مقاله های همانند

قذافی؛ دیکتاتور دیگری که به گورستان تاریخ رفت، حال ببینیم نوبت سید علی آقا کی می رسه؟

چنانچه این مقاله را پسندید، خواهشمند است آنرا بازپخش فرمایید.

اینست پایان کار یک دیکتاتور، یک جنایتکار - پیکر قذافی در میان عده ای از مردم لیبی دیده می شود. آنان به جای آن که اشک بریزند، و ماتم بگیرند، شادمانی می کنند. آیا دیکتاتورها همین را می خواهند که این چنین به ظلم و جور خود ادامه می دهند؟

اینست پایان کار یک دیکتاتور، یک جنایتکار - پیکر قذافی در میان عده ای از مردم لیبی دیده می شود. آنان به جای آن که اشک بریزند، و ماتم بگیرند، شادمانی می کنند. آیا دیکتاتورها همین را می خواهند که این چنین به ظلم و جور خود ادامه می دهند؟

بشر بنا به قانون طبیعت یک روز چشم به جهان باز می کند و روز دیگر چشم از جهان فرو می بندد. در این آمدن و رفتن، تنها کارنامه ای از او به جای میماند که گویای خوبی و یا بدی از زندگی اوست. این خاطرات می تواند موجب خرسندی و شادمانی مردم را فراهم کند، و یا دشنام و فحش همراه باشد.

برگ های تاریخ جهان گزارش گر سرانجام شوم و عبرت انگیز جنایت کاران است. ولی جنایت کاران دیگر با آن که شاهد نابودی هم مسلکان خود و جشن و سرور مردم از نابودی آنانند، ولی هرگز از سرنوشت آنان درس عبرت نمی گیرند. در این جا به نگارش چند نمونه آن ها می پردازیم:

۱ – آدلف هیتلر پس از آن که اروپا و چند کشور دیگر را به آتش و خون کشید، وموجب کشتار گروه عظیمی از کشور خود و ویرانی آن، و کشورهای دیگر گردید، سرانجام در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ هنگامی که برلین در محاصره متفقین به ویژه روس ها در آمد، و حلقه محاصره آنان هرلحظه تنگ تر و تنگ تر می شد، دست به خودکشی زد، جهانی را از وجود نحس خود آسوده نمود.‬

مسولینی با معشوقه اش و شماری از همراهان آنان به وسیله پارتیزان های ایتالیا دستگیر، و پس از تیربارن کردن آنها، پیکرشان را در میلان به طور وارونه روی شبکه فلزی آویزان کردند. خامنه ای، مجتبی، رفسنجانی و آخوندهای دیگر باید انتظار این را داشته باشند. این کار دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز نداعد.

موسولینی با معشوقه اش و شماری از همراهان آنان به وسیله پارتیزان های ایتالیا دستگیر، و پس از تیربارن کردن آنها، پیکرشان را در میلان به طور وارونه روی شبکه فلزی آویزان کردند. خامنه ای، مجتبی، رفسنجانی و آخوندهای دیگر باید انتظار این را داشته باشند. این کار دیر و زود دارد، ولی سوخت و سوز نداعد.

۲ – بنیتو موسولینی - همکار وهم پیمان هیتلر. هنگامی که با نزدیک شدن ارتش متفقین شکست و دستگیری خود را نزدیک می دید، با معشوقه خود در پوششی ناشناس یکی از سربازان، به سوی سوئیس فرار کرد. در راه به وسیله پارتیزانهای ایتالیا به رهبری لوئیجی لونگو دستگیر ، محاکمه، خود و معشوقه اش اعدام شدند . جسد آن دو را بطور وارونه در میلان از سیم خاردار آویزان نمودند

‫۳ –  نیکولای چائوشسکو - جنایت کار رومانی که پس از دیدار از دوست و همکار جنایت کارش هاشمی رفسنجامی از ایران، به دست مردم دستگیر، خود وهسرش پس از محاکمه کوتاه و بر شمردن جنایاتشان، در روز کریسمس ۱۹۸۹ تیرباران شدند.‬

