مفهوم لائیسیته که تنها راه نجات ایران است ۴

بخشی از تعریف جامع لائیسیته:

حکومت لائیک و سکولار چیست و چطور می تواند به ایران کمک کند؟

لائیسیته چون پدیداری سیاسی  حقوقی، ناظر بر مناسبات دولت و بخش عمومی با دین، در معنا و مفهومی مشخص و واحد، در فرایندِ مبارزه با کلیساسالاری (کلریکالیسم) در اروپای کاتولیک و با تصویب قانون جدایی دولت از کلیساها در فرانسه شکل گرفت.

لائیسیته را می توان در چند جمله زیر توصیف نمود:
جدایی دولت و دین. (سکولاریسم)  یعنی استقلال و خودمختاری دولت و بخش عمومی نسبت به ادیان و مذاهب و نهادهای آن . نبود دین رسمی در کشور و در قانون اساسی. عدم دخالت دولت و نهاد دین در امور یکدیگر. دین حق قانون گذاری ندارد و فقط به امور درونی و روحانی می پردازد.

آزادی عقیده و وجدان. از جمله آزادی به جا آوردن دین به صورت فردی یا جمعی. هرشخص، قطع نظر از باورهای مذهبی یا غیر مذهبی، در ابراز عقیده آزاد است. دین امری خصوصی است.
عدم تبعیض دینی. هیچ مزیتی به دین خاصی نباید داد و همگی ادیان مانند هم هستند. هر شخص، قطع نظر از اعتقادات مذهبی یا غیر مذهبی، از حقوق برابر برخوردار است. تنها مرجع تصمیم قانون است . قانون بالاترین قدرت جامعه و انسانها همگی به یک اندازه در برابر قانون مسئول و دارای حق هستند. پادشاه شهروندی عادی است با حقوق شهروندی و شغل او پادشاهی است. هر مقامی با هر شغلی در برابر قانون حقوق برابر با دیگر شهروندان خواهد داشت و آیت الله و خاخام و کشیش بودن تأثیری در قضاوت قانون برای ایشان نخواهد داشت.

جدایی دولت و دین. (سکولاریسم) یعنی استقلال و خودمختاری دولت و بخش عمومی نسبت به ادیان و مذاهب و نهادهای آن . نبود دین رسمی در کشور و در قانون اساسی. عدم دخالت دولت و نهاد دین در امور یکدیگر. دین حق قانون گذاری ندارد و فقط به امور درونی و روحانی می پردازد

جدایی دولت و دین. (سکولاریسم) یعنی استقلال و خودمختاری دولت و بخش عمومی نسبت به ادیان و مذاهب و نهادهای آن . نبود دین رسمی در کشور و در قانون اساسی. عدم دخالت دولت و نهاد دین در امور یکدیگر. دین حق قانون گذاری ندارد و فقط به امور درونی و روحانی می پردازد. هیچ دینی برتر نیست و افراد با ادیان مختلف در حقوق شهروندی مساویند.

“لائیسیته” درمانی برای تمام فصول

نزدیک به سی و نه سال از انقلاب ایران گذشته و دستاوردهای منهدم کننده ای که خمینی ویارانش تا به امروز داشته اند ،همچنان ادامه دارد. استمرار و پرورش یک نظام توتالیتر (ولایت فقیه) در کشوری که مردم آن هزاران سال با تنوع اقوام و ادیان در کنار یکدیگر زندگی کرده اند ،تجربه ناخوشایندی از تاریخ بود که دراین عصر دامان ایران را گرفت.تجربه قرون وسطا یی که  در آغازعصر مدرنیته برای ایران اتفاق افتاد،آرمانهای چند نسل را به نابودی کشاند.

اگر بخواهیم نقدی از پسا انقلاب ایران داشته باشیم ، شاید مهمترین آن ، اجازه دادن به شکل گیری و استقرار نظام دینی بود ، که به مرور زمان توسط سپاه پاسداران این قدرت نهادینه شد.  همانگونه که انقلاب مشروطه و قوانین مصوبه آن (با تمام کم و کاستی هایش) حرکتی مثبت در راستای لائیسیته و پیشبرد مردم سالاری بود، به همان شکل انقلاب پنجاه وهفت وبی توجهی روشنفکران به مطالبات انقلاب ، گام های رو به عقب و واپسگرایی برداشت. باید بپذیریم که سیستم پادشاهی همچنان در ایران وجود دارد و تغییر نام آن به ولایت فقیه و تاج به عمامه هم فریبی بیش نیست.

حال بیاییم مروری بر تاریخ چند دهه گذشته داشته باشیم تا آشکار شود چرا و چگونه لائیسیته می تواند بخش بزرگی از مشکلات سیاسی، اجتماعی ایران را درمان کند.!
پس از عزل رضاشاه بدست متفقین ، محمد رضاشاه که جوانی تحصیلکرده از سوئیس بود به پادشاهی رسید. او در آغاز در امور دخالت کمتری می کرد و کشور از شهریور بیست تا آغاز دهه ۳۰ کمابیش دارای مطبوعات آزاد و مردمسالاری شده بود. با روی کار آمدن مصدق در سمت نخست وزیری،او خواستار اجرای قانون اساسی مشروطه درباره اختیارات نخست وزیر بود. اختیاراتی که شاه را یک سمبل ملی کرده بود و نه یک قدرت اجرایی.

