند انقلاب خاتمه پیدا
    کند و اگر نمی توانند حداقل نگذارند انقلاب بی سر و صدا بمیرد. یعنی باطل
    ها را بکوبند تا همه چیز در سکوت خاتمه پیدا نکند.

    یکی از مرض های بی صدا برای انقلاب دینی پیش بردن پروژه سکولاریزاسیون نظام
    اجتماعی و انقلابی با حفظ پوشش مذهب است. یعنی عملا حاکمیت وارد پروژه
    سکولاریزاسیون بشود اما شعار های ظاهری مذهبی را حفظ کند. ظاهر همان ظاهر
    اما باطن در شرف تغییرات هولناک است. قدم اول هم با فساد فکری، سیاسی و
    اخلاقی و مالی بعضی از کسانی شروع می شود که خودشان در مسند حاکمیت انقلاب،
    یا دولت انقلاب می باشند که در طول سالها و به تدریج عوض می شوند. آن
    انحراف ساکت و صامت این است.

    منادیان سکولاریزم در جهان اسلام برای اینکه حساسیت مردم را مهار کنند و خط
    مبارزه با قوانین اسلامی و فکر حکومت اسلامی را با حداقل تنش از صحنه حذف
    کنند با یک مقدار تضعیف عبارات و حقه های سینمایی، به افکار عمومی می
    فهمانند که حکومت سکولار با دین ضدیت ندارد، از آن نترسید، منتها کاری که
    می کند این است که دین را نه مبنای مشروعیت خود قرار می دهد نه مبنای عمل
    خود. دین را ریشه کن نمی کند بلکه جلوی ظهور حاکمیت دین را در عرصه های
    عمومی و امور پابلیک می گیرد. حکومت سکولار تنها کاری که می کند این است که
    برای حاکمیت، تفسیر دینی نخواهد داشت و مبنای سیاست گذاری و عمل حاکمیت را
    منابع دینی نخواهد دانست، بلکه هم اصل مشروعیت را و هم اهدافش را بر منابع
    غیر دینی مستقر می کند و گرنه قصد ریشه کن کردن دین را ندارد.

    می گویند ضد مذهب نیستیم غیر مذهبی هستیم. ما دنبال حکومت ضد دینی نیستیم
    ما دنبال حکومت غیر دینی هستیم، و دشمنی با دین و دینداران نداریم. می
    گویند ما با خدا به عنوان سوژه ای برای نیایش مبارزه نمی کنیم اما خدا به
    عنوان قانون گذار باید صحنه را ترک کند. می گویند خدا بماند اما در خانه
    خودش. تشریف داشته باشند منتها در امور زندگی و معاش ما دخالت نکند. به
    عبارت دیگر خدا را عبادت می کنیم اما اطاعت نمی کنیم.

    می گویند دین باید از دست ما مصون باشد برای اینکه وقتی دین را از صحنه
    سیاست خارج کنیم با این کار یک امر قدسی را از آلوده شدن به امور غیر قدسی
    و دنیوی بر کنار داشته ایم. یعنی این یک کار خیلی بهداشتی و به نفع دین
    است. می گویند؛ چرا متافیزیک را از عرش به زیر می کشید و با زندگی مخلوطش
    می کنید. بگذارید مقدسات، مقدس بمانند و آن ها را در حقوق مردم، در معاش
    مردم، در امور مالی مردم و در امور سیاسی مردم داخل نکنید.

    می گویند اگر ما خدای خالق را بپذیریم، خدای شارع و قانون گذار را حتما
    نخواهیم پذیرفت. خدای خالق که شارع و قانون گذار نباشد ضرری برای منافع کسی
    ندارد. هر کسی بخواهد او را می پرستد و هرکس نخواهد نمی پرستد و این تقدس و
    خشیت مال داخل مسجد و کلیسا است. این ها را وارد عرصه عمومی نکنید. اخلاق
    خصوصی غیر از اخلاق عمومی و اخلاقی است که باید با آن حکومت کرد.

