حسین بن علی، قاتلی که از سر بی خردی مردم فرهنگ باخته، اسطوره شد

ملّتی که فرهنگ و تاریخ خود را از یاد ببرد و از قاتلان و دزدان سرزمینش، قهرمان و اسطوره بسازد و در سالرزو کشته شدن یکی از کسانی که دستش تا به زیر گردن، به خون اجدادشان آلوده است، بر سر و صورت بزند و گل بر سر خود بمالد و عزاداری کند، به راستی که شایسته ی حکومت دیکتاتوری و خونخواری صد ها بار بد تر از رژیم کنونی است.

بارها گفته ایم، باز هم اعلام می کنیم تا زمانی که ایرانی، هویت از دست رفته اش را پس نگیرد، و به اصل خویش باز نگردد، آخوند بر ما سوار خواهد بود.

نقاشی عکس حسین ابن علی. البته این عکس با خیر بببینی و به دست یک شیعه متعصب با دقت تمام کشیده شده، و صدها بار رتوش شده، تا آن زمختی و خشونت تازی گری او پنهان بماند. حال، اگر امت رنگ باخته و سردرگم شیعه بخواهد عکس یزید که به مراتب از حسین زیباتر بوده، بکشد، به شکل یک هیولا در می آمد. این است عدالت امت تحمیر شده شیعه.

نقاشی عکس حسین ابن علی. البته این عکس با خیر بببینی و به دست یک شیعه متعصب با دقت تمام کشیده شده، و صدها بار رتوش شده، تا آن زمختی و خشونت تازی گری او پنهان بماند. حال، اگر امت رنگ باخته و سردرگم شیعه بخواهد عکس یزید که به مراتب از حسین زیباتر بوده، بکشد، به شکل یک هیولا در می آمد. این است عدالت امت تحمیر شده شیعه.

چرا که حربه و روش آخوند استفاده از خرافات و تقدسات دروغین اسلام است و چه کسی می تواند در مهمل بافی به جنگ آخوند برود؟.  آن ها سالیان درازی درس فقه می خوانند تا تقدس زایی کنند. آن ها پول می گیرند تا مزخرف ببافند و وظیفه ی ملّی ما روشنگری و بر ملا کردن دروغ های این جماعت مفت خور و تن پرور است.

هر ساله به مدّت ده روز بیشتر ایرانیان، برای کسی که سرزمین مادری  اشان را غارت کرده و گردن پدرانشان را زده و نوامیس شان را به زور شمشیر با خود برده و به کنیزی و روسپیگری وادار نموده است، عزاداری می کنند و سینه و زنجیر و قمه می زنند که فرمانده ی لشگر خونخوار اسلام که بسیاری از مردمان بی گناه ایرانی را از دم تیغ گذرانده است، در آن روزها توسط فامیل خود، یزید، بر سر تصاحب قدرت، به قتل رسیده است.

به راستی ما چه ملّت فرهنگ باخته و جهل زده ای هستیم؟!. در کجای دنیا کسی برای قاتلین اجداد و ویران کنندگان سرزمینش عزاداری می کند که ما همچین عمل بیهوده و شرم آوری را انجام می دهیم؟.

آیا مردمان هند، روز درگذشت نادر شاه افشار را روز عزای ملّی اعلام می کنند که ما روز کشته شدن حسین ابن علی را روز گریه و زاری و ماتم کرده ایم؟. آیا یهودیان جهان روز خودکشی هیتلر را به سوگواری می نشینند که ما باید برای حسین، یا علی عزاداری کنیم؟!.

ما باید در چنین روزهایی جشن بگیریم و پایکوبی کنیم که قاتل ایرانیان، تاوان قتل مردمان بی گناه ایران را پس داده و کشته شده است.

حال توجه شما خوانندگان گرامی را، به یک رخداد تاریخی و جنایت فراموش نشدنی علیه ایرانیان، که متاسفانه نام اسطوره ی شیعیان ایران در میانشان می درخشد، جلب می کنم.
در تاریخ طبری، جنایتی که علیه مردم گرگان صورت گرفته است، بدین صورت به نگارش در آمده است:
سعید ابن عاص لشگری راهی گرگان نمود. مردم آنجا از راه صلح آمدند، سپس صد هزار درهم خراج و گاه دویست هزار درهم خراج به اعراب میدادند.
لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و از اسلام گریزان شدند.

یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “تمیشه” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد.

“سعید ابن عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد، لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند.

این آرامگاه حسین در کربلا است. عظمت و شکوه طلاهایی که در آن جا مصرف شده، به چشم می خورد. در حالی که جسد امام جعفر صادق در زیر قبرستان بقیع خاک می خورد. وقتی قرار باشد پول از جیب همسایه ( یتیمان و پابرهنه های ایران) خرج شود، برای هر آدم کشی نیز می توان گنبد طلایی ساخت. اما از جیب خود که بخواهند خرج کنند، امام جعفر صادق دانشمند کرات آسمانی در زیر خاک خواهد بود.

این آرامگاه حسین در کربلا است. عظمت و شکوه طلاهایی که در آن جا مصرف شده، به چشم می خورد. در حالی که جسد امام جعفر صادق در زیر قبرستان بقیع خاک می خورد. وقتی قرار باشد پول از جیب همسایه ( یتیمان و پابرهنه های ایران) خرج شود، برای هر آدم کشی نیز می توان گنبد طلایی ساخت. اما از جیب خود که بخواهند خرج کنند، امام جعفر صادق دانشمند کرات آسمانی در زیر خاک خواهد بود.

در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند. (تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ی ۲۱۱۶).

تا کنون هیچ منبع و ماخذ و سند معتبری از طرف دوستان مسلمان و شیعه دال بر رد این جنایت و حضور نداشتن حسین ابن علی و حسن ابن علی در آن کشتار، ارائه نشده است ولی تحلیل های بسیاری از سر تعصب و برای ماله کشی بر این جنایت تاریخی نوشته شده که حتّی ارزش تامّل کردن نیز ندارند.

برای دوستانی که ادّعا دارند طبری با خاندان علی مشکل شخصی داشته است و سعی کرده که چهره ی آنان را به دروغ مخدوش کند، چند منبع دیگر را  که صحت و درستی این اتّفاق ناگوار را تایید می کنند را نیز، در پایین یادآور می شوم.” فتوح البلدان نوشته احمد ابن یحیی بلاذری صفحه ۳۰۳:

عثمان در سال ۲۹ هجری سعید بن عاص را والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کریز را والی بصره. مرزبان طوس به این دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند.
هر دو نفر حرکت کردند. عبدالله از او پیشی گرفت و سعید بسوی طبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن وحسین هر دو بودند.”

فتوح البلدان نوشته ابن فقیهصفحه ۱۵۲ : مردم گیلان و طبرستان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاومت کردند و در حقیقت٬ اعراب مسلمان  هیچگاه  نتوانستند گیلان و طبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند.

در زمان عثمان اعراب برای فتح طبرستان تلاش بسیار کردند و سعید بن عاص بدستور عثمان بسوی تبرستان روانه شد. در این یورش، امام حسن و امام حسین ( فرزندان حضرت علی) نیز با سعید بن عاص همراه بودند.”

زین العابدین رهنما در کتاب زندگانی امام حسین جلد دوم – فصل سوم آورده است:
در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش (عثمان) آن فرمانده ماجراجوی عرب (سعید بن عاص) را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی طبرستان فرستاد.
دو فرزند علی امام حسن و امام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای خاندان مسلمان وظیفه و شعاری بشمار میامد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.

خواجه عبدالله انصاری می گوید: «خدایا، هرکه را عقل دادی، چه ندادی، و آنکه را عقل ندادی، تو چه دادی؟». یک نگاه به این خردباختگان نشان می دهد که بشر تا چه اندازه می تواند سقوط کند؟. در هرحالی که گفته اند؛« رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت؟.

خواجه عبدالله انصاری می گوید: «خدایا، هرکه را عقل دادی، چه ندادی، و آنکه را عقل ندادی، تو چه دادی؟». یک نگاه به این خردباختگان نشان می دهد که بشر تا چه اندازه می تواند سقوط کند؟. در هرحالی که گفته اند؛« رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت؟.

این نیروی تازه نفس بحدود طبرستان رسید و نخستین دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد و سعید بن عاص دانست که تصرف این دژ ناممکن است. سعید هیأتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تادیه جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت بشرط اینکه نیروی تازیان به مردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند.
این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد.

هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندین گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پایه های قطور آهنی میچرخید و باز میشد عربها به تماشای آن ایستاده و حیرت زده بودند.

سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرح ریزی کرده بودند دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت  قلعه را اشغال کنند و نیروی ایران را  خلع سلاح نمایند.
فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت٬ بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر آنها را کشت،کشتاری بیرحمانه در قلعه انجام داد.

دوستان این ها حقایقی تلخ و غیر قابل انکار است، حال به وجدان خود رجوع کنید و بیاندیشید که چگونه شما به ستایش چنین جنایتکاری که آنچنان وحشیانه مردمان گرگان و شمال ایران را، به خاک و خون کشیده است، می پردازید؟ پس چه بلایی بر سر حس میهن پرستی و عرق ملّی تان آمده است؟.

در پایان حدیثی از حسین ابن علی را می نویسم، گر چه قلمم شرم دارد از بیان دوباره ی این توهین آشکار ولی نیک می دانم که شما نیز از ماهیت ضد ایرانی این تازی زادگان با خبر شوید.
حسین بن علی امام سوم شیعیان خود میگوید: « ما از تبار قریش هستیم و هوا خواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است.

ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد٫ زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»
(سفینه البحار و مدینه الاحکام و الآثار صفحه ۱۶۴ ٫ حاج شیخ عباس قومی)
به راستی که شیعیان و مدافعان اسلام ناب محمدی پس از خواندن این حدیث، باید شرم کرده و از کردار و رفتار و مسلک خویش روی گردانند، البته اگر اندکی انسانیت و غیرت و شرف داشته باشند.

  • farnush

    یک سری احمق هستند و دلشون میخواد عرب و تازی باشن لطفا نیان تو این پیج اعصاب بقیه هم خورد میشه با شما بحث فایده نداره چون در جهالت موندید و دارید دست و پا میزنید هیچ تلاشی هم برای خلاصی نمی کنید پس لطفا برید به درد خودتون بمیرید ووارد این جور پیجا نشید ممکنه امامتون ببینه ناراحت بشه!!!!!!!!!!!!!!

  • فضول شناس

    نخستین حمد زیبد مر خدا را که از اوّل گرامى داشت ما را
    چنین فرمود اندر طىّ قرآن‏ که هر بدکار را، بد عاقبت دان‏
    به استخفاف آیات خداوند شدى آن خیره سر، حیران و خورسند
    جهان دیدى بکام خویش یکسر شدى خصم خداى فرد داور
    بود از عدل اى تخم زنازاد به اهل بیت حق این گونه بیداد؟
    پس پرده زنان آل سفیان‏ بیابان گشته ما را جا و سامان‏
    تو خود میدانى اى بیدین بی ‏باک‏ چه دل آزرده ‏اى از احمد پاک‏
    که این کیفر بسى بى‏ شأن و قدر است‏ به خون کشتگان روز بدر است؟
    تو خود پندارى اى مردود معبود که ایشانند از کار تو خوشنود
    شنیدند آنچه کردى این زمان یاد بگفتندت یزیدا دست مریزاد!
    خوشت بادا که خود هستى از ایشان‏ به زودى میشوى از خود پشیمان‏
    گمان کردى که نزد حقّ دادار بود این کار بس بى‏ قدر و مقدار؟
    بشاهى گشته ‏اى مغرور و بى‏ باک‏ که گوئى ناسزا برشاه دین دار؟

  • امین

    – حضور امام حسن و امام حسین در جنگ علیه ایرانیان
    هیچیک از منابع و مآخذ متقدم و معتبر[۱] شیعی از حضور حسنین در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)) خبر داده‌اند که به عنوان نمونه به موارد ذیل اشاره می‌شود:
    ۱- بلاذری با عبارت «برخی چنین می‌گویند» به نقل این خبر می‌پردازد: حسن و حسین دو پسر علی بن ابی طالب در این جنگ(فتح طبرستان) با سعید بن عاص همراه بوده‌اند.[۲]
    ۲- طبری مورخ مشهور اهل سنت می‌نویسد: «در سال سی‌ام (و در زمان حکومت عثمان) سعید بن عاص با تنی چند از صحابه همچون حسن، حسین، حذیفة بن یمان و … به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتادند».
    ۳- از دیگر منابع اهل سنت که به این خبر اشاره کرده‌اند می‌توان به این موارد اشاره نمود: ابن اثیر،[۳] ابن کثیر،[۴]‌ ابن خلدون[۵] و …
    بررسی و نقد گزارش‌های اهل سنت:
    ۱- بخشی از گزارشها فاقد هرگونه سندی می‌باشند.
    ۲- آن دسته از گزارش‌های تاریخی اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند، سندشان معتبر نمی‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردی دروغ گو و جاعل است و یا فردی ناشناخته و مجهول.
    ۳- دسته‌ای از گزارشهای تاریخی نیز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌ای نشده که حضور آنان برای جنگ بوده است.
    افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستی گزارش‌های یاد شده را در این باره، سخت مورد تردیدد و حتی غیر قابل قبول می‌کند:
    ۴- یکی آن که تمام روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصری که امیرمومنان علی(ع) حتی در حد مشاوره حاضر به همکاری با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.
    ۵- مسئله دیگر آنکه علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».[۶]
    حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی همچون خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
    بنابراین با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که بیان شد، حضور حسنین(ع) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد.
    به گمان قوی، دستِ تحریف‌گران و وارونه نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین گزارش‌هایی بی تاثیر نبوده است. با این همه اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین(ع) در ایام جوانی به برخی از شهرهای ایران همانند اصفهان و گرگان و … مسافرت کرده‌اند؛ به سبب امور دیگری (غیر از شرکت در فتوحات) بوده است و یا اصلا در عصر خلافت امام علی(ع) بوده است همچنانکه یکی از مورخین قدیمی (به نام سهمی در: تاریخ جرجان ص۱۹)نیز به این مطلب اشاره کرده‌است.
    جهت کسب اطلاعات بیشتر در زمینه این بخش از پرسشتان می‌توانید به: مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید.
    ۲- زیباترین دختر یزگرد سوم.
    بحث زیبایی این شاهزاده از بحث‌های ساخته شده در زمان‌های اخیر است و از آن جهت که وی مادر یکی از ائمه دانسته شده است آن را پر آب و تاب نقل می‌کنند. نتیجه آن که : ما هیچ دلیلی بر «زیباترین» بودن ایشان نداریم.
    ۳- ازدواج امام با ایشان.
    اصل داستان که یزدگرد دختری به نام شهربانو یا نام دیگر داشته و به افتخار عقد زناشویی حسین بن علی(ع) و مادری امام سجاد(ع) نائل شده باشد، از نظر مدارک تاریخی سخت مشکوک است. مورخین عصر حاضر عموماً در این قضیه تشکیک می‏کنند و آن را بی‏اساس می‏دانند. برخی اشکالات مطرح شده در مورد ایشان از قرار ذیل می‌باشد:
    ۱٫ اختلاف شدید در نام ایشان:
    با رجوع به منابع مختلف شیعه و سنى درمى‏یابیم که از میان ائمه شیعى بیشترین اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد تا جایى‏که برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام‏[۷] و برخى دیگر تا شانزده[۸] نام براى مادر آن حضرت(ع) ذکر کرده‏اند که مجموع این نام‏ها چنین است: ۱٫ شهربانو، ۲٫ شهربانویه، ۳٫ شاه زنان، ۴٫ جهان شاه، ۵٫ شه زنان، ۶٫ شهرناز، ۷٫ جهان بانویه، ۸٫ خولة، ۹٫ برّة، ۱۰٫ سلافة، ۱۱٫ غزالة، ۱۲٫ سلامة، ۱۳٫ حرار، ۱۴٫ مریم، ۱۵٫ فاطمة، ۱۶٫ شهربان.