۴ – صدام حسین -‫ ‬این دیکتاتور راهمه می شناسند و نیازی به گفتن نیست. پس از محاصره کامل بغداد از سوی سپاهیان آمریکا- انگلیس، و چند کشور دیگر، صدام برای مدتی ناپدید شد، تا آن که سرانجام او را در لباسی مبدل و موهای بلند ژولیده از درون حفره ای بیرون آوردند، و پس از برگزاری جلسه محاکمات گوناگونی، سر انجام در تاریخ ۳۰ دسامبر ۲۰۰۶ به دار آویخته شد.

۵ – معمر قذافی – این دیکتاتور به مدت ۴۳ سال  بر سرنوشت مردم  لیبی تکیه زد  . او برای مردم اسلام دیگری آورد که قوانین آن با برداشت خودش در کتابی سبز چاپ شده و به خورد مردم داده می شد. سرانجام پس از کشتار زیادی از مردم بیگناه، روز گذشته که گویا او هم مانند صدام در سوراخی پنهان بود، شناخته شده و به ضرب تیر رزمندگان به سر او، از پای در می آید.

تنها نکته مثبتی که در زندگی دیکتاتورهایی مانند صدام، مبارک، و قذافی دیده می شود آنست که نخواستند و حاضر نشدند که مملکت را بر خلاف عده ای از دیکتاتورها جاروب کرده، با پول و ثروت فراوانی، به جایی دیگر روند، و تا پایان عمر در رفاه و راحتی زندگی کنند.

در این ویدیو آخرین لحظات عمر قذافی و کشته شدن او به وسیله مردم انقلابی لیبی، و جشن و شادی مردم را نشان می دهد.

و اما دیکتاتورهای کشورمان -‬ نوبت دستگیری و اعدام کردن آن ها کی می رشد؟

در این رژیم ما دیکتاتور های بسیاری از آخوند گرفته، تا سپاهی، و بسیجی داریم که هرکدام خون مردم را در شیشه کرده، آسایش و آرامش را از آنان گرفته اند. هرکدام از این دیکتاتورها، مانند احمد خاتمی، مصباح یزدی، جنتی، سرکردگان سپاه و بسیج، حتی افراد عادی آن به نحوی و به روشی در کشتار و جنایتی دست داشته اند، دست آنان به نحوی و به روشی به خون مردم آغشته شده است که باید  پاسخ گوی یک به یک آن باشند.

ولی وقیح به دیدار هم جنایتکار خود قذافی به لیبی سفر کرده بود. حال، که آن دیکتاتور کله پا شده، کی نوبت ولی وقیح ما خواهد رسید؟. آیا او هم چنین روزهایی را پیش بینی نمی کند؟. به هرحال، این شتری است که در خانه همه جنایتکاران، دیر یا زود می خوابد. آن هم چه بدشتری!.

ولی وقیح به دیدار هم جنایتکار خود قذافی به لیبی سفر کرده بود. حال، که آن دیکتاتور کله پا شده، کی نوبت ولی وقیح ما خواهد رسید؟. آیا او هم چنین روزهایی را پیش بینی نمی کند؟. به هرحال، این شتری است که در خانه همه جنایتکاران، دیر یا زود می خوابد. آن هم چه بدشتری!.

از جنایتکاران بزرگ که دست پینوشه و عیدی امین، صدام. و بسی دیگر را به پشت بسته اند باید خامنه ای در درجه اول، فرزند جنایت کارش مجتبی، و هاشمی رفسنجانی را نام برد.این سه نفر به زودی با قیام بزرگ و یک پارچگی و خیزش مردمی به محاکمه و داوری خواهند نشست و به سزای جنایت های خود خواهند رسید. برای نمونه، جنایت های رفسنجانی از زمان شاه و همکاری او با گروه آدم کش اخوان المسلمین آغاز می شود، تا به امروز به روش های گوناگون ادامه دارد.