    این شعار پدر سکولاریزم یعنی ماکیاولی است. می گفت با اخلاق خصوصی یعنی
    اخلاقی که برای انسان فضیلت و رذیلت تعریف می کند نمی توان حکومت کرد.
    فضیلت ها و رذیلت های فردی افراد، غیر از فضیلت و رذیلت جمعی است. فرلاندو
    مندریس یکی از نظریه پردازان برجسته نظام سرمایه داری و از مستشاران بزرگ
    لیبرال می گوید اصلا رذایل فردی، فضایل جمعی هستند یعنی هر چه در اخلاق
    فردی رذیلتند اتفاقا به درد اداره جامعه و حکومت می خورند. ما با رذایل
    فردی جامعه را اداره می کنیم و در نظام سکولار دنبال فضیلت نیستیم. فضیلت و
    رذیلت ربطی به عرصه سیاست ندارد. چون در این عرصه رازی وجود ندارد که لازم
    باشد دین برای بازگشایی در آن مداخله بکند. دین متعلق به عرصه رازهاست. در
    سیاست ما فقط یک راز داریم و آن هم راز بقاست که یک راز قدسی نیست. این
    زمینه اسطوره زدایی شده است و بنابراین نوبت به اساطیر دینی نخواهد رسید.

    می گویند ما در عالم سیاست مبانی خفیه ای سراغ نداریم که برایمان پنهان
    باشد تا برای شناخت آنها نیاز به ماوراء طبیعت داشته باشیم. برای آنچه که
    داریم همین رئال پولتیک، همین سیاست معطوف به سود تدریجی کافی است. چون
    محور سیاست گذران ما اصلا بحث فضیلت و رذیلت و عدالت و حقیقت نیست. دولت
    لاییک باید در عالم نظر نسبت به ارزشها و حقیقت بی طرف و بی تفاوت باشد. در
    اخلاق نسبت به فضیلت باید بی طرف باشد و در عالم سیاست و مدیریت نسبت به
    عدالت باید بی طرف باشد. این تعبیر تقریبا چکیده ای از فلسفه تئوری دولت
    است. دولت لاییک فقط مسئول آزادی و امنیت است. فقط باید فضایی ایجاد کند
    برای رقابت و هیچ مسئولیتی در برابر عدالت، فضیلت و حقیقت در هیچ یک از سه
    قوه اصلی حیات بشر ندارد.

    این ها فرامینی است که هم اکنون در مورد دولت دینی دارد تعقیب می شود تا او
    هم به این امر، تن بدهد. البته با حفظ شعار مذهبی و حفظ ظاهر، یعنی از درون
    خالی شود. این مربوط به الان هم نیست، از سال ها و روزهای اول انقلاب این
    خط در مقابل انقلاب و خط امام حضور داشت و فعالیت می کرد. در یک دوره هایی
    هم در اول انقلاب وارد حکومت شد. این خط هیچ وقت نمرده و هنور هم زنده است
    و در دهه اخیر تقویت و احیا شده و دوباره در حال فعالیت و سرباز گیری است.
    می آید تا دوباره شانس خودش را آزمایش کند.

    تعریف سیاست مدرن چیست؟ وقتی گفتیم فضیلت ربطی به سیاست ندارد و یک سیاست
    مدار نباید به دنبال اجرای عدالت و تأمین فضیلت باشد و فقط باید دنبال قدرت
    باشد، معنی آن چیست؟ یعنی سگ ها به جویدن یکدیگر بر سر لاشه ها مشغولند.
    این تعریف سیاست و قدرت در آن منطق خواهد بود و طبیعی است با این تعریف ها
    سیاست مدرن، غیر مقدس است.

    می گویند ارزش ها و مقدسات را وارد بحث ها و منازعات سیاسی نکنید. آنها را
    آلوده به دنیا نکنید. بگذارید روی تاقچه بمانند. باید آنها را انبار کرد تا
    برای روز مبادا مصرف کرد. ارزش ها را کنار بگذاریم تا یک وقتی اگر لازم شد
    از آن ها استفاده کنیم. قرار نیست توسط این ها حکومت کرد. قرار نیست بر
    اساس اینها بازار مسلمین را سازمان داد. قرار نیست بر اساس اینها نظام
    رسانه ای و آموزشی کشور بازسازی شود. قرار نیست رابطه کارگر و صاحب کار،
    پول و کار بر این اساس تنظیم شوند. در این جا سلسله به جای ولایت، قدرت به
    جای عدالت و غریزه به جای فضیلت اصل می شود.