    ۲٫ اختلافِ فراوانِ گزارش‏ها در مورد زمان اسارت.
    زمان اسارت او نیز یکى دیگر از اشکالات است. برخى اسارت ایشان را در زمان عمر، دسته‌ای دیگر در زمان عثمان و برخى آن را در زمان خلافت حضرت على(ع) دانسته‏اند.[۹] اصولاً کتبى مانند: «تاریخ الامم و الملوک» طبرى و «الکامل» ابن اثیر که به صورت سال‏شمار جنگ‏هاى مسلمانان با ایرانیان را تعقیب کرده و مسیر فرار یزدگرد را به شهرهاى مختلف ایران نشان داده‏اند، و در آن از ذکر جزئیات حادثه نیز غافل نشده‌اند، در هیچ موردى اشاره به اسارت فرزندان او نکرده‌اند؛ با آنکه این مسأله، بسیار مهم‏تر از حوادث جزئى است که به آنها اشاره شده است. این نکته جعلى بودن گزارش اسارت دختران یزدگرد را تقویت مى‏کند.
    ۳٫ وجود اختلافات فراوان در اصل و نَسَب شهربانو.
    درباره نَسَب مادر امام سجاد(ع) نیز منابع متقدم تاریخى و روایى دچار اختلاف گشته‏اند:
    دسته‌ای وی را دختر یزگرد دانسته‌اند مانند: یعقوبى(متوفى۲۸۱ ق)[۱۰]، محمد بن حسن قمى‏[۱۱]، کلینى (متوفى۳۲۹ ق)،[۱۲] محمد بن حسن صفار قمى (متوفى۲۹۰ ق)،[۱۳] شیخ صدوق (متوفى۳۸۱ ق)[۱۴] و شیخ مفید (متوفى ۴۱۳ ق)[۱۵]، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند. این نَسَب تقریباً در میان منابع متأخر به عنوان یک شهرت فراگیر جاى خود را باز کرده است؛ به گونه‏اى که میدان اظهار وجود براى دیدگاه‏هاى مخالف نگذاشته است.[۱۶]
    و دسته‌ای دیگر نام‏هاى بزرگان ایرانى همچون: سبحان، سنجان، نوشجان و شیرویه را به عنوان پدر او ذکر کرده‏اند.[۱۷]
    در مقابل دو قول فوق، برخى از منابع متقدم و متأخر بدون هیچ‌گونه اشاره‌ به «بزرگ‌زاده» بودن وی دیدگاه‏هاى دیگرى مانند: اهل سیستان بودن، سِندى بودن، کابلى بودن او را متذکر شده‌اند.
    و در آخر آن که بسیارى از منابع بدون ذکر محل اسارت او، تنها با عنوان «امّ ولد» (کنیز صاحب فرزند) از او یاد کرده‏اند.[۱۸]
    ۴٫ برخى از نویسندگان متقدم همانند مسعودى، هنگام ذکر فرزندان یزدگرد سوم، دخترانى با نام‏هاى: ادرک، شاهین و مردآوند براى او ذکر مى‏کنند که: اولاً با هیچ‏یک از نام‏هایى که براى مادر امام سجاد(ع) گفته شده، هماهنگى ندارد. ثانیاً خبرى از اسارت آنها در نوشته‏هاى خود به میان نمى‏آورد.[۱۹]
    ۵٫ از مهم‏ترین اسناد تاریخى که مى‏توان درباره مادر امام سجاد(ع) به آن استناد کرد، نامه‏هاى منصور به محمد بن عبدالله معروف به «نفس زکیه» است که رهبرى مخالفان علوى و طالبى (اولاد ابوطالب) را در مدینه بر عهده داشت و همیشه میان او و منصور نزاع و درگیرى بود. در یکى از این نامه‏ها که منصور قصد ردّ ادعاهاى محمد مبنى بر افتخار به نَسَب خود را دارد، چنین مى‏نگارد: «ما وُلِدَ فیکم بعد وفاة رسول الله(ص) افضل من على بن الحسین و هو لِاُم ولد».[۲۰] یعنى: بعد از رحلت پیامبر خدا(ص)در میان شما شخصیتى برتر از على بن‌حسین (امام سجاد(ع)) ظهور نکرده، در حالى‏که او فرزند ام ولد (کنیز داراى فرزند) بود. جالب آن است که هیچ اعتراضى – نه از سوى محمد و نه از سوى دیگران – به این فقره شنیده نمى‏شود که على بن حسین(ع) فرزند کنیز نبود؛ بلکه فرزند شاهزاده‏اى ایرانى بود! در حالى‏که اگر این داستان واقعیت داشت، حتماً محمد بن‌عبدالله براى پاسخ دادن، به آن استناد مى‏کرد. مجموعه این قرینه‏ها ما را به این نتیجه مى‏رساند که دست جعل در ساختن مادرى ایرانى با این اوصاف براى امام سجاد(ع) دخالت داشته و عمداً دیدگاه‏هاى دیگر درباره مادر آن حضرت(ع) – بویژه دیدگاه‏هایى که او را از کنیزکان بلاد دیگر همانند «سِند» مى‏داند – نادیده گرفته شده است. در حالى‏که تا قبل از اواخر قرن سوم بیشتر ناقلان، او را از کنیزان سِند یا کابل مى‏دانستند.[۲۱]
    بهترین کتابی که در این زمینه می‌تواند به شما کمک کند کتاب استاد «سید جعفر شهیدی» به نام ، زندگانى على بن الحسین(ع) (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،۱۳۷۴ ش، چاپ ششم) است که در صفحات نخستین این کتاب با قلمی زیبا به بیان این مسئله پرداخته است.
    ————————————————————–
    [۱] . دو قید «معتبر و قدیمی» به این خاطر ذکر شد که برخی از کتاب‌هایی که در این زمان نوشته شده متاثر از منابع اهل سنت و بدون مقایسه و توجه به تضاد‌هایی که در آن ها است سخن از حضور امام حسن و امام حسین در فتح ایران زده‌اند.
    [۲] . بلاذری،‌ فتوح البلدان، ص۳۳۰٫
    [۳] . الکامل فی التاریخ،‌ تحقیق: ابوالفدا عبدالله القاضی، ج۳، ص۶٫
    [۴] . البدایه و النهایه، تحقیق: مکتب تحقیق التراث، ج۷، ص۱۷۴٫
    [۵] . تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص۱۵۳٫
    [۶] . نهج البلاغه، خطبه ۲۰۷؛ شیخ مفید،‌ الاختصاص، ص۱۷۹؛ ابن ابی الحدید،‌ شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۴۴٫
    [۷] . شهیدی، زندگانى على بن الحسین(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،۱۳۷۴ ش، چاپ ششم، ص ۱۰ و ۱۱٫
    [۸] . ‏محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ربیع‏الاول ۱۴۱۲٫
    [۹] . شعوبیه ناسیونالیسم ایرانى، ص۳۲۴٫
    [۱۰] . تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۳۰۳٫
    [۱۱] . تاریخ قم، ص ۱۹۵٫
    [۱۲] . اصول کافى، ج ۲، ص ۳۶۹٫
    [۱۳] . در: مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۶، ص۹٫
    [۱۴] . عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۲۸٫
    [۱۵] . الارشاد، ص ۴۹۲٫
    [۱۶] . جعفر شهیدی، زندگانى على ابن الحسین(ع)، ص ۱۲٫
    [۱۷] . محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص ۲۸٫
    [۱۸] . شعوبیه ناسیونالیسم ایرانى، ص۳۰۵٫
    [۱۹] . مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم،ج۱، ص۳۱۴٫
    [۲۰] . ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر – دار بیروت،ج ۵، ص۵۳۹٫
    [۲۱] . محمد هادى یوسفى غروی، مقاله «حول السیدة شهربانو»، مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص ۲۸٫

  • امین

    ائمه ما پاک تر و منزه تر از این حرف ها هستند که چون شماهایی که همه صفت ها و اخلاق خودتونو به اونها نسبت میدید باشند. اونها سراسر نورند و ما هم نژاد پرست نیستیم که ایرانی بودنمونو به مسلمان بودنمون ترجیح بدیم. اگر شما انسان بودید کشتار ایرانیان توسط یهودیان در زمان خشایار شاه را متذکر میشدید و نسبت به اونها دندون تیز میکردید که هر سال ۱۳ فروردین جشن ایرانی کشون راه نندازند. خاک بر سر بی اصل و نسبتون که به خاطر پول و شهوت و پست و مقام به پاک ترین و محبوب ترین انسانها که به حق هستند توهین میکنید. هر که با علی و آلش در افتاد ور افتاد. از ۱۴۰۰ سال پیش دشمنی کردند که نامشون محو و نابود بشه ولی آیا شد؟؟؟ کجان معاویه ها و یزید ها ؟؟ کجان؟؟؟ ولی ائمه ما هنوزم هستند و ما مثل پروانه دورشون میگردیم و به ریش شماهایی میخندیم که فکر میکنید با این حرفای پوچ و بی سندتون می تونید دل های پاک دوستارانشون رو خدشه دار کنید. یا علی