ایران دوباره درگیر تنشهای تازه ای شد. شاه از اینکه نخست وزیر آن همه اختیارات اجرایی دارد راضی نبود. محمد رضا شاه تازه متوجه شد که در قانون اساسی مشروطه ، اختیارات نخست وزیر بسیار وسیع است.

مصدق در آغاز نخست وزیری با چالشهای مختلفی روبرو شد که مهمترین آن چالش تحریم ایران از سوی انگلیس بخاطر ملی شدن نفت بود.تنها بودن مصدق در آن فضای پر آشوب باعث شد که او نتواند کاری از پیش ببرد و اوضاع اقتصاد به وخامت گرایید. شاه هم فرصت را غنیمت شمرد و مجلس را برای عزل و مخالفت با مصدق آماده کرد. اما مجلس هفدهم با انجام یک همه پرسی از سوی مصدق منحل شد. انحلال مجلس هفدهم ظاهرا به نفع مصدق بود اما در عمل تعداد زیادی به مخالفت با او پرداختند . تا اینکه در دو کودتای به فاصله سه روز بالاخره دولت مصدق سقوط نمود.

از شخص محمدرضا پهلوی که رسماً درمقام شاه  مملکت حرفی برای گفتن نداشت که گذر کنیم ، به پیرامون آن زمان مانند احزاب و طرز فکر توده مردم برمیخوریم.سنگ اندازی های مذهبیون و روحانیت از یکسو و انتقادات ناعادلانه ذوب شدگان در شرق و غرب از سوی دیگر،سبب شد تا دکتر مصدق برای رسیدن به اهدافش تنها بماند؛ بلکه دست به اقدامی چون انحلال مجلس هم بزند.  البته صداقت در گفتار و عملکرد قانونمند او باعث شده بود که بخش تحصیلکرده، متوسط و روشنفکر جامعه را به خود جذب کند اما برای فردی که تصمیمات بزرگی برای ایران در سر می پروراند، کافی نبود.

شکست دموکراسی دهه بیست با کودتای 28 مرداد شاید نقطه عطفی در شکل گیری جنبشهای شبه نظامی مانند مجاهدین و فدائیان خلق باشد.

شکست دموکراسی دهه بیست با کودتای ۲۸ مرداد شاید نقطه عطفی در شکل گیری جنبشهای شبه نظامی مانند مجاهدین و فدائیان خلق باشد.

شکست جنبش ملی ،پایان لائیسیته

شکست دموکراسی دهه بیست با کودتای ۲۸ مرداد شاید نقطه عطفی در شکل گیری جنبشهای شبه نظامی مانند مجاهدین و فدائیان خلق باشد.

در تاریخ معاصر ایران رویدادهای سیاسی بسیاری رخ داد اما  به جرات می توان از کودتای بیست وهشت مرداد به عنوان  نقطه عطف  پایان یک سیر سیاسی کوتاه مدت ” لائیسیته” ، در کشورمان اشاره کرد. رویدادی که می توانست ایران را به عنوان کشوری مستقل و آزاد  درمنطقه و جهان تبدیل کند که البته به دلایل خیانت های داخلی و توطئه های خارجی ، این پیشامد به سرانجام نرسید.

اما برجسته ترین پیمان شکنی که  مانع رسیدن ایران به یک حکومت لاییک شد، از آغاز دهه شصت رسما امور سیاسی ایران را در دست دارد. یعنی همان روحانیون  و مذهبیون رادیکال.فرض را براین بگیریم که کودتایی رخ نمیداد، پیامد عملکردمصدق و رفرم واکنش های جامعه روحانیت و مذهبی چه سیری را در پیش می گرفت؟ آیا عاقبتی بهتر از حصر خانگی و زندان نصیب ایشان میگشت؟ آیا سرنوشت داریوش فروهر، دکتر بنی صدر ویا مهندس بازرگان در جمهوری اسلامی پایانی زیبنده داشت !؟

افرادی مانند “خمینی”، “آیت الله کاشانی” و “نواب صفوی” ، بیش از عوامل کودتا به خون مصدق ویارانش تشنه بودند ، واین نفرت را در رفتار خود  آشکارا نمایش دادند، تا در نهایت با مرتد خواندن “جبهه ملی” توسط خمینی حجم بیزاری ازاین راه سیاسی را به زبان بیاورند.

افرادی مانند "خمینی"، "آیت الله کاشانی" و "نواب صفوی" ، بیش از عوامل کودتا به خون مصدق ویارانش تشنه بودند ، واین نفرت را در رفتار خود آشکارا نمایش دادند، تا در نهایت با مرتد خواندن "جبهه ملی" توسط خمینی حجم بیزاری ازاین راه سیاسی را به زبان بیاورند.

افرادی مانند “خمینی”، “آیت الله کاشانی” و “نواب صفوی” ، بیش از عوامل کودتا به خون مصدق ویارانش تشنه بودند ، واین نفرت را در رفتار خود آشکارا نمایش دادند، تا در نهایت با مرتد خواندن “جبهه ملی” توسط خمینی حجم بیزاری ازاین راه سیاسی را به زبان بیاورند.

دکتر مصدق شاید شخصیتی لاییک نبود اما به حکومت لائیسیته معتقد بود و اینگونه نیز عمل می کرد. با اینکه در خاطرات ایشان ونزدیکانشان به وضوح دیده می شود که ایشان در زندگی شخصی شان فردی مذهبی بوده اند اما هیچگاه عقاید مذهبی خود را در سیاست وارد نکردند و این نشان دهنده راه و روش ایشان در سیاست بود.