    این تعریف دولت سکولار و سیاست مدرن است. همه ی اختلافات و درگیری ها و
    دوستی ها و دشمنی ها بر این پاشنه می چرخند. در این جدول محاسبات هر لحظه
    ممکن است دوست ها دشمن بشوند و دشمنان دوست. وقتی ملاک بر سر کار آمدن یا
    نیامدن، بر سرکار ماندن یا نماندن من می شود، دیگر معلوم است تمام آن
    درگیری هایی که بر اساس حق و باطل ایجاد شده و خاک ریزهایی که بر این اساس
    صدها هزار نفر در آن شهید شدند باید جمع بشوند و در جهت دیگری چیده بشوند.
    برای اینکه دیگر قرار نیست بر سر اصول و حقایق با کسی بجنگیم. دیگر قرار
    نیست دوستی ها و دشمنی های ما عقیدتی باشد. بلکه همه ی دوستی ها و دشمنی ها
    بر اساس منافع ما و قدرت ما بر قرار خواهد شد. این یعنی سکولاریزه شدن
    حاکمیت.

    در این تفکر ما در عالم سیاست هیچ چیز غیر طبیعی نداریم تا نیاز به احضار
    مفاهیم ماوراء طبیعی داشته باشیم. دیگر همه چیز طبیعی و غریزی پیش می رود و
    اهداف ما نباید تحت شعاع مفاهیم ماوراء طبیعی و فوق طبیعی قرار بگیرد.
    بنابراین دین هم اگر قرار است ادامه حیات بدهد و ما تحملش بکنیم باید زبانش
    را عوض کند. دیگر نباید از حدود الهی، تکلیف، امر و نهی، اصول و ارزش ها دم
    بزند. اینها متعلق به ادبیات دورانی است که می خواهند انقلاب کنند. باید
    دین تلطیف بشود. یعنی نباید از ما و به خصوص از حکومت مطالباتی داشته باشد
    چون دین باید غیر حکومتی باشد. نظرش را باید معطوف کند به مسائل خارج از
    عرصه عمومی. دین یک مسأله خصوصی است. همین طور که اخلاق یک مسأله خصوصی
    است. و چون خصوصی است و مربوط به من است، نمی تواند بر ما حکومت کند.

    می شود گفت دین من و دین تو، اما چیزی به نام منکر عمومی نداریم که بخواهیم
    امر و نهی کنیم. در این راه، جهاد، شهادت، تشکیل حکومت، اجرا و اقامه حق با
    تعریف دینی بی معنی خواهد شد. وقتی اهرم را روی مبنا و اصل یک تفکر گذاشت و
    آن را جابه جا کرد یک مرتبه همه چیز با هم معنایش را از دست می دهد.

    می گویند دین دیگر نباید مطالبات داشته باشد بلکه باید در ذیل مطالبات ما
    قرار گیرد یا مطالبات ما را توجیه بکند. دین نباید برای ما تعیین تکلیف
    بکند، باید به ما سرویس بدهد و گرنه دهانش را سرویس می کنیم. ما تکلیف
    سرمان نمی شود. رضایت خدا از رضایت خود ما مهم تر نیست. ما اصلا قرار نیست
    خدا را راضی کنیم. زندگی بر طبق اراده ی خدا کار ما نیست. ارائه تعریف دینی
    از تکامل انسان کم کم از حوزه اراده ما خارج می شود.

    مخرج مشترک همه ی این تلاش ها این است که خدا قیم ما نیست. خدا حق دخالت در
    زندگی ما، اقتصاد ما، سیاست ما، حکومت ما و معاش ما را ندارد. ما خدا را
    نیایش می کنیم به شرط اینکه در زندگی ما دخالت نکند.

