قَهرمان های پوشالی: دَستاورد سه دَهه تَحریف و جَعل تاریخ ایران ۳۷

– آموزش و پرورشِ دروغ پرداز حکومت اسلامی:

یک سیستم توتالیتر فاسد همانند رژیم حاکم بر ایران، برای بَقا و ادامه حیات ننگین خود، به مردمانی نادان، خرافاتی، خردگریز، دگم و زودباور نیاز دارد؛ حکومت اسلامی نیز به کمک دستگاه سیستم سَخیفِ آموزش و پرورش خود، بیش از سه دهه است که مشغول تربیت نسل هایی با خصوصیات یاد شده می باشد که شوربختانه در این امر پَلشت، پیروز نیز بوده است.

نظام آموزشی حکومت اسلامی با جَعل و تَحریف تاریخ باستان و مُعاصر ایران زمین، یک تاریخ دروغین را، به عنوان حَقیقت مَحض به خورد کودکان، نوجوانان و جوانان ایرانی داده و از مزدوران و شخصیت هایِ وطن فروش و خائنی همچون میرزا کوچک خان جنگلی و یا شیخ فضل الله نوری، قَهرمانان میهن پرستی ساخته و در وصف رشادت ها و دلاوری های ایشان، مطالب دروغین بسیاری را منتشر نموده است.

در این فرتور که توسط بسیجیان تهیه شده، تعریف و تمجید خامنه ای جنایتکار از میرزا کوچک خان را می بینید! به راستی از خود نمی پرسید که چگونه حکومت اسلامی ایران ستیز، اینقدر نسبت به میرزا و میرزاها اظهار علاقه می کند؟!

در این فرتور که توسط بسیجیان تهیه شده، تعریف و تمجید خامنه ای جنایتکار از میرزا کوچک خان را می بینید! به راستی از خود نمی پرسید که چگونه حکومت اسلامی ایران ستیز، اینقدر نسبت به میرزا و میرزاها اظهار علاقه می کند؟!

در طی سه دهه گذشته آموزش و پرورش حکومت اسلامی با تخریب چهره های میهن دوست و خدمتگزار ایرانی همچون رضا شاه بزرگ و همچنین انکار شکوه و درخشندگی فرهنگ و تمدن ایران پیش از اسلام، یک تاریخ کاملن دروغین و جعلی را به فرزندان ایران زمین آموزش داده است.

شوربختانه از آنجایی که مطالعه آزاد در فرهنگ امروز ایران جایگاهی ندارد و خرید و فروش کتاب هایی که دربردارنده حقایق می باشند، ممنوع است، نسل های امروز ایران آنچه که حکومت اسلامی بدیشان آموزش داده را حقیقت محض تلقی کرده و به خود اجازه شک کردن به آموزه های ملایانِ ایران ستیز را نمی دهند و در برابر هر جُستار روشنگرانه ای، جبهه گرفته و پرخاشگری می نمایند.

– قَهرمان های پوشالی:

یک رژیم تمامیت خواه و فاسد، برای حفظ پایه های حکومتش به “قهرمان سازی و اسطوره پروری” نیاز دارد تا بتواند با افکار و احساساتِ نسل جوان بازی کرده و ایشان را گمراه نماید؛ حکومت اسلامی نیز در طی سه دهه گذشته مشغولِ تخریب چهره های ملی و میهن دوست ایران زمین و ساختن قَهرمان های پوشالی از شخصیت های پلشتی همچون شیخ فضل الله نوری، میرزا کوچک خان جنگلی، خمینی، خلخالی، فرماندهان سپاه و بسیجیانی بوده که کمترین رگه هایی از ملی گرایی و میهن دوستی در ایشان دیده نمی شود!

