چه شرایطی لازمست تا ملت ایران به آزادی و دموکراسی برسد؟ ۱۴

ستم و بیدادگری رژیم اسلامی از سال ۱۳۵۷ آغاز، و تا کنون همچنان ادامه دارد. در حقیقت خمینی بنیان گذار این جنایات بود، و در دوران وی کشتار هم میهنان سلحشور ارتشی، کشتار مردم کردستان به دست جلادش خلخالی، و سپاه پاسداران، و به دار آویختن چندین هزار از جوانان پاک و میهن دوست ایرانی درون زندان ها در سال ۶۷، و در زمانی انجام گرفت که آقایان موسوی و کروبی بخشی از این رژیم بودند. بنا بر این، خواسته یا نا خواسته در جنایات دوران خمینی شریکند، و به ملت ایران هنوز هم بدهکارند.

خمینی با همراهان و شاگردانش مانند رفسنجانی، ولایتی، موسوی، و فرزندش احمد، در این تصویر دیده می شوند. تصویری که خوشایند مردم با کرامت ایران نیست.

خمینی با همراهان و شاگردانش مانند رفسنجانی، ولایتی، موسوی، و فرزندش احمد، در این تصویر دیده می شوند. تصویری که خوشایند مردم با کرامت ایران نیست.

از این روی، گمان نمی رود که دوران حکومت خامنه ای بدتر از دوران جنایت بار اربابش، خمینی بوده باشد. آن چه که بوده وهست، سرا سر ظلم، تبعیض، تجاوز، و غارت گری. بیدادگری و جنایت است در باره زنان، دگر اندیشان، کردها، آذری، بلوچ ها، و مخالفین سیاسی.
حال اگر آقایان موسوی و کروبی نخواهند از ملت بزرگوار ایران پوزش بطلبند، دست کم بهتراست از تمجید و ستایش دوران به اصطلاح پرشکوه خلافت خمینی، و یادآوری انقلاب مقدس اسلامی خود داری نمایند، و از حکومت اسلامی و یا قانون اساسی آن نام نبرند که موجب چندش و نگرانی مردم شده، و محبت و دوستی آنان را نسبت به خود از دست خواهند داد.

همان گونه که می دانیم رژیم، با به کارگیری متعصبین و خردباختگان به دین، شمار زیادی از مزدوران و فرصت طلبان، جوانان بیکار، و مزدورانی از کشورهای دیگر، با درنده خویی و بی رحمی، در برابر ملت ایستاده اند. از این روی،  روش های نرم و ملایمت، بهم گسیخته و چند پارچگی کنونی  کار ساز نیست. همه تلاش ها تا کنون بی نتیجه بوده، شمار زیادی از جوانان دستگیر، شکنجه و اعدام می شوند، و هر روز بر نیروی سرکوب گری رژیم افزوده می گردد.

حال، چرا و به چه دلیل یک همبستگی و اتحاد ملی بوجود نمی آید؟.

در تظاهرات ۲۰ ماه گذشته تا کنون، اشتباهاتی در رهبری جنبش رخ داد که موجب دلسردی بسیاری از مردم، و بیشتر مجهز شدن رژیم گردید. نخستین کاری که به دلگرمی و ادامه مبارزه کمک می کند، رو راست بودن، و حقیقت گفتن به مردم است.

افرادی چون آقای سازگارا گهگاهی با دادن آمارهای نا درست موجب سلب اعتماد مردم می شوند. و یا گفتن این که آقایان موسوی و کروبی را به جای نا شناسی برده اند، و اکنون اعلام می کنند که در خانه خودشانند، به جای هم آهنگ کردن مردم، تفرقه انگیز است.
رژیم اسلامی همیشه و درهمه موارد دروغ می گوید، اگر ما هم دروغ بگوییم پس تفاوت میان ما با آن ها چیست؟.

در خیابان ها جوانان فریاد « مرگ بر دیکتاتور»، « مرگ بر اصل ولایت وقیح»، و «آزادی، دموکراسی و سکولاریسم»، می زنند، آن وقت نمایندگان جنبش سبز، و فرصت طلبان درون جنبش می خواهند حکومت اسلامی نیمه بند را همچنان نگاه دارند. قضاوت آن، با مردمی ایران است.

رهبران جنبش، به جای آن که اعلام کنند همگان از زن و مرد، از قومیت های گوناگون، و با هر باور دینی با شرایط برابر و مساوی در چرخش و اداره کشور شرکت خواهند داشت، شرکت همه را در «جنبش سبز» آزاد اعلام نمودند، و منشور اسلامی خود را با حفظ قانون اساسی، عیناً روش و عملکرد خمینی را به اجراء در آوردند. دلیل آن هم آشکار است، زیرا آقایان موسوی و کروبی خمینی را جنایتکاری مانند ویا بدتر از خامنه ای به شمار نمی آورند.

این منشور اسلامی که احتمالاً با نظر خواهی آقایان کدیور، عبدالکریم سروش، اکبر گنجی، عطا الله مهاجرانی،  و عبدالعلی بازرگان از خرد باختگان مکتب دکتر شریعتی در لندن تهیه شده، نه تنها یک پارچگی و هم بستگی میان مردم ایجاد نمی کند، بلکه به دلیل های زیر موجب دلسردی و پراکندگی آنان نیز خواهد شد:

اکبر گنجی، عطاالله مهاجرانی، عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، و محسن کدیور پنج تن فیلسوف نمایانی که دو هفته گذشته در لندن “اتاق فکر جنبش سبز″ را راه اندازی کردند. این متفکر نماها، در تلاشند تا حکومت اسلامی آب بند را همچنان در ایران نگاه دارند. رژیمی که برای دگر اندیش در آن جایی نیست، و قومیت های ایرانی همچنان از صحنه سیاست بدورند، و شهروند دست دوم به شمار می آیند.

اکبر گنجی، عطاالله مهاجرانی، عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش، و محسن کدیور پنج تن فیلسوف نمایانی که دو هفته گذشته در لندن “اتاق فکر جنبش سبز″ را راه اندازی کردند. این متفکر نماها، در تلاشند تا حکومت اسلامی آب بند را همچنان در ایران نگاه دارند. رژیمی که برای دگر اندیش در آن جایی نیست، و قومیت های ایرانی همچنان از صحنه سیاست بدورند، و شهروند دست دوم به شمار می آیند.

الف– از آن جا که قوانین اسلامی زن ستیز است، و زن را در کارهای اجتماعی و حقوقی نیمی از مرد و یا کمتر می داند، این قانون و هر قانون دیگری که در آن کمترین علامت و نشانه ای از اسلام دیده شود، خود به خود بانوان که نیمی از جامعه ما را تشکیل می دهند، دلسرد و نا امید می سازد.
ب– در منشور اسلامی، حقوق کاملاً برابر بدون استثناء و درهمه موارد برای دگر اندیشان، و اقوام گوناگون ایرانی در نظر گرفته نشده است.

چه روش هایی برای مبارزه با رژیم پیشنهاد می شود؟.

در چنین شرایطی که رژیم تا دندان مسلح است، به یکی از دو روش زیر و یا هردو با هم می توان رژیم را از پای در آورد:

۱- حملات پی در پی و غافل کننده به مراکز نظامی، سازمان های دولتی، مراکز تجاری، محل اقامت سردمداران، به گرو گرفتن خانواده آنان، و سر انجام یورش به ایستگاههای رادیو و تلویزیون.
جوانانی که ماهها است از جان خود مایه گذاشتند، و در خیابان ها با دست خالی با رژیم به چالش می پردازند، شاید بهتر و آسان تر بتوانند یکی از برنامه های بالا را پیاده کنند.

۲- خیزش و به پا خاستن میلیونی مردم، باهم، و همزمان، در همه شهرهای بزرگ کشور.
این روش بسیار منطقی، و کم خطر تر است. البته نه با روش کنونی که هربار تنها در چند شهر، جمعیت اندکی به تظاهرات و روبرویی با رژیم پرداختند.
یک جنبش و حرکت ملی از همه گروهها، و همه اقشار ملت لازم است تا رژیم را در تنگنا قرار داده، و از پای در آورد.

چه کار می توان کرد تا یک همبستگی ملی و همگانی به وجود آید؟.

برای ایجاد یک خیزش بزرگ ملی، رهبران جنبش باید منشور و سیاست آینده خود را بر اساس شرکت دادن همه مردم در گرداندن چرخ مملکت بدانند، و منشور و طرح پیشنهادی قانون اساسی خود را بر مبنای آن به روش زیر نوشته، و اعلام کنند:

۱- از آن جا که یک حکومت سکولار مورد خواست مردم است، باید در پیش نویس قانون اساسی، و یا منشور نوشته شده، واژه و یا کلمه ای از اسلام ذکر نشود. همان گونه که ادیان دیگر مانند مسیحی، زردشتی، یهودی، و بهایی هیچگونه تبلیغ و‬ تظاهر در انظار عمومی ندارند، برای اسلام نیز همان برنامه و محدودیت پیش بینی شده و به آگاهی مردم برسد.

زردشتیان ایران، بهتری، والاترین، و صادق ترین سرزمینمانند. این راست کرداران و درست اندیشان، ۱۴۰۰ سال است که زیر ستم تازیان و تازی صفتان با زجر و شکنجه و تنها به عشق و دلبستگی زادگاه خود، زنده اند، ولی زندگی نمی کنند. آیا این راستایان کشورمان سزاوار حکومت و گرفتن شغل های حساس کشورمان ندارند؟ آیا جنبش اسلامی سبز با آن افکار خمیده اسلامی اش حقی و حقوقی که شایسته این مالکان سرزمینمان باشد، برای آنان در نظر فرگرفته است؟.

زردشتیان ایران، بهتری، والاترین، و صادق ترین مردم سرزمینمانند. این راست کرداران و درست اندیشان، ۱۴۰۰ سال است که زیر ستم تازیان و تازی صفتان با زجر و شکنجه و تنها به عشق و دلبستگی زادگاه خود، زنده اند، ولی زندگی نمی کنند. آیا این راستایان کشورمان سزاوار حکومت و گرفتن شغل های حساس کشورمان نیستند، تا تازی مرامان وابسته به اسلام متجاوز؟ آیا جنبش اسلامی سبز با آن افکار خمیده اسلامی اش حقی و حقوقی که شایسته این مالکان سرزمینمان باشد، برای آنان در نظر گرفته است؟.