    این یک خدای سکولار است، خدا حق ندارد حقوق را معلوم یا محدود بکند. خدا
    نباید وظایفی برای ما تعیین بکند. ما خدای تکلیف نمی خواهیم. خدایی را می
    پذیریم که ما را همان گونه که هستیم، بپذیرد. یعنی بدون تکلیف به جهاد با
    نفس و جهاد با دشمنان خدا.

    ما دینی را می پذیریم که در آن هیچکدام از این دو جهت نباشد. یک خدای بی
    درد سر می خواهیم. ما خدایی را می پذیریم که بخواهد جهان، جهان باشد یعنی
    بپذیرد که جهان همینطوری که هست، بماند و تغییر نخواهد بدهد. از عدالت علوی
    در آن صحبت نکند. نظام معیشت ما را بر اساس الگوهای خودش تغییر ندهد.

    هیچ اصل ویژه ای نباید بر سیاست و منافع و حاکمیت ما حکمرانی کند و همه راه
    ها باید به خود ما ختم بشود. زندگی دنیا هم مقدمه هیچ چیزی نباید شمرده
    بشود. خودش اصل است. منافع ما و حقوق ما، اصل است. ما حقوق داریم و اضافه
    حقوق. تکلیف نداریم. هر کسی از مسئولیت ما سخن بگوید به حقوق ما تجاوز کرده
    است.

    اصلا انبیاء آمده اند تا بگویند شما حیوان بالفعلید و ما می خواهیم شما را
    انسان بالفعل کنیم. انبیاء برای همین آمده اند. می گویند شما انسان بالقوه
    اید و ما می خواهیم شما را انسان بالفعل کنیم. یعنی صورت تان انسانی است می
    خواهیم سیرت تان را هم انسانی کنیم. آنها در جواب می گویند ما اگر بخواهیم
    حیوان بمانیم چه کسی را باید ببینیم !!

    اینها عصاره مقالات و کتاب هایی است که در همین دهه اخیر به سرعت دارد
    ترجمه می شود. همه هم حق به جانب اند و می گویند ما مذهبی هستیم. ما یک
    قرائت مدرن از مذهب داریم. صحبت می کنند از اینکه حق ماست که اصلا حیوان
    باشیم. می خواهیم حیوان باشیم.

    شما می بینید در حقوق بشر، سر و کله حقوقی عجیب و غریب پیدا می شود که هیچ
    وقت مطرح نبوده است. از آن تعریف می کنند به حق ناحق بودن، حق باطل بودن،
    حق پشت پا زدن به همه چیز، حق ارتداد و این ها همه جزء حقوق بشر است. این
    یک رویکرد ماکیاولیستی به قدرت و سیاست، با خدا خواهی و خدا پرستی ارتباطی
    ندارد.

    پا فشاری می کنند که در دین نظر سیاسی و نظریه دولت نداریم و نباید دنبال
    الگوهای علوی و رفتار های علوی برای حکومت بگردید. علی ابن ابیطالب فوت
    کردند، خدا اموات شما را بیامرزد، چرا از او صحبت می کنید. چرا از پیامبر،
    از اهل بیت صحبت می کنید و می خواهید از آنها برای حکومت الگو بسازید و می
    خواهید براساس آن مبانی حقوق بشر و حاکمیت را تعریف کنید. این حق را
    ندارید.

    البته در حکومت سکولار شما می توانید ۱۹ و ۲۱ رمضان عزا بگیرید و ماه رمضان
    را روزه هم بگیرید، عاشورا هم سینه بزنید اما یک کلمه حق ندارید بگویید که
    علی و حسین برای چه کشته شده اند؟ و دنبال تشکیل چه نوع حکومتی بودند؟ و
    بشر و حقوق بشر را چگونه تعریف می کردند؟ اینها جمله هایی است که نباید
    گفته شود. اینها خط قرمز است. اما می توانید آش نذری درست کنید!