جوانانِ روشنفکر و آگاهِ ایرانی باید از خود بپرسند که آیا نباید به سیستم آموزشی حکومتی که برای کودکان و نوجوانانِ ایرانی از گروه های تروریستی همچون فداییان اسلام، حزب الله لبنان و حماس فلسطین قهرمانانی دلاور ساخته و از بزرگ مردان و شیر زنان میهن دوست این سرزمین همچون زنده یاد شاپور بختیار و جاوید نام فرخ رو پارسا، به عنوان مزدورانی خودفروخته یاد می کند، شک کرد؟ آیا یک کلمه از آموزه های ملایان ایران ستیز را می توان باور کرد و به گفته ها و سخنان ایشان استناد نمود؟

آیا این حکومت در طی سی سال گذشته، حتی یک بار، از بزرگان میهن دوستی چون شاپور بختیار، امیر عباس هویدا، عباسعلی خلعتبری، فرخ رو پارسا، غلام حسین صدیقی، فریدون فرخزاد، رضا شاه بزرگ و… به نیکی یاد کرده است؟ پاسخ بدون تردید، خیر است! پس چرا و به چه دلیل این رژیم ایران ستیز باید از افراد دون مایه ای چون میرزا کوچک خان جنگلی، قهرمان ساخته و درباره اش سریال تلویزیونی بسازد؟

نگارنده قضاوت درباره این جستار را به خواننده گرامی واگذار می کند و امیدوار است که خواننده این نگاشته با تکیه بر منطق خویش و بدور از هرگونه تعصب و غرض ورزی، از خود بپرسد که آیا می توان به آموزش و پرورش حکومت اسلامی اعتماد کرد یا نه؟

حکومت اسلامی ایران ستیز، به میرزا که مزدور شوروی در ایران بود، لقب روحانی شهید و مجاهد داده است! چرا حکومت اسلامی که تاریخ شکوهمند ایران را جعل و تحریف می کند، اینقدر به میرزا اظهار علاقه می نماید؟!

حکومت اسلامی ایران ستیز، به میرزا که مزدور شوروی در ایران بود، لقب روحانی شهید و مجاهد داده است! چرا حکومت اسلامی که تاریخ شکوهمند ایران را جعل و تحریف می کند، اینقدر به میرزا اظهار علاقه می نماید؟!

– میرزا کوچک خان جنگلی؛ مزدور شوروی در ایران:

در طی هفته گذشته نگارنده سه پُست روشنگرانه در باب میرزا کوچک خان در تاربرگ فیسبوک فضول محله قرار داد که هر کدام شان با توهین ها و دشنام ها و پرخاشگری های احساسی برخی از جوانانِ ناآگاه و دُگم، رو به رو گشت.

از آنجایی که نگارنده با تکیه بر نگاشته های بزرگانی چون زنده یاد احمد کسروی و ملک الشعرای بهار که هر دو از مورخان برجسته تاریخ معاصر ایران زمین هستند، سخن می گفت، تصمیم گرفت که در این جُستار به تفضیل درباره میرزا بنویسد تا پاسخی منطقی به آن دسته از جوانانِ تُندخوی عصبانی داده باشد.

جمیل حسن‌لی، استاد تاریخ دانشگاه دولتی باکو: شورشی که از هفتم آوریل، یعنی همزمان با اشغال انزلی، در تبریز آغاز شده بود، به استان‌های مجاور نیز کشیده شد. این جنبش با رهبری شیخ محمد خیابانی گرایش ضد انگلیسی به خود گرفت.
در ۲۳ مه سِرگو اُرجُنیکیدزه مسکو را از این امر باخبر ساخت و جویای دستورالعمل شد. او نوشت: «گروه‌های مسلمان اردبیل را گرفته‌اند. ما می‌توانیم بدون زحمت چندانی تمام آذربایجان ایران و تبریز را شعله‌ور کنیم. می‌ترسیم با تمام قوا وارد کارزار شده و دوباره توبیخ شویم. بنابراین خواهش می‌کنم فورن پاسخ دهید.