  • امین

    الف) حضور علی بن ابی طالب علیه السلام: در هیچ یک از منابعِ‌ کهن و معتبر تاریخی حضور امیرمؤمنان حتی در یکی از جنگ‌های زمان خلفا ثبت نشده است (و تنها نبردی که حضرت سلاح بدست گرفت زمانی بود که لشکر مرتدین به دروازه‌های مدینه نزدیک می‌شد. بسیاری از مسلمانان بدلیل عدم بیعت امام با ابوبکر و همچنین عدم حضور حضرت در این جنگ حاضر به همکاری و حضور در میان مدافعان شهر مدینه نبودند. امام بنا به مصلحت و برای حفظ اسلام تنها شمشیر به دست گرفته و در میان مدافعان حضور یافت و در همان حال نیز هرگز با شمشیر نجنگید.) در نتیجه می‌توان گفت که در زمان خلفا، حضرت هرگز با هیچ گروهی نجنگید.
    عدم شرکت حضرت در فتوحات و انزوای ایشان این سوال را در اذهان مسلمانان بر انگیخت که چرا علی‌بن‌ابی‌طالب با آن همه سابقه درخشان در نبردهای گذشته، اکنون که زمان انتشار اسلام در سرزمینهای کفر و شرک رسیده است در جنگها شرکت نمی کند؟ به طور قطع بسیاری – اگر نگوییم همه – می‌دانستند که او به خاطر ترس از مرگ یا سستی از جهاد نبوده که در جنگها شرکت نمی کردند همانطور که خود حضرت نیز در این زمینه می‌فرمایند: «والله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها؛ به خدا سوگند اگر تمام عرب در کارزار با من روبرو شوند به آنان پشت نمی‌کنم». (نهج البلاغه، نامه ۲۵). از این رو خلیفه و یارانش می‌کوشیدند با شرکت دادن علی (ع) در فتوحات:
    – از یک طرف زمینه طرح چنین پرسش و ابهامی را از بین ببرند و با ورود او به عرصه فتوحات، اعتبار و مشروعیت چنین اقدامی را در اذهان بسیاری از هواخوان ایشان به ویژه بنی هاشم مستحکم سازند.
    – و از سوی دیگر از مهارت‌ها و تجارب جنگی آن حضرت در فتح شهرها استفاده کنند.
    اما امام علی(ع) با عدم حضور و شرکت مستقیم در فتوحات هرگز مُهر تایید بر سیاست‌های خلفا در این زمینه نزد و در یک کلام، موید خلفا نبود.
    (جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می‌توانید به مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید).

    ب)حضور حسن بن علی و حسین بن علی علیهم السلام:

    اما در مورد حضور امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) در فتوحات:
    هیچیک از منابع و مآخذ معتبر شیعی از حضور حسنین(ع) در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)!) خبر داده‌اند که به بررسی آن می پردازیم:

    بررسی و نقد گزارش‌های اهل سنت:
    بخشی از گزارشها فاقد هرگونه سندی می‌باشند (مانند نقل بلاذری که به آن بعدا می پردازیم)
    آن دسته از گزارش‌های تاریخی اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند،(که مهمترین آنها طبری است) سندشان معتبر نمی‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردی دروغ گو و جاعل است و یا فردی ناشناخته و مجهول و یا اینکه اصلا تضاد عجیبی در بین روایات آن دیده می شود.(که بعدا به این مورد هم می پردازیم)
    دسته‌ای از گزارشهای تاریخی نیز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌ای نشده که حضور آنان برای جنگ بوده است.
    افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستی گزارش‌های یاد شده را در این باره، سخت مورد تردیدد و حتی غیر قابل قبول می‌کند:
    یکی آن که تمام روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصری که امیر مومنان حتی در حد مشاوره حاضر به همکاری با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.
    مسئله دیگر آنکه علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».
    حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی همچون خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
    بنابر این با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که بیان شد، حضور حسنین(ع) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد.
    به گمان قوی، دست تحریف‌گران و وارونه نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین گزارش‌هایی بی تاثیر نبوده است. با این همه اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین(ع) در ایام جوانی به برخی از شهرهای ایران همانند اصفهان و گرگان و … مسافرت کرده‌اند؛ به سبب امور دیگری (غیر از شرکت در فتوحات) بوده است و یا اصلا در عصر خلافت امام علی(ع) بوده است همچنانکه یکی از مورخین قدیمی به نام سهمی در: تاریخ جرجان ص۱۹ نیز به این مطلب اشاره کرده‌است.
    (جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه این پرسشتان می‌توانید به: مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید).
    حال به بررسی ریشه ای در مورد سند این مطالب می پردازیم: در این ادعاها حضور امام حسن و حسین(علیهما السلام) تنها در دو بن مایه وجود دارد ،که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است بنابر این صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :
    بن مایه اول : فتوح البلدان –بلاذری :
    در فتوح البلدان – البلاذری – ج ۲ – ص ۴۱۱ و ترجمه آن صفحه ۴۶۸ آمده است: جرجان وطبرستان ونواحیها قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعید بن العاصی بن سعید ابن العاصی بن أمیة الکوفة فی سنة تسع وعشرین . فکتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن کریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، یدعوهما إلى خراسان ، على أن یملکه علیها أیهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر یریدها ، وخرج سعید . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعید طبرستان ، ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء علی بن أبی طالب علیهم السلام .
    گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال ۲۹ (هجری) والی کوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن کریز بن ربیعة بن حبیب بن عبد شمس ، والی بصره ، نامه ای نگاشت و آنان را بسوی خراسان دعوت نمود …پس سعید و عامر هر دو آهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پیشی گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نمود در حالیکه گفته میشود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند.
    ایرادهایی که بر این روایت وارد است :
    ۱- در اینجا واژه گفته میشود بکار رفته که ناقل و راوی آن دقیق مشخص نشده و این کار روایت را ازاعتبار ساقط می کند چون سلسله سند دقیقا ذکر نشده است.
    ۲- اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید:گفته اند سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد: میگویند به عبارتی ابتدا فعل قالوا که فعل ماضی-گذشته- است آورده میشود و سپس فعل مضارع – حال و آینده – آورده شده است یعنی کسانی که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته می زیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین(ع) بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسسیان است- به او گفته اند که احتمالا حسنین(ع) حضور داشته اند و این کار بکلی و به یکباره روایت را از هستی ساقط میکند!! چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.
    اما بن مایه دوم : تاریخ طبری
    تاریخ الطبری – الطبری – ج ۳ – ص ۳۲۴ – ۳۲۵ می نویسد:
    وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج کان یخدمهم قال کنت آتیهم بالسفرة فإذا أکلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلک مع سعید بن العاص محمد بن الحکم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحکم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الکوفة فمدحه کعب بن جعیل فقال فنعم الفتى إذ جال جیلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة ۳۲۵ › تعلم سعید الخیر أن مطیتی * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا کأنک یوم الشعب لیث خفیة * تحرد من لیث العرین وأصحرا تسوس الذی ما ساس قبلک واحد * ثمانین ألفا دارعین وحسرا
    حنش بن مالک تغلبی گوید : …سعید سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند …
    همانطور که در این روایت مشاهده می کنید طبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به گرگان و طبرستان مطرح میکند و حال آنکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین(علیهما السلام (و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.و این در حالی است که طبری بر خلاف بلاذری
    سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است ولی با این حال نامی از امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) نمی برند. بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!
    اما در جای دیگر از تاریخ الطبری ( تاریخ طبری ج ۳ – ص ۳۲۳ – ۳۲۵)می بینیم که در صفحه ۳۲۳ می نویسد: حدثنی عمر بن شبة قال حدثنی علی بن محمد عن علی بن مجاهد عن حنش بن مالک قال غزا سعید بن العاص من الکوفة سنة ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفة ابن الیمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبیر وخرج عبد الله بن عامر من البصرة یرید خراسان فسبق سعیدا ونزل ….
    حنش بن مالک گوید : سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیامبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند …
    اما در صفحة ۳۲۵ می نویسد: وحدثنی عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبی قال غزا سعید سنة ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج کان یخدمهم قال کنت آتیهم بالسفرة فإذا أکلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلک مع سعید بن العاص محمد بن الحکم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحکم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الکوفة ….
    در این دو روایت باز تناقضاتی می بینیم که بسیار عجیب است، در این دو روایت میبینیم که طبری در صفحه ۳۲۳ کتاب خود اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد و در آن نام حسنین (ع) را می برد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سند در صفحه ۳۲۵ نامی از حسنین(ع) در حضور در طبرستان نمی برد!!
    و این همان چیزی است که فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و تبری- بیش از پیش تقویت میکند!!
    ما وقتی به تاریخ رجوع می کنیم دلیل جاعلان اینگونه مطالب را در این زمینه را خواهیم دید: اعراب در طبرستان نبردهای سخت و طولانی و خونینی داشتند ، و اکثر این نبردها به دستور خلیفه دوم و سوم و لشکریان معاویه بود ، در اواخر دوره امویان ایرانیان به ائمه شیعه خیلی علاقه پیدا کردند به طوری که طبرستان که روزی مرکز مخالفت با اعراب بود و دژی در مقابل انان بود به یک پایگاه شیعی تبدیل شده بود! از آنجا که این کتب بعد از دوره امویان است در نتیجه احادیث بسیاری که به گفته همه در دوره امویان جعل شده بود به آنها راه پیدا می کند. احتمالا این روایتها برای این بوده که مردم طبرستان را از ائمه شیعه دور کنند! با این حربه که آنها در جنگ با شما شرکت داشتند حال آنکه دیدیم در کتب خودشان هم این روایتها ضعیف است.
    پس در نتیجه با وجود چنین تناقضات و اسناد نامعتبری نمی توان قائل به حضور امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) در جنگ ایران شد.
    اما در مورد صحابه و بزرگان اسلام هم به اعتبار افراد فرق می کرد ولی در کل چنین تقییداتی در مورد اصحاب حضرت دیده نمی شود.