    در این تفکر می گویند که دنبال معیارهای عدالت در دین، نباید گشت. نباید در
    دین دنبال حقوق بشر گشت. اصلا بشر و حقوق بشر باید خارج از دین تعریف شود.
    اینها ربطی به دین ندارند. دین یک امر مقدس فردی است. نباید رابطه فرد با
    جمع، مفهوم حق حاکمیت، نسبت حقوق و وظایف را از دین گرفت. اینها همه عوامل
    غیر دینی و برون دینی هستند.

    اگر پای سنت لائیسیته در جامعه و حکومت سفت بشود و در افکار عمومی نهادینه
    بشود دیگر نوبت به رفتار علوی نخواهد رسید. اگر این تفکر مسلط بشود، دوباره
    باید از صفر شروع کرد و باید از صفر شهید داد، صد هزار و دویست هزار شهید
    که آیا بشود یا نشود.

    این تفکر می گوید؛ تفکر سیاسی را نباید به تفکر وحیانی گره بزنید. دین از
    دولت جدا است. دنبال هیچ تغییر منسجم در دستگاه فکری و دینی نباید بود.
    قرائت زمانی و مکانی از دین نباید باشد و دین باید توخالی بشود تا انعطاف
    پیدا کند. باید محتویات معرفتی و عملی دین را بیرون بریزید. این ظرف را
    وارونه و خالی کنید. خالی که شد و دیگر ادعایی در عرصه عمومی، حقوق بشر،
    سیاست، حکومت و عدالت نداشت و دین بی ادعا که شد آن وقت انعطاف پیدا می
    کند. آن وقت ما تحملش می کنیم.

    نخست وزیر انگلیس در زمان امپراطوریش در قرن ۱۹ در یکی از کشورهای اسلامی
    صدای اذان را شنید و گفت اینها چه می گویند، نکند مسلمانان دارند علیه ما
    چیزی می گویند. گفتند دارند می گویند وقت نماز است. گفت به منافع ما ضربه
    ای نمی زند. گفتند نه! گفت بگذارید بگوید تا حنجره اش پاره شود.

    اینها می گویند دین باید آنقدر مجمل و مبهم و هزار قرائتی بشود تا بتوان از
    پس جزمیت و یقینی که یک انقلاب را به وجود می آورد، برآمد. اگر ریشه یقین
    را زدی ریشه انقلاب را زدی. چون انقلاب ها هیچکدام با شک شروع نمی شود بلکه
    با شک به پایان می رسند. وقتی در انقلاب شک می کنند آن انقلاب تمام شده
    است.

    می گویند دین باید یک ساختار کاملا باز داشته باشد تا قابل دوام باشد.
    خلاصه اش این است که نباید هیچ امر ثابت، محکم، ضروری و غیر متشابه در دین
    باقی بماند. می گویند هر چه از ایده پروری ها و آرمان های انقلابی و
    رادیکال صحبت بکنید در جامعه کومپلکس های هیجانی ایجاد می کنید.

    با این قبیل مباحث سعی می کنند فکر انسان مطلوب، جامعه مطلوب و حکومت مطلوب
    را از سر مسلمانان بیرون کنند و به مسلمانان القاء کنند که اصلا برای خدا و
    پیغمبر مهم نبوده و نیست که شما مسلمانان در چه نظام سیاسی، اقتصادی،
    فرهنگی، آموزشی و حقوقی دارید زندگی می کنید. اینها ربطی به دین ندارد و آن
    نظریه ای را که دین را عرصه حقوق بشر و تکالیف و حقوق بشر می داند، رها می
    کند. در واقع می خواهند دین را در صحنه نگه دارد اما به عنوان دکور صحنه.
    نمی خواهند مشروعیت نظام اجتماعی را از دین بگیرند. دین را به عنوان مبنای
    مشروعیت و میزان عمل حاکمیت و مردم نمی خواهند. به عنوان دکور صحنه می
    خواهند. برای اینکه متدینین عصبانی نشوند و موضع نگیرند. لذا تمام نمونه
    های آرمانی نظام دینی را تخریب می کنند.