‫۲- عدالت اجتماعی و تساوی حقوق حکم می کند که همه شهروندان از زن و مرد باهردید مذهبی، و به ویژه اقوام ایرانی بتوانند دراجرای کار مملکت و گرفتن سمت و پست ها، شریک بوده، و سهم برابر داشته باشند.

برای آن که زنان به حقوق از دست دفته خود برسند، باید در منشور صراحتاً اعلام شود که: ‬در فردای آزادی کشورمان،۵۰٪ نمایندگان مجلس ملی، و ۵۰٪  کابینه دولت به بانوان اختصاص داده می شود. گزینش شغل قضاوت، سرپرستی بنیاد های فرهنگی نیز زیبنده بانوان گرانمایه کشورمان است.

‫۳- از آن جا که به استان های مرزی، مانند کردستان، بلوچستان، و آذربایجان در دوران رژیم های گذشته رسیدگی نشده، و این منطقه ها از هر نظر محروم مانده اند، اکنون در آزادی ایران اولویت و حق تقدم در بودجه و برنامه ریزی خواهند داشت.

۴- شرکت ها، کارخانجات، و مؤسساتی که به فروش رفته و دراختیار افراد رژیم قرار گرفته اند، به سود ملت، ملی اعلام خواهند شد.

‫۵- نوع حکومت نیز با یک پرسش‬ همگانی زیر نظر سازمان ملل انجام  گیرد.

چنانچه این نکات و یا نکاتی مشابه آن ، در پیش نویس و یا منشور پیشنهادی گنجانده شود، بی تردید گردهم‌ آیی و همایش، همگانی، و در همه کشور به وجود خواهد آمد.

  • A.D

    حملات پی در پی و غافل کننده به مراکز نظامی، سازمان های دولتی، مراکز تجاری، محل اقامت سردمداران، به گرو گرفتن خانواده آنان، و سر انجام یورش به ایستگاههای رادیو و تلویزیون

    mobarezeye roo dar roo ba daste khali va hamle be marakeze dolati va mahale eghamate seyd ali agha???
    dooste aziz in ro har kasi midoone ke too in marhale age mobarezat ta in had be khoshoonat keshide beshe bazande tarafie ke dastesh khalie. mobarezeye mosalahane va dargirie mostaghim zaman dare va ehtiaj be ye organization moshakhas. nemishe be mardom goft berizin too khiaboon berin folan padegane sepah ro begirin. midooni che hamame khooni dorost mikone in kar too sharayete konooni? ina albate ba in ke dar moghabele khoshoonat az khodet defa koni fargh dare.
    kami manteghi bashid…

  • A.D

    حملات پی در پی و غافل کننده به مراکز نظامی، سازمان های دولتی، مراکز تجاری، محل اقامت سردمداران، به گرو گرفتن خانواده آنان، و سر انجام یورش به ایستگاههای رادیو و تلویزیون

    mobarezeye roo dar roo ba daste khali va hamle be marakeze dolati va mahale eghamate seyd ali agha???
    dooste aziz in ro har kasi midoone ke too in marhale age mobarezat ta in had be khoshoonat keshide beshe bazande tarafie ke dastesh khalie. mobarezeye mosalahane va dargirie mostaghim zaman dare va ehtiaj be ye organization moshakhas. nemishe be mardom goft berizin too khiaboon berin folan padegane sepah ro begirin. midooni che hamame khooni dorost mikone in kar too sharayete konooni? ina albate ba in ke dar moghabele khoshoonat az khodet defa koni fargh dare.
    kami manteghi bashid…

  • A.D

    حملات پی در پی و غافل کننده به مراکز نظامی، سازمان های دولتی، مراکز تجاری، محل اقامت سردمداران، به گرو گرفتن خانواده آنان، و سر انجام یورش به ایستگاههای رادیو و تلویزیون

    mobarezeye roo dar roo ba daste khali va hamle be marakeze dolati va mahale eghamate seyd ali agha???
    dooste aziz in ro har kasi midoone ke too in marhale age mobarezat ta in had be khoshoonat keshide beshe bazande tarafie ke dastesh khalie. mobarezeye mosalahane va dargirie mostaghim zaman dare va ehtiaj be ye organization moshakhas. nemishe be mardom goft berizin too khiaboon berin folan padegane sepah ro begirin. midooni che hamame khooni dorost mikone in kar too sharayete konooni? ina albate ba in ke dar moghabele khoshoonat az khodet defa koni fargh dare.
    kami manteghi bashid…

  • تنها راه رهایی قیام مسلحانه است. با حمله به پایگاههای بسیج و بدست آوردن اسلحه ها و مهمات و حمله به تمامی مراکز نظامی و انتظامی. ظرف ۲۴ ساعت این حکومت متلاشی می شود. ولی متاسفانه گروهی از ما هنوز فکر می کنیم که یارفتن هفته ای یکبار به خیابان و یا حسین میر حسین گفتن ایران آزاد می شود. این حکومت خونخار تنها با خون می رود و بس. باید به صورت منظم و سازماندهی شده تک تک این آدمخوران را به هلاکت برسانیم. اینها افسران ارتش ویکتوریا نیستند که با نافرمانی مدنی دست از سر ما بردارند. اینها یک مشت آدم خوار تروریست هستند که ما باید ایرانمان را از آنها پاک کنیم. باید به مراکز حساس اینها حمله کرد و سیستم ارتباط اسنها را قطع کرد و تک تکشان را دستگیر کرد.

    قیامهی مدنی در کشورهایی صورت گرفته اند مثل هند یا افریقای جنوبی که نیروی زورگو با همه زورگوییش دارای افسرانی و نظامیانی بوده که حداقل بویی از انسانیت می بردند و دارای عور و شخصیت بودند. حتی افسران هیتلر هم از دیسیپلین افسری برخوردار بودند. این بسیحیها و پاسدار ها این چیزها را نمی فهمند اینها وقتی جوانان ما را دستگیر می کنند به بدترین شکنجه گاهای تاریخ می برند و تجاوز می کنند اینها از کفتارها هم پست ترند. راهی جز کشتن اینها وجود ندارد.

  • تنها راه رهایی قیام مسلحانه است. با حمله به پایگاههای بسیج و بدست آوردن اسلحه ها و مهمات و حمله به تمامی مراکز نظامی و انتظامی. ظرف ۲۴ ساعت این حکومت متلاشی می شود. ولی متاسفانه گروهی از ما هنوز فکر می کنیم که یارفتن هفته ای یکبار به خیابان و یا حسین میر حسین گفتن ایران آزاد می شود. این حکومت خونخار تنها با خون می رود و بس. باید به صورت منظم و سازماندهی شده تک تک این آدمخوران را به هلاکت برسانیم. اینها افسران ارتش ویکتوریا نیستند که با نافرمانی مدنی دست از سر ما بردارند. اینها یک مشت آدم خوار تروریست هستند که ما باید ایرانمان را از آنها پاک کنیم. باید به مراکز حساس اینها حمله کرد و سیستم ارتباط اسنها را قطع کرد و تک تکشان را دستگیر کرد.

    قیامهی مدنی در کشورهایی صورت گرفته اند مثل هند یا افریقای جنوبی که نیروی زورگو با همه زورگوییش دارای افسرانی و نظامیانی بوده که حداقل بویی از انسانیت می بردند و دارای عور و شخصیت بودند. حتی افسران هیتلر هم از دیسیپلین افسری برخوردار بودند. این بسیحیها و پاسدار ها این چیزها را نمی فهمند اینها وقتی جوانان ما را دستگیر می کنند به بدترین شکنجه گاهای تاریخ می برند و تجاوز می کنند اینها از کفتارها هم پست ترند. راهی جز کشتن اینها وجود ندارد.