خبر کشته شدن قذافی به ایران هم رسید. آقای میمون پرست سخنگوی وزارت کارهای برون مرزی فضله پراکنی فرمودند که: « ضمن ابراز خوشحالی ما از کشته شدن قذافی، امید واریم در لیبی رژیم دموکراسی بر پای گیرد». گویا میلیون ها ارز این آقا در بانک های خارجی، پست و مقامی که دارد، حقوق ماهانه و مزایایی که به ایشان داده می شود اجازه نمی دهد که همین گفتار و آرزوها را برای ایران داشته باشد. به هر حال، پیام ما به آقای میمون پرست اینست که عجله نکن برادر، شما هم همراه ولی وقیحتان به زودی کله پا می شوید، و پیکرهایتان وارونه مانند موسولینی، به در و دیوار آویزان خواهد شد.

چنانچه این مقاله را پسندید، خواهشمند است آنرا بازپخش فرمایید.

نظریات و عقاید خود را بیان فرمایید

  • Hashimd10

    آغای سهراب ارژنگ! مقالۀ جناب  ارزش خواندن را دارد آفرین . اما شما یک چیز بسیار عمده  را فرامدش کرده اید  :که آغای مارا با دکتاتور های همچو قزافی مقایسه میکنید ،بی خبر از اینکع در عقب رهبر عزیز ما امام زمان است که از هرنوع گزند احتمالی در امان نگهمیدارد. ما  کوشش میکنیم تارهبر عزیز خودرا بمثابه مردمک چشم خود نگهداری
    کنیم ، اگر نتوانستیم  آنوقت به امثال شما تسلیم میدهیم  هر کاری که با ایشان مینمائید در آنصورت خود مختارید.

    • Behzad Arya

      هیچ شکی نداشته باش که طبق گفته خودت جای رهبر عزیزت در عقب امام زمانت و در عقب  تمامی هوادارانش میباشد وجای امام زمانت نیز از قبل برای هر ایرانی راستینی مشخص شده است ./.

  • http://www.facebook.com/people/Sahameddin-Ghiassi/707224464 Sahameddin Ghiassi

    آیا سر مومنان واقعی به دینها الهی کلاه میرود؟

     

    همه دینهای الهی مردم را بخوبی راستی درستی  برادری برابر کمک به دیگران و خوب بودن و مفید
    بودن تشویق میکنند و دلالت میفرمایند.  یا دستور
    میدهند و راهنمایی میکنند. ولی عده ای هم هستند که با شیادی و جانماز آبکشی اعتماد
    مردم را بخود جلب میکنند و از این آموزه ها دینی سو استفاده های کلان می برند.  مثلا کشیشی در کلیسا داد سخن میداد که باید به
    مردم کمک کنید و اگر کسی یک پیراهن از شما خواست به او کت خود را هم بدهید و اگر
    کسی به طرف راست چهره شما سیلی زد آن دیگر گونه خود را هم برای سیلی خوردن به او
    ارایه بدهید و یا اگر کسی از شما یک آدرس خواست با او همراه شوید و او را به
    سرمقصد خودش برسانید و یا به دیدار فقرا و مستمندان بروند خیریه بدهید.  قرض الحسنه بدهید به دشمن خود هم مهربانی
    کنید؟  دوستم میگفت که من از همین آقای
    کشیش خواستم که برای من فرمی را پر کند که تنها مرا می شناسد او گفت باشد و ورقه
    های مرا گرفت بعداز چند هفته گفت شنیده ام که شما یک شاگرد همجنس باز دارید و او
    اسم شما را برده که به او خیلی کمک میکنید؟ 
    در ضمن عکس شما را در سایت هم جنس باز ها دیده ام که نوشته بودند که شما به
    آنان کمک خواهید کرد؟  خوب اگر میخواهید من
    این فرم را برای شما پر کنم بایست از آنان خواهش کنید که عکس شما را بردارند.  گفتم که من آنان را نمی شناسم آنان عکس مرا از
    سایت من برگرفته اند. چگونه میتوانم عکس خود را از سایت کسانی که نمی شناسم پاک
    کنم؟ 