دکتر فاطمی و مصدق هیچگاه مرجعیّت را قبول نداشتند. بعدها مصدق حتی آیت الله خمینی  و قیام پانزده خرداد را (به این خاطر که نشأت گرفته از مذهب بود) تأیید نکرد. در رابطه با ادیان گوناگون در ایران( بهائیان،یهودیان و..) به عنوان اینکه آنها بخشی از ملّت ایران هستند از آنها حمایت می‌کرد. در این راستا نظر شما را به  بخشی از سخنان آخوند محمدتقی فلسفی جلب می‌ کنیم:

«در عصر نخست وزیری مصدّق، که عصر مرجعیّت آیت الله العظمی بروجردی نیز بود به امر آیت‌ الله العظمی بروجردی از دفتر مصدّق اجازه ملاقات گرفتم، به خانه‌اش رفتم، روی تخت‌خواب و زیر پتو خوابیده بود، پیام آیت‌الله بروجردی را به او رساندم و گفتم: «شما رئیس دولت ایران هستید، اکنون بهائی‌ها در شهرستان‌ها فعال هستند، و مشکلاتی برای مردم مسلمان ایران ایجاد کرده‌اند، لذا مرتبا نامه‌هایی از سوی مردم به عنوان شکایت، به آیت‌الله بروجردی می‌رسد، ایشان لازم دانستند که شما در این‌ باره اقدام بفرمایید»؛ دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من، به گونه‌ی تمسخرآمیزی قاه قاه با صدای بلند خندید و گفت: «آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهایی فرق ندارند، همه از یک ملّت ایرانی هستند». این پاسخ برای من بسیار شگفت‌آور بود، زیرا اگر سؤال می‌کرد فرق بین مسلمان و بهایی چیست؟ برایش توضیح می‌دادم، اما با آن خنده تمسخر‌آمیز و موهن، دیگر جایی برای صحبت کردن و توضیح دادن باقی نماند، لذا سکوت کردم، هنگامی که به محضر آیت‌الله العظمی بروجردی رسیدم و ماجرا را گفتم، او نیز با حالت تحیّر پیام مصدق را استماع نمود.»

دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من، به گونه‌ی تمسخرآمیزی قاه قاه با صدای بلند خندید و گفت: «آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهایی فرق ندارند، همه از یک ملّت ایرانی هستند». این پاسخ برای من بسیار شگفت‌آور بود، زیرا اگر سؤال می‌کرد فرق بین مسلمان و بهایی چیست؟ برایش توضیح می‌دادم، اما با آن خنده تمسخر‌آمیز و موهن، دیگر جایی برای صحبت کردن و توضیح دادن باقی نماند، لذا سکوت کردم، هنگامی که به محضر آیت‌الله العظمی بروجردی رسیدم و ماجرا را گفتم، او نیز با حالت تحیّر پیام مصدق را استماع نمود.

دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من، به گونه‌ی تمسخرآمیزی قاه قاه با صدای بلند خندید و گفت: «آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهایی فرق ندارند، همه از یک ملّت ایرانی هستند». این پاسخ برای من بسیار شگفت‌آور بود، زیرا اگر سؤال می‌کرد فرق بین مسلمان و بهایی چیست؟ برایش توضیح می‌دادم، اما با آن خنده تمسخر‌آمیز و موهن، دیگر جایی برای صحبت کردن و توضیح دادن باقی نماند، لذا سکوت کردم، هنگامی که به محضر آیت‌الله العظمی بروجردی رسیدم و ماجرا را گفتم، او نیز با حالت تحیّر پیام مصدق را استماع نمود.

بر همین اساس خمینی در ماجرایی جزایی، قصاص در اسلام (که جبهه ملّی قصاص اسلامی را غیر انسانی اعلام نموده بودند)  گفت: «او (مصدّق) هم مسلم نبود… اگر باقی مانده بود، سیلی بر اسلام می‌زد».

اقتباس از خاطرات و مبارزات حجة‌السلام فلسفی، ص یکصدوسی وسه.

صحیفه نور،ج پانزده، ص پانزده.

حذف غیر دموکراتیک مصدق، زمینه ای برای انقلاب

اما انقلاب پنجاه و هفت به دلیل همان رهبر مذهبی(خمینی) که مصدق با آن مخالف بود، رنگ دیگری به خود گرفت.انقلاب اسلامی مبتنی بر نوعی “آرامان گرایی اسلامی” وانگیزه‌های عدل گرایانه بود که می‌توانست خودرا در جمهوری انعکاس دهد، ولی بتدریج اسلام متحجرانه جای خود را به دین آرمان گرایی داد. دستاورد انقلابی که مبتنی برآرمان گرایی اسلامی بود، چیزی جزسرخوردگی و انفعال عمومی،بر جای نگذاشت،

امیدها به نا امیدی تبدیل شد و رفته رفته اشتیاقی که توانسته بود پس از مبارزات طولانی نظام پادشاهی را براندازد، بر باد رفت، و انتخاباتی که میتوانست امید و دگرگونی ایجادکند ونکرد ،تا جا یی که امروز افق بیش از همیشه تاریک تر است.

اگرهدف از انقلاب؛  استقلال ،آزادی و جمهوری بود، چه عللی کمک کرد که رژیمی با شرایط کنونی بوجود آید؟:

جواب کاملا واضح است : “دخالت روحانیون در سیاست”

دین  تا زمانی  که در حوزه حریم خصوصی هر شخص قرار گیرند،می تواند برای اخلاق گرایی کلی جامعه سودمند باشد، اما اگر هر زمان از این چهارچوب خارج شود ، پتانسیل نابودی چندین نسل را دارد. بویژه اگر این ورود در حوزه سیاست باشد که نسل کشی هم در بر خواهد داشت.