  • ایرانی عاشق ایران

    جبهه فراگیر ملی ضرورتی ناگزیر در مبارزه با استبداد حاکم بر ایران
    به جرات میتوان گفت که یکی از اساسی ترین ضعف های مبارزات آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه مردم ایران دردهه های گذشته عدم وجود یک تشکیلات فراگیروتشتتی مزمن در صفوف نیروهای مبارز مردمی در برابر انسجام نسبی نیروهای ضد مردمی بوده است. تلاش بی وقفه استبداد حاکم برایران برای تفرقه اندازی و ماهی گیری دراردوی نیروهای مبارز و دموکرات چنان بارز است که نیازی به توضیح ندارد. آنان بهتر ازما رمزموفقیت را که امام جنایتکارشان وحدت کلمه نامید دریافته اند وبخوبی و با تمامی امکاناتشان آنتی تز وحدت را که تفرقه باشد به میان طیفهای مختلف نیروهای مبارز برده اند و سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را سالهاست درعمل اجرا میکنند.
    ن واقعیت به سادگی خودش را در اوج گیری جنبشهای صنفی و سیاسی همزمان با بالا گرفتن جنگ گرگها نشان میدهد. بی دلیل نیست که بزرگترین تنشهای سیاسی درایران درسرفصلهای جابجایی باندهای حاکم صورت پذیرفته است. آیا این اپوزیسیون ناهماهنگ به درستی از شکافهای ایجاد شده در دیوار ظلمت دراین سی و چند سال استفاده کرده است . آیا رهنمودهای عملی لازم را برای آزادی مردم ایران از شراستبداد حاکم ارایه داده است یا اینکه هر باربخشی از آن دست پاچه شده و به طرح شعارهایی خارج از توان مرحله ای خیزش اقدام نموده است. بخشی دیگرنیز با دل بستن به اتحاد با این باند و یا افتراق از باندی دیگرعملا آلت دست باندهای ارتجاعی گشته است. آن دسته هم که روش صحیح را انتخاب نموده اند به واسطه عدم هماهنگی دیگران راه به جایی نبرده و اشک در چشم و استخوان در گلو شاهد از دست رفتن یک فرصت تاریخی دیگر شده اند. نتیجه این ناهماهنگی درعمل به جیب حاکمیت ضد بشری ریخته شده و نیروهای مبارز گوشت لب توپ جنگهای زرگری جناحهای حاکم گشته اند. مشکل اصلی در کجاست که هر گاه که برمیخیزیم و دل میبندیم و خون میدهیم و شکنجه می بینیم راه به جایی نمی بریم و سرخورده از جنگ ناکرده بازگشته، به همدیگر چنگ میزنیم و تشتت را بیش از پیش به درون جبهه خود میاوریم.
    سیاری ازمتفکران و پیشگامان جنبش دموکراسی طلبانه و آزایخواهانه مردم ایران در تحلیلهای خود مشکل عدم موفقیت مبارزات دموکراتیک مردم ایران از مشروطه تا دولت مصدق و بعد ازآن را درعدم وجود تشکیلاتهایی ملی وفراگیر، کادرهایی کارآمد و رهبرانی شایسته
    دانسته اند. اگر دوران پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ را با دوران بعد از کودتای آمریکایی ۱۳۳۲ مقایسه کنیم دیگر نمیتوان بهانه کمبود نیرو وانگیزه، کمبود امکانات و نا کافی بودن تجربه در سازماندهی مقاومت مدنی را آورد .
    عصر نوین ارتباطات ما را در دسترسی به میلیونها کاربر اینترنتی در سراسر جهان و ایران مجهز کرده است. به خاطر بیاورید برای پخش یک اعلامیه سیاسی آن هم در محدوده چند خیابان آن هم فقط در شهرهای بزرگ چه مشکلاتی داشتیم و چه نیروهای ارزشمندی را فدا میکردیم.
    در این آشفته بازارسیاسی است که ارتجاع حاکم از چپ و راست برای منحرف کردن ذهن مردم که حالا از ترس غرق شدن به هر تخته پاره ای چنگ میاندازند رهبرسازی و آلترناتیوسازی میکند . این رهبران خود خوانده چند گاهی خاک به چشم مردم و آب به آسیاب استبداد ضد بشری حاکم ریخته و سپس جای خود را به رقاص تازه نفسی میدهند که با طرحی نو صحنه
    اپوزیسیون قلابی را گرم نگاه دارد. به جرات میتوان گفت که گرم بودن این بازارمکاره از کوتاهی ما درایجاد تشکیلاتی فراگیراست.
    متاسفانه در بسیاری از تشکیلات های خارج از کشور باند بازی، دکان سازی و امامزاده پروری جای مبارزه فعال سیاسی را گرفته است و نیروهای سیاسی را به خود بینی و خود باوری هولناکی گرفتار کرده است. کمتر کسی حاضر میشود ازبرج عاج ذهن خویش بیرون بیاید و به جای انتقاد به این و آن سعی در جستجوی نقاط اتحاد واتفاق بنماید. در این آشفته بازار سؤالاتی از قبیل اینکه اهمیت فعالیت جبهه ای دریک تشکیلات فراگیردرکجاست؟ جبهه ازچه نیروهایی تشکیل میگردد؟ این نیروها حول چه اهدافی میتوانند متحد شوند؟ برای نزدیک کردن این نیروها چه باید کرد؟ ودهها سؤال دیگر سالیان سال است بی جواب مانده اند.
    جبهه چیست؟ و اهمیت فعالیت جبهه ای دریک تشکیلات فراگیر درکجاست؟
    فعالیت جبهه ای نوعی کنش مشترک ما بین احزاب، سازمانها، گروه ها و افراد حقیقی با بینشهای متفاوت سیاسی و عقیدتی است که با حفظ پرنسیپ های نظری خود در چهارچوب برنامه ای مدون و مورد قبول اعضاء جبهه اهداف مشترکی را دنبال میکنند. در یک جبهه فراگیر اگر چه برتری سیاسی، عقیدتی و گروهی وجود ندارد و کمییت هر یک از اعضاء آن تعیین کننده سیاست جمعی نخواهد بود ولی تاثیر کیفی هر فرد، گروه، سازمان یا حزب در بحثهای موجود میتواند تحت تاثیرتوان سیاسی، تحلیلی و اطلاعاتی آن فرد، گروه، سازمان یا حزب قرار داشته باشد که خود نقطه قوت فعالیت جمعی بوده وموجبات کاهش خطا درتصمیمات را فراهم می آورد.
    یکی دیگر از تاثیرات مهم فعالیتهای جبهه ای شناخت عمیقتر اعضاء از نقطه نظرات و نحوه نگرش دیگراعضاء به مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوده که در بسیاری از موارد پیشداوری ها و بحثهای غیر ضروری ناشی ازعدم شناخت کافی از نقطه نظرات دیگران را کاهش داده و بخصوص پروژهای تفرقه افکنانه استبداد ضد بشری حاکم را خنثی میکند.
    فعالیتهای جبهه ای موجبات استفاده بهینه از توانایی های موجود را فراهم آورده و تمرکز امکانات و فعالیت نیروها را بر روی اهداف مشخص امکان پذیر می سازد. این مهم از یک طرف از به هدر رفتن نیرو های مبارز در مسیرهای پراکنده، تکراری وغیر ضروری جلوگیری کرده و فشار وارد بر جبهه ضد بشری را می افزاید و از سوی دیگر موجب دلگرمی مردم به ثمردهی مبارزه گشته و حضور پر شورتر آنها را در مبارزات صنفی و سیاسی به ارمغان می آورد.
    مهم تراینکه گستردگی نیروهای موجود در یک تشکیلات فراگیر موجبات گستردگی دامنه اجتماعی و جغرافیایی مقاومت و مبارزه را فراهم می کند. این امرمنجر به پراکنش امکانات و نیروهای استبداد حاکم گشته، فرسودگی و ریزش درآنها را تشدید می نماید. به عنوان مثال هرگاه فعالیتهای مبارزاتی ملل ایرانی با کنشهای کارگری دریک همزمانی با فعالیتهای میدانی فعالین زنان، دانشجویی، دانش آموزی، حقوق بشری… قرار گیرد بر همگان آشکاراست که آب در فریزرارتجاع ضد بشری به غلیان خواهد آمد. چنین مبارزه همزمان و گسترده ای به پهنای ایران زمین از طریق یک جبهه متحد و فراگیر قابل دسترسی است.
    جبهه ازچه نیروهایی تشکیل میگردد؟ این نیروها حول چه اهدافی میتوانند متحد شوند؟
    برای یافتن مادیت نیروهای تشکیل دهنده جبهه ای فراگیرعلیه استبداد حاکم بایستی ابتدا تشخیص دهیم که مانع اصلی درمسیر تکامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران چیست. تمامی نیروهایی که درراه حل این تضاد اصلی گام برمیدارند درون جبهه آزادیخواهان و دموکراسی طلبان تعریف میشوند.
    جنبش اصلاح طلبی از درون حکومت استبدادی مذهبی و در زمان حیات خمینی با مخالفت قاطع آیت الله منتظری در رابطه با فاجعه ملی و جنایت ضد بشری در سال ۱۳۶۷ که منجر به قتل و عام هزاران زندانی سیاسی بی دفاع گردید تولد یافت. این جنبش به رهبری نیروهایی از درون سیستم استبدادی در تلاشی مستمر جهت اصلاح استبداد مذهبی در چهارچوب حکومت اسلامی و قانون اساسی و با قبول محدودیتها، حبس ها، حصرها و حتی حذف فیزیکی به حیات خود ادامه داد. رهبران این جنبش در یک دوران طولانی و به واسطه یک تلاش ملی موفق شدند پست ریاست جمهوری، اکثریت کرسیهای مجلس و ریاست مجلس را در اختیار بگیرند. آنان سعی نمودند از طریق فشارتوده های میلیونی مردم ناراضی از پایین و چانه زنی خود از بالا اصلاحات مورد نظر خود را درعرصه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به استبداد مذهبی تحمیل کنند. ناکامی رهبران جنبش اصلاح طلبی دراصلاح استبداد مذهبی وبینش انحصار طلبانه ولایت مطلقه فقیه از طریق چانه زنی سیاسی، خود را در آن دوره به عیان نشان داد.
    کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ و دیکتاتوری عریان پس از آن راه مبارزه مدنی از طریق شرکت در انتخابات را مسدود نموده است . این دیکتاتوری آشکارموجبات ناامیدی بسیاری از فعالین واقع بین جنبش اصلاح طلبی را از اصلاح پذیری حکومت ضد بشری ولایت مطلقه فقیه فراهم گردانیده است. امروزه دیگر نامه نگاری و پند و نصیحت به اربابان قدرت و سران استبداد حتی برای خود اصلاح طلبان نیز موضوعیت خود را از دست داده است. توده های میلیونی مردم ناراضی و بسیاری از فعالین جنبش اصلاح طلبی در یک تاثیر پذیری متقابل از جنبشهای گسترده آزادیخواهانه و دموکراتیک در کشورهای اسلامی امروزه با شعار مبارک، بن علی نوبت سید علی و مرگ بر دیکتاتورعملا خطوط قرمز گذشته جنبش اصلاح طلبی را یک به یک در پروسه مبارزاتی خود پشت سرگذارده و به حوزه تغییرات بنیادی و ساختاری وارد شده اند. آنان امروزه با طرح شعارمحوری حذف دیکتاتورو دیکتاتوری و انتخابات آزاد در واقع به خاستگاه طیف وسیعی از نیروهای اپوزیسیون سرنگونی طلب نزدیک شده اند.
    نگارندگان براین باورند که مانع اصلی بر سر راه تکامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم ایران حضور و بقای دیکتاتوری ضد بشری حاکم در تمامیت آن است. ما با احترام به اعتقادات و باورهای مردم ایران وجود حکومتی دینی درایران را به مثابه سدی در برابر سیر تکامل جامعه دانسته و تضاد اصلی میدانیم. به نظرما تمامی نیروهای ملی و آزادیخواه که قائل به سرنگونی این دیکتاتوری ضد بشری در تمامیت آن میباشند درون جبهه ای فراگیر و ضد استبدادی و تمامی نیروهایی که خواستار بقاء این دیکتاتوری ضد بشری میباشند در جبهه استبداد قرارمیگیرند. لذا سه شرط لازم برای تشکیل چنین جبهه ای را قبول استقلال، آزادی و سرنگونی دیکتاتوری ضد بشری ولایت مطلقه فقیه در تمامیت آن از طرف نیروهای شرکت کننده در جبهه میدانیم.
    برای نزدیک کردن نیروهای تعریف شده در جبهه ای فراگیر چه باید کرد؟
    عدم هماهنگی نیروهای دموکراتیک و آزادیخواه در جبهه ای واحد را بایستی تحت تاثیر دو عامل بررسی کرد.
    یکی عامل بیرونی است که سالهاست سیاست تفرقه اندازی را به طور سیستماتیک تعقیب و در بسیاری از موارد با موفقیت پیاده کرده است. هوشیاری انقلابی در شناخت توطئه های استبداد ضد بشری و عمل موثر در شناسایی و افشای عوامل توطئه گر بایستی به بخشی جدایی ناپذیر از مبارزه بدل شود. دشمنان ما ابزار لازم را برای پیشبرد دسیسه های رنگارنگ خود در اختیار دارند. آنها میتوانند مزدوران داخلی و خارجی را جهت پیشبرد پروژه ها ی خود دراختیار بگیرند. آزادیخواهان نیز میبایست درمقابل به همان اندازه هوشیاربوده و بهاء لازم را بپردازند.
    دیگری عامل درونی ناشی از من سالاری، گروه سالاری و ایدئولوژی سالاری گسترده و جا افتاده ای است که متاسفانه در درون نیروهای آزادیخواه و دموکراسی طلب بیداد میکند.
    کاربرد شیوه های غیر اصولی که از هنرهای مورد تسلط حاکمان جور و جنایت درایران میباشد سالهاست که کم و بیش به تفکرنیروهای اپوزیسیون نیزراه یافته است. برچسب زدنی به دیگران و حتی همراهان و همرزمان دیروزآنجا که با ما همخوانی ندارند تا به آنجا پیش رفته است که تقریبا همه یا عامل بیگانه و یا همدست استبداد مذهبی گشته ایم. اینها همه خصلتهایی غیر دموکراتیکی است که در فضای غیر پراتیک مبارزاتی در خارج از کشور به سادگی مجال رشد و نمو یافته است.
    در این آب گل آلود منطق و اخلاقیات گوهر نایاب است و داد خواستی و بازخواستی وجود ندارد. مگر قرارنیست که در فردای ایران همین گروهها و احزاب به دور ازهای و هوی و جنجال آفرینی سیاسی دررقابتی آزاد در کنارهم به تبلیغ نظرات خود بپردازند و انتخاب دردست مردم باشد. تاکید میکنیم انتخاب دردست مردم باشد. اگرامروزنتوانیم نظرات مخالف را در درون جبهه خود تحمل کنیم و با شیوه های غیر اصولی به تخریب بپردازم چگونه فردایی آزاد را نوید میدهیم.
    سؤال کلیدی اینجاست که به چه دلیل وبا توجه به چه توجیهی تاکنون چنین جبهه ای فراگیر در بین نیروهای ملی، آزادیخواه و دموکراتیک بوجود نیامده است. مگررهبران سیاسی و ایدئولوژیک درد و رنج اکثریت مردم ایران را نمی بینند و از حجم وحشتناک خود کشی، خود فروشی، اعتیاد، بیکاری، بی خانه مانی، آشغال گردی، کارتون خوابی، کودکان کاروهزاران درد بی درمان دیگر بی خبرند. آیا آنها نمی دانند که تشکیل یک جبهه فراگیرمیتواند یک ماه یا یک روز یا حتی یک ساعت از عمراین حکومت ضد بشری و در نتیجه آن از درد و رنج و فقر اکثریت مردم ایران بکاهد. اگر همه اینها را نمی بینند و نمی دانند پس با چه معیاری خود را شایسته میدانند. اگر میدانند و به هر دلیلی در وظیفه تاریخی و مردمی خود کوتاهی میکنند و تعصبات فردی، گروهی وایدیولوژی خود را فراتراز منافع مردم ایران میبینند که وای براعضاء و هواداران که بر روی حباب خانه می سازند.
    روی سخن این نوشتار با شما مسئولین سیاسی، رهبران ایدئولوژیکی، شما شخصیت های سیاسی مستقل و شما اعضاء و هواداران سازمانها، گروهها و احزاب سیاسی وتمامی آنهایی است که فردایی آزاد و مستقل را برای میهنمان ایران آرزو می کنند. آیا تا بحال در چشم کودکان فقر نگاه کرده اید. آیا درد و رنج پدری را که کلیه خود را و یا مادری را که جسم خود را برای بقای حیات فرزندان خود میفروشد درک می کنید. جواب کودکان کار وفقر و فحشا را چه میدهید. ما را چه میشود که اینگونه کرخت شده ایم و به نیروی خود و مردم بی باور. چرا از تاثیرات زهری که شرایط سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷ و چند سال اول آن برتنظیم روابط درونی ما تزریق کرد هنوز و بعد از بیش از سی و چند سال خلاصی نداریم. اگر خمینی شیاد دزد انقلاب شد و جمعی از همسفران ما در یک برهه از زمان هم کاسه دشمن شدند دلیل نمیشود که منافع مردم را فدای درگیریهای حتی به حق خودمان کنیم. چندین تشکیلات با تجربه با کادرهای ورزیده وجود دارند. نیروهای بیشماری که لحظه به لحظه چشم انتظار فدا و وفا هستند. شما دلتان نمیگیرد وقتی باز هم همان جوانان پر شور دهه ۶۰ که امروز مردان میانسال و بعضا کهنسالی شده اند بایستی پای به میدان بگذارند وسر به دار شوند تا ما و شما را از خواب خرگوشی بیدار کنند.
    خیزش فزاینده مردم ایران پس از آخرین جنگ گرگها و کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ که منجربه برگزاری تظاهراتهایی گسترده و متینگهایی متعدد در ایران و در سراسر جهان گشته است فرصت بسیار مناسبی را برای نزدیکی گروهها و احزاب بوجود آورده است. بی دلیل نیست که هر روز بیش از روز قبل شاهد اعلامیه های مشترک احزاب و گروههایی هستیم که تا چندی قبل به جز در بحث های انتقادی از همدیگر یادی نمی کردند. این فرصت را بایستی مغتنم شمرد و از فضای حاصله در جهت نزدیکی نیروهای مردمی حد اکثر استفاده را کرد. این مهم بر عهده مسئولین، اعضاء و هواداران سازمان ها گروهها و احزاب است که به وظیفه تاریخی خود برای تشکیل و گسترش جبهه ای فراگیرعمل کنند. باید جسارت انقلابی داشت واز پیله تفکرات سازمان محوری و خود محوری بیرون آمد. باید منافع مردم را براختلافات نظری خود ارجح دانست.
    نگارندگان که خود درعرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عقاید و نظرگاههای متفاوتی دارند براین باورند که اگر دست روی دست بگذاریم به زودی شاهد فاجعه ای بزرگ خواهیم بود. یا یک جنگ خانمان سوز بر مردم ایران تحمیل میگردد که بعد از آن نه از تاک نشان میماند و نه از تاک‌نشان و یا یک معامله بزرگ رخ میدهد و استبداد حاکم خود را برای سالها بیمه میکند. هر دو حادثه تبعات وحشتناک و جبران ناپذیری برای مردم تحت استبداد مذهبی ایران خواهد داشت.
    جمعی ازهواداران
    جنبش سبز،
    سازمان مجاهدین خلق ایران،
    جنبش فدایی،
    حکمتیست،
    راه کارگر،
    تشکیلاتهای ملل ایرانی و
    فعالین مستقل