     

    به عبارت دیگر کشیشی که آنقدر داد سخن میداد و از
    خوبی و کمک و گذشت و فداکاری صحبت میکرد هنگامیکه خودش قرار بود که کمک کند به
    بهانه ای از کمک کردن شانه خالی کرد؟ حتما شما داستان بینوایان و ژان والژان را می
    دانید که کشیش در حالیکه اورا نمی شناخت به خانه اش اورا برد از او پذیرایی کرد و
    حتی هیچ فکری هم نکرد که ممکن است که او حتی یک جانی خطرناک باشد هنگامیکه ژان
    وسایل نقره اورا دزدید و شب هنگام بعد از ضربه زدن بسر کشیش اورا مجروح رها کرده
    فرار کرده بود که صبج ژاندارمهای او را گرفته به خانه کشیش مجروح شده آوردند. کشیش
    در جواب ژاندارمها که میگفتند آیا این این نقره ها را از خانه شما دزدیده است  کشیش گفت نه و بعد هم یک شمعدان نقره دیگر آورد
    و آنرا به ژان داد گفت اورا آزاد کنید من خودم این نقره ها را به او دادم و شمعدان
    را فراموش کرده است. ویکتورهوگو با این داستان شاید حقیقی گفت که ژان از آن پس
    انسانی بسی والا شد که به خدمت محرومان قیام کرد. وقتی کشیش ویکتورهوگو را به کشیش
    دوستم که اورا سالها می شناخت و باز از یک معرفی ساده بدون درگیری حتی مالی طفره
    رفت مقایسه میکنم آنوقت معلوم میشود که میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا
    آسمان است.  هنگامیکه پولدار هستید کلیسا
    ها  و مسجدها از شما دعوت میکنند. ولی هنگامیکه
    بی پول هستید  و احتیاج به کمک دارید شما
    را به کلیسای دیگری معرفی میکنند. و یا آدرس مسجد را میدهند؟   بقول
    گوته کلسیا و کشیش ها دهان گشادی و شکم گنده ای برای دریافت هدایا و صدقه و گرفتن
    پول و وسیله ها را دارند. بارها دیده ام که خوراکهای اهدایی را حتی مسولین کلیساها
    می گندانند وبه دیگران نمی دهند. 

     

    همه آن کشیش ها حرفهای خوب میزنند ولی در موقع عمل
    میگویند برایت دعا خواهم کرد و به عبارت دیگر شما را به دنیای دیگر و تنها به حرف
    وسخن وعده میدهند. اگر از موقعیت دشوار خود شکایت کنید داستان ایوب را مثال میزنند
    که همه ثروت خود را از دست داد و سلامتی خود را از دست داد و به بیچارگی و نداری
    رسید. گویا از شدت بیماری گرسنگی تنش هم کرم گذاشته بود ولی او از یاد خدای نادیده
    غافل نشد تا خدا به او برکت داد و ثروت وشوکت اورا پس داد ویا مانعی ندارد اگر در
    این دنیا سختی و مرارت بکشید در آن دنیا در آسایش خواهید بود  به عبارت دیگر وعده سرخرمن میدهند؟  خوب حالا تکلیف کسی که خوب بوده و به دستورات
    عمل کرده است چه میشود؟  میگویند مانعی
    ندارد مزدش را در آن دنیا خواهی گرفت. خودشان حوریان زمینی را بخانه می برند و به
    دیگران وعده حوریان چهل متری بهشت را میدهند.  خودشان دلارهای بیت مال را غارت میکنند وبرای
    دیگران دعا میکنند؟  خودشان در عیش عشرت
    بسر می برند و دیگران بایست ریاضت بکشند تا به بهشت بروند؟  من به دوستم کمک کردم و او برای پس ندادن قرض
    حسنه خود مرا با دادگستری درگیر کرد و با دست به ریزی که داشت دادگستری آقایان
    قضات و بازپرسان را بجان من انداخت.  هر روز
    به یک کلانتری میرفت و با چرب زبانی و بردن سینی چلوکباب آنان را بر ضد من تحریک
    میکرد از پول خود من علیه خود من خرج میکرد. 