روحانیون و مذهبیون با آن همه ادعا سالهاست قدرت را در دست داشته اند و از زمانی که در راس امور قرار گرفته اند جزفلاکت برای کشور فرآورده دیگری به ارمغان نیاوردند. از جنگ و جنایت ، ترور وزندان گرفته تا بیابان شدن کشور ،اختلاس و اقتصادی بیمار تا بلاهایی همچون تبعید اجباری ،دین گریزی جوانان و روی آوردن به فساد و مسایل غیراخلاقی و…همه و همه نشان دهنده آن است که جمهوری اسلامی در این سالیان چه رویکرد فاجعه باری داشته است.

این چند دهه مصیبت های عظیم گریبانگیر ایران شد، اما یک خوبی هم داشت،که”مردم حکومت دینی را تجربه کردند”. مردم ایران دیر یا زود باید این مسله را می آزمود. اما این تجربه برای نسلی که می توانست در عصر مدرنیته،ایران را  به  کشوری نمونه والگو تبدیل کند، گران تمام شد. امتحانی که روحانیت در آن نمره قبولی نگرفت تا مردم ایران را همانند مردم قرون وسطی در اروپا آگاه کند، که  دین اگر بهترینش هم باشد قابلیت ورود به سیاست را ندارد.

مطالعه تاریخ اینرا ثابت می کند  که در هر دینی افرادی متحجر و افراطی وجود دارند که باعث سوء استفاده ازاحکام و دستورات همان دین می شوند. حتی سکولاریسم و لیبرالیسم هم توانایی مرهم کردن زخم های عمیق ایران را ندارند . زیرا که مثلا در سکولاریسم ممکن است دین و مذهب به اشکال و انواع دیگر به حوزه سیاست وارد شوند تا از راه های دیگری به چپاول مشغول شوند. لذا لائیسیته قابلیت علاج این پیکر بیجان را داراست.

این دوره از تاریخ ایران نشان داد که لائیسیته می تواند بهترین و شاید تنها گزینه حل وفصل مشکلات نه تنها ایران بلکه تمام کشورهای خاورمیانه باشد، تا بجای نفرت پراکنی های مذهبی،جنگ وغارت یکدیگر،حقوق مردم خود را در صدر امور قرار دهند.
این دین زدگی و نبود لائیسیته مانند سمی در ایران ، فرهنگ و زندگی و آینده ما را مسموم نموده است. امیدواریم برابری همگی ادیان ، افراد و اقوام با استقرار لائیسیته عملی گردد.

 

  • ali bud amma nakafi

    مقاله جالب و در نوع خود کم نظیر است . یعنی در این فضای کاملا مسموم رسانه های فارسی زبان که پوتین و مارکسیست های روسی آنرا گل کرده ند حتا تا این حد نمیتوان انتظار داشت مقاله ای نوشته شود که در ان امریکا و اسرائیل و دموکراسی لیبرال و آزادی بیان و توسعه اقتصادی مبنی بر بازار آزاد رقابتی – تولیدی طعن و لعن نشده و تلویحا یا تاکیدا مارکسیسم و روسیه و چپ در ان مظاهر آزادی و عدالت و رهایی تلقی نشده باشد . مصدق ، بنی صدر ، فروهر ، بازرگان ، امیر انتظام مامور سیا و یا رابط امریکا با خمینی تلقی نشده و حزب خائن توده و فدایی و موسوی و بختیار قهرمانان ملی و سکولار و دموکرات تلقی نشده باشند .

    اما هم چنان یک نکته اساسی در این مقاله عمدا ( از روی ترس یا به قصد کسب جواز انتشار ) و یا سهوا غافل مانده

    من بارها گفته ام که هر تحلیلی که نقش روسیه و مارکسیست های روسی را در تاریخ معاصر ایران ندیده بگیرد فاقد اعتبار تحقیقی تاریخی است . آخر مگر میشود وقتی ما همه حوادث جهان را با خود و بیخود به امریکا و اسرائیل ربط میدهیم (لابد چون امریکا سوپر پاور است ! و اسرائیل تنها دموکراسی واقعی در خاور میانه و اقتصاد قوی دارد و پیشرفته است و نفوذ زیادی در سراسر جهان دارد ) بگوییم که شوروی مثل یک بچه معصوم در تمام این سالها ان گوشه نشسته و ماستش را می خورده است ؟

    شما فکر نمیکنید آدمی باید ابله باشد که فکر کند این روس ها که خود شما میگویید آنها در طبس آمریکایی ها را فلج کردند ، در سوریه جلوی سقوط اسد را گرفتند به قیمت کشتار صدها هزار نفر و آواره کردن میلیونها ، در کوبا جهان را تا پرتگاه یک جنگ اتمی پیش بردند ، در افغانستان سالها کشتار کردند ، در ورشو و بوداپست و پراگ حتا کارگر ها را کشتند ، نخست وزیر دوبچک را از طبقه پنجم انداختند پایین , با هیتلر لهستان را تقسیم کردند ، با انگلیس ایران را ، در لهستان و اوکراین میلیونها انسان را قربانی کردند برای حفظ برتری قدرت امپریالیستی اشغال گرشان ، همه جای جهان از ویتنام و کره تا شرق اروپا و آمریکای جنوبی و آفریقا همواره در برابر امریکا و غرب ایستادند و حتا از کثیف ترین دیکتاتورهای جنایت کار دفاع کردند ،
    همینطور ساکت نشستند تا امریکا در ایران کودتای ۲۸ مرداد کند با ۱۰ ملیون دلار ؟ صد تا فاحشه ؟ ده تا گنده لات ؟ پنج تا افسر ارتش ؟ شش تا تانک ؟

