ایرادات منطقی که بر رژیم پادشاهی وارد است ۸

( امیرکبیر نه سپید بود و نه سیاه ، او خاکستری بود ولی با سیاهی شاهنشاهی مبارزه کرد و تاوان آن را هم با خون سرخش داد. یادش گرامی باد ایران مدرن مدیون دوران کوتاه صدارت اوست)

( امیرکبیر نه سپید بود و نه سیاه ، او خاکستری بود ولی با سیاهی شاهنشاهی مبارزه کرد و تاوان آن را هم با خون سرخش داد. یادش گرامی باد ایران مدرن مدیون دوران کوتاه صدارت اوست)

ابتدا باید مفهوم پادشاهی را دانست.

پادشاهی شکلی از حکومت است که یک فرد بصورت مادام العمر ریاست حکومت را بدست داردو قدرت او می تواند مطلق و یا مشروط باشد. پادشاهی در طبقه اشراف و سران قدرت و معمولا موروثی است. مونارشیسم و اشرافیت به حکومت اقلیت برتر و خاص (چه خونی و چه مادی) بر اکثریت ضعیف و عامی گفته می شود.

این نوع حکومت از زمان فراعنه مصر سده ها پیش از کوروش ایرانی بنا شده بود، اما یکی از بهترین و سالم ترین نوع آن با افتخار در ژمان کوروش هخامنشی و داریوش بزرگ پدید آمد. پادشاه در این نوع رژیم شخصیت برتر سیاسی کشور است و سیاستهای اوست که جهت گیری آینده کشور را بدست می دهد.

ایراد اول : ابدی بودن(مادام العمر)

وقتی کسی بداند که مادام العمر در قدرت است، به هر روش و راهی که بخواهد کشور را اداره می کند و در برابر آن هیچ خطری برای خلع از قدرت احساس نمی کند. پایانی را بر حکومت خود نمی بیند، پس او چه خوب و چه بد باشد همگان، دنباله روی وی هستند.

ابدی بودن پادشاهی باعث می شود که نظر و طرح نویی در حکومت آشکار نشود. حکومت ناصر الدین شاه مثال آن است که پنجاه سال ایران را دچار یخ زدگی و جمود کرد و با رفتن او ایران پس از گذشت پنجاه سال از کشتن امیر کبیر دوباره راه پیشرفت را به آرامی پیدا نمود.

ارسطو و افلاطون از نظریه پردازان این نوع رژیم بودند. در این مکتب این خواص هستند که حاکمند و حق تصمیم از عوام سلب می شود. از ژمان افلاطون اشراف‌سالاری در برابر مردم سالاری (دموکراسی) قرار گرفته است. چون پادشاه و خانواده او یک برتری بر مابقی جامعه دارند و از آنها جدا هستند. درخلافت،امامت و شیخ سالاری اعراب هم همین مشکل هست، چرا که در آن نوعی طبقه اشراف و خواص دارد که ارثی است.تشیع هم به نوعی امامان و سید ها را از مردم عادی برتر دانسته است. در تشیع بی آن که لیاقت سیدی ثابت شود با تبعیض ، او را از طبقه بالایان می دانند و به او حق خمس می دهند، بی آن که کسی علت آن را بداند.

ایراد دوم: الگوی طبقاتی بصورت هنجار

در این روش حکومت گروه مردم خواه نا خواه به طبقات مختلف تقسیم می شوند و مردم با الگو قرار دادن اشراف (خواه ناخواه) بین خود طبقات مختلف موروثی می سازند. ارثی بودن پادشاهی ، به اشتباه به مردم یاد آور می شود که “لیاقت ارثی است و آموختنی نیست”. نظام طبقاتی گذشته هند و ایران ساسانی و حتی انگلیس قرن بیستم مثالهای از برداشت نادرست مردم و پذیرش اشرافی گری بعنوان یک هنجار هستند.این طرز فکر اشتباه و تبعیض نژادی هم اکنون در بیشتر رژیم های پادشاهی برقرار است.

