تحلیلی بر دلایل رفتارهای خشونت آمیز معلّمین مدرسه با دانش آموزان ۱۹

خشم آموزگار بر دانش آموز، حشم و خروش او از اجتماع به هم گسیخته است. معلم که هرلحظه از اجتماع رنج می برد، نمی تواند دربرابر دانش آموز بی تفاوت بماند.

خشم آموزگار بر دانش آموز، حشم و خروش او از اجتماع به هم گسیخته است. معلم که هرلحظه از اجتماع رنج می برد، نمی تواند دربرابر دانش آموز بی تفاوت بماند.

شوربختانه در روزها و هفته های اخیر شاهد اخبار و ویدیوهایی بودیم که در آنها معلّمین در حال کتک زدن دانش آموزان به وحشیانه ترین شکل ممکن بودند و کودک و نوجوان بینوا را با مشت و لگد، همچون مسابقات کشتی کج، از طرفی به طرف دیگر پرتاب می کردند.

این امر بسیار غم انگیز و ناراحت کننده، نگارنده را بر آن داشت تا کمی این اتفاق نا خوشایند را بشکافم و دلایلی  که می تواند نقش اصلی این رفتارهای سادیسمی، را ایفا کند ریشه یابی کنم.
اینگونه رفتارها و لذّت بردن از شکنجه دادن دیگران و کتک زدن کودکان، همه ریشه در مشکلات روانی و حالات عصبی فرد دارد.

حال، این رفتارهای عصبی از کجا ناشی می شوند؟:
۱ – نداشتن امنیت مالی معلّم:
حقوق متوسط یک معلّم دوره ی دبستان باید مبلغی بین چهارصد تا شش صد هزار تومان باشد، اگر ما هزینه های زندگی و همسر و اجاره ی خانه را سر انگشتی حساب کنیم، متوجه می شویم که یک معلّم، با چهارصد هزار تومان حقوق ماهیانه، تحت چه فشار شدیدی است.
زندگی سخت، شکایت زن و فرزند از وضع زندگی، شرمنده ی خانواده شدن به دلیل نداشتن توان کافی برای خرید مایحتاج زندگی، همه ی این مشکل ها می توانند دلیل کافی را برای عصبی بودن و عصبی برخورد کردن را به یک انسان بدهند.

ویدیو در دسترس نیستاین ویدیو دیگر موجود نیست. این نشانه برای ثبت تاریخی مقاله باقی مانده است.

معلم دانش آموز را سیلی می زند. چرا؟. برای آن که او خودش هر روز، و همه جا از اجتماع به هم ریخته و آش و لاش سیلی می خورد. اجتماعی که رئیس پلیسش چاقو کش پیشین میدان امین السلطآن، وزیر دارایی اش، دلال قدیم بازار، وزیر دادگستری اش، آخوند زنباره و بچه باز قم،  و وزیر آموزش و پرورشش،  کارچاق کن گذشته سبزه میدان است.

۲ – نداشتن امنیت شغلی و اجتماعی:
یک معلم، همیشه در هراس است که نکند شغلش را از دست بدهد، نکند که آموزش و پرورش عذرش را بخواهد و او را از کار بیکار کنند، فکر به اینکه پس از دست دادن شغل، برای امرار معاش چه کار خواهد کرد، و اندیشیدن به اینکه هر لحظه امکان از دست دادن شغلش وجود دارد، سبب می شود که او به صورت ناخودآگاه دست به رفتارهای عصبی و خشونت آمیز بزند.

۳ – نگرانی از آینده ی زندگی و فرزندان:
یک معلم نیز همانند سایر پدران و مادران دیگر، در اندیشه ی آینده ی زندگی و فرزندانش است، با این تفاوت که در رژیم منحوس اسلامی، معلم را زندانی می کنند، از کار برکنار، اخراج و تبعید می کنند، حقوق او  را چند ماه به چند ماه نمی دهند و هزاران هزار مشکل دیگری که در این شغل برای ساختن آینده ای مطمئن وجود دارند سبب می شوند که یک معلم دوره ی ابتدایی و راهنمایی، همواره نگران آینده و در اضطراب و استرس باشد، اضطراب و نگرانی و استرس، عوامل تاثیر گذاری در رفتارهای خشونت آمیز و عصبی هستند.

ویدیو در دسترس نیستاین ویدیو دیگر موجود نیست. این نشانه برای ثبت تاریخی مقاله باقی مانده است.