نظر من: با کمک کوچک‌خان و کمونیست‌های ایرانی برپایی حکومت شوروی را اعلام کنیم، شهر‌ها را یکی پس از دیگری بگیریم و انگلیسی‌ها را بیرون کنیم. این کار تأثیر فوق‌العاده عظیمی بر تمام خاورمیانه خواهد گذاشت. ظاهر قضیه نیز از بیرون کاملن آبرومندانه خواهد بود.» (از تلگراف اُرجُنیکیدزه به لنین، استالین و چیچِرین)

این سر بریده یک خائن تجزیه طلب است! میرزا مزدور شوروی بود و به دنبال تجزیه ایران و سر از تنش جدا شد! این عاقبت هر بی وطنی است که به دنبال تجزیه ایران زمین است.

این سر بریده یک خائن تجزیه طلب است! میرزا مزدور شوروی بود و به دنبال تجزیه ایران و سر از تنش جدا شد! این عاقبت هر بی وطنی است که به دنبال تجزیه ایران زمین است.

پیام اُرجُنیکیدزه و پیام راسکولنیکوف درباره اشغال انزلی و پیدایش شرایط انقلابی در گیلان در ۲۵ مه در پولیت‌بورو مورد بررسی قرار گرفت و سیاست کلیِ پیشنهادیِ وزارت امور خارجه برای کمک به جنبش‌های آزادی‌بخش ملل مشرق زمین تأیید شد.

راسکولنیکوف مأموریت پیدا کرد به هر وسیله ممکن به میرزا کوچک‌خان کمک کند، انزلی و سایر نقاط ایران را که زیر سلطه قوای نظامی شوروی بود به او تحویل دهد، کشتی‌ها را از این نقاط بیرون ببرد و به همه اعلام کند این کار را به دستور حکومت شوروی انجام می‌دهد که به هیچ وجه تمایلی به دخالت در امور داخلی ایران ندارد. در بخش پایانی مصوبه پولیت‌بورو آمده بود که برای کمک دائمی به کوچک‌خان باید در انزلی به تعداد کافی کشتی نگهداری شود، به ظاهر برای انجام عملیات پلیسی، ولی زیر پرچم آذربایجان.»

رهنمودهای مشابهی نیز در تلگراف تروتسکی (۲۶ مه ۱۹۲۰) و کاراخان، معاون وزیر امور خارجه (۳۰ مه ۱۹۲۰) به راسکولنیکوف دیده می‌شود. کاراخان همچنین هشدار داد: نباید فقط بر اساس حال و هوای اهالی انزلی، رشت و مناطق هم‌مرز با آذربایجان فرضیه انقلابی بودن تمام مردم ایران را مطرح کرد. کاراخان اعتقاد داشت که باید نیروهای میرزا کوچک‌ خان، کمونیست‌ های ایرانی و سایر گروه‌های مردمی را متحد کرد و به آن‌ها سمت و سوی ضد انگلیسی داد.

نمایندگان شوروی در آخرین روزهای ماه مه، در گفت‌وگو‌هایشان با میرزا کوچک‌خان (به ویژه در ملاقات محرمانه او با اُرجُنیکیدزه و راسکولنیکوف در ۲۷ مه ۱۹۲۰) توانستند موافقت او را با استقرار ارتش سرخ و ناوگان بلشویک‌ها در گیلان جلب کنند.

آنان به میرزا کوچک‌خان اطمینان دادند که در چند روز آینده کمک قابل‌ توجهی شامل زره‌پوش، هواپیما، سلاح و مهمات از باکو می‌رسد. بدون شک این وعده‌ها و به ویژه انتقال شهرهای اشغال‌شده انزلی و رشت از قوای شوروی به رهبر جنبش جنگل، به شدت بر نگرش او نسبت به شوروی اثر گذاشت.

دقیقن بر پایه همین شور و حال انقلابی بود که میرزا کوچک‌خان در میتینگ چهارم ژوئن در رشت، با تمام قوا از رسالت آزادی‌خواهانه روسیه شوروی تمجید کرد. قوای شوروی که طبق تصمیم حزب ظاهرن باید به باکو بازمی‌گشتند، حالا به همراه میرزا کوچک‌خان شهرهای ایرانی دور و بر را هدف قرار می‌دادند. پس از اشغال رشت، نمایندگان شوروی در تلگرافی به باکو خواستار ارسال فوری قوا، زره‌پوش، هواپیما و سایر تجهیزات نظامی به گیلان شدند.