( تولد ملکه انگلیس؛ براستی چرا باید این همه پول را در نمایشی مسخره از تولد یک انسان خرج کرد؟)

ایراد سوم: جانشینی و لیاقت ارثی نیست

جانشین شاه معمولا ارثی و از خانواده شاه است.گاهی جانشین مناسبی در خانواده شاه نیست. شاه مجبور است از میان خانواده خود جانشینی بیابد و اگر فرزند نداشته باشد و یا فرزندش نا توان باشد ، کشور به خطر می افتد. بسیار حکومتهای مقتدر در تاریخ که با جانشین شدن یک شاه نالایق از میان رفتند. لیافت ارثی نیست، پس جانشین ممکن است همه نظم حکومت را به خطر بیاندازد.

(شاهنشاه ایران برای جانشینی با چالش روبروست و بی آن که همسرش را لایق بداند او را ولیعهد موقت کرده است. این را می توان یکی از دلایل سقوط او دانست. او تا آخر عمر در جانشینی پسر نوجوان و کم تجربه اش چالش داشت)

ایراد چهارم: قدرت خانواده شاه

شاید یک شاهی خوب باشد و به مردمش خدمت هم کند اما ماکیاولی به شهریاران پیشنهاد می کند و می گوید :

داشتن صفات خوب چندان مهم نیست. مهم این است که پادشاه فن تظاهر به داشتن این صفات را خوب بلد باشد. حتی از این هم فراتر می‌روم و می‌گویم که اگر او حقیقتاً دارای صفات نیک باشد و به آنها عمل کند به ضررش تمام خواهد شد در حالی که تظاهر به داشتن این گونه صفات نیک برایش سودآور است. مثلاً خیلی خوب است که انسان دلسوز، وفادار، باعاطفه، معتقد به مذهب و درستکار جلوه کند و باطناً هم چنین باشد. اما فکر انسان همیشه باید طوری معقول و مخیر بماند که اگر روزی بکار بردن عکس این صفات لازم شد به راحتی بتواند از خوی انسانی به خوی حیوانی برگردد و بی‌رحم و بی‌عاطفه و بی‌وفا و بی‌عقیده و نادرست باشد.

این راه بی بازگشت پادشاه و خانواده اوست و خانواده پادشاه همگی به طبقه ای بالا تر از مردم می روند و خواه نا خواه جای و مکان خود را ثابت می دانند وهمین به فساد فراگیر در خانواده شاه می انجامد. کنترل خانواده بزرگ و قدرتمند شاه برای خود شاه هم غیر ممکن است ،چه برسد به زیردستان او.

( این تنها گوشه ای از فساد دربار است. شکی نیست که شاه قصد ایجاد این فساد را نداشت ولی دربار یان چاپلوس او را به این راه کشاندند)

ایراد پنجم :مشروعیت از دست رفته

در گذشته قدرت شاه را هدیه خداوند به او و یک برتری الهی برای وی و شاهنشاهی را جانشینی خداوند می دانستند؛ امروز اما مردم همواره از خود می پرسند و پرسش می کنند: چه ژمان و چرا اهورا این قدرت را، این فر ّ فرهی را به یک بابایی عطا کرده است؟! این پرسشهای بجا باعث می شود که مشروعیت من در آوردی و الهی شاهان از بین برود. براستی کدام خدا؟ که حال باید از خدای نبوده پرسید که پادشاه من در آوردی تر از خودش ، چرا اختیار مردم را بدست گیرد ؟.

(این کتیبه زیبا از داریوش هرچند متن زیبایی است ولی اهورا مزدا کی و کجا حق پادشاهی را به داریوش داد؟ او از اشراف بود و سپس با تلاش خود به حکومت رسید )

ایراد ششم : مشروطه یک وصله است

مشروطه برای آن آمد که تقابل سنت با مدرنیته و شاهنشاهی با دموکراسی به کشتار و درگیری نیانجامد. چرا که قدرت و نفوذ خانواده شاه و دربار اجازه حدف کامل شاه را از کشورهایی مانند ایران و انگلیس نداد.اما امروز که مردم از دربار و شاهش نمی ترسندو درباریان سابق هم وجود خارجی ندارند، دلیلی بر بازگشت به مشروطه نیست.مشروطه مانند بند زدن و چسباندن چینی شکسته است، با خرید ظرف جدید، دلیلی بر استفاده از چسب و بند زدن چینی سالم نیست.سری را که درد نمی کند دستمال نمی بندند و مشروطه در انگلیس هزینه بسیاری بر مردم وارد کرده است بصورتی که نظارت بر مافیای حاکم خانواده سلطنتی و لردهای اشرافی غیر ممکن شده است.