    گیریم که آخوند بروجردی و آخوند فلسفی و آخوند کاشانی هم با آنها بودند ! آیا آنها از داعش، عربستان ، ترکیه ، اروپا ، امریکا قویتر بودند ؟ آیا مصدق از اسد هم ناتوان تر بود ؟

    آیا طلاهایی که مصدق از آنها مطالبه کرد و ندادند اما بلافاصله دادند به دولت کودتا ! هم سیاست معصومانه روس ها بود ؟

    میگویید امریکا از کودتا چیان حمایت میکرد

    پوتین امروز از چه کسی حمایت میکند?

    دیکتاتورهای جنایت کار که دستشان به خون مردم آلوده است

    جاسوسان و خائنین به کشورهای غربی که اطلاعات دروغ پخش میکنند علیه دموکراسی لیبرال (فقط )

    منتخبین قلابی و دروغی در کشورهای غیر دموکراتیک ( احمدی نژاد )

    دیکتاتورهای مذهبی و حامیان تروریست آنها ( خامنه ای و حزب الله )

    مرسنری های جنایت کار و تروریست های روس زبان ( شرق اوکراین و تروریست های آسیای میانه , عزت ابراهیم و بقایای ارتش صدم و ماموران اسد , در میان داعش )

    دروغ پردازان شارلاتان علیه دموکراسی و آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات .

    الیگارش های روسی و اسلا می و بعثی

    طاغیان موشک باز و شیمیایی و ظالمان به مردم خویش ( کره شمالی و ولایت فقیه روسی )

    اما به نظر من همه این جنایات پوتین و دوگن و شوروی سابق در برابر یک اقدام پوتین هیچ است

    پوتین ( دوگنیسم ) بشریت را به سمت نهادینه کردن تباهی و جنایت و کشتار و شکنجه و دیکتاتوری های مخوف رهبری میکند

    پوتین پیامبر ضد حقیقت است

    پوتین دین جدیدی به بشریت تقدیم میکند که تا پشت دیوارهای کاخ سفید و الیزه و باکینگهام رسوخ کرده

    پوتین پیام آور پایان حقیقت گرایی و تلاش برای حاکم کردن قانون از طریق مردم ، روشنفکران ، رسانه ها ، هنرمندان و نخبه ها است

    پوتین نه تنها دیکتاتورهای مفلوک را نجات میدهد بلکه به آنها که دموکراسی و آزادی را پاسداری نمیکنند ( یا عصبانی هستند از دولت مردان ) به دلیل فلان و بهمان مشکل موجود در رسانه ها و سیستم های دموکراتیک , تلقین میکند که چون سیستم های دموکراتیک کامل نیستند پس دیکتاتورهای جنایت کار مثل او و شرکایش هم چندان بد نیستند . چون رسانه ها در فضای آزاد فلان و بهمان غلط را پخش کرده اند و یا اشتباه کرده اند ، پس جنایت کارانی مثل او و شرکایش هم در همین حد قرار دارند

    پوتین جاکشی ، کس کشی ، فاحشه گری ، خیانت مکرر شریرانه ، قتل عمد ، دزدی مداوم ، …. همه را مباح میکند چون فلان شخص در سیستم آزاد غربی یک بار با دیگری خوابیده ، یک بار دزدی کرده ، یک بار مرتکب قتل غیر عمد شده ، یکبار دروغ گفته

    به همین دلیل است که همه آنهایی که ایدیولوژی آنها مبتنی بر نفرت است جنایات پوتین و رسالت جهانی شریرانه او را نمی بینند

    هیچ مارکسیستی با او مخالف نیست

    هیچ ملی مذهبی ، ملی چپ , سوسیال دموکرات ، سوسیالیست مصدقی ، سکولار ، سلطنت طلب ، …. روشنفکر ، هنرمند ، نویسنده ، نخبه چپ او را نمیبیند

    هیچ آخوندی به او و جنایاتش توجه ای ندارد

    حتا برخی دولتمردان امریکا یی و اروپایی خطر او را درک نمیکنند چون انقدر این اسلام سیاسی ( شیعه و سنی ) جنایت کار و مخوف است که کسی دیگر پوتین را نمی بیند.
    تحلیل گران تاریخی و سیاسی که نوک دماغشان را هم نمی بینند حاضر نیستند فراسوی این داعش ، داعشیان ، ترور و وحشت را ببینند

    همه فقط به این دروغی که پوتین در اینترنت و رسانه ها میریزد مثل مسحور شدگان و مسخ شدگان دل بسته اند و همه تکرار میکنند با آوازی که دوگن اولترا ناسیونالیست . مارکسیست ، ارتدکس روسی از پشت کعبه کرملین به جهان مخابره میکند

    شیم استکان شیمشه بالا
    شیمشه بالا شیم استکان

    همه میگویند چون امریکا به افغانستان تره کی ! و عراق صدام ! و لیبی قذافی ! و صربستان میلوشویچ ! حمله کرد این همه جنایات اسلامی در جهان امروز پدید آمده !