با وجود اعلام رسمی فراخوانده شدن نیروهای شوروی از گیلان، تشکیل ارتش سرخ پنج هزار نفره ایران با استفاده از قوای مستقر در باکو، آستراخان و کراسنووُدسک آغاز شد. در ابتدا فرماندهی این ارتش بر عهده احسان‌ الله‌ خان بود که فردی نزدیک به میرزا کوچک‌خان به شمار می‌آمد.

ولی پس از مدت کوتاهی بلشویک‌ها این فرماندهی را به یکی از افراد خودشان سپردند: واسیلی (شاپور) کارگارِتِلی، ژنرال ارتش سابق تزاری. مسلماً میرزا کوچک‌خان و همقطارانش، احسان‌الله‌خان و خالو قربان این ابراز بی‌اعتمادی را نادیده نگرفتند و البته تا مدتی نیز توانستند استقلال واحدهای نظامی خود را حفظ کنند.

ستارخان، سردار مقاومت آذربایجان و جنبش مشروطیت نوشته است: من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم، آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد… اما در مشروطه دو بار اون هم تو یه روز اشک ریختم.  حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم… بدون غذا. بدون لباس… از قرارگاه اومدم بیرون … چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف  و بوته علف… علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش می ده و میگه لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته… اما مادر کودک اومد طرفش و بچه اش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم… خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم… اونجا بود که اشکم دراومد.  منبع: کتاب گلچین خاطرات ستارخان

ستارخان، سردار مقاومت آذربایجان و جنبش مشروطیت نوشته است: من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم، آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد… اما در مشروطه دو بار اون هم تو یه روز اشک ریختم.
حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم… بدون غذا. بدون لباس… از قرارگاه اومدم بیرون … چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف و بوته علف… علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش می ده و میگه لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته… اما مادر کودک اومد طرفش و بچه اش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم… خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم… اونجا بود که اشکم دراومد.
منبع: کتاب گلچین خاطرات ستارخان

با وجود موفقیت‌های ارتش سرخ در گیلان، شوروی همچنان بیم آن را داشت که وقایع ایران موجب بروز جنجال عظیم بین‌المللی شود. این مسئله در تلگراف تروتسکی به لنین، چیچرین، کامنف، کرِستینسکی و بوخارین (۴ ژوئن ۱۹۲۰) آشکار است.

نیمه‌شب بین چهارم و پنجم ژوئن در گیلان حکومت انقلابی موقت ایران به ریاست میرزا کوچک‌خان و شورای نظامی-انقلابی ایران تشکیل شد. در میان هواداران میرزا در شورا دو نماینده شوروی نیز حضور داشتند: ایوان کوژانوف و ب. آبوکوف، که به خاطر شرکت در جنبش انقلابی گیلان، تابعیت ایران را پذیرفته بودند. کوژانوف با نام اردشیر فعالیت می‌‌کرد. در پنجم ژوئن میرزا کوچک‌ خان، احسان‌ الله‌ خان و مظفرزاده تلگراف تبریکی به تروتسکی فرستادند و در آن از آغاز ایجاد ارتش سرخ ایران به منظور نابودسازی کسانی که ملت ایران را به بردگی کشیده‌اند، خبر داده‌اند.

هشتم ژوئن پولیت‌بورو وضعیت ایران را مورد بررسی قرار داد و تصمیمات زیر را اتخاذ کرد: فراخواندن راسکولنیکوف که پیش از وقایع گیلان به سمت فرمانده ناوگان دریای بالتیک منصوب شده بود، اجازه دادن به آبوکوف و کوژانوف برای ادامه فعالیت به نام داوطلبانی که تابعیت ایران را پذیرفته‌اند.