  • امین

    در حمله عمر و سپاه اسلام به ایران آیا امام علی(ع) و امام حسن و حسین علیهم السلام و کلا صحابه و بزرگان اسلام شرکت داشتند؟

    پاسخ: در هیچ یک از منابعِ‌ کهن و معتبر تاریخی حضور امیرمؤمنان حتی در یکی از جنگ‌های زمان خلفا ثبت نشده است (و تنها نبردی که حضرت سلاح بدست گرفت زمانی بود که لشکر مرتدین به دروازه‌های مدینه نزدیک می‌شد. بسیاری از مسلمانان بدلیل عدم بیعت امام با ابوبکر و همچنین عدم حضور حضرت در این جنگ حاضر به همکاری و حضور در میان مدافعان شهر مدینه نبودند. امام بنا به مصلحت و برای حفظ اسلام تنها شمشیر به دست گرفته و در میان مدافعان حضور یافت و در همان حال نیز هرگز با شمشیر نجنگید.) در نتیجه می‌توان گفت که در زمان خلفا، حضرت هرگز با هیچ گروهی نجنگید.

    عدم شرکت حضرت در فتوحات و انزوای ایشان این سوال را در اذهان مسلمانان بر انگیخت که چرا علی‌بن‌ابی‌طالب با آن همه سابقه درخشان در نبردهای گذشته، اکنون که زمان انتشار اسلام در سرزمینهای کفر و شرک رسیده است در جنگها شرکت نمی کند؟
    به طور قطع بسیاری – اگر نگوییم همه – می‌دانستند که او به خاطر ترس از مرگ یا سستی از جهاد نبوده که در جنگها شرکت نمی کردند همانطور که خود حضرت نیز در این زمینه می‌فرمایند: «والله لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها؛ به خدا سوگند اگر تمام عرب در کارزار با من روبرو شوند به آنان پشت نمی‌کنم». (نهج البلاغه، نامه ۲۵).

    از این رو خلیفه و یارانش می‌کوشیدند با شرکت دادن علی (ع) در فتوحات:
    – از یک طرف زمینه طرح چنین پرسش و ابهامی را از بین ببرند و با ورود او به عرصه فتوحات، اعتبار و مشروعیت چنین اقدامی را در اذهان بسیاری از هواخوان ایشان به ویژه بنی هاشم مستحکم سازند.
    – و از سوی دیگر از مهارت‌ها و تجارب جنگی آن حضرت در فتح شهرها استفاده کنند.
    اما امام علی(ع) با عدم حضور و شرکت مستقیم در فتوحات هرگز مُهر تایید بر سیاست‌های خلفا در این زمینه نزد و در یک کلام، موید خلفا نبود.
    (جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می‌توانید به مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید).
    اما در مورد حضور امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) در فتوحات:
    هیچیک از منابع و مآخذ معتبر شیعی از حضور حسنین(ع) در فتوحات ایران، شام و یا آفریقا سخنی نگفته‌اند. اما برخی از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در بعضی از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علی(ع)!) خبر داده‌اند که به بررسی آن می پردازیم:
    ۱- بررسی و نقد گزارش‌های اهل سنت:
    بخشی از گزارشها فاقد هرگونه سندی می‌باشند (مانند نقل بلاذری که به آن بعدا می پردازیم)
    آن دسته از گزارش‌های تاریخی اهل سنت هم که سند ارائه کرده اند،(که مهمترین آنها طبری است) سندشان معتبر نمی‌باشد بدین معنا که نقل کننده آن خبر یا فردی دروغ گو و جاعل است و یا فردی ناشناخته و مجهول و یا اینکه اصلا تضاد عجیبی در بین روایات آن دیده می شود.(که بعدا به این مورد هم می پردازیم)
    دسته‌ای از گزارشهای تاریخی نیز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در ایران دارند و در آنها هیچ گونه اشاره‌ای نشده که حضور آنان برای جنگ بوده است.
    افزون بر ایرادهایی که بیان شد، دو مسئله دیگر نیز وجود دارد که درستی گزارش‌های یاد شده را در این باره، سخت مورد تردیدد و حتی غیر قابل قبول می‌کند:
    یکی آن که تمام روایات تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصری که امیر مومنان حتی در حد مشاوره حاضر به همکاری با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اینکه فرزندان خویش را جهت انجام فتوحات به همراه لشکریان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسیل دارد.
    مسئله دیگر آنکه علی بن ابی‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خویش حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود: «از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو (امام حسن(ع) و امام حسین(ع)) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».
    حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوای عادلی همچون خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خویش را که پیشوایان آینده جامعه اسلامی هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
    بنابر این با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز استبعادهایی که بیان شد، حضور حسنین(ع) در فتوحات عصر خلفا نمیتواند مورد پذیرش قرار گیرد.
    به گمان قوی، دست تحریف‌گران و وارونه نویسان حقایق تاریخی در جعل چنین گزارش‌هایی بی تاثیر نبوده است. با این همه اگر بر فرض پذیرفته شود که حسنین(ع) در ایام جوانی به برخی از شهرهای ایران همانند اصفهان و گرگان و … مسافرت کرده‌اند؛ به سبب امور دیگری (غیر از شرکت در فتوحات) بوده است و یا اصلا در عصر خلافت امام علی(ع) بوده است همچنانکه یکی از مورخین قدیمی به نام سهمی در: تاریخ جرجان ص۱۹ نیز به این مطلب اشاره کرده‌است.
    (جهت کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه این پرسشتان می‌توانید به: مجله «تاریخ در آیینه پژوهش، پیش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علی(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرمایید).
    حال به بررسی ریشه ای در مورد سند این مطالب می پردازیم: در این ادعاها حضور امام حسن و حسین(علیهما السلام) تنها در دو بن مایه وجود دارد ،که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است بنابر این صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :
    بن مایه اول : فتوح البلدان –بلاذری :
    در فتوح البلدان – البلاذری – ج ۲ – ص ۴۱۱ و ترجمه آن صفحه ۴۶۸ آمده است:

    جرجان وطبرستان ونواحیها قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعید بن العاصی بن سعید ابن العاصی بن أمیه الکوفه فی سنه تسع وعشرین . فکتب مرزبان طوس إلیه وإلى عبد الله بن عامر بن کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس ، وهو على البصره ، یدعوهما إلى خراسان ، على أن یملکه علیها أیهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر یریدها ، وخرج سعید . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعید طبرستان ، ومعه فی غزاته فیما یقال الحسن والحسین أبناء علی بن أبی طالب علیهم السلام .
    گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال ۲۹ (هجری) والی کوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس ، والی بصره ، نامه ای نگاشت و آنان را بسوی خراسان دعوت نمود …پس سعید و عامر هر دو آهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پیشی گرفت پس سعید آهنگ طبرستان نمود در حالیکه گفته میشود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند.
    ایرادهایی که بر این روایت وارد است :
    ۱- در اینجا واژه گفته میشود بکار رفته که ناقل و راوی آن دقیق مشخص نشده و این کار روایت را ازاعتبار ساقط می کند چون سلسله سند دقیقا ذکر نشده است.
    ۲- اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید میبینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید:گفته اند سپس آنگاه که به حضور حسنین در تبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد: میگویند به عبارتی ابتدا فعل قالوا که فعل ماضی-گذشته- است آورده میشود و سپس فعل مضارع – حال و آینده – آورده شده است یعنی کسانی که نویسنده اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته می زیسته اند و این روایت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنین(ع) بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسیان است- به او گفته اند که احتمالا حسنین(ع) حضور داشته اند و این کار بکلی و به یکباره روایت را از هستی ساقط میکند!!

    چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.
    اما بن مایه دوم : تاریخ طبری
    تاریخ الطبری – الطبری – ج ۳ – ص ۳۲۴ – ۳۲۵ می نویسد:
    وحدثنی عمر بن شبه قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبی قال غزا سعید سنه ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج کان یخدمهم قال کنت آتیهم بالسفره فإذا أکلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلک مع سعید بن العاص محمد بن الحکم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحکم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الکوفه فمدحه کعب بن جعیل فقال فنعم الفتى إذ جال جیلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحه ۳۲۵ › تعلم سعید الخیر أن مطیتی * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا کأنک یوم الشعب لیث خفیه * تحرد من لیث العرین وأصحرا تسوس الذی ما ساس قبلک واحد * ثمانین ألفا دارعین وحسرا
    حنش بن مالک تغلبی گوید : …سعید سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبیر و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند …
    همانطور که در این روایت مشاهده می کنید طبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به گرگان و طبرستان مطرح میکند و حال آنکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین(علیهما السلام (و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.و این در حالی است که طبری بر خلاف بلاذری سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است ولی با این حال نامی از امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) نمی برند. بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!
    اما در جای دیگر از تاریخ الطبری ( تاریخ طبری ج ۳ – ص ۳۲۳ – ۳۲۵)می بینیم که در صفحه ۳۲۳ می نویسد: حدثنی عمر بن شبه قال حدثنی علی بن محمد عن علی بن مجاهد عن حنش بن مالک قال غزا سعید بن العاص من الکوفه سنه ثلاثین یرید خراسان ومعه حذیفه ابن الیمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم ومعه الحسن والحسین وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبیر وخرج عبد الله بن عامر من البصره یرید خراسان فسبق سعیدا ونزل ….
    حنش بن مالک گوید : سعید بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذیفه بن یمان و کسانی از یاران پیامبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسین و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبیر نیز با وی بودند …
    اما در صفحه ۳۲۵ می نویسد: وحدثنی عمر بن شبه قال حدثنا علی بن محمد قال أخبرنی علی بن مجاهد عن حنش بن مالک التغلبی قال غزا سعید سنه ثلاثین فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبیر وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثنی علج کان یخدمهم قال کنت آتیهم بالسفره فإذا أکلوا أمرونی فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطونی باقیه قال وهلک مع سعید بن العاص محمد بن الحکم بن أبی عقیل الثقفی جد یوسف ابن عمر فقال یوسف لقحذم یا قحذم أتدری أین مات محمد بن الحکم قال نعم استشهد مع سعید بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعید ثم قفل سعید إلى الکوفه ….
    در این دو روایت باز تناقضاتی می بینیم که بسیار عجیب است، در این دو روایت میبینیم که طبری در صفحه ۳۲۳ کتاب خود اشاره به همراهان سعید در جنگ تبرستان دارد و در آن نام حسنین (ع) را می برد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سند در صفحه ۳۲۵ نامی از حسنین(ع) در حضور در طبرستان نمی برد!!
    و این همان چیزی است که فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و تبری- بیش از پیش تقویت میکند!!
    ما وقتی به تاریخ رجوع می کنیم دلیل جاعلان اینگونه مطالب را در این زمینه را خواهیم دید:

    اعراب در طبرستان نبردهای سخت و طولانی و خونینی داشتند ، و اکثر این نبردها به دستور خلیفه دوم و سوم و لشکریان معاویه بود ، در اواخر دوره امویان ایرانیان به ائمه شیعه خیلی علاقه پیدا کردند به طوری که طبرستان که روزی مرکز مخالفت با اعراب بود و دژی در مقابل انان بود به یک پایگاه شیعی تبدیل شده بود! از آنجا که این کتب بعد از دوره امویان است در نتیجه احادیث بسیاری که به گفته همه در دوره امویان جعل شده بود به آنها راه پیدا می کند. احتمالا این روایتها برای این بوده که مردم طبرستان را از ائمه شیعه دور کنند! با این حربه که آنها در جنگ با شما شرکت داشتند حال آنکه دیدیم در کتب خودشان هم این روایتها ضعیف است.
    پس در نتیجه با وجود چنین تناقضات و اسناد نامعتبری نمی توان قائل به حضور امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) در جنگ ایران شد.
    اما در مورد صحابه و بزرگان اسلام هم به اعتبار افراد فرق می کرد ولی در کل چنین تقییداتی در مورد اصحاب حضرت دیده نمی شود.

  • امین

    از زمان پیش از ظهور اسلام ، در قبائل مختلف و به بهانه های مختلف جنگهای زیادی به وقوع می پیوست و خونهای فراوانی ریخته میشد . با آمدن اسلام و بیان اینکه جان انسانها عزیز است و مهمترین نعمت خدا به انسان سلامتی جسم میباشد این امور (جنگها) نکوهش شد و کم کم از میان برداشته شد . به جای آن واژه ای آمد به نام جهاد که از جهد و به معنی تلاش میباشد . تلاشی در راه خدا . تا زمانی که پیامبر در بین مردم بود هیچ گاه آغازگر هیچ جنگی نبود و هیچ خونی را بی دلیل و بی گناه نریخت مگر آنکه شخص یا اشخاص به قصد ضربه زدن اسلام و مسلمین آمده باشند .

    اما امام حسن و حسین بنا بر نقل هایی که در بسیاری از بخشهای تاریخ شده در فتح ایران شرکت نداشتند . از جمله در ابن اثیر ، ابن خلدون، سید هاشم معروف الحسنی و باقر شریف قرشی که در این کتابها به این نکته اشاره شده که امام حسن و امام حسین ، بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نکردند.

    بیشترین مطالب پیرامون جنگهای صدر اسلام در کتاب تاریخ طبری آمده که البته به گفته بسیاری از تاریخ نویسان و حتی خود طبری ، به یکسری از مطالبی که در این کتاب اشاره شده باید شک کرد و بیشتر در مورد آن تحقیق کرد و به قول خود طبری : در مورد سندیت آن باید به خدا پناه برد . از جمله اشکالات تاریخ طبری این است که به قول معروف هر چه که بوده و نبوده را در کتابش آورده ، از هر کسی که باشد . حتی از کسانی که در تمام تاریخها به عنوان فردی ضعیف یعنی غیر قابل اعتماد یاد شده نیز نقل و قول کرده ، از کسانی که نسبت به اهل بیت کینه های چندین ساله به دل داشتند و …

    از جمله این افراد سیف بن عمر هست . کسی که بسیاری از بخشهای جنگ ایران و عرب و موضوعات مطرح شده پیرامون امام علی و فرزندان ایشان ، از جانب وی مطرح شده.

    یکی از تاریخ نویسان معروف و معتبر به نام جواد علی مینویسد : طبری در استفاده از مآخذ، اصول اهل حدیث را در نظر نگرفته و از چهره‌های ضعیف هم روایت کرده است. او روایات سیف بن عمر را که متهم به زندقه است و خود طبری هم نظر مساعدی نسبت به وی ندارد، نقل می‌کند .

    ( زندقه به کسی میگویند که باطنا” کافر باشد و تظاهر به ایمان بکند)

    اگر امام حسن و امام حسین در جنگهای ایران شرکت میکردن ، مطمئنا” این حادثه ی تاریخی کوچکی نبوده و به جز طبری در بسیاری دیگر از منابع تاریخی می آمد. طبق تاریخ ُامام علی (ع) بسیار مراقب جان امام حسن و امام حسین بوده و هدف امام این بوده که آنها در آینده امامت امت را عهده دار میشوند ، اما از فرستادن پسر دیگرش که محمد حنفیه بود ابایی نداشت و وقتی این سوال را از محمد حنفیه پرسیدند که چرا علی (ع) تو را به خط مقدم میفرستد اما حسن و حسین را نه ، پاسخ داد که آنها چشم های علی (ع) هستند و من دست راست او که او با دست راستش از چشمانش محافظت میکنند .(دانشنامه امام حسین ج۲ ص ۳۹۶-۳۴۱ )

    در بخش دیگری از تاریخ طبری برای نقل کردن این موضوع (حضور امام حسن و امام حسین در جنگ) اینگونه بیان شده : عمر بن شبه از علی بن محمد از علی بن مجاهد از حنش بن مالک نقل می کند که گفت) تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۶۹)

    اگر با دقت به این نقل و قول بپردازیم میتوان خدشه هایی به آن وارد کرد که در اینجا فقط پیرامون علی بن مجاهد توضیحاتی داده میشود.