    ——————————————————————————–

    منبع: پژواک ایران

  • ایرانی عاشق ایران

    جبهه فراگیر ملی ضرورتی ناگزیر در مبارزه با استبداد حاکم بر ایران
    به جرات میتوان گفت که یکی از اساسی ترین ضعف های مبارزات آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه مردم ایران دردهه های گذشته عدم وجود یک تشکیلات فراگیروتشتتی مزمن در صفوف نیروهای مبارز مردمی در برابر انسجام نسبی نیروهای ضد مردمی بوده است. تلاش بی وقفه استبداد حاکم برایران برای تفرقه اندازی و ماهی گیری دراردوی نیروهای مبارز و دموکرات چنان بارز است که نیازی به توضیح ندارد. آنان بهتر ازما رمزموفقیت را که امام جنایتکارشان وحدت کلمه نامید دریافته اند وبخوبی و با تمامی امکاناتشان آنتی تز وحدت را که تفرقه باشد به میان طیفهای مختلف نیروهای مبارز برده اند و سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را سالهاست درعمل اجرا میکنند.
    ن واقعیت به سادگی خودش را در اوج گیری جنبشهای صنفی و سیاسی همزمان با بالا گرفتن جنگ گرگها نشان میدهد. بی دلیل نیست که بزرگترین تنشهای سیاسی درایران درسرفصلهای جابجایی باندهای حاکم صورت پذیرفته است. آیا این اپوزیسیون ناهماهنگ به درستی از شکافهای ایجاد شده در دیوار ظلمت دراین سی و چند سال استفاده کرده است . آیا رهنمودهای عملی لازم را برای آزادی مردم ایران از شراستبداد حاکم ارایه داده است یا اینکه هر باربخشی از آن دست پاچه شده و به طرح شعارهایی خارج از توان مرحله ای خیزش اقدام نموده است. بخشی دیگرنیز با دل بستن به اتحاد با این باند و یا افتراق از باندی دیگرعملا آلت دست باندهای ارتجاعی گشته است. آن دسته هم که روش صحیح را انتخاب نموده اند به واسطه عدم هماهنگی دیگران راه به جایی نبرده و اشک در چشم و استخوان در گلو شاهد از دست رفتن یک فرصت تاریخی دیگر شده اند. نتیجه این ناهماهنگی درعمل به جیب حاکمیت ضد بشری ریخته شده و نیروهای مبارز گوشت لب توپ جنگهای زرگری جناحهای حاکم گشته اند. مشکل اصلی در کجاست که هر گاه که برمیخیزیم و دل میبندیم و خون میدهیم و شکنجه می بینیم راه به جایی نمی بریم و سرخورده از جنگ ناکرده بازگشته، به همدیگر چنگ میزنیم و تشتت را بیش از پیش به درون جبهه خود میاوریم.
    سیاری ازمتفکران و پیشگامان جنبش دموکراسی طلبانه و آزایخواهانه مردم ایران در تحلیلهای خود مشکل عدم موفقیت مبارزات دموکراتیک مردم ایران از مشروطه تا دولت مصدق و بعد ازآن را درعدم وجود تشکیلاتهایی ملی وفراگیر، کادرهایی کارآمد و رهبرانی شایسته
    دانسته اند. اگر دوران پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ را با دوران بعد از کودتای آمریکایی ۱۳۳۲ مقایسه کنیم دیگر نمیتوان بهانه کمبود نیرو وانگیزه، کمبود امکانات و نا کافی بودن تجربه در سازماندهی مقاومت مدنی را آورد .
    عصر نوین ارتباطات ما را در دسترسی به میلیونها کاربر اینترنتی در سراسر جهان و ایران مجهز کرده است. به خاطر بیاورید برای پخش یک اعلامیه سیاسی آن هم در محدوده چند خیابان آن هم فقط در شهرهای بزرگ چه مشکلاتی داشتیم و چه نیروهای ارزشمندی را فدا میکردیم.
    در این آشفته بازارسیاسی است که ارتجاع حاکم از چپ و راست برای منحرف کردن ذهن مردم که حالا از ترس غرق شدن به هر تخته پاره ای چنگ میاندازند رهبرسازی و آلترناتیوسازی میکند . این رهبران خود خوانده چند گاهی خاک به چشم مردم و آب به آسیاب استبداد ضد بشری حاکم ریخته و سپس جای خود را به رقاص تازه نفسی میدهند که با طرحی نو صحنه
    اپوزیسیون قلابی را گرم نگاه دارد. به جرات میتوان گفت که گرم بودن این بازارمکاره از کوتاهی ما درایجاد تشکیلاتی فراگیراست.
    متاسفانه در بسیاری از تشکیلات های خارج از کشور باند بازی، دکان سازی و امامزاده پروری جای مبارزه فعال سیاسی را گرفته است و نیروهای سیاسی را به خود بینی و خود باوری هولناکی گرفتار کرده است. کمتر کسی حاضر میشود ازبرج عاج ذهن خویش بیرون بیاید و به جای انتقاد به این و آن سعی در جستجوی نقاط اتحاد واتفاق بنماید. در این آشفته بازار سؤالاتی از قبیل اینکه اهمیت فعالیت جبهه ای دریک تشکیلات فراگیردرکجاست؟ جبهه ازچه نیروهایی تشکیل میگردد؟ این نیروها حول چه اهدافی میتوانند متحد شوند؟ برای نزدیک کردن این نیروها چه باید کرد؟ ودهها سؤال دیگر سالیان سال است بی جواب مانده اند.
    جبهه چیست؟ و اهمیت فعالیت جبهه ای دریک تشکیلات فراگیر درکجاست؟
    فعالیت جبهه ای نوعی کنش مشترک ما بین احزاب، سازمانها، گروه ها و افراد حقیقی با بینشهای متفاوت سیاسی و عقیدتی است که با حفظ پرنسیپ های نظری خود در چهارچوب برنامه ای مدون و مورد قبول اعضاء جبهه اهداف مشترکی را دنبال میکنند. در یک جبهه فراگیر اگر چه برتری سیاسی، عقیدتی و گروهی وجود ندارد و کمییت هر یک از اعضاء آن تعیین کننده سیاست جمعی نخواهد بود ولی تاثیر کیفی هر فرد، گروه، سازمان یا حزب در بحثهای موجود میتواند تحت تاثیرتوان سیاسی، تحلیلی و اطلاعاتی آن فرد، گروه، سازمان یا حزب قرار داشته باشد که خود نقطه قوت فعالیت جمعی بوده وموجبات کاهش خطا درتصمیمات را فراهم می آورد.
    یکی دیگر از تاثیرات مهم فعالیتهای جبهه ای شناخت عمیقتر اعضاء از نقطه نظرات و نحوه نگرش دیگراعضاء به مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوده که در بسیاری از موارد پیشداوری ها و بحثهای غیر ضروری ناشی ازعدم شناخت کافی از نقطه نظرات دیگران را کاهش داده و بخصوص پروژهای تفرقه افکنانه استبداد ضد بشری حاکم را خنثی میکند.
    فعالیتهای جبهه ای موجبات استفاده بهینه از توانایی های موجود را فراهم آورده و تمرکز امکانات و فعالیت نیروها را بر روی اهداف مشخص امکان پذیر می سازد. این مهم از یک طرف از به هدر رفتن نیرو های مبارز در مسیرهای پراکنده، تکراری وغیر ضروری جلوگیری کرده و فشار وارد بر جبهه ضد بشری را می افزاید و از سوی دیگر موجب دلگرمی مردم به ثمردهی مبارزه گشته و حضور پر شورتر آنها را در مبارزات صنفی و سیاسی به ارمغان می آورد.
    مهم تراینکه گستردگی نیروهای موجود در یک تشکیلات فراگیر موجبات گستردگی دامنه اجتماعی و جغرافیایی مقاومت و مبارزه را فراهم می کند. این امرمنجر به پراکنش امکانات و نیروهای استبداد حاکم گشته، فرسودگی و ریزش درآنها را تشدید می نماید. به عنوان مثال هرگاه فعالیتهای مبارزاتی ملل ایرانی با کنشهای کارگری دریک همزمانی با فعالیتهای میدانی فعالین زنان، دانشجویی، دانش آموزی، حقوق بشری… قرار گیرد بر همگان آشکاراست که آب در فریزرارتجاع ضد بشری به غلیان خواهد آمد. چنین مبارزه همزمان و گسترده ای به پهنای ایران زمین از طریق یک جبهه متحد و فراگیر قابل دسترسی است.
    جبهه ازچه نیروهایی تشکیل میگردد؟ این نیروها حول چه اهدافی میتوانند متحد شوند؟
    برای یافتن مادیت نیروهای تشکیل دهنده جبهه ای فراگیرعلیه استبداد حاکم بایستی ابتدا تشخیص دهیم که مانع اصلی درمسیر تکامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران چیست. تمامی نیروهایی که درراه حل این تضاد اصلی گام برمیدارند درون جبهه آزادیخواهان و دموکراسی طلبان تعریف میشوند.
    جنبش اصلاح طلبی از درون حکومت استبدادی مذهبی و در زمان حیات خمینی با مخالفت قاطع آیت الله منتظری در رابطه با فاجعه ملی و جنایت ضد بشری در سال ۱۳۶۷ که منجر به قتل و عام هزاران زندانی سیاسی بی دفاع گردید تولد یافت. این جنبش به رهبری نیروهایی از درون سیستم استبدادی در تلاشی مستمر جهت اصلاح استبداد مذهبی در چهارچوب حکومت اسلامی و قانون اساسی و با قبول محدودیتها، حبس ها، حصرها و حتی حذف فیزیکی به حیات خود ادامه داد. رهبران این جنبش در یک دوران طولانی و به واسطه یک تلاش ملی موفق شدند پست ریاست جمهوری، اکثریت کرسیهای مجلس و ریاست مجلس را در اختیار بگیرند. آنان سعی نمودند از طریق فشارتوده های میلیونی مردم ناراضی از پایین و چانه زنی خود از بالا اصلاحات مورد نظر خود را درعرصه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به استبداد مذهبی تحمیل کنند. ناکامی رهبران جنبش اصلاح طلبی دراصلاح استبداد مذهبی وبینش انحصار طلبانه ولایت مطلقه فقیه از طریق چانه زنی سیاسی، خود را در آن دوره به عیان نشان داد.
    کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ و دیکتاتوری عریان پس از آن راه مبارزه مدنی از طریق شرکت در انتخابات را مسدود نموده است . این دیکتاتوری آشکارموجبات ناامیدی بسیاری از فعالین واقع بین جنبش اصلاح طلبی را از اصلاح پذیری حکومت ضد بشری ولایت مطلقه فقیه فراهم گردانیده است. امروزه دیگر نامه نگاری و پند و نصیحت به اربابان قدرت و سران استبداد حتی برای خود اصلاح طلبان نیز موضوعیت خود را از دست داده است. توده های میلیونی مردم ناراضی و بسیاری از فعالین جنبش اصلاح طلبی در یک تاثیر پذیری متقابل از جنبشهای گسترده آزادیخواهانه و دموکراتیک در کشورهای اسلامی امروزه با شعار مبارک، بن علی نوبت سید علی و مرگ بر دیکتاتورعملا خطوط قرمز گذشته جنبش اصلاح طلبی را یک به یک در پروسه مبارزاتی خود پشت سرگذارده و به حوزه تغییرات بنیادی و ساختاری وارد شده اند. آنان امروزه با طرح شعارمحوری حذف دیکتاتورو دیکتاتوری و انتخابات آزاد در واقع به خاستگاه طیف وسیعی از نیروهای اپوزیسیون سرنگونی طلب نزدیک شده اند.
    نگارندگان براین باورند که مانع اصلی بر سر راه تکامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم ایران حضور و بقای دیکتاتوری ضد بشری حاکم در تمامیت آن است. ما با احترام به اعتقادات و باورهای مردم ایران وجود حکومتی دینی درایران را به مثابه سدی در برابر سیر تکامل جامعه دانسته و تضاد اصلی میدانیم. به نظرما تمامی نیروهای ملی و آزادیخواه که قائل به سرنگونی این دیکتاتوری ضد بشری در تمامیت آن میباشند درون جبهه ای فراگیر و ضد استبدادی و تمامی نیروهایی که خواستار بقاء این دیکتاتوری ضد بشری میباشند در جبهه استبداد قرارمیگیرند. لذا سه شرط لازم برای تشکیل چنین جبهه ای را قبول استقلال، آزادی و سرنگونی دیکتاتوری ضد بشری ولایت مطلقه فقیه در تمامیت آن از طرف نیروهای شرکت کننده در جبهه میدانیم.
    برای نزدیک کردن نیروهای تعریف شده در جبهه ای فراگیر چه باید کرد؟
    عدم هماهنگی نیروهای دموکراتیک و آزادیخواه در جبهه ای واحد را بایستی تحت تاثیر دو عامل بررسی کرد.
    یکی عامل بیرونی است که سالهاست سیاست تفرقه اندازی را به طور سیستماتیک تعقیب و در بسیاری از موارد با موفقیت پیاده کرده است. هوشیاری انقلابی در شناخت توطئه های استبداد ضد بشری و عمل موثر در شناسایی و افشای عوامل توطئه گر بایستی به بخشی جدایی ناپذیر از مبارزه بدل شود. دشمنان ما ابزار لازم را برای پیشبرد دسیسه های رنگارنگ خود در اختیار دارند. آنها میتوانند مزدوران داخلی و خارجی را جهت پیشبرد پروژه ها ی خود دراختیار بگیرند. آزادیخواهان نیز میبایست درمقابل به همان اندازه هوشیاربوده و بهاء لازم را بپردازند.
    دیگری عامل درونی ناشی از من سالاری، گروه سالاری و ایدئولوژی سالاری گسترده و جا افتاده ای است که متاسفانه در درون نیروهای آزادیخواه و دموکراسی طلب بیداد میکند.
    کاربرد شیوه های غیر اصولی که از هنرهای مورد تسلط حاکمان جور و جنایت درایران میباشد سالهاست که کم و بیش به تفکرنیروهای اپوزیسیون نیزراه یافته است. برچسب زدنی به دیگران و حتی همراهان و همرزمان دیروزآنجا که با ما همخوانی ندارند تا به آنجا پیش رفته است که تقریبا همه یا عامل بیگانه و یا همدست استبداد مذهبی گشته ایم. اینها همه خصلتهایی غیر دموکراتیکی است که در فضای غیر پراتیک مبارزاتی در خارج از کشور به سادگی مجال رشد و نمو یافته است.
    در این آب گل آلود منطق و اخلاقیات گوهر نایاب است و داد خواستی و بازخواستی وجود ندارد. مگر قرارنیست که در فردای ایران همین گروهها و احزاب به دور ازهای و هوی و جنجال آفرینی سیاسی دررقابتی آزاد در کنارهم به تبلیغ نظرات خود بپردازند و انتخاب دردست مردم باشد. تاکید میکنیم انتخاب دردست مردم باشد. اگرامروزنتوانیم نظرات مخالف را در درون جبهه خود تحمل کنیم و با شیوه های غیر اصولی به تخریب بپردازم چگونه فردایی آزاد را نوید میدهیم.
    سؤال کلیدی اینجاست که به چه دلیل وبا توجه به چه توجیهی تاکنون چنین جبهه ای فراگیر در بین نیروهای ملی، آزادیخواه و دموکراتیک بوجود نیامده است. مگررهبران سیاسی و ایدئولوژیک درد و رنج اکثریت مردم ایران را نمی بینند و از حجم وحشتناک خود کشی، خود فروشی، اعتیاد، بیکاری، بی خانه مانی، آشغال گردی، کارتون خوابی، کودکان کاروهزاران درد بی درمان دیگر بی خبرند. آیا آنها نمی دانند که تشکیل یک جبهه فراگیرمیتواند یک ماه یا یک روز یا حتی یک ساعت از عمراین حکومت ضد بشری و در نتیجه آن از درد و رنج و فقر اکثریت مردم ایران بکاهد. اگر همه اینها را نمی بینند و نمی دانند پس با چه معیاری خود را شایسته میدانند. اگر میدانند و به هر دلیلی در وظیفه تاریخی و مردمی خود کوتاهی میکنند و تعصبات فردی، گروهی وایدیولوژی خود را فراتراز منافع مردم ایران میبینند که وای براعضاء و هواداران که بر روی حباب خانه می سازند.
    روی سخن این نوشتار با شما مسئولین سیاسی، رهبران ایدئولوژیکی، شما شخصیت های سیاسی مستقل و شما اعضاء و هواداران سازمانها، گروهها و احزاب سیاسی وتمامی آنهایی است که فردایی آزاد و مستقل را برای میهنمان ایران آرزو می کنند. آیا تا بحال در چشم کودکان فقر نگاه کرده اید. آیا درد و رنج پدری را که کلیه خود را و یا مادری را که جسم خود را برای بقای حیات فرزندان خود میفروشد درک می کنید. جواب کودکان کار وفقر و فحشا را چه میدهید. ما را چه میشود که اینگونه کرخت شده ایم و به نیروی خود و مردم بی باور. چرا از تاثیرات زهری که شرایط سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷ و چند سال اول آن برتنظیم روابط درونی ما تزریق کرد هنوز و بعد از بیش از سی و چند سال خلاصی نداریم. اگر خمینی شیاد دزد انقلاب شد و جمعی از همسفران ما در یک برهه از زمان هم کاسه دشمن شدند دلیل نمیشود که منافع مردم را فدای درگیریهای حتی به حق خودمان کنیم. چندین تشکیلات با تجربه با کادرهای ورزیده وجود دارند. نیروهای بیشماری که لحظه به لحظه چشم انتظار فدا و وفا هستند. شما دلتان نمیگیرد وقتی باز هم همان جوانان پر شور دهه ۶۰ که امروز مردان میانسال و بعضا کهنسالی شده اند بایستی پای به میدان بگذارند وسر به دار شوند تا ما و شما را از خواب خرگوشی بیدار کنند.
    خیزش فزاینده مردم ایران پس از آخرین جنگ گرگها و کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ که منجربه برگزاری تظاهراتهایی گسترده و متینگهایی متعدد در ایران و در سراسر جهان گشته است فرصت بسیار مناسبی را برای نزدیکی گروهها و احزاب بوجود آورده است. بی دلیل نیست که هر روز بیش از روز قبل شاهد اعلامیه های مشترک احزاب و گروههایی هستیم که تا چندی قبل به جز در بحث های انتقادی از همدیگر یادی نمی کردند. این فرصت را بایستی مغتنم شمرد و از فضای حاصله در جهت نزدیکی نیروهای مردمی حد اکثر استفاده را کرد. این مهم بر عهده مسئولین، اعضاء و هواداران سازمان ها گروهها و احزاب است که به وظیفه تاریخی خود برای تشکیل و گسترش جبهه ای فراگیرعمل کنند. باید جسارت انقلابی داشت واز پیله تفکرات سازمان محوری و خود محوری بیرون آمد. باید منافع مردم را براختلافات نظری خود ارجح دانست.
    نگارندگان که خود درعرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عقاید و نظرگاههای متفاوتی دارند براین باورند که اگر دست روی دست بگذاریم به زودی شاهد فاجعه ای بزرگ خواهیم بود. یا یک جنگ خانمان سوز بر مردم ایران تحمیل میگردد که بعد از آن نه از تاک نشان میماند و نه از تاک‌نشان و یا یک معامله بزرگ رخ میدهد و استبداد حاکم خود را برای سالها بیمه میکند. هر دو حادثه تبعات وحشتناک و جبران ناپذیری برای مردم تحت استبداد مذهبی ایران خواهد داشت.
    جمعی ازهواداران
    جنبش سبز،
    سازمان مجاهدین خلق ایران،
    جنبش فدایی،
    حکمتیست،
    راه کارگر،
    تشکیلاتهای ملل ایرانی و
    فعالین مستقل

