همکاری دولت انگلیس با آخوندها، و کینه توزی با ملت ما تاکی ادامه دارد؟ ۱

اتحاد نامقدس، میان بریتانیای جهانخوار و رژیم مرگبارتازی نژاد

اتحاد نامقدس، میان بریتانیای جهانخوار و رژیم مرگبارتازی نژاد

دولت انگلیس از دیرباز کشور ما را ارث پدری و بخشی از خاک خود، تلقی کرده است. از زمان شاه عباس که پای دو جهانگرد انگلیسی به نام آنتونی شرلی، و رابرت شرلی، در حقیقت دو جاسوس، بهایران بازشد، انگلیسی ها تاکنون توانسته اند رفته رفته برروی شاهان ودرباریان نفوذ پیدا کنند.

دولت انگلیس بهترین راه و روش نفوذ برشاه و دربار را درهرزمان، بهره برداری وسودجوئی ازآخوند دانسته است. از این روی، تلاش دولت انگلیس این بوده است که آخوند در ایران را همیشه زیر پرچم و حمایت خود گیرد. تا آن جا که فتحعلی شاه قاجارمرد خرافاتی و بی سواد، با فتوای آخوند سید محمد مجاهد و آخوند ملا احمد نراقی و وسوسه انگلیس ها، به جنگ با روسیه پرداخت و بخش بزرگی از کشورمان بدین شرح در زمان وی و جانشینانش از ایران جدا شد:

۱- گرجستان در سال ۱۸۰۱

۲- قراردادگلستان در سال ۱۸۱۴

۳- قرارداد ترکمانچای در سال ۱۸۲۸

۴- تاشکند درسال ۱۸۶۵

۵- قزل سو در سال ۱۸۶۹

۶- خیوه در سال ۱۸۷۳

۷- قزل آروات در سال ۱۸۷۷

۸- عشق آباد در سال ۱۸۸۱

۹- هرات درزمان محمد شاه

۱۰ افغانستان در زمان ناصرالدی شاه

برنامه تجزیه و جداکردن کشورها از دیر بازیکی از سیاست های کثیف دولت انگلیس بوده است. تجزیه پاکستان از هندوستان و آن گاه جداکردن بنگلادش از پاکستان، ویا تجزیه یوگسلاوی ازاین گونه است.

درزمان محمد شاه قاجار، میر محمد مهدی امام جمعه با دریافت۵۰۰ لیره از جان کمبل سفیر انگلیس آن چنان به بدگوئی مرزا ابوالقاسم فراهانی پرداخت، تاجائی که شاه بی سواد نادان وزیر فرزانه و دانشمند خود را سر به نیست کرد. در همین زمان، باهمکاری دو جانبه انگلیس و روسیه، و همکاری مستقیم روحانیان آن زمان، به ویژه آخوند شفتی، هرات از ایران جداشد.

در زمان ناصرالدین شاه بازهم با همکاری انگلیس و بدگویی های روحانیان، ایران حق حاکمیت خود بر افغانستان را از دست داد.

آخوندهای نجف مانند ملا کاظم خراسانی، حاج شیخ عبدالله مازندرانی، حاج میرزا حسین تهرانی، و شماری دیگر، و هم چنین محمد طباطبائی و سید عبدالله بهبهانی و شیخ فضل الله همواره زیر چتر دولت انگلیس، با مشروطیت مخالف بودند، و همواره کارشکنی می کردند.

در سال ۱۹۰۷ دولت انگلیس و روسیه باهمکاری یکدیگر، ایران را میان خود تقسیم نمودند.

در زمان احمد شاه دولت انگلیس برای دستیابی کامل به سرمایه های ایران، و نفوذ بر امور سیاسی کشورمان ماهانه به گروههای زیررشوه می پرداخت:

۱- احمد شاه ماهیانه ۱۵ هزارتومان (۵۰۰۰ پوند)

۲- سردار ظفرخان سرپرست ایل بختیاری ماهیانه ۱۵۰۰ تومان

۳- فرمانفرما، فرمانروای فارس، ماهانه ۶۰۰۰ تومان

۴- قوام الملک رئیس طایفه خمسه و گروهی دیگر از زمامداران و دست اندرکاران کشور نیزاز خان دام گستر دولت بریتانیای کبیر بهره مند بودند.

در سال ۱۹۱۹ دولت انگلیس توانست از وثوق الدوله نخست وزیراحمد شاه امتیاز امورمالی و پدافند ارتش رادریافت کند.