    به ما می گویند که شما به هیچ نمونه آرمانی و هیچ شخص معین در حیات دینی
    اشاره نکنید و در امکان تأثیر اسوه هایی مانند علی بن ابی طالب تشکیک می
    کنند، خدشه می کنند. با این استدلال که آنها موجودات تاریخی بودند و تاریخ
    انقضاء دارند.

    این جریان فکری و سیاسی که در دهه اخیر در کشور ما دوباره فعال شده است،
    سعی می کند بگوید اسلام سیاسی دورانش به سرآمده است و حقوق بشر و عدالت
    اساسا حقایق غیر دینی اند و برای اسلام فرقی نمی کند که چه کسانی دولتمرد
    باشند. چه کسانی فرمان بدهند و چه کسانی سیر باشند و چه کسانی گرسنه.
    اقتصاد اسلامی، حقوق اسلامی و جامعه اسلامی، کلماتی بی معنی است و وجود
    خارجی ندارد. آنها می خواهند تفهیم کنند به شما که هیچ حقانیتی در کار
    نیست. خاتمیتی در کار نیست. اصلا حقیقت روشنی در کار نیست و از دین باید به
    یک حداقل یا به عنوان یک توهم تاریخی و اتوریته کوچک شده آرمانهای تو دهنی
    خورده، اکتفا کنیم. و این روایتی سکولار از دین است. دین باید در آن کوچک
    شود. دین باید اول تسخیر شود تا بعد تحقیر بشود. کوچک و مچاله بشود. تا بعد
    بشود راحت حذفش کرد.

    یکی از آقایان می فرمودند دین در دوران مدرنیزه حکم سربازی فراری را دارد
    که دارد فرار می کند. او تا می تواند باید خودش را از ادعا سبک کند. دیگر
    نباید ادعای حقانیت بکند. دین باید بگوید اگر صلاح می دانید ما هم هستیم.
    همین و بیشتر از این نیاید در این دوره ادعا بکند. تلاش می کنند دین را به
    یک سری مفاهیم ارتجاعی، مجمل و شخصی تبدیل بکنند بطوری که قادر به ارائه
    راه حل و هیچ راهنمای خاصی نباشد. هیچ نسخه ای برای شفای دردهای انسانی،
    انحرافات فردی و بی عدالتی های فردی نتواند بپیچد و دست به ساختن سازمان
    اجتماع و روابط اجتماع انسانی نزند. عدالت را تعریف نکند. تبدیل به امر
    علمی نشود.

    می خواهند دین در هیچ حوزه نظری و عملی، صریح و دقیق و روشن سخن نگوید.
    امکان داوری و قدرت قضاوت را از او بگیرند و دین را فقط احساس کور تعریف
    کنند و با سکولاریزاسیون و همین مشروعیت های قرار دادی و قراردادهای
    دموکراتیک مهارش بکنند و به نام عقلانیت در واقع می خواهند نفسانیت را بر
    سازهای اجتماعی حاکم کنند.

    می خواهند تز فرهنگ اسلامی را تحت عنوان اینکه منشاء خشونتهای اجتماعی
    خواهد شد، کم کم به محاق ببرند. می خواهند به نام تضاد علم و ایدئولوژی،
    غریزی ترین سود پرستی ها و غیر عقلانی ترین و مبتذل ترین توتالیتاریزم یعنی
    اصالت سود را بر فرهنگ و جامعه مسلط بکنند و الگوهای نظام اجتماعی را به
    حوزه اخلاق شخصی عودت بدهند. هر آرمان خواهی را با بر چسب رادیکالیزم بدنام
    کنند و بجای کمال و حقیقت، سود و لذت را هدف حکومت بکنند.

    می خواهند معارف دین را تحت عنوان اینکه دین مبلغی کاذب و وارونه است و به
    اصطلاح ایدئولوژی است و غیر عقلانی است و در مرتبه بعد با این بهانه که
    اصلا قابل درک نیست و امکان انطباق شناخت ما با آن وجود ندارد و اصلا متن
    دین غیر قابل فهم است، به بایگانی بفرستند. دینی که لایق و مستعد هیچ فهم
    قطعی نباشد لایق هیچ عمل قطعی هم نخواهد بود.