    ——————————————————————————–

    منبع: پژواک ایران

  • ایرانی عاشق ایران

    جبهه فراگیر ملی ضرورتی ناگزیر در مبارزه با استبداد حاکم بر ایران
    به جرات میتوان گفت که یکی از اساسی ترین ضعف های مبارزات آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه مردم ایران دردهه های گذشته عدم وجود یک تشکیلات فراگیروتشتتی مزمن در صفوف نیروهای مبارز مردمی در برابر انسجام نسبی نیروهای ضد مردمی بوده است. تلاش بی وقفه استبداد حاکم برایران برای تفرقه اندازی و ماهی گیری دراردوی نیروهای مبارز و دموکرات چنان بارز است که نیازی به توضیح ندارد. آنان بهتر ازما رمزموفقیت را که امام جنایتکارشان وحدت کلمه نامید دریافته اند وبخوبی و با تمامی امکاناتشان آنتی تز وحدت را که تفرقه باشد به میان طیفهای مختلف نیروهای مبارز برده اند و سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را سالهاست درعمل اجرا میکنند.
    ن واقعیت به سادگی خودش را در اوج گیری جنبشهای صنفی و سیاسی همزمان با بالا گرفتن جنگ گرگها نشان میدهد. بی دلیل نیست که بزرگترین تنشهای سیاسی درایران درسرفصلهای جابجایی باندهای حاکم صورت پذیرفته است. آیا این اپوزیسیون ناهماهنگ به درستی از شکافهای ایجاد شده در دیوار ظلمت دراین سی و چند سال استفاده کرده است . آیا رهنمودهای عملی لازم را برای آزادی مردم ایران از شراستبداد حاکم ارایه داده است یا اینکه هر باربخشی از آن دست پاچه شده و به طرح شعارهایی خارج از توان مرحله ای خیزش اقدام نموده است. بخشی دیگرنیز با دل بستن به اتحاد با این باند و یا افتراق از باندی دیگرعملا آلت دست باندهای ارتجاعی گشته است. آن دسته هم که روش صحیح را انتخاب نموده اند به واسطه عدم هماهنگی دیگران راه به جایی نبرده و اشک در چشم و استخوان در گلو شاهد از دست رفتن یک فرصت تاریخی دیگر شده اند. نتیجه این ناهماهنگی درعمل به جیب حاکمیت ضد بشری ریخته شده و نیروهای مبارز گوشت لب توپ جنگهای زرگری جناحهای حاکم گشته اند. مشکل اصلی در کجاست که هر گاه که برمیخیزیم و دل میبندیم و خون میدهیم و شکنجه می بینیم راه به جایی نمی بریم و سرخورده از جنگ ناکرده بازگشته، به همدیگر چنگ میزنیم و تشتت را بیش از پیش به درون جبهه خود میاوریم.
    سیاری ازمتفکران و پیشگامان جنبش دموکراسی طلبانه و آزایخواهانه مردم ایران در تحلیلهای خود مشکل عدم موفقیت مبارزات دموکراتیک مردم ایران از مشروطه تا دولت مصدق و بعد ازآن را درعدم وجود تشکیلاتهایی ملی وفراگیر، کادرهایی کارآمد و رهبرانی شایسته
    دانسته اند. اگر دوران پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ را با دوران بعد از کودتای آمریکایی ۱۳۳۲ مقایسه کنیم دیگر نمیتوان بهانه کمبود نیرو وانگیزه، کمبود امکانات و نا کافی بودن تجربه در سازماندهی مقاومت مدنی را آورد .
    عصر نوین ارتباطات ما را در دسترسی به میلیونها کاربر اینترنتی در سراسر جهان و ایران مجهز کرده است. به خاطر بیاورید برای پخش یک اعلامیه سیاسی آن هم در محدوده چند خیابان آن هم فقط در شهرهای بزرگ چه مشکلاتی داشتیم و چه نیروهای ارزشمندی را فدا میکردیم.
    در این آشفته بازارسیاسی است که ارتجاع حاکم از چپ و راست برای منحرف کردن ذهن مردم که حالا از ترس غرق شدن به هر تخته پاره ای چنگ میاندازند رهبرسازی و آلترناتیوسازی میکند . این رهبران خود خوانده چند گاهی خاک به چشم مردم و آب به آسیاب استبداد ضد بشری حاکم ریخته و سپس جای خود را به رقاص تازه نفسی میدهند که با طرحی نو صحنه
    اپوزیسیون قلابی را گرم نگاه دارد. به جرات میتوان گفت که گرم بودن این بازارمکاره از کوتاهی ما درایجاد تشکیلاتی فراگیراست.
    متاسفانه در بسیاری از تشکیلات های خارج از کشور باند بازی، دکان سازی و امامزاده پروری جای مبارزه فعال سیاسی را گرفته است و نیروهای سیاسی را به خود بینی و خود باوری هولناکی گرفتار کرده است. کمتر کسی حاضر میشود ازبرج عاج ذهن خویش بیرون بیاید و به جای انتقاد به این و آن سعی در جستجوی نقاط اتحاد واتفاق بنماید. در این آشفته بازار سؤالاتی از قبیل اینکه اهمیت فعالیت جبهه ای دریک تشکیلات فراگیردرکجاست؟ جبهه ازچه نیروهایی تشکیل میگردد؟ این نیروها حول چه اهدافی میتوانند متحد شوند؟ برای نزدیک کردن این نیروها چه باید کرد؟ ودهها سؤال دیگر سالیان سال است بی جواب مانده اند.
    جبهه چیست؟ و اهمیت فعالیت جبهه ای دریک تشکیلات فراگیر درکجاست؟
    فعالیت جبهه ای نوعی کنش مشترک ما بین احزاب، سازمانها، گروه ها و افراد حقیقی با بینشهای متفاوت سیاسی و عقیدتی است که با حفظ پرنسیپ های نظری خود در چهارچوب برنامه ای مدون و مورد قبول اعضاء جبهه اهداف مشترکی را دنبال میکنند. در یک جبهه فراگیر اگر چه برتری سیاسی، عقیدتی و گروهی وجود ندارد و کمییت هر یک از اعضاء آن تعیین کننده سیاست جمعی نخواهد بود ولی تاثیر کیفی هر فرد، گروه، سازمان یا حزب در بحثهای موجود میتواند تحت تاثیرتوان سیاسی، تحلیلی و اطلاعاتی آن فرد، گروه، سازمان یا حزب قرار داشته باشد که خود نقطه قوت فعالیت جمعی بوده وموجبات کاهش خطا درتصمیمات را فراهم می آورد.
    یکی دیگر از تاثیرات مهم فعالیتهای جبهه ای شناخت عمیقتر اعضاء از نقطه نظرات و نحوه نگرش دیگراعضاء به مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بوده که در بسیاری از موارد پیشداوری ها و بحثهای غیر ضروری ناشی ازعدم شناخت کافی از نقطه نظرات دیگران را کاهش داده و بخصوص پروژهای تفرقه افکنانه استبداد ضد بشری حاکم را خنثی میکند.
    فعالیتهای جبهه ای موجبات استفاده بهینه از توانایی های موجود را فراهم آورده و تمرکز امکانات و فعالیت نیروها را بر روی اهداف مشخص امکان پذیر می سازد. این مهم از یک طرف از به هدر رفتن نیرو های مبارز در مسیرهای پراکنده، تکراری وغیر ضروری جلوگیری کرده و فشار وارد بر جبهه ضد بشری را می افزاید و از سوی دیگر موجب دلگرمی مردم به ثمردهی مبارزه گشته و حضور پر شورتر آنها را در مبارزات صنفی و سیاسی به ارمغان می آورد.
    مهم تراینکه گستردگی نیروهای موجود در یک تشکیلات فراگیر موجبات گستردگی دامنه اجتماعی و جغرافیایی مقاومت و مبارزه را فراهم می کند. این امرمنجر به پراکنش امکانات و نیروهای استبداد حاکم گشته، فرسودگی و ریزش درآنها را تشدید می نماید. به عنوان مثال هرگاه فعالیتهای مبارزاتی ملل ایرانی با کنشهای کارگری دریک همزمانی با فعالیتهای میدانی فعالین زنان، دانشجویی، دانش آموزی، حقوق بشری… قرار گیرد بر همگان آشکاراست که آب در فریزرارتجاع ضد بشری به غلیان خواهد آمد. چنین مبارزه همزمان و گسترده ای به پهنای ایران زمین از طریق یک جبهه متحد و فراگیر قابل دسترسی است.
    جبهه ازچه نیروهایی تشکیل میگردد؟ این نیروها حول چه اهدافی میتوانند متحد شوند؟
    برای یافتن مادیت نیروهای تشکیل دهنده جبهه ای فراگیرعلیه استبداد حاکم بایستی ابتدا تشخیص دهیم که مانع اصلی درمسیر تکامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران چیست. تمامی نیروهایی که درراه حل این تضاد اصلی گام برمیدارند درون جبهه آزادیخواهان و دموکراسی طلبان تعریف میشوند.
    جنبش اصلاح طلبی از درون حکومت استبدادی مذهبی و در زمان حیات خمینی با مخالفت قاطع آیت الله منتظری در رابطه با فاجعه ملی و جنایت ضد بشری در سال ۱۳۶۷ که منجر به قتل و عام هزاران زندانی سیاسی بی دفاع گردید تولد یافت. این جنبش به رهبری نیروهایی از درون سیستم استبدادی در تلاشی مستمر جهت اصلاح استبداد مذهبی در چهارچوب حکومت اسلامی و قانون اساسی و با قبول محدودیتها، حبس ها، حصرها و حتی حذف فیزیکی به حیات خود ادامه داد. رهبران این جنبش در یک دوران طولانی و به واسطه یک تلاش ملی موفق شدند پست ریاست جمهوری، اکثریت کرسیهای مجلس و ریاست مجلس را در اختیار بگیرند. آنان سعی نمودند از طریق فشارتوده های میلیونی مردم ناراضی از پایین و چانه زنی خود از بالا اصلاحات مورد نظر خود را درعرصه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به استبداد مذهبی تحمیل کنند. ناکامی رهبران جنبش اصلاح طلبی دراصلاح استبداد مذهبی وبینش انحصار طلبانه ولایت مطلقه فقیه از طریق چانه زنی سیاسی، خود را در آن دوره به عیان نشان داد.
    کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ و دیکتاتوری عریان پس از آن راه مبارزه مدنی از طریق شرکت در انتخابات را مسدود نموده است . این دیکتاتوری آشکارموجبات ناامیدی بسیاری از فعالین واقع بین جنبش اصلاح طلبی را از اصلاح پذیری حکومت ضد بشری ولایت مطلقه فقیه فراهم گردانیده است. امروزه دیگر نامه نگاری و پند و نصیحت به اربابان قدرت و سران استبداد حتی برای خود اصلاح طلبان نیز موضوعیت خود را از دست داده است. توده های میلیونی مردم ناراضی و بسیاری از فعالین جنبش اصلاح طلبی در یک تاثیر پذیری متقابل از جنبشهای گسترده آزادیخواهانه و دموکراتیک در کشورهای اسلامی امروزه با شعار مبارک، بن علی نوبت سید علی و مرگ بر دیکتاتورعملا خطوط قرمز گذشته جنبش اصلاح طلبی را یک به یک در پروسه مبارزاتی خود پشت سرگذارده و به حوزه تغییرات بنیادی و ساختاری وارد شده اند. آنان امروزه با طرح شعارمحوری حذف دیکتاتورو دیکتاتوری و انتخابات آزاد در واقع به خاستگاه طیف وسیعی از نیروهای اپوزیسیون سرنگونی طلب نزدیک شده اند.
    نگارندگان براین باورند که مانع اصلی بر سر راه تکامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم ایران حضور و بقای دیکتاتوری ضد بشری حاکم در تمامیت آن است. ما با احترام به اعتقادات و باورهای مردم ایران وجود حکومتی دینی درایران را به مثابه سدی در برابر سیر تکامل جامعه دانسته و تضاد اصلی میدانیم. به نظرما تمامی نیروهای ملی و آزادیخواه که قائل به سرنگونی این دیکتاتوری ضد بشری در تمامیت آن میباشند درون جبهه ای فراگیر و ضد استبدادی و تمامی نیروهایی که خواستار بقاء این دیکتاتوری ضد بشری میباشند در جبهه استبداد قرارمیگیرند. لذا سه شرط لازم برای تشکیل چنین جبهه ای را قبول استقلال، آزادی و سرنگونی دیکتاتوری ضد بشری ولایت مطلقه فقیه در تمامیت آن از طرف نیروهای شرکت کننده در جبهه میدانیم.
    برای نزدیک کردن نیروهای تعریف شده در جبهه ای فراگیر چه باید کرد؟
    عدم هماهنگی نیروهای دموکراتیک و آزادیخواه در جبهه ای واحد را بایستی تحت تاثیر دو عامل بررسی کرد.
    یکی عامل بیرونی است که سالهاست سیاست تفرقه اندازی را به طور سیستماتیک تعقیب و در بسیاری از موارد با موفقیت پیاده کرده است. هوشیاری انقلابی در شناخت توطئه های استبداد ضد بشری و عمل موثر در شناسایی و افشای عوامل توطئه گر بایستی به بخشی جدایی ناپذیر از مبارزه بدل شود. دشمنان ما ابزار لازم را برای پیشبرد دسیسه های رنگارنگ خود در اختیار دارند. آنها میتوانند مزدوران داخلی و خارجی را جهت پیشبرد پروژه ها ی خود دراختیار بگیرند. آزادیخواهان نیز میبایست درمقابل به همان اندازه هوشیاربوده و بهاء لازم را بپردازند.
    دیگری عامل درونی ناشی از من سالاری، گروه سالاری و ایدئولوژی سالاری گسترده و جا افتاده ای است که متاسفانه در درون نیروهای آزادیخواه و دموکراسی طلب بیداد میکند.
    کاربرد شیوه های غیر اصولی که از هنرهای مورد تسلط حاکمان جور و جنایت درایران میباشد سالهاست که کم و بیش به تفکرنیروهای اپوزیسیون نیزراه یافته است. برچسب زدنی به دیگران و حتی همراهان و همرزمان دیروزآنجا که با ما همخوانی ندارند تا به آنجا پیش رفته است که تقریبا همه یا عامل بیگانه و یا همدست استبداد مذهبی گشته ایم. اینها همه خصلتهایی غیر دموکراتیکی است که در فضای غیر پراتیک مبارزاتی در خارج از کشور به سادگی مجال رشد و نمو یافته است.
    در این آب گل آلود منطق و اخلاقیات گوهر نایاب است و داد خواستی و بازخواستی وجود ندارد. مگر قرارنیست که در فردای ایران همین گروهها و احزاب به دور ازهای و هوی و جنجال آفرینی سیاسی دررقابتی آزاد در کنارهم به تبلیغ نظرات خود بپردازند و انتخاب دردست مردم باشد. تاکید میکنیم انتخاب دردست مردم باشد. اگرامروزنتوانیم نظرات مخالف را در درون جبهه خود تحمل کنیم و با شیوه های غیر اصولی به تخریب بپردازم چگونه فردایی آزاد را نوید میدهیم.
    سؤال کلیدی اینجاست که به چه دلیل وبا توجه به چه توجیهی تاکنون چنین جبهه ای فراگیر در بین نیروهای ملی، آزادیخواه و دموکراتیک بوجود نیامده است. مگررهبران سیاسی و ایدئولوژیک درد و رنج اکثریت مردم ایران را نمی بینند و از حجم وحشتناک خود کشی، خود فروشی، اعتیاد، بیکاری، بی خانه مانی، آشغال گردی، کارتون خوابی، کودکان کاروهزاران درد بی درمان دیگر بی خبرند. آیا آنها نمی دانند که تشکیل یک جبهه فراگیرمیتواند یک ماه یا یک روز یا حتی یک ساعت از عمراین حکومت ضد بشری و در نتیجه آن از درد و رنج و فقر اکثریت مردم ایران بکاهد. اگر همه اینها را نمی بینند و نمی دانند پس با چه معیاری خود را شایسته میدانند. اگر میدانند و به هر دلیلی در وظیفه تاریخی و مردمی خود کوتاهی میکنند و تعصبات فردی، گروهی وایدیولوژی خود را فراتراز منافع مردم ایران میبینند که وای براعضاء و هواداران که بر روی حباب خانه می سازند.
    روی سخن این نوشتار با شما مسئولین سیاسی، رهبران ایدئولوژیکی، شما شخصیت های سیاسی مستقل و شما اعضاء و هواداران سازمانها، گروهها و احزاب سیاسی وتمامی آنهایی است که فردایی آزاد و مستقل را برای میهنمان ایران آرزو می کنند. آیا تا بحال در چشم کودکان فقر نگاه کرده اید. آیا درد و رنج پدری را که کلیه خود را و یا مادری را که جسم خود را برای بقای حیات فرزندان خود میفروشد درک می کنید. جواب کودکان کار وفقر و فحشا را چه میدهید. ما را چه میشود که اینگونه کرخت شده ایم و به نیروی خود و مردم بی باور. چرا از تاثیرات زهری که شرایط سیاسی پس از انقلاب ۱۳۵۷ و چند سال اول آن برتنظیم روابط درونی ما تزریق کرد هنوز و بعد از بیش از سی و چند سال خلاصی نداریم. اگر خمینی شیاد دزد انقلاب شد و جمعی از همسفران ما در یک برهه از زمان هم کاسه دشمن شدند دلیل نمیشود که منافع مردم را فدای درگیریهای حتی به حق خودمان کنیم. چندین تشکیلات با تجربه با کادرهای ورزیده وجود دارند. نیروهای بیشماری که لحظه به لحظه چشم انتظار فدا و وفا هستند. شما دلتان نمیگیرد وقتی باز هم همان جوانان پر شور دهه ۶۰ که امروز مردان میانسال و بعضا کهنسالی شده اند بایستی پای به میدان بگذارند وسر به دار شوند تا ما و شما را از خواب خرگوشی بیدار کنند.
    خیزش فزاینده مردم ایران پس از آخرین جنگ گرگها و کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ که منجربه برگزاری تظاهراتهایی گسترده و متینگهایی متعدد در ایران و در سراسر جهان گشته است فرصت بسیار مناسبی را برای نزدیکی گروهها و احزاب بوجود آورده است. بی دلیل نیست که هر روز بیش از روز قبل شاهد اعلامیه های مشترک احزاب و گروههایی هستیم که تا چندی قبل به جز در بحث های انتقادی از همدیگر یادی نمی کردند. این فرصت را بایستی مغتنم شمرد و از فضای حاصله در جهت نزدیکی نیروهای مردمی حد اکثر استفاده را کرد. این مهم بر عهده مسئولین، اعضاء و هواداران سازمان ها گروهها و احزاب است که به وظیفه تاریخی خود برای تشکیل و گسترش جبهه ای فراگیرعمل کنند. باید جسارت انقلابی داشت واز پیله تفکرات سازمان محوری و خود محوری بیرون آمد. باید منافع مردم را براختلافات نظری خود ارجح دانست.
    نگارندگان که خود درعرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی عقاید و نظرگاههای متفاوتی دارند براین باورند که اگر دست روی دست بگذاریم به زودی شاهد فاجعه ای بزرگ خواهیم بود. یا یک جنگ خانمان سوز بر مردم ایران تحمیل میگردد که بعد از آن نه از تاک نشان میماند و نه از تاک‌نشان و یا یک معامله بزرگ رخ میدهد و استبداد حاکم خود را برای سالها بیمه میکند. هر دو حادثه تبعات وحشتناک و جبران ناپذیری برای مردم تحت استبداد مذهبی ایران خواهد داشت.
    جمعی ازهواداران
    جنبش سبز،
    سازمان مجاهدین خلق ایران،
    جنبش فدایی،
    حکمتیست،
    راه کارگر،
    تشکیلاتهای ملل ایرانی و
    فعالین مستقل