     

    بارها پسرم گفته بود که تو آدم ساده ای بودی اگر به
    اوکمک نمیکردی اینهمه مصیبت نمی کشیدی. یادم آمد که چگونه مرتضی به پهنای صورتش
    اشگ میریخت و میگفت که بچه های مادر مرده ما( زنش به مرض سرتان درگذشته بود) هیچ
    کسی را جز تو را ندارند.  ساختمان من در
    بهجت آباد توسط مستضعفین اشغال شده است 
    تمامی دوستان من از ایران رفته اند. من توانسته ام که ساختمان را با کمک
    پلیس قضایی تخلیه کنم.  حالا اگر آنجا را
    تعمیر و رهن بدهم مشگل من حل خواهد شد. من برای بیست روز به پول احتیاج دارم از
    دوستانت دستی بگیر بمن بده. شش طبقه ساختمان زیر پل حافظ بهترین نقطه شهر. چندین دستگاه
    ساختمان  آپارتمان همه اینها بزودی پول نقد
    میشود.  او که بیست روزه از من پول قرض
    کرده بود حالا امروز فردا و بقول خودش دست دست میکرد.  و بدین ترتیب علاوه بر ندادن پول برای از بین
    بردن من تهمت جاسوسی سفارت آلمان صیهونیست راهم میزد به دانشگاه که من در آنجا
    تدریس میکردم اظهار نامه فرستاد که من میخواهم فرزندان معصوم مسلمانان را… دستهای
    نامریی مرا حمایت میکنند؟ و وی از سرمایه ای که برایش دست پا کرده بودم برعلیه خود
    من سو استفاده میکرد.  و مرا عملا آواره و
    دربدر ساخت و خانواده مرا از هم پاشانید. 
    بقول معروف اگر من هم گفته بودم برایت دعا میکنم و تنها بحرف قناعت کرده
    بودم دچار اینهمه درد سر نمی شدم. حالا او هر روز به بهانه اینکه مادر من بهایی
    بوده است نامه پراکنی و اظهار نامه ارسالی میکرد و با کمک دوستانش پرونده مرا هفت
    سال اندی طولانی کرد تا از کاهش ارزش ریال و تورم حداکثر سود را ببرد. او برای نشر
    اکاذیب تنها به پنجاه هزار تومان جریمه شد که بایست به صندوق دولت می پرداخت ولی
    زندگی مرا بهم زد. گرچه مثلا دادگستری بعد از هفت سال مرا از همه تهمت های او
    تبریه کرد واو محکوم شد که اصل پول را بپردازد ولی عملا برنده اصلی او بود زیرا
    پول وسرمایه من در اثر هفت سال تورم بی امان شاید یک پنجم اصل واقعی آن شده بود. و
    وی از این قانون اسلامی سو استفاده کرد. و آقایان قضات هم این دید را نداشتند که
    ربا مال پول طلا وسکه طلا بوده است نه پولی که سالیانه حداقل بیست در صد از ارزش
    خود را از دست میدهد؟ و از کیسه خلیفه مال مرا به او بخشیدند.  جلال به خواهرش کمک کرد تا در آمریکا که زیاد
    علاقه داشت درس بخواند. خواهر بعد از اتمام درسش زن یک آدم شیاد شده بود ولی از
    جلال پنهان کرده بود و مرتب جلال را تشویق به آمدن به آمریکا میکرد. بعد از اینکه
    جلال بیشتر سرمایه اش را برای خواهر فرستاد و به آمریکا آمد شوهر خواهر گفت اگر
    بخانه آنان که عملا از پول جلال خریده شده بود  بیایی پلیس آمریک را خبر میکنم که ترا با دست
    بند به زندان ببرند و بعد هم وکیل گرفته بودند که در برابرجلال از خودشان دفاع
    کنند   خواهر جلال و شوهرش خودشان را بهایی های خوبی
    میدانستند.   ناصر به همسر بهایی و پدر وی
    اعتماد کرد آنان هم خودشان را خیلی مومن قالب کرده بودند  . آنان هم سر ناصر کلاه گذاشتند. مرتضی بمن
    میگفت که میخواستی ندهی  ؟   خواهر جلال فروغ میگفت که میخواست ندی؟  و همسر و پدر همسر ناصر از او مثل جذامیان پذیرایی
    میکردند و حتی بچه های ناصر را برعلیه ناصر تحریک کردند که از وی فاصل بگیرند و
    بیشتر سرمایه اصلی ناصر را تصاحب کردند. نامه های ناصر و جلال به محفلهای ملی  روحانی محلی و حتی بیت عدل بهاییان فایده ای
    نداشت و گویا آنان کارهای مهمتری داشتند تا به حال وی رسیدگی کنند. 