    در تاریخ بغداد نوشته ی الخطیب بغدادی جلد ۱۲ صفحه ۱۰۶ درباره علی بن مجاهد میخوانیم : علی بن مجاهد حدیث جعل می کرد و او کتابی در مورد جنگها نوشت و برای سخنان خود، سندهایی را جعل می کرد.

    در تهذیب الکمال جلد ۲۱ صفحه ۱۱۸ میخوانیم : که وی(علی بن مجاهد) شخص درغگو و جعل کننده حدیث است .

    همچنین در الجرح و التعدیل نوشته ابوحاتم رازی جلد ۶صفحه ۲۰۵ هم صراحتا” آمده که علی بن مجاهد دروغگو است.

    در فتوح البلدان نیز همان خبری را که در طبری ذکر شده آورده که البته به شکلی بسیار جالب نقل تاریخ شده ، در ابتدای بیان این بخش از تاریخ نوشته : گفته اند : ………

    و در آن قسمت که نام امام حسن و امام حسین را آورده نیز نوشته : در حالیکه گفته میشود که حسن و حسین در شمار همراهان سعید بوده اند . که این گونه الفاظ برای بیان یک تاریخ محکم و مستند ، نمیتواند مناسب باشد و میبینید که نویسنده در بیان این قسمت از تاریخ با چه شک و ابهامی تاریخ نگاری کرده.

    در ضمن درباره جنگ اعراب و ایران ، اغراق (و دروغ)های زیادی بیان شده که در هیچ جای تاریخ نیامده که البته پرداختن به این موضوع نیاز به زمان و بحث دیگری دارد.

    تاریخ نگاران و نویسندگان سنی مذهب ، برای موجه و مقدس قرار دادن لشکرکشی ها و جنگهای خلفای پیشین ،نام امامان شیعه را آورده اند و همین موضوع سبب شده که اسلام ستیزان و تشییع ستیزان برای زیر سوال بردن اهل بیت ، دست به کار شوند.

  • امین

    یک چیز دیگه اینکه با سر زیر برف کردن و گفتن اینکه خورشیدی وجود نداره ، خورشید نابود نمیشه. اون هست ، همیشه، با قدرت و سلابت و نورافشانی میکنه . ازش استفاده نکنید از دستون رفته. از اسلام وسیله درست کردند و مردم رو میچاپن به اسلام ربطی نداره که تو بهونه کردی برای توهین به مقدسات. به آخوند توهین می کنی بکن ، اونم نه بر هر کسی. شماها منطق ندارید، از آب گل آلود ماهی میگیرید، طرف به هر بهونه اسید پاشیده میزارید پای اسلام. از کجا میدونی که قضیه چیه؟؟؟ چرا با اسلامی دشمنید که اصلا نمیشناسید؟؟؟ شماها اصل اسلام رو نمیشناسید وگرنه عاشقش میشدید. اگر عقل و منطق داشته باشید و بدونید اصلش چیه عاشقش میشین. امام حسینی که مارو سفارش میکنن که آزاده باشیم سر کسی رو ببره؟؟؟
    دستش به خون بی گناهی آلوده بشه؟؟؟ اونوقت تو فکر میکنی شخصی مثل سلمان فارسی یک روز هم پیش این خانواده میموند با این طرز فکرشون. می خوای چیو خراب کنی؟؟؟ یک مکتب ۱۴۰۰ ساله رو؟؟؟ مکتبی که خیلی ها سعی کردند از بین ببرند ولی خودشون نابود شدند

  • saeed.cr7

    مادر جنده دیوث چرا کس شعر نوشتی, آخه خارکسده من از جلد ۲ تا ۵ مجمعه کتاب تاریخ طبری رو پدربزرگم داره و رفتم صفحه ای که نوشتی رو نگاه کردم(( تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ی۲۱۱۶ )) اصلا اسمی از حسین بن علی و حسن بن علی بکار برده نشده بود….
    فقط اینو بدون تو ی جمله خلاصت میکنم : برو از بابات بپرس بچه واقعیه اونی یا زیربوته عمل اومدی دیوث بالفطره…

  • طرفدار حق و بیزار از باطل

    دوست عزیز برو اول تاریخ واقعه کربلا رو بخون ببین اگه حسین بن علی واقعا می خواست بر
    سر حکومت با بنی امیه بجنگه با ۷۲ نفر در مقابل ۳۰۰۰۰ نفر قرار می گرفت؟؟؟ عقل
    سلیم تو (!!!!!!!) چی می گه؟ اگه جنگ بر سر حکومت بود حسین خیلی راحت می تونست با
    عوام فریبی و دادن وعده های پوچ مردم رو طرفدار خودش کنه و مثل دیگر فرماندهان با
    سپاه عظیمی به جنگ با رقیب حکومتیش بپردازه… کسی که با ۷۲ تن به جنگ با ۳۰۰۰۰
    نفر بپردازه و بدونه که کشته شدنش حتمیه معلومه که برای کسب تاج و تخت نیومده…
    بقیه اش با عقل خودت……..

    اون حدیثی که از حسین بن علی نقل کردی تا چقد به صحتش اطمینان داری؟ مسلما هیچوقت
    نمیتونی بگی ۱۰۰%… بخاطر اینکه مستقیما از حسین بن علی نشنیدی، از یکی دیگه
    شنیدی و یا از کتابی خوندی که معلوم نیست نویسنده اش بی طرفه یا بی دلیل و از روی
    تعصب بیجا با خاندان بنی هاشم دشمنی داره…

    از کجا مطمئنی اون نویسنده هایی که نوشتن حسن و حسین در جنگهای خونین بین اعراب و
    ایرانیان، شرکت داشتن، راست گفتن… شاید اونا هم مثل تو از یه جای دیگه شنیدن و
    یا با دین خدا دشمنی داشتن؟؟؟!!!

    خودت گفتی که حسن و حسین تحت امر فرمانده اموی به استانهای شمالی ایران یورش بردند تا به نفع بنی امیه کشورگشایی کنن. آیا این مطلب با جنگیدن و بیزاری حسین از بنی امیه
    مغایرت نداره؟ حتما بازم میگی جنگ بخاطر حکومت بود… که استدلال منطقی علیه این
    فرضیه در بالا آورده شده.

    خلاصه اینکه، بهتره هممون تعصبهای بیجا رو کنار بذاریم و بیطرفانه قضاوت کنیم…

    برو یه کم مطالعه کن… خواهی دید که هم دین اسلام و هم دین زرتشت (دین باستانی ما
    ایرانیان) و سایر ادیان الهی نه نژاد (عرب و عجم و…)، نه جنسیت، نه سن، نه
    ثروت… هیچکدوم رو ملاک برتری ندونستن. تنها ملاک برتری در ادیان الهی میزان
    انسانیت و آزادمردی و سایر صفات پسندیده معرفی شده…

    و اما هدف حسین بن علی رو در جنگ با سپاهیان بی شمار ابن سعد رو هم بد نیست بدونی…

    حسین تمام اون مصائب تشنگی، اسارت بازماندگان بعد از خودش بدست دشمن ناجوانمرد و… رو به جون خرید. عزیزانش رو در جلوی چشماش کشتن؛ یاران باوفاش رو، بهترین دوستاش رو
    در جلوی چشماش کشتن؛ حتی به طفل شیرخواره اش که تشنه بود و آب میخواست هم رحم
    نکردن، طوری تیراندازی کردن که گلوش گوش تا گوش بریده شد…

    حسین خودش رو فدا کرد تا یه درس بزرگی رو به نسل آینده بده: مرگ باعزت بهتر از زندگی
    باذلت است، بهتر از بیعت کردن با هر ستمگری است…

    آیا عمل چنین مرد شجاعی قابل ستایش نیست؟

    اونوقت تو میگی در مرگ چنین آزادمردی باید پایکوبی کرد؟؟؟ به مناسبت رخ دادن چنین فاجعه
    ای باید جشن گرفت؟؟؟؟؟؟؟ آیا این عمل سهیم شدن در وحشیگری های اون واقعه و حمایت
    از ستمگران نیست؟ ای تویی که دم از انسانیت می زنی!!!!!!!!!!!!!!

    بقیه اش با عقل و وجدان خودت…..

