خط امام در قتلگاه امام – ازانقلابی تا ضد انقلاب ۵

از یاخچی آباد تا نازی آباد
سعید حجاریان و عباس عبدی در نازی آباد هم محله و هم مدرسه بودند. شیفته شریعتی بودند و جوانی ناکرده، در سال پیش از انقلاب، به آموزگاری پرداختند و برای جوانان و نوجوانان از در رهبری درآمدند. حلقه نازی آباد را تشکیل دادند، پاره ای از اعضای حلقه از یاخچی آباد و امامزاده یحیی بدان پیوسته بودند. اکبر گنجی و عمادالدین باقی از این تبار بودند و در حلقه نازی آباد موقعیتی برای خود ساخته بودند.

سعید حجاریان، عباس عبدی، اکبر گنجی، و عماالدین باقی چهار تن از بلاگزاران و آتش گردان های معرکه جایگزینی انقلاب اسلامی

سعید حجاریان، عباس عبدی، اکبر گنجی، و عماالدین باقی چهار تن از بلاگزاران و آتش گردان های معرکه جایگزینی انقلاب اسلامی

بعد از سال ۱۳۵۷ و انقلاب اسلامی، جوانان نازی آباد، سریعتر از آن که تصور می کردند، فاصله جنوب تا شمال تهران را طی کردند. سران نهضت آزادی که دولت را در اختیار داشتند در شمال تهران زندگی می کردند و جوانان نازی آباد، فقر و مذهب را به هم آمیختند، و سفارت آمریکا را در گروگان خود قرار دادند و دولت بازرگان ۹ ماهه نشده سقوط کرد.

بدینگونه جنبش دانشجویان پیرو خط امام، یکه تاز میدان شد و در شورای مرکزی، سعید حجاریان و عباس عبدی و … جای گرفتند. واقعه واژگون کردن دانشگاهها و بگیر و ببند دانشجویان باعث شد که فرزندان نازی آباد از رهبران انقلاب فرهنگی! شوند و به جنگ با گروههای دانشجویی هوادار سازمانها و تخریب دفتر و دستک آنها پرداختند.

۵۴ دیپلمات آمریکایی را ۴۴۴ روز در جهنم ساخته شده ولایت وقیح زندانی کردند. یک کار زشت و غیر انسانی که مانند آن  در قبیله های وحشی جنگل های  آمازون تاکنون دیده نشده. عباس عبدی، و سعید حجاریان نیز در این انسان ستیزی و وحشی گری همکاری داشته اند.

۵۴ دیپلمات آمریکایی را ۴۴۴ روز در جهنم ساخته شده ولایت وقیح زندانی کردند. یک کار زشت و غیر انسانی که مانند آن در قبیله های وحشی جنگل های آمازون تاکنون دیده نشده. عباس عبدی، و سعید حجاریان نیز در این انسان ستیزی و وحشی گری همکاری داشته اند.

سعید حجاریان و عباس عبدی و … سال بعد، براساس ضرورتی که احساس کردند، اولین پایگاه امنیتی و اطلاعاتی حکومت اسلامی را در جوار دفتر نخست وزیری باز کردند. نهادهای امنیتی و اطلاعاتی تداوم شکل ایدئولوژیک نظام اسلامی بود.
به موازات آن، عمادالدین باقی و اکبر گنجی، دفتر سیاسی سپاه پاسداران را تحکیم بخشیدند. آنان با آموزه هایی از شریعتی، مطهری، بهشتی، در جهت تداوم و تحکیم رژیم، پی گیرانه حرکت می کردند.

گنجی و باقی، علیرغم تفاوت های فکری شان، هرگز تلاش نکردند در زمره کادر مرکزی قدرت بگیرند و همیشه در سایه و در جوار بودند، اما برخلاف آنان عبدی و سعید حجاریان همیشه در هسته مرکزی حضور داشتند و در ساخت قدرت سهیم بودند.