     

    پس عملا نتیجه این میشود که گفتار خوب مانعی ندارد
    ولی عمل خوب ممکن است دردسر ساز باشد و بهتر است که انجام نشود. خوب کسانی که ساده
    هستند و میخواهند حرف و عملشان یکسان باشد باید تاوان این خوبی هایشان را
    بدهند.  اگر ساده خطاب میشوند بایست به این
    عادت کنند که دینهای عملا بایست تنها کلام زیبا بگویند و کار زیبا مشگل ساز است و
    میگونید تقصیر خودت است که قبول کردی و اعتماد نمودی  بایست زرنگ میبودی و اطمنیان نمیکردی.  دوست دیگرم به پسرخاله بهایی اش اعتماد کرد و
    او هم درست همان کاری را کرد که یک مسلمان بد میکرد؟  در حالیکه دنیا بسوی بی اعتمادی و تفرقه و بی
    تفاوتی چهار نعل می تازد انجام دستورات دینی بسیار خطرناک می تواند باشد. یعنی کمک
    و دوستی و محبت به دیگران؟ و تنها بایست در محدوده حرف و سخن باقی ماند. درست مثل
    واعظان غیر عمل نکن  . میگویند روزی مادری
    پسرش را نزد حضرت رسول آورد و گفت که این پسر من خرما میخورد  به او بگویید که نخورد؟ حضرت فرمودند  فردا بچه را نزد من بیاور.  فردا که مادر همراه پسر به نزد آن حضرت
    آمد  ایشان فرمودند بچه جان خرما نخور
    برایت خوب نیست. مادر گفت چرا همین کلام را دیروز نفرمودید؟  گفتند که آخر خود من دیروز خرما خورده
    بودم  چطور میتوانستم برای کاری که خودم
    آنرا انجام داده ام دیگران را نهی کنم؟ 
    متاسفانه آنا مومنانی که با تمام وجود دستورات را هم میگویند و هم عمل
    میکنند لااقل در این دنیا بازنده هستند. زیرا قدر کارهای خوب آنان را کمتر کسی
    میدانند و آنان را به سادگی و حتی بی عرضگی محکوم میکنند؟  و تازه به آنان هم می تازند که تقصیر خودت بود
    بایست زرنگ و دانا میبودی و تنها به حرف بسنده میکردی مثل سایرین؟ 

  • Newsmahdi

    سلام. واقعا برای شماها متاسفم که دستتون در جیب دشمنان ملت و سرتان در آخور مستکبرین و ظالمان جهانی مثل آمریکا و اسرائیله! ایران لیبی نیست، ایران مصر نیست. ایران مقتدر در زمان امام خمینی به این اقتدار رسید. ما که طرفدار این نظام هستیم