    اما هیچ کس نمی گوید که امریکا به آلمان و ژاپن و کره و ویتنام هم حمله کرد چرا این بازی آنجا ها نیست ؟

    همه دعوای خاور میانه سر قطعه زمینی است که عربهای حریص به قیمت خوبی به یهودیان فروختند و بعد که یهودیان قدرت را در آنجا در دست گرفتند ( چون عربها در سطحی نبودند که ملت سازی و دولت سازی کنند ) با آنها جنگیدند و بعد هم بقیه عربها را آوردند به جنگ طایفه ای و چون شکست خوردند و زمین بیشتری از دست دادند متنفر تر شدند و دست به تروریسم زدند ! فلسطین بازیکنان المپیک را ترور کرد ! ان وقت که هنوز حمله ای نبود به افغانستان ؟ عراق صدام ؟ ….

    شوروی به دنبال بهره برداری از شرایط تنفر آلود موجود پشت تروریست ها و دولت های جنایت کار اسد و صدام و قذافی و … ایستاد . به این تنفر همه جا دامن زدند . آنرا وارد ایران کردند توسط حزب توده ! سیاست مشروطه خواهی و حکومت قانون و دموکراسی طلبی جای خود را به روسی گری سوسیالیستی عرب زده تروریستی – سیاه کلیستی و التقاط اسلام و ملی گرایی با مارکسیسم روسی انجامید . شریعتی ها و نبوی ها و مجاهدین و فدایی ها و ملی مضحکی ها به وجود آمدند . از این روباه روسی تخم شتر گاو پلنگ فقاهت خط امام روسی از پس توطیه اشغال سفارت امریکا زاده شد . موسوی ها و رفسنجانی ها و خاتمی ها و سبز و زرد سیاه فام خونین به وجود آمدند

    مغلطه روسی گری مارکسیستی ضد اسرائیل چون غبار غلیظی چشمان همه روشنفکران ، احزاب ، نویسندگان ، هنرمندان ، روز نامه نگا ران و فعالین سیاسی را گرفت

    روس ها به فکر و مغز و روح ما ایرانیها تجاوز کردند

    جای شاه مدرن و نخست وزیر استقلال طلب ملی گرای او مصدق و ترویج کننده بحث آزاد و اقتصاد تولیدی بنی صدر و مظهر رواداری مذهبی – سیاسی بازرگان را موسوی و رفسنجانی و خامنه ای و خاتمی و روحانی و سپاه قاسم و مطبوعات شریعتمدار و قانون چنگیزی برادران لاریجانی و اقتصاد ریخت و پاش گونی محور در سوریه و لبنان و یمن و عراق گرفت

    چه میگویی برادر ؟

    آری این چنین بود برادر !

    روس ها فقط دریا و هوا و زمین و نفت و گاز ما را نبردند

    آنها به مغز و روح روشنفکر ایرانی ، به مغز های ایرانی ، به نویسندگان ایرانی ، به هوا داران حقوق بشر ایرانی ، و به همه چیز ما تجاوز کردند

    تجاوزی تاریخی در سکوتی بی نظیر

    حالا دنبال تجاوز به مغز ها و روح و سیستم آمریکایی و غربی هستند

    بنشینید ببینیم آیا آمریکایی ها که باهوش ترین و ثروتمند ترین و با اراده ترین مردم روی کره خاکی هستند به روس ها اجازه میدهند به این جنایت علیه بشریت ادامه دهند یا نه

    پیروز باشید

  • russians raped us

    http://www.fozoolemahaleh.com/2017/02/25/

    مفهوم لائیسیته که تنها راه نجات ایران است

    ادامه مطلب: مفهوم لائیسیته که تنها راه نجات ایران است | فضول محله

    مقاله جالب و در نوع خود کم نظیر است . یعنی در این فضای کاملا مسموم رسانه های فارسی زبان که پوتین و مارکسیست های روسی آنرا گل کرده ند حتا تا این حد نمیتوان انتظار داشت مقاله ای نوشته شود که در ان امریکا و اسرائیل و دموکراسی لیبرال و آزادی بیان و توسعه اقتصادی مبنی بر بازار آزاد رقابتی – تولیدی طعن و لعن نشده و تلویحا یا تاکیدا مارکسیسم و روسیه و چپ در ان مظاهر آزادی و عدالت و رهایی تلقی نشده باشد . مصدق ، بنی صدر ، فروهر ، بازرگان ، امیر انتظام مامور سیا و یا رابط امریکا با خمینی تلقی نشده و حزب خائن توده و فدایی و موسوی و بختیار قهرمانان ملی و سکولار و دموکرات تلقی نشده باشند .

    اما هم چنان یک نکته اساسی در این مقاله عمدا ( از روی ترس یا به قصد کسب جواز انتشار ) و یا سهوا غافل مانده

    من بارها گفته ام که هر تحلیلی که نقش روسیه و مارکسیست های روسی را در تاریخ معاصر ایران ندیده بگیرد فاقد اعتبار تحقیقی تاریخی است . آخر مگر میشود وقتی ما همه حوادث جهان را با خود و بیخود به امریکا و اسرائیل ربط میدهیم (لابد چون امریکا سوپر پاور است ! و اسرائیل تنها دموکراسی واقعی در خاور میانه و اقتصاد قوی دارد و پیشرفته است و نفوذ زیادی در سراسر جهان دارد ) بگوییم که شوروی مثل یک بچه معصوم در تمام این سالها ان گوشه نشسته و ماستش را می خورده است ؟