اواسط نخست وزیری میرحسین موسوی بود که سعید حجاریان تئوریسین و بنیانگذار اصلی وزارت اطلاعات، تا آنجا به جلو خیزید که گزینش کادرهای بالای نظام اسلامی را به وی سپرده بودند.
او در مجلس شورای اسلامی هوار سر داد که تشکیل وزارت اطلاعات و امنیت ضروری است و یک صد نفر را به دنبال خود راهی بیت امام کرد که تاییدیه وی را در مورد تاسیس وزارت اطلاعات دریافت کند.

و همان ماری که وی در آستین پرورانده بود، یقه او را گرفت و دهه ۱۳۷۰ به آخر نرسیده بود که در آستانه ی نوروز ۱۳۷۹ ترور شد و آن هم به دستور جانشین امام اش. و این ترور پیامد درگیری ها و تضادهای درونی وزارت اطلاعات بود.

در همان سالها، عمادالدین باقی و اکبر گنجی در درون حلقه کیان با سروش، برای حفظ بیضه نظام دغدغه داشتند و قلمزنی می کردند. هر دو در آن سال (سال ۱۳۷۹) راهی زندان شدند. باقی به دلیل نوشتن دو جلد کتاب به نام “تراژدی دمکراسی” درباره قتل های زنجیره ای و اکبر گنجی به علت خلق شخصیت عالیجنابان سیاه پوش و سرخ پوش و خاکستری و … و عباس عبدی سال بعد در بیست و سومین سالگرد گروگان گیری و تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۸۱ راهی بازداشتگاه شد. و بدین گونه انقلاب فرزندانش را می خورد و له و لورده شده به جامعه باز پس می داد.

مهندس بهزاد نبوی که یکی از ستون های انقلاب بود، و انقلاب را برشانه خود حمل می کرد، هم اکنون خود قربانی انقلاب شده ، و دوران زندان تعزیری را می گذراند.

مهندس بهزاد نبوی که یکی از ستون های انقلاب بود، و انقلاب را برشانه خود حمل می کرد، هم اکنون خود قربانی انقلاب شده ، و دوران زندان تعزیری را می گذراند.

چریک پیر، بهزاد نبوی در دادگاه
بهزاد نبوی مرد پشت پرده سیاست ایران بود. او با صدایی خونسرد و دستانی نامرئی، به جای ردای سیاه و چهره ی مخوف راسپوتین، پیراهنش را روی شلوار رها می کرد و چهره ی بشاش و شادابی داشت، اما وی تصویری رازگونه و معماآلود همچون راسپوتین داشت.

بهزاد نبوی در همان روزهای اول انقلاب به عنوان یک استراتژیست، با شناختی که از کمیته های انقلابات کشورهای دیگر داشت، آغاز به کمیته سازی کرد و با کمک محسن سازگارا، طرح سرکوب نیروهای مخالف حکومت اسلامی را به شکل مرحله ای براساس اولویت ها و خطرناک بودن سازمان های مختلف به دادستانی ارائه داد، که از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ تا بهمن ۱۳۶۲ به مرحله اجرا درآمد.  نخستین پیامد آن ، دستگیری مجاهدین و نیروهای چپ و سپس  دستگیری توده ای ها بود، که به کمک یارانش طراحی شد.

بهزاد نبوی، شاخص جناح چپ در رژیم اسلامی بود. او فقط وزیر میرحسین نبود، بلکه سیاستمدارانه، سیاستهای دولت میرحسین موسوی را به حرکت درمی آورد و به عنوان سختگوی دولت، روش مملکت داری را به سایرین می آموزاند. و بالاخره در سال ۱۳۷۹ از مجلس سر درآورد و به عنوان نایب رئیس، معرکه گردان پارلمان هم شد. اما ۹ سال قبل از آن در دوره ریاست جمهوری رجایی، در حزب جمهوری مرافعه درگرفت که آیا بهزاد نبوی نخست وزیر باشد یا باهنر؟ سینه ی نبوی پر از راز و رمز حکومت اسلامی است.

امروز بهزاد نبوی در همان زندانهایی است که خودش راه انداخت و بازجویانش همان جوانانی هستند که خودش به آنان راه و روش بازجویی را تعلیم داده بود. و بدین گونه انقلاب فرزندانش را می خورد و مچاله شده به تاریخ ارائه می دهد. از این تبار فراوانند: تاج زاده، ابطحی، میردامادی که به دنبال بوی انقلاب می روند و انقلاب از آنان ضد انقلاب می سازد.