ایراد هفتم : لزوم وجودی

اصولا با ظهور فلسفه جان لاک و دموکراسی فرانسه و پراگماتیسم امریکا در سه سده گذشته ، دلیلی ندارد ما پای به عقب بگذاریم و تجربه آنها را تکرار کنیم. تجربه را تجربه کردن خطاست. امروز با فلسفه سیاسی مدرن لزوم عقلی پادشاهی دیگر محلّی از وجود ندارد و چیزی که لزومش باطل شود، از وجود باید ساقط شود و این دیالک-تیک بی برو برگرد است، راهی که بخواهد به پادشاهی و اشرافی گری بیانجامد برای هر انسان منطقی و بی تعصب ، ارتجاع محسوب می شود.

(شاپور دوم پادشاه بزرگ ساسانی هفتاد سال (رکورد بی نظیر) با افتخار حکومت کرد و ایران و زبان پارسی را از هند تا سوریه گسترش داد... اما آیا امروز هم می توان با جنگ و یکه تازی به دنیا خدمت کرد؟)

(شاپور دوم پادشاه بزرگ ساسانی هفتاد سال (رکورد بی نظیر) با افتخار حکومت کرد و ایران و زبان پارسی را از هند تا سوریه گسترش داد… اما آیا امروز هم می توان با جنگ و یکه تازی به دنیا خدمت کرد؟)

سخن پایانی:

پادشاهی و ولایت روزگارش گذشته است. نقشه زیر (که کانادا و استرالیا هم در آن تشریفاتی از انگلیس است) نشان می دهد دنیا این نوع حکومت را بازنشسته کرده است. دیگر شعور و دانش بشر بدانجا رسیده است که “لیاقت ” را ملاک قرار دهد. حکومت پادشاهی یا ولی فقیه و امثال آن به فساد گروه نزدیک به قدرت منجر می شود، سؤال این که ” این هزینه های اشرافی گری ارزش ریسک را دارد؟”. آیا دلیلی دارد که ملتی دست به قمار بزند و کسی را مادام العمر بر مسند قدرت بگذارد؟. تصور کنید که “جورج بوش ” هنوز و تا آخر عمر رئیس جمهور امریکا باشد. آیا این برای امریکا مفید است؟ فکر نو ، طرح نو و حکومت چند حزبی راهی است که بشر سه سده است انتخاب کرده و با رفتن دوره کوتاه یک نفر ، کسی دیگر با فکر و انرژی نو می آید. به امید روزی که مرذم ایران دیکتاتوری را فقط در کتابخانه ها ببینند.

(براستی جهان پادشاهی را به کناری گذاشته است اگر استرالیا و کانادا را فاکتور بگیریم این نوع رژیم به ندرت حاکم است و همان هم بهتر است به موزه ها بپیوندد)

(براستی جهان پادشاهی را به کناری گذاشته است اگر استرالیا و کانادا را فاکتور بگیریم این نوع رژیم به ندرت حاکم است و همان هم بهتر است به موزه ها بپیوندد)

<<< این گفتار یک نوشته دست اول است و هرگونه نظر انتقاد منطقی و گزاره ای شما، به نگارنده کمک بزرگی است>>>

  • farnaz

    baba jan be ghole yeki ke meygoft in melat Ano az koshtkobideh tashkhis nemeydand che entezari darid shoma be go isalam va har kari dost darid ba in melateh aghaboftadeh badbakht dost darid bokonid.

  • Essi Zahedi

    این مطلب و دلأیلش در مجموع منطقی‌ به نظر می‌رسد ولی‌ در مورد بخش آخرش که
    گویا نتیجه گیری است با منطق و واقعیت جور در نمیاید. وقتی‌ نقشه دنیا و
    پادشاهی‌های باقیمانده در جهان امروز را نشان می‌دهید و پادشاهی سعودی را
    با مثلا سوئد یا هلند مقایسه می‌کنید یا جمهوریهای جهان سوم یا حتا جمهوری
    روسیه را با جمهوری مثلا آلمان مقایسه می‌کنید منطقی‌‌ای نیست. در مجموع،
    همه بر میگردد به فرهنگ و خصوصیات مردم کشورها و نوع حکومت نقش دوم را در
    دموکراسی و آزادی‌های یک کشور دارد.