    شما فکر نمیکنید آدمی باید ابله باشد که فکر کند این روس ها که خود شما میگویید آنها در طبس آمریکایی ها را فلج کردند ، در سوریه جلوی سقوط اسد را گرفتند به قیمت کشتار صدها هزار نفر و آواره کردن میلیونها ، در کوبا جهان را تا پرتگاه یک جنگ اتمی پیش بردند ، در افغانستان سالها کشتار کردند ، در ورشو و بوداپست و پراگ حتا کارگر ها را کشتند ، نخست وزیر دوبچک را از طبقه پنجم انداختند پایین , با هیتلر لهستان را تقسیم کردند ، با انگلیس ایران را ، در لهستان و اوکراین میلیونها انسان را قربانی کردند برای حفظ برتری قدرت امپریالیستی اشغال گرشان ، همه جای جهان از ویتنام و کره تا شرق اروپا و آمریکای جنوبی و آفریقا همواره در برابر امریکا و غرب ایستادند و حتا از کثیف ترین دیکتاتورهای جنایت کار دفاع کردند ،

    همینطور ساکت نشستند تا امریکا در ایران کودتای ۲۸ مرداد کند با ۱۰ ملیون دلار ؟ صد تا فاحشه ؟ ده تا گنده لات ؟ پنج تا افسر ارتش ؟ شش تا تانک ؟

    گیریم که آخوند بروجردی و آخوند فلسفی و آخوند کاشانی هم با آنها بودند ! آیا آنها از داعش، عربستان ، ترکیه ، اروپا ، امریکا قویتر بودند ؟ آیا مصدق از اسد هم ناتوان تر بود ؟

    آیا طلاهایی که مصدق از آنها مطالبه کرد و ندادند اما بلافاصله دادند به دولت کودتا ! هم سیاست معصومانه روس ها بود ؟

    میگویید امریکا از کودتا چیان حمایت میکرد

    پوتین امروز از چه کسی حمایت میکند?

    دیکتاتورهای جنایت کار که دستشان به خون مردم آلوده است

    جاسوسان و خائنین به کشورهای غربی که اطلاعات دروغ پخش میکنند علیه دموکراسی لیبرال (فقط )

    منتخبین قلابی و دروغی در کشورهای غیر دموکراتیک ( احمدی نژاد )

    دیکتاتورهای مذهبی و حامیان تروریست آنها ( خامنه ای و حزب الله )

    مرسنری های جنایت کار و تروریست های روس زبان ( شرق اوکراین و تروریست های آسیای میانه , عزت ابراهیم و بقایای ارتش صدم و ماموران اسد , در میان داعش )

    دروغ پردازان شارلاتان علیه دموکراسی و آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات .

    الیگارش های روسی و اسلا می و بعثی

    طاغیان موشک باز و شیمیایی و ظالمان به مردم خویش ( کره شمالی و ولایت فقیه روسی )

    اما به نظر من همه این جنایات پوتین و دوگن و شوروی سابق در برابر یک اقدام پوتین هیچ است

    پوتین ( دوگنیسم ) بشریت را به سمت نهادینه کردن تباهی و جنایت و کشتار و شکنجه و دیکتاتوری های مخوف رهبری میکند

    پوتین پیامبر ضد حقیقت است

    پوتین دین جدیدی به بشریت تقدیم میکند که تا پشت دیوارهای کاخ سفید و الیزه و باکینگهام رسوخ کرده

    پوتین پیام آور پایان حقیقت گرایی و تلاش برای حاکم کردن قانون از طریق مردم ، روشنفکران ، رسانه ها ، هنرمندان و نخبه ها است

    پوتین نه تنها دیکتاتورهای مفلوک را نجات میدهد بلکه به آنها که دموکراسی و آزادی را پاسداری نمیکنند ( یا عصبانی هستند از دولت مردان ) به دلیل فلان و بهمان مشکل موجود در رسانه ها و سیستم های دموکراتیک , تلقین میکند که چون سیستم های دموکراتیک کامل نیستند پس دیکتاتورهای جنایت کار مثل او و شرکایش هم چندان بد نیستند . چون رسانه ها در فضای آزاد فلان و بهمان غلط را پخش کرده اند و یا اشتباه کرده اند ، پس جنایت کارانی مثل او و شرکایش هم در همین حد قرار دارند

    پوتین جاکشی ، کس کشی ، فاحشه گری ، خیانت مکرر شریرانه ، قتل عمد ، دزدی مداوم ، …. همه را مباح میکند چون فلان شخص در سیستم آزاد غربی یک بار با دیگری خوابیده ، یک بار دزدی کرده ، یک بار مرتکب قتل غیر عمد شده ، یکبار دروغ گفته

    به همین دلیل است که همه آنهایی که ایدیولوژی آنها مبتنی بر نفرت است جنایات پوتین و رسالت جهانی شریرانه او را نمی بینند

    هیچ مارکسیستی با او مخالف نیست

    هیچ ملی مذهبی ، ملی چپ , سوسیال دموکرات ، سوسیالیست مصدقی ، سکولار ، سلطنت طلب ، …. روشنفکر ، هنرمند ، نویسنده ، نخبه چپ او را نمیبیند

    هیچ آخوندی به او و جنایاتش توجه ای ندارد

    حتا برخی دولتمردان امریکا یی و اروپایی خطر او را درک نمیکنند چون انقدر این اسلام سیاسی ( شیعه و سنی ) جنایت کار و مخوف است که کسی دیگر پوتین را نمی بیند.