از انقلاب فرانسه تا انقلاب روسیه
“انقلابیون دیروز به ضد انقلابیون امروز تبدیل می شوند” این یک سناریوی جدید نیست. در سال ۱۷۹۱ در انقلاب فرانسه بورژوازی نوین پیروز شد و حکومت اشراف و کشیشان را واژگون ساخت و مجلس و قدرت در اختیار حزبی لیبرال به نام حزب ژیروندن قرار گرفت. آنان لیبرال های مشروطه خواه ضد شاه بودند و رهبری آن با “پریسو” روزنامه نگار بود و جناح راست انقلاب فرانسه را تشکیل می دادند.

در جناح چپ، حزبی قدرت یافت به نام “ژاکوبن” به رهبری “روبسپیر” و دانتون” که به جمهوریت باور داشتند. و آنان یکایک، همدیگر را ضد انقلاب خطاب می کردند و این یکی سر دیگری را زیر گیوتین قطع می کرد. بدینگونه در انقلاب فرانسه، انقلاب فرزندان خود را به اتهام ضد انقلاب نابود می کرد.

یورش به کاخ تو ئیلری در پاریس. اوت ۱۷۹۲

یورش به کاخ تو ئیلری در پاریس. اوت ۱۷۹۲

در روسیه نیز بدینگونه سناریو جلو رفت. در فوریه ۱۹۱۷ تزار عقب نشینی کرد و “کرنسکی” که یک لیبرال بود نخست وزیر شد. “کرنسکی” همچون بختیار سرزمین خودمان، معتقد به نظامی پارلمانی بود. لنین او را ضد انقلاب خطاب کرد. بعد از اکتبر ۱۹۱۷، کرنسکی سقوط کرد و حزب سوسیال دمکرات کارگری به رهبری لنین قدرت را در دست گرفت.

رهبران منشویک ها (مارتوف و پلخانف) توسط لنین و تروتسکی ضد انقلاب نامیده می شوند و تا سال ۱۹۲۲ سرکوب می شوند و این بار ضد انقلاب، همان منشویک ها بودند. تروتسکی که بنیانگذار ارتش سرخ و وزیر امور خارجه بود، چند سال بعد همچون “دانتون” در انقلاب فرانسه سقوط می کند و در سال ۱۹۲۷ تروتسکیست ها از حزب اخراج شده و تروتسکی از شوروی بیرون رانده می شود.
بدین گونه تروتسکیست ها ضد انقلاب می شوند و سرانجام در سال ۱۹۴۰ تروتسکی به دستور استالین در مکزیک با تبر ترور می شود. ماشین ضد انقلاب سازی انقلاب همیشه کارا بود و استالین لحظه ای این ماشین را متوقف نکرد و سالها بعد دادستان کل شوروی، مردی که قهرمانِ محاکمه و اعدام ضد انقلاب بود، خود ضد انقلاب شناخته شد و اعدام شد.

راهپیمایی نظامی بولشویک در میدان سرخ مسکو

راهپیمایی نظامی بولشویک در میدان سرخ مسکو

انقلابات، ضد انقلاب می سازند و هستی این دو به یکدیگر وابسته است. رفرمیست به بن بست رسیده و اصلاحات مرده است و لاشه حکومت اسلامی در درون پوسیده تر از آنست که معجزه رخ دهد و اصلاح پذیرد. پس چه باید کرد؟ راه سومی وجود دارد که آن “تحول طلبی” است. استراتژی تحول طلبی با استراتژی رفرمیست و استراتژی انقلاب متفاوت است، گرچه در وجوهی با آنها دارای اشتراک هایی است.