    • Baran Bahari

      با درود… تنها عدد کوچک تعداد پادشاهی منظور بوده است و گرنه از نظر بسیاری حکومت سوریه،کره شمالی و ایران دست کمی از پادشاهی ندارد.

  • مصطفی نیک کردار

    با سلام
    امیدوارم که انتقادات , مستدل و منطقی باشه که به شما کمک بکنه .
    در صورت نبودن گزینه حکومتی بهتر وتثبیت شده ودولتی آزموده , همین حکومت پادشاهی میتواند ادامه راه و نشانگر هویت تاریخی یک ملت کهن باشند که با دارا بودن پیشینه چند هزار ساله از پادشاه , بعنوان نمادی برای پیوند اقوام و همبستگی طوایف و یکپارچگی ملت سود برد و در صورت کفایت با دادن قدرت بیشتر و در صورت اشتباه با محدود کردنش میتوان آنرا کنترل و هدایت کرد .

    ابدی بودن : مگر پادشاهی کور و کر باشد که نداند چیزی ابدی نیست و نفهمد که بسیار پادشاهان بودند که بر اثر لغزش توسط مردم سرنگون شدند و کیفر سختی دیده اند که در شاهنامه نیز نمونه هائی داریم , این ابدیت به پادشاهی ولایت فقیهی که برامده از تلاش مخالفان پادشاهی برای سرنگونی پادشاه و برپائی جمهوری ( اسلامی ) شده مناسب هست و میخورد و درست میباشد.

    طبقاتی شدن : نه در خیال و نه درسودا , آیا تابحال ما جامعه بی طبقه داشتیم و در جهان جائی بوده که جامعه بی طبقه داشته باشد که از آن مثال بیاوریم , آیا در یک خانواده ما میتوانیم همه را برابر بدانیم و برابر بکنیم فرق بین بزرگتر و کوچکتر و کوشاتر و تنبل تر و درسخوان تر و بازیگوش تر , آیا همین صفات سبب مرزبندی طبقه بندی در یک خانواده که هسته اولیه اجتماع میباشد نیست ؟ تا تعمیم آن به خانواده بزرگ جامعه ….

    ارثی بودن : حکومت پادشاهی به مادر تاریخ مستندش نشان داده که حکومت تنها به از پدر به پسر رسیدن نیست و بسیارند پسران بی لیاقتی که بر اثر جهل , سر خود را در پادشاهی از دست دادند و چه مردان مانند چوپانی چو کوروش و سربازی ساده همچون نادر و طفل صغیر و بیسواد و و فقیری همچون رضاشاه که فقط با لیاقت و اراده و پشتکار از پست ترین جا به اوج و برترین مکانها رسیدندو میتوانند نمونه و الگوو درسی برای همگان باشند تا نشان دهند که به برتری رسیدن ارثی نیست بلکه فقط به کوشش و تلاش است و نباید ناامید بود.

    قدرت خانواده شاه : سلسله پادشاهانی چون اشکانی و از یک خانواده میتوانند چهارصد سال و یا صفوی صد و چند سال باز هم از یک خانواده میتوانند بر مردم حکومت کنند و سبب آرامش و آسایش و رفاه آنها شوند و بی کفایتان با آزاد گذاشتن افراد خانواده مرگ و سقوط خود را تعجیل کنند , آیا حکومتی خواه جمهوری و خواه کمونیستی و خواه دینی و …… داشتیم و دیدید و داریم که حکایتها از سواستفاده افراد خانواده آنها نداشته باشد؟

    حتی در امریکا و فرانسه اسناد و مدارک خریدها و ریخت و پاش های همسران و فرزندان ریاست جمهورانشان سوژه جراید هست و پنداری امری گریز ناپذیر میباشد , همچنان که اگر خانم باران بهاری به اتفاق پدر محترمشان به شرکت پدرشان بروند برای رعایت حال ایشان و واکنش به رفتار کارمندان آن شرکت مجبور به استفاده از امتیازات خاصی میگردند……

    مشروعیت : با پوزش از نگارنده مطلب , ما درباره آدم و پادشاه حرف میزنیم نه مخبطانی روان پریش و بیمار ….