معلم کودکان را به جان هم می اندازد. زیرا رژیم کشتارگر همه را به جان هم انداخته است. وقتی رژیم فرزندان را جاسوس پدر مادر، و دانش آموزان را جاسوس معلمین خود می کند، و اجتماعی پر از خشونت و جنایت به وجود می آورد، معلم نیز به طور ناخواسته، این همه طغیان گری و عصبانیت را به ارث می برد.

۴ – سر و کار داشتن با کودکان و نوجوانان:
همه ی ما روزی دانش آموز بودیم  و نیمکت های دوره های ابتدایی و راهنمایی و حال و هوای کلاس را به خاطر داریم. دانش آموزان در آن دوره های تحصیلی، بسیار حواس پرت، بازیگوش، پر حرف و برای معلمّی که هر روز باید سر آوردن و یا نیاوردن دفتر و مداد و پاک کن، با آن ها سر و کله بزند، بسیار اعصاب خورد کن هستند. دانش آموزان به گفته های معلّم توجهی ندارند و عموما در فکر بازی و شیطند.

حال، همه مشکلاتی که تا کنون بدان ها اشاره  رفت را به این دردسر آخر اضافه کنید و برای یک لحظه خودتان را به جای آن معلّم بگذارید. به راستی مگر یک انسان چقدر توان و قدرت و اعصاب دارد تا همه ی این سختی ها را به تنهایی به دوش کشد؟.

۵ – زندگی در جامعه ی خشونت بار، و نبودن امنیت برای محافظت از خانواده:
این یک معضل اجتماعی است که شامل همه ی ایرانیانی که داخل کشور زندگی می کنند می شود.
رژیم خونخوار اسلامی، در کوچه و خیابان، با ایجاد رعب و وحشت و به راه انداختن انواع و اقسام گشت های انتظامی، و کتک زدن متهمین در جلو  چشم انظار عمومی، اعدام در میادین شهر، توهین و هتاکی به دختران و زنانی که چادر و گونی بر سر و بدنشان نکشیده اند، و رها کردن  افسار جانیان و قاتلان و سابقه داران  چون سگ های هار، در سطح شهر ها، و نادیده گرفتن جنایات و تجاوزات آنان، در حال باز تولید خشونت مضاعف است.

همه روزه، در اخبار می خوانیم که به چند دختر و زن، تجاوز شده، دختری را روی پل مدیریت تهران، با چاقو سلاخی کردند، پدر و مادری به دلیل آزار جسمی فرزند سه ساله ی خود، بازداشت شدند، و صدها خبر ناراحت کننده  دیگری که جامعه را متشنّج و عصبی می کند. حال مگر یک معلّم چیزی فرای یک انسان است که هم در چنین جامعه ی پر از خشونتی زندگی کند، و هم سختی های کار و زندگی را تحمل نماید، و سر انجام با بچّه های حواس پرت و بازیگوش نیز سر و کله بزند؟.

معلّم، عصبانیت و خشم خود از خانه و جامعه را به درون کلاس درس می برد، دانش آموز بی خبر از همه جا و در حال زندگی در دنیای کودکی خود، شیطنت می کند، ناگهان چشمان معصوم کودک، دستان سرد و سنگین معلم را می بینند که بر سر و صورت و بدن او فرود می آیند، گناه کودکان چیست؟. چرا باید چنین برخورد های ناراحت کننده ای در مدرسه و کلاس درس با کودکان شود؟.  آیا کسی می تواند آینده ای روشن و به دور از خشونت و عصیان را برای کودکی که در مدرسه کتک می خورد و در جامعه تجاوز و دزدی و ضرب و شتم را تماشا می کند، تصور نماید؟.

این کودک و میلیون ها کودک دیگرهمانند او، در آینده ای نه چندان دور، بسیجیان و مزدورانی می شوند که برای خرده ای پول و بیشتر به خاطر خالی کردن عقده های دوره ی کودکی شان، با چوب و چماق به جان مرد و زن و کودک و پیر خواهند افتاد. این خشونت ها و نکبت ها، همه و همه نتیجه ی انقلاب اسلامی ننگین و آرمان های طلایی حضرت امام است.

پ.ن:
۱ – نگارنده به هیچ روی، قصد دفاع از حرکات خشونت آمیز و نا پسند معلمانی که شاگردان شان را کتک می زنند را نداشته و ندارم و صرفا هدفم ریشه یابی این معضل اجتماعی است.
۲ – اینجانب شخصا حکومت استبدادی و خونخوار اسلامی را مقصر و متهم ردیف اوّل این جنایت انسانی در حق کودکان این مرز و بوم می دانم.