    ——————————————————————————–

    منبع: پژواک ایران

  • Pingback: چگونه می توان زمینه ی آزادی ایران از چنگال دژخیمان را فراهم کرد؟ | ایران فردا()

  • Pingback: نوشته زیر دیدگاه نگارنده برای رسیدن به آزادی و دموکراسی است. چنانچه هم میهنان گرامی بر این نگاشته انتقادی دارند که می تواند راهنمای ما در این()

  • Pingback: چگونه می توان زمینه ی آزادی ایران از چنگال دژخیمان را فراهم کرد؟ – بخش نخست « تنها ایران()

  • Melat

    khily sadeh hast in melat bayad aval kamey fahm va shore ino peydah bokonad ke be onvaneh yek ensan haghe azad zendehgi kardan va azadi bayan darand va be dineh va ketabesh berinand va aghleshon ro ghazi bekonand 

  • Ali

    متاسفانه درگیری با این رژیم آدمخور کار مردم بی دفاع ایران نیست درگیری با یک مشت درنده و سگ با دست خالی امکان نداره شما اگر سال ۸۸ به خیابان رفته باشید میفهمید من چی میگم تازه اون موقع که درگیری بین مردم و مزدوران چماق به دست رژیم بود و جوان ها چطور کتک میخورن اگر یک مرد درست پیدا میشد که مثل خود رژیم با خشونت تک تک مزدوران رو میکشت اوضاع فرق داشت شما فرض کن یک گروه چماق به دست به سمتت حمله کنن و تو حتی یک چوب هم برای دفاع نداشته باشی درک میکنی چقدر درگیری با این هایی که یک عمر جنایت کردن سخته در طی این چهار سال مردم رو با فقر مالی و فرهنگی ساکت کردن و مردم دیگه میدونن با اینا درگیر شدن صد درصد شکست طرف بی دفاع یعنی مردم هست
    انقلاب خشونت آمیز در ایران فقط باعث نابودی اقتصاد ایران و ۳۰-۴۰ عقب ماندگی ایران میشود که با این ۳۰ سال پسرفت میشه ۶۰ سال عقب ماندگی!!!
    درکل انقلاب خشن ایران زمین رو نابود میکنه و افراد سود جو میان از این آب گل آلود شده ماهی میگرن
    تنها راه نجات اینه که مردم آگاهی پیدا کنن به جنایت های رژیم و اسلام اهریمنی پی ببرن و تعصب درمورد این دین رو کنار بذارن وقتی از شر این بار سنگین خلاص شدیم بعد میتونیم درمورد این رژیم تصمیم بگیریم
    از بین بردن این  افعی ۳۰ ساله حداقل ۱-۲ نسل دیگه آگاهی لازم داره وقتی در ماه محرم هنوز شاهد مردم خردباخته هستیم مطمئن باشید این نسل نمیتونن مفهوم سکولاریسم رو درک کنن و آلت دست رژیم میشن شما فکر کنید اسلام کذایی که از ۱۴۰۰ سال پیش روی دوش ملت خردباخته و فرهنگ باخته ایران سواره و عقل مردم رو کاملا تعطیل کرده به این راحتی کنار میره؟ معلومه که نه تا زمانی که شاهد تعصبات و مغلطه هایی مثل عزاداری برای تازی و جهاد و کشتن و تجاوز به دگر اندیشان باشیم ایران نابود خواهد ماند
    به امید بیداری هموطنان

  • Nobel, Oscar, An sung Suki and

    http://www.dailyvideoreports.net/iraj-mesdaghi-sep-13/

    Bravo Iraj Mesdaghi
    He said what all pro-Russian Marixts don’t dare to say because hey are scared of Putin.
    The same way Mullah is scared of Putin
    The same way Mellimozheki are sacred of Putin

    We need to get rid of Russian lies
    We need to get rid of pro-Russian Marxists
    We need to get rid of Mullahs and Sepah as Russian poppets

    Democracy comes next