    مطمئنا منظور خانم بهاری از پادشاه فقط شاه سلطان حسین صفوی نیست و ما هم فقط به کوروش و شاه عباس بند نکردیم

    ولی سیاستهائی بنابر استفاده از عقیده و اعتقاد مردم که به رشد و سرفرازی و استقلال کشور کمک کند همانند نقش مرشدی شاه اسماعیل برای مرزبندی و استقلال حفظ ایرانیت را , باید خوب و بدش را از خانم بهاری پرسید ؟

    وصله مشروطه : حرفی نیست و گردن ما از مو هم باریکتر , شما حکومتی بهتر و مناسبتر تضمینی و جواب داده و پخته و آزموده و مردم پسندتر بیاورید ( نه مثل سال ۵٧ که مردم را در حین راه رفتن گرفتند و به چاه جهنم انداختند و خودشان هم نفهمیدند چه میخواستند و چه کردند) که نه منحرف بشود و نه بتوانند بدزدنش و تضمین آنرا بکنید دیگر نیازی به شرط و شروط و مشروطه نداریم و نیست .

    لزوم وجودی : برای کشور و ملت و مردمی که به رفسنجانی لقب اکبر شاه را دادند و از خامنه ای سلطانی و پادشاهی و ولایتی بدتر از شاهان ماکیاولی ساختند و هنوز بسیاری از آنها شور و شوق پادشاهی و شاه در سر دارند پنداری که حکومت پادشاهی یک لازمه وجودی برای آنها میباشد , که برای امتحان نلسون ماندلا یا دالائی لا ما را شش ماه به حکومت ایران بگمارید , اگر ماندلا از نوادگان کوروش در نیامد و دالائی لا ما فلسفه پادشاهی برهمنی بودائی بیرون نداد…..بله حق با شماست ……..

    و حرف پایانی : آنکه یادمان باشد ما هم با دنیا پیش میرویم و گاهی از آنها جلو هم میزنیم ……اگر فردا یک حکومت جمهوری دمکراتیک مردمی منتخب تمام آزادی که اینک نقدا اعضای دولتش مشخص و صلاحیت همه آنها تائید شده و همه جز مهر میهن در دل و فکر خدمت در سر هیچ منظور و هدف و برنامه دیگری در سرو دل ندارند و یکپارچه و یکدل و یکزبان , فقط منتظر کنار کشیدن آقای رضا پهلوی هستند تا سوار هواپیما شوند و برای تشکیل دولت به همراه خانم باران بهاری سخنگو دولت و مدافع حقوق زنان در آن دولت مظفر میباشند به تهران بروند و حکومت را تحویل بگیرند و گرفتند و راه افتاد و حکومت کردند …….یادمان باشد که با مردم بی کلاس و نفهم و عقب افتاده و ا مل , انگلیس و سوئد و دانمارک و لوکزامبورگ و …..بقیه که هنوز نفهمیدند قرن ٢١ هستیم کاسه و کوزه شاه و شاهبازی و ولایتمداری و ملکه ها تمام شده ولی آنها هنوز نفهمیدند و حکومتهای پادشاهی مستبد ستمگر و خونخوار دیکتاتورشان رضی هستند و رضایت دارند , اصلا حرف نزنیم و رابطه برقرار نکنیم ,
    با آرزوی تندرستی و شادی و سرفرازی برای باران بهاری ………… مصطفی نیک کردار

    • Baran Bahari

      با سپاس از همکاری شما…. من احساس کردم شما فقط تیتر مطالب را ونه توضیح آن را خوانده اید.

      • مصطفی نیک کردار

        من پوزش میخوام , ولی نوشته را میخوانند و درباره آن فکر میکنند نه آنکه احساس بکنند !
        و احساس کردن برای قضاوت در مورد یک نوشته روش خوبی نیست چرا که همین احساس شما هم درست نیست و اگر فقط یک نگاه سرسرکی هم کنید باید متوجه شوید که مطلب شما کاملا خوانده شده …..بهر حال ببخشید که منطقی و مستدل نبود !

        • Baran Bahari

          نمونه از آن، یکی ابدی بودن را به مادام العمر توضیح دادم ولی شما آن را با مفهوم ولایت فقیه جمهوری اسلامی در مورد یکی از اصولش تشبیه کردید. کوچک شما پاسخهای جناب بزرگتر را تا کنون بیش از هفت بار خوانده است. شما به بنده کمک بسیار کرده اید.

  • حسن

    بسیار عالی است حرف اول زده شده وپیام قوی بود