رضاشاه که نخست به کمک انگلیس ها روی کار آمد، همین که آخوند ها را به کنارزد، و با سیاستی مستقل از دخالت های دولت انگلیس، به آبادانی و پیشرفت ایران پرداخت، رفته رفته باهمکاری دوجانبه انگلیس و روحانیان، مورد غضب دولت انگلیس قرار گرفت. تا آن جا که دولت انگلیس به دنبال دخالت های چهارسده گذشته خود در کشورمان، بر خلاف قوانین و موازین بین المللی، رضاشاه را در سال ۱۳۲۰ خورشیدی از ایران بیرون برد.

یکی دیگراز دخالت ها و در حقیقت جنایات انگلیس ها در دوران پایانی احمد شاه واوایل سلطنت رضاشاه پرورش دادن و گماردن مزدوری از سوی خود در خوزستان به نام شیخ خزعل بود، که در راه منافع انگلیس برنامه جداسازی خوزستان از ایران را در پیش داشت. این شخص، بعدها به دستور رضاشاه دستگیر، و به تهران آورده شد.

دکتر مصدق برای کوتاه کردن دست انگلیس ها از چپاول درآمد نفت ایران، تصمیم گرفت تا نفت راملی کند. در این میان آیت الله کاشانی که یکی از طرف داران و جیره خواران دولت انگلیس بود، به شدت با این کار مخالفت و کارشکنی می کرد.

پس از آن که دکتر مصدق باملی کردن صنعت نفت دست دولت انگلیس را از چپاول کردن درآمد نفت کوتاه کرد، دولت انگلیس در صدد برکناری مصدق بر آمد.

نخست تلاش کرد که پرزیدنت ترومن را علیه مصدق وادار به کودتا کند. وقتی ترومن مخالفت کرد، در اسفند سال ۱۳۳۱، سر آنتونی ایدن وزیر امورخارجه انگلیس به ملاقات آیزنهاور و جان فوستر دالاس به آمریکا رفت، و با و سوسه او و این که توده ای ها می خواهند به نفع روسیه کودتا کنند، آیزنهاور را وادار به همکاری برای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نمود.

دخالت انگلیس و هم چنین آمریکا درانقلاب ۱۳۵۷ در تضعیف روحیه شاه، هم کاری و هم بستگی با بازاری های ایران ستیز، و تبلیغات رسانه های گروهی به ویژه در انگلستان به نفع روحانیون را کم و بیش مردم در جریانند، و ما در این جا از ذکر بیشترآن بسنده می کنیم.

به طور کوتاه می توان گفت که آخوند و روحانی در ایران، و دیگرکشورهای خاورمیانه پرورش یافته سیاست انگلیس برای دست داشتن و دخالت در سیاست های داخلی این کشورها بوده است.

دولت انگلیس نه تنها همیشه پرورنده آخوند درایران بوده است، بلکه برروی بازار، وارتباط با بازاری ها، در واردات و صادرات ایران نیزهمیشه دخالت داشته اند.

یکی دیگرازترفند های سیاست انگلیس در ایران، ترویج و تشویق درخرافه گرائی، و خرافه پروری بوده است. به عنوان نمونه، هر پنج شنبه بانویی ماموریت داشت که در دو سقاخانه سه را سپهسالار نزدیک دروازه دولت شمع روشن کند. هنگامی که ازاین بانو پرسش شد برای چه هرهفته شمع روشن می کند، مشخص گردید که او به دستور یک تاجر بازار به این کار دست می زند. در پرسش های بعد کاشف به عمل آمد که تاجربازار از سوی یکی از اعضای سفارت انگلیس مامور به این کار شده است.

آخرین دست گل دولت بریتانیای کبیر در بهره برداری از کشورمان، فرستادن پاتریک دیویس دیپلمات عالی خود به مجلس تنفیذ ریاست جمهوری احمدی نژاد است. این در حالی است که بیشتر کشورهای اروپائی ازفرستادن چنین نماینده ای، خودداری کردند.

  • reza

    چگونه است که کشور کوچکی به نام انگلستان بیش از چا رده سده هر جا به جایی
    بزرگ و ریزی را در تمام خاور میانه به ویژه ایران توانسته باعث شود و هم
    چنان ادامه دارد… آیا ایرانی ان و مردم خاور میانه چون موم شکل پذیر
    هستند یا دولت فخیمه ی انگلیس پر توان است کدام یک