  • من

    ابله بیسواد تو اصلا طبری رو خوندی گاگول ؟ الاغ تو اصلا میدونی راوی این کیه ؟ حسین جهانی هست و برای همه تاریخ

    سن و سال تو و عفلت کفاف درک حسین رو نمیکنه چرا زر زیادی میزنی

  • مریم

    این نکته هم اضافه کنم که درسته گیلکا با اعراب میجنگیدن و در برابرشان مقاومت میکردن ولی زودتر از دیلمستان تسلیم اعراب شدن و مسلمان شدن و دیلمستان رو مجبور به تسلیم کردن ابتدا با فریب سران دیلمی برای صلح در شهر لاهیجان ولی این یک فریب بود تمام سران رو در کنار سپید رود سر بریدن

  • Ma

    نویسنده یه چیزی نوشته یه تعدادیم اجیر کرده بیان زیرش بنویسن اره راس میگه ایران به دست حسین بن علی ویران شده معلومم نیس چقد با هم طی کردن . دلم میسوزه واسه یه سری نادون که هیچی ندارن و هیچی نمیدونن هی کورش کورش میکنن .اححححححممققا ادم وقتی چیزی نداشته باشه و احساس کنه که چیزی نداره تلاش میکنه پیشرفت کنه ولی وقتی بهش بگن بابا تو اجدادت خیلی خفن بودن اله بودن مله بودن اوونم میگه اره ما خیلی خفنیم توهم میزنه که خیلی چیزا داره تلاشی برای پیشرفت نمیکنه دقیقا کاری که داره با ما میشه اقایون ناراحتم اینو میگم ولی سما ها هیچی ندارید دست از کورش کورش کردن بردارید و اااااادم شید در باره حسین بن علی هم اظهار نظر نکنین خیلی کوچیکتر از اینین که اسمشو ببرین تو هیچ یک از منابع معتبر شیعه نگفته شده که حسین ابن علی در جنگ با ایرانیان حضور داشت و اصلا اون موقع امام حسین سنش خیلی پایین بود یکم جمع و تفریق کنید و فکر کنید . هر چیزی که از روده مبارک ترشح شد بدون گذراندن از فیلتر عقل به زبونتون حواله ندینش

  • Pingback: عکس حسین ابی - گالری عکس()

  • Pingback: کودک آزاری در اسلام | راهی به سوی نجات()

  • شیعه علی (ع)

    درود بر امام حسین(ع) که با وجود اینکه سال ها از شهادتشون میگذره دشمنانشون هنوز کینه به دل دارند . اگر امام حسین برای جاه و مقام جنگ کردن نامشون فراموش می شد. اما الان میبینیم که امام حسین در قلب شیعیان هستند و این به خاطر اخلاق و منش ایشون بود و اینکه تا اخر عمر در مقابل ظلم ایستادند. همه این احادیث جعلی هستند
    توصیه میکنم قران رو با دقت و معنی بخونید و همینطور کمی فکر کنید. من با خوندن قران زندگیم عوض شد و ایمان واقعی به خدا و پیامبران و امامان اوردم و زندگی پر از آرامشی دارم. قبلتر از این پر از نگرانی بودم اما قران زندگیمو عوض کرد. امام حسین رهرو راه قران بودند تا پای جونشون. جانم فدای امام حسین مظلوم

  • مصدق

    با درود : همه این حرف های شما درباره قرآن,اسلام و آخوند صحیح میباشد؛ ولی همه مردم در جامع مجازی حضور ندارند و این مطالب را اکثر مردم نمی خوانند, لذا یک رهبری اجتماعی در قالب گروهی,سازمانی یا حزبی در داخل لازم است که نیروهای خود را در جامعه برای روشنگری رودرو وارد نماید. خب ! سوار ماشین آژانس شده ام؛ قرآن کوچکی را آویز قرار داده است؛ ولی آگاهی کافی درباره ماهیت بشری,تروریستی,تشریکی,فئودالیستی و شهوترانی قرآنی و اسلامی ندارد. جالب اینجا است که او حتی شناختی درباره زید بن ثابت, نویسنده کتاب قرآن ندارد و قرآن حاوی تناقض انزال کتاب,وحی کتاب و کتابت کتاب است. بیشتر سالفین ما ایرانیان مانند یک ربات با هوش مصنوعی پردازش شده بوسیله متولیان دین اسلامی, به دین قرآن و اسلام باورمند شدند و دستور فقهی واجب تقلید شرعی, ثبات شخصیتی و فکری را در چنین افرادی بوجود آورد؛ بنابراین تحولی و تغییری, در آنان ایجاد نشد؛ ولی اکنون فرزندان راستین ایران, در عصر پیشرفتهای چشمگیر علمی,فرهنگی و تحقیقی, سخن از رنسانس فرهنگی و دینی در ایران می رانند که خاصه اکثر مردم در خلال حکومت جمهوری اسلامی از قرآن,اسلام,آخوند و عناصر گرگ منش و روانپریش آن (شعبان بی مخان) منزجر و افسرده شده اند و شرایط بی تفاوتی نسبت عاقبت آنها فراهم شده است؛ یعنی, اغلب مردم بالغ ایران زمین نسبت به عاقبت قرآن,اسلام,آخوند و عناصر احمق و اراذل آن بی تفاوت شده اند؛ بنابراین امیدواریم که با بینش واقعی درباره ماهیت قرآن,اسلام و آخوند در فرق اسلامی, از جبر و شر و قهر اسلامی همچنان با بینش واقعی به فر و مهر و فروز زرتشتی وارد شویم. بواقع زرتشتیان راستگوترین متدینان جهان هستند که هرگز کتاب خود را انزال یا وحی نخوانده اند؛ از اینرو است که اجداد ما ایرانیان بسیار راستگو بودند و دروغ و دروج بزرگترین گناه محسوب می شد. ما به گاهان یا گاتهای حضرت زرتشت بایست رجوع کنیم که دین اسلامی,تشریکی و آیین زرتشتی,وحدانی است. همین بس که گروهی مردم گمراه در ایران, طبق رویه بت پرستان و فرعونیان برای مقابر استخوان امامان خود قصر زرین ساخته اند و برای حیات زندگان در ایران, فقر سنگین !

  • مصدق

    با درود مجدد : حسین بن علی با تحریک جنگ علیه حکومت کوفه, طبق حکم قرآن مرتکب گناه کبیره شد؛ زیرا جنگ در ماه های حرام ( این ماه ها از دوره جاهلی و بت پرستی وارد قرآن شده است ) گناه کبیره خوانده شده است. همچنین یزید بن معاویه هرگز قدمی برا جنگیدن و کشتن حسین بن علی بسوی مدینه برنداشته بود و لذا هدف حسین فقط غصب حکومت کوفه بود. از سوی دیگر علی بن ابیطالب طی ۵٫۵ سال حکومت دیکتاتوری و استکباری و امپریالیستی خود کدام گل عدالت و امنیت را بر سر اعراب نهاده بود که حسین بن علی در راس حکومت بدان سیاست گرایش یابد؟! علی بن ابی طالب موضع امپریالیستی خود را علیه سایر ملل منطقه همچون سایر خلفای راشیدن محفوظ نمود و اجاز استقلال میهنی را از مردمان منطقه سلب کرده بود.
    کسی که ظلم کند؛ ظلم خواهد دید! محمد بن عبدالله در غزوه بدر, آب به روی مکیان بست و لب تشنگان را کشت و اسیر کرد و عمر بن سعد در مجادله کربلا, آب به روی حسینیان بست و لب تشنگان را کشت و اسیر کرد؛ یعنی محمد بن عبدالله, نتیجه ظلم خود را در جنگ کربلا علیه نسل خودش گرفت. اکنون جمهوری اسلامی و عناصر آن نتیجه ظلم و ستم خود را با همت همه فرزندان راستین ایران زمین خواهند گرفت.

  • لیلی

    بسیار عالی با تمام وجود این مطالب قبول دارم و قبول دارم ایرانی هستم زد اسلام زد حسین و….زد محمد لعنت برتمام اعراب نجس که تفکرات احمقانه به خورد مردم ایران دادن لعنت بر امامان شیعه مرگ بردین اسلام و ننگ بر باعث و بانیش

  • a.b

    سلام
    فلسفه وجودی دین اسلام، فرهنگ هزاره ایران باستان و اعتقادات یگانه پرستی ایرانیان را با یکدیگر درهم نکنید. اسلام در جای خود محترم، همچنان دیگر ادیان پیامبران الهی. اساس و پایه فکری ایرانیان (آیات زرتشت) بر اعتقاد به خداوند بزرگ و یگانه استوار بوده و هست.
    تحجر فکری در هر زمینه ای نه تنها بسیار ناشایست بلکه خود نوعی زوال فکر است. توحش فکری عاملی مسموم کننده بیش نیست. لذا، چنانچه بر افکار ایرانیان باستان پا برجا مانده اید همچنان آیین زرتشت، از گفتار نیک بهره بگیرید. و اگر مسلمانید از توهین به مقدسات دیگران دوری کنید.