    سخنانم را با این نکته تمام می کنم که اینها فکر همه چیز و همه جا را کرده
    اند. تحت نام شالوده شکنی و ساختار شکنی دین در واقع دارند جزمی ترین و
    ارتدوکسی ترین گرایش ها را در خصوص منافع سرمایه داری و منافع لیبرالیزم در
    کشور تعقیب می کنند. درواقع این خط و ربط دشمنان است که تحت عنوان دوست در
    کشور دارد تعقیب می شود. بعد اعلام می کنند که مفاهمیم دینی، ارزشی و
    انقلابی شما در هر فضایی قابل درک نیست. بویژه در جهان کنونی دیگر جای این
    ایده ها نیست و اخلاق نمی تواند دو ساحتی باشد. یعنی هم مبنای عمل فردی و
    هم عمل حکومتی باشد. و اینکه اساسا اخلاق مطلق وجود ندارد. اسلامِ ناجی، در
    کار نیست که بشود آن را هدف گیری کرد. نه تفسیر جهان و نه تغییر جهان
    هیچکدام نباید به نام دین انجام بشود و هیچکدام کار دین نیست.

    ادعا می کنند که ما داریم گزارش می دهیم، در حالیکه گزارش می سازند. می
    گویند دین در احتضار است و ما در واقع می خواهیم دفنش بکنیم. بنده خدایی
    سکته کرد، فکر کردند مرده است. آمدند دفنش کنند، یک دفعه جنبید و فامیلش
    ترسیدند و فرار کردند. گور کن هم که بیل در دستش بود بعد از چند دقیقه گفت
    نترسید، بر گردید با بیل زدم کشتمش! گزار ش می دهند دین مرده است اما در
    واقع خودشان قاتلند. می خواهند موجود زنده ای را دفن کنند.

    ما با تفکری مواجهیم که از دولت عرفی بی طرف و بی تفاوت، از بروکراسی بی
    آرمان و مدینه فاضله بی فضیلیت و از قدرت سرگردان و مشروعیت های قراردادی و
    کمی صحبت می کند. می خواهد این ایده شرک آمیز را به نام مذهب مدرن یا قرائت
    مدرن از مذهب به ملت ما قالب بکند. این خط را بشناسید. خطی است که از تقابل
    انتساب و انتخاب سخن می گوید و بعد به طرف انشقاق و ایده اصلی انقلاب خیز
    بر می دارد.

    می خواهند جمهوری اسلامی را اول تبدیل کنند به جمهوری و اسلامی یعنی یک
    ترکیب از دو چیز و نه جمهوریت در قالب اسلام که یک چیز است بلکه جمهوری و
    اسلامی و در مرحله بعد جمهوری یا اسلامی. جمهوری اسلامی باید بشود جمهوری و
    اسلامی و بعد بشود جمهوری یا اسلامی. این خطی است که دارد تعقیب می شود.

    شما در آینده خواهید دید که سریعا این نکته ها را با افکار عمومی در جریان
    می گذارند و بروکراسی دولتی و مشروعیت قانونی و دموکراتیک را در یک کفه
    خواهند گذاشت و سلسله مفاهیم دینی را با مشروعیت کاریزمایی یا مشروعیت های
    سنتی رو به زوال در کفه دیگر خواهند گذاشت و منتظر لحظه ای می نشینند که
    وقتش برسد..

    • احمد نورمحمدی

      دوست عزیز آقای بهنام
      این مبانی فکری و استدلالی شما ، هیچ کدام وجود خارجی دارند
      باستناد موهومات و باورهای شخصی که نمیشود با مردم گفتگو کرد

  • «ج»

    کاش تفاوت دین با دین‌دار را درک می‌کردیم. jim777.blogfa.com

  • cina

    اسلام در واقع فرهنگ عقب افتاده عرب صحرا گرد است که به نام مذهب (راه و روش به خدا رسیدن) به دنیا با زور شمشیر (گردن زدنِ غزوات) قبولانده شده است

  • ج

    فرمودید :

    اسلام تعریف دارد و آن تعریف :
    قرآن

    هر چه بیش از قرآن در اسلام یافتید فرهنگ و تمدن ایرانی است!