    تحلیل گران تاریخی و سیاسی که نوک دماغشان را هم نمی بینند حاضر نیستند فراسوی این داعش ، داعشیان ، ترور و وحشت را ببینند

    همه فقط به این دروغی که پوتین در اینترنت و رسانه ها میریزد مثل مسحور شدگان و مسخ شدگان دل بسته اند و همه تکرار میکنند با آوازی که دوگن اولترا ناسیونالیست . مارکسیست ، ارتدکس روسی از پشت کعبه کرملین به جهان مخابره میکند

    شیم استکان شیمشه بالا

    شیمشه بالا شیم استکان

    همه میگویند چون امریکا به افغانستان تره کی ! و عراق صدام ! و لیبی قذافی ! و صربستان میلوشویچ ! حمله کرد این همه جنایات اسلامی در جهان امروز پدید آمده !

    اما هیچ کس نمی گوید که امریکا به آلمان و ژاپن و کره و ویتنام هم حمله کرد چرا این بازی آنجا ها نیست ؟

    همه دعوای خاور میانه سر قطعه زمینی است که عربهای حریص به قیمت خوبی به یهودیان فروختند و بعد که یهودیان قدرت را در آنجا در دست گرفتند ( چون عربها در سطحی نبودند که ملت سازی و دولت سازی کنند ) با آنها جنگیدند و بعد هم بقیه عربها را آوردند به جنگ طایفه ای و چون شکست خوردند و زمین بیشتری از دست دادند متنفر تر شدند و دست به تروریسم زدند ! فلسطین بازیکنان المپیک را ترور کرد ! ان وقت که هنوز حمله ای نبود به افغانستان ؟ عراق صدام ؟ ….

    شوروی به دنبال بهره برداری از شرایط تنفر آلود موجود پشت تروریست ها و دولت های جنایت کار اسد و صدام و قذافی و … ایستاد . به این تنفر همه جا دامن زدند . آنرا وارد ایران کردند توسط حزب توده ! سیاست مشروطه خواهی و حکومت قانون و دموکراسی طلبی جای خود را به روسی گری سوسیالیستی عرب زده تروریستی – سیاه کلیستی و التقاط اسلام و ملی گرایی با مارکسیسم روسی انجامید . شریعتی ها و نبوی ها و مجاهدین و فدایی ها و ملی مضحکی ها به وجود آمدند . از این روباه روسی تخم شتر گاو پلنگ فقاهت خط امام روسی از پس توطیه اشغال سفارت امریکا زاده شد . موسوی ها و رفسنجانی ها و خاتمی ها و سبز و زرد سیاه فام خونین به وجود آمدند

    مغلطه روسی گری مارکسیستی ضد اسرائیل چون غبار غلیظی چشمان همه روشنفکران ، احزاب ، نویسندگان ، هنرمندان ، روز نامه نگا ران و فعالین سیاسی را گرفت

    روس ها به فکر و مغز و روح ما ایرانیها تجاوز کردند

    جای شاه مدرن و نخست وزیر استقلال طلب ملی گرای او مصدق و ترویج کننده بحث آزاد و اقتصاد تولیدی بنی صدر و مظهر رواداری مذهبی – سیاسی بازرگان را موسوی و رفسنجانی و خامنه ای و خاتمی و روحانی و سپاه قاسم و مطبوعات شریعتمدار و قانون چنگیزی برادران لاریجانی و اقتصاد ریخت و پاش گونی محور در سوریه و لبنان و یمن و عراق گرفت

    چه میگویی برادر ؟

    آری این چنین بود برادر !

    روس ها فقط دریا و هوا و زمین و نفت و گاز ما را نبردند

    آنها به مغز و روح روشنفکر ایرانی ، به مغز های ایرانی ، به نویسندگان ایرانی ، به هوا داران حقوق بشر ایرانی ، و به همه چیز ما تجاوز کردند

    تجاوزی تاریخی در سکوتی بی نظیر

    حالا دنبال تجاوز به مغز ها و روح و سیستم آمریکایی و غربی هستند

    بنشینید ببینیم آیا آمریکایی ها که باهوش ترین و ثروتمند ترین و با اراده ترین مردم روی کره خاکی هستند به روس ها اجازه میدهند به این جنایت علیه بشریت ادامه دهند یا نه

    پیروز باشید

  • siros

    نه اختلاس کم میشه ونه مسکن شما حل میشه خودمون کردیم که لعنت بخودمون اب نداشتید نان نداشتید هایده و مهستی نداشتید بیمارستان و دانشگاه تفریح رایگان نداشتید ظلم نکردن پلیس زورگو داشتیم دزد و رانت خوار داشتیم شاه با شخصیت و با سواد نداشتیم که مورد احترام تمام دنیا بود ارامش داشتیم که یک دختر در جاده اهواز خسته بود نصف شب در ماشینش میخوابیدتا بعد از خستگی به راهش دامه بدهد بدونه ترس و لرز امروز اگر مردید در جاده اهواز سیستان لرستان شب تردد کنید ببینید دزد ها چه بروزتان می اورند این همه نعمت را داشتیم راه افتادیم دنبال اخوند که تا کنون دیده اید یک اخوند یک دانه یک تومانی را در راه خدا خرج کند باید این بلاها سرمون بیاد خودمان کردیم که لعنت به خودمان اگر راست میگم رای بدید اگر دروغ میگم ساندیس خورا فحش به خودشان بدهند

  • باربری طلایی

    هرکی یه نسخه ای برای خودش تجویز میکنه
    http://goldenfreight.ir