  • با درود و تشکر بابت مطالب آموزنده شما
    بنده هم مانند شما بر این که این رژیم از درون شروع به فاسد شدن کرده موافق هستم و قبول دارم که این اتفاق داره میافته اما اینکه داره تحولاتی در راستای افزایش عمر همین نظام رخ میده من موافقش نیستم درسته که در انقلاب ها فرانسه و روسیه همچین اتفاقاتی مشاهده شده.اما چیزی که امروز دیده می شه کاملا متفاوت است به هرحال برای هر نوع تغییراتی تعدادی طرفدار نیاز هست اما دولت فعلی ایران تعداد طرفدارها و حامیانش در حدی نیست که بخواد عمر این انقلابو افزایش بده گو اینکه در انقلاب فرانسه هم همون باورهای اولیه انقلاب در اصلاحاتش باقی نموند و انقلاب نرمی که پس از انقلاب اصلی رخ داد ماورای چیزی بود که قرار بود اتفاق بیافته بعضی ها می گن این دو انقلاب لازم و ملزوم و مکمل هم هستند اما به هرحال چیزی که در مورد کشور عزیز ما مشهود است از بین رفتن نظام به علت کاهش اعتقادات مذهبی مردم است و این هم تنها دلیلش تحصیلات عالی و آکادمیک می تونه باشه و وقتی این چنین نظام توتالیتر و دین فروشی خودشو در تنگنای بی دینی می بینه چه کار می کنه؟میاد دین را با زور توی سر مردم می کنه که می شه همین گشت ارشادهای فعلی

    • Alireza Babazad
      باسپاس از علیرضای گرامی، از توجه و دیدگاهتان سپاسگزارم. یک نکته را فراموش نفرمایید که این رژیم ضد انسانی حاکم بر ایران، شاید بیش از نیمی از در آمد کشور را پی پردازد تاا مخالفین سیاست خود را یا از پای ذر آورد، ویا خسته، دلسرد، و ساکت کند. این عملکرد جنایت بار در تاریخ بشر تا کنون کمتر دیده شده است.
      بدبختانه تا لنون هم پیروز بوده است.
      رژیم توانسته حتی بی بی سی، صدای آمریکا، و حتی بخشی از فئیس بوک را زیر نفوذ خوددر آورد. تا اکنون حساب بسیاری ازفعالان سیاسی و فرهنگی،از جمله حساب های خودما بسته شده و بیش از ۷۰۰۰ دوستان ما نمی توانند باما تماس بگیرند.
      بدبختانه، دنیای امروز دنیای منطق نیست، بلکه دنیای مادی است. هرکس بیشتر پول خرج کند، برنده تر است. رژیم جمهوری اسلامی بر ثروت ۷۰ میلیون ایرانی تکیه زده و با حاتم بخشی خو توانسته بر روی دولت های دیگر و کمپانی های سرویس دهنده اثر گذار باشد، و سیاست شیطانی خود را به مرحله عمل رساند. آیا شما جور دیگری می اندیشید؟

  • بسیار مقاله زیبایی بود من نمی فهمم این اصلاحطلبی یعنی چه؟ یعنی ما قسمتی از حق خودمان را می خواهیم نه همه آن را . یعنی نظام جمهوری اسلامی اصلاح پذیر است. همه ما حتی کلاغهای ایران هم می دانند که حکومت خامنه ای اصلاح پذیر نیست. پس چرا غرب این همه جایزه به امثال اکبر گنجی ها می دهد؟!! پس چرا محسن سازگارا یک دفعه می شود جزو جنبش سبز؟؟!!

    • Hooman Creed
      بادرود به هومن گرامی،
      آمریکا به دنبال دموکراسی و حکومت مردمی در ایران نیست. آمریکا و اروپا بر اساس فقر و تنگدستی و خرافات و بودن حکومت های ارتجاعی و دیکتاتوری در آفریقا، خاورمیانه، و آمریکای جنوبی زندگی می کنند. کلیه کارهای حمالی، کارگری ، و کارهای سخت این کشورهای پیشرفته به وسیله زحمت کشان آفریقا، خاورمیانه، و آمریکای جنوبی اداره و تأمین می شود. حال چه انتظاری از آمریکا و کشورهای اروپا دارید؟ به همین دلیل آنان کسانی مانند سازگارا، سروش، گنجی، ، کدیور، و بسیاری دیگر را در دامن خود پی پروراند.
      آمریکا هنوز دست به ترکیب آلقاعده نزده، و به دنبال وارد کردن آن ها در سیاست و تصمیم گیری افغانستان می باشد،… امید وارم این پاسخ شما باشد.