    قرآن نه به جابربن

    حیان کمک کرد در کشف گوهر گوگرد و نه به ابن سینا در
    طب.. ابن سینا حتی تا کفر پیش رفت.
    آن چه از پل های استوار و سکه های زیباوطروف و بنا های ساسانی دارد نشان از
    دانش بسیار در ریاضیات و هندسه است. اما ما آن را به عربی ترجمه کردیم تا
    از سوختن حفظش کنیم.

    من می‌گویم:

    با سلام.

    در این که ایران به اسلام
    خدمات فراوانی کرده‌است ، شکّی نیست و نمی‌توان منکر آن بود.

    اسلام هم به نوبه‌ی خود خدمات
    فراوانی برای ایرانیان داشته است.

    این‌که به سرعت اکثریّت ایرانیان مسلمان و جالب‌تر
    از آن شیعه می‌شوند،نشان از علاقه‌ی ایرانیان به اسلام و نیاز ایرانیان به اسلام و
    نهایتاً سودمند بودن اسلام است.آیا این خود ، خدمت نیست که شما منکرش می‌شوید؟!

    فرمودید هرچه بیش ازقرآن بود،ایران است!من
    منظورتان را خوب نفهمیدم.ولی طبق مطالعات بنده در تاریخ ایران باستان و جامعه‌شناسی
    فرهنگ ایران باستان،هیچ‌یک از باورهای اصیل ایرانی منافاتی با اسلام ندارد.

    اگر
    بدون عینک تعصّب به قضایا نگاه کنیم،همه چیز فرق می‌کند.نه این که به خاطر
    وجود مشکلات اقتصادی یا بعضی خودسری‌های روحانیّون،اسلام را موجب بدبختی بدانیم.

    اسلام چونان مظروفی بود که روح دانش‌پژوه ایرانی را با فلسفه،کلام،خطابه،شعر،هندسه،نجوم و غیره سیراب کرد.حال چه منکر آن ظرف شویم چه منکر آن مظروف،در هر صورت خطا کرده‌ایم.

    و امّا گذشته از این مسائل در جایی گفتید که شیخ‌الرّئیس
    ابن‌سینا تا کفر پیش رفت.چون بنده خرده مطالعاتی در فلسفه دارم،مایلم بدانم در
    کدام نظریّه یا در کدام کتاب ابن سینا کافر می‌شود؟

    با تشکّر و عذرخواهی از تأخیر.

  • MojRez

    واقعا شرم آور است. بیاد داشته باشید که در زمان پیامبر هیچ گونه تعرضی بوجود نیامد. هیچ کس از دست اسلام ضرر نکرد مگر کسانی که به دیگران ظلم میکردن. چرا شما میخواین که اسلام را بد جلوه بدین؟ عقب ماندگی مسلمین هم هیچ ربطی به اسلام نداره. عقب ماندگی، کشت و کشتار، قصابی انسانها و غیره را در حماقت مسلمین ببینین. نه در اسلام. مطمئن باشین که با این مقاله شما تیشه به ریشه خود زدین. اسلام زنده باقی خواهد ماند تا قیام قیامت و این مقالات مذخرف شما دید حتی یک مسلمان نسبت به اسلام را تغییر نخواهد داد. ضمناً ای کاش شما در افغانستان بودید تا میدیدید که چقدر مردم از طالبان متنفر هستند. طالبان همگی کسانی هستند که عقیده ضد اسلامی دارند و فقط به هدف بدنام کردن اسلام وارد افغانستان و پاکستان شدن. در اصل طالبان مزدور خارجیان هستند تا بتوانن اسلام را بدنام کرده و غربیان از این آب گل آلود ماهی بگیرن. اگر شما باور ندارین، یکبار در مورد اجمل نقشبندی، یک ژورنالیست افغانی جستجو کنین و ببینین که با چه بی رحمی و حماقت به قتل رسید. امثال اجمل نقشبندی در افغانستان زیاد است. یک بار دقیق جستجو کنین و ببینید که تا چه میزانی راست گفتم.