در پایان ژوئن برای تقویت ارتش سرخ ایران زره‌پوشی به نام «ایران آزاد» از باکو آوردند و همچنین یک گروه نظامی ویژه تاتار، شامل ۸۰۰-۷۰۰ نفر از آذربایجان رسید که به ارتش سرخ ایران پیوستند.

وقایع گیلان موجب در گرفتن بحث‌های داغی در نخستین کنگره حزب کمونیست ایران (۲۲-۲۴ ژوئن ۱۹۲۰) شد. اگرچه کنگره با مصوبه‌ای در دفاع از میرزا کوچک‌خان موافقت کرد، ولی کمونیست‌ها از اقدامات او اظهار نارضایتی کردند و او را مانع اصلی در راه انقلاب سوسیالیستی موعود دانستند.

بلافاصله پس از کنگره اختلاف‌نظرهای شدیدی میان میرزا کوچک‌خان و رهبر منتخب کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران، سلطان‌ زاده، پدید آمد. میرزا کوچک‌خان انقلاب را با تشکیل حکومت انقلابیِ موقت به رهبری خود پایان‌ یافته قلمداد می‌کرد، در حالی که سلطان‌زاده بر این پافشاری می‌کرد که انقلاب تازه آغاز شده است. به همین دلیل کمونیست‌ها پس از کنگره چنین هدفی برای خود تعیین کردند: تقویت انقلاب سوسیالیستی ایران و گسترش دادن آن در سرتاسر مشرق زمین. فقط باید میرزا کوچک‌خان از سر راه برداشته می‌شد.

سلطان‌زاده با بحث‌های نظری خود بر لزوم انتقال قدرت از جریان بورژوا – دموکرات میرزا کوچک‌خان به جریان کمونیستی مطلق پافشاری می‌کرد. نامه میرزا کوچک‌خان به لنین که میرزا در آن خواستار اعزام افرادی با تجربه کار در انقلاب روسیه شده بود (و در وهله نخست بود و مدیوانی که قبلن در ایران زندگی کرده بود)، برای خود میرزا بهای گزافی به همراه داشت.

حزب کمونیست شوروی با پذیرفتن این درخواست بودو مدیوانی را از ۲۱ ژوئیه برای مأموریت به ایران فرستاد و او با ارزیابی وقایع گیلان به این نتیجه رسید که: «در حال حاضر شخصیت میرزا کوچک‌ خان فقط در گیلان وزن و اعتباری دارد. اگر میرزا کوچک‌خان تا حد یک چهره بزرگ انقلابی رشد نکند، باید از سر راه برداشته شود و بسیار محتمل است که این اتفاق به سرعت هم رخ دهد.»

مثلن «احمد کسروی» در کتاب «تاریخ مشروطیت ایران» ضمن توضیح اینکه از داستان جنگل از نزدیک آگاهی نمی‌ دارد، می‌نویسد: «جنگلی‌ها مردان کوتاه‌بین و ساده‌ای بیش نبوده و راه و روش روشن برای خود نمی‌دانسته‌اند و کارشان نابه‌سامان در آمده ‌است.» (تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان، جلد ۲، صفحه ۷۱۷)

استاد بهار (ملک‌الشعرا) برترین تاریخ نگار ایرانی در «تاریخ احزاب سیاسی» خود میرزا کوچک‌ خان و کلنل محمدتقی‌خان پسیان را متهم می‌کند به اینکه قصدشان تصرف ایران و ایجاد یک حکومت مرکزی صالح نبوده و به‌‌ همان ولایاتی که در کف داشته قانع بوده‌اند. (جلد اول، صفحه ۱۵۹)

در نشست ویژه‌ای به ریاست فرمانده نیروهای دریایی جمهوری شوروی در ۳۰ ژانویه ۱۹۲۰ «کسب چیرگی بر دریای خزر» به عنوان وظیفۀ راسکولنیکوف تعیین شد؛ به عبارت دیگر، تصرف مجدد کشتی‌های نیروی دریایی که توسط دنیکین در بندر انزلی رها شده بود و تحت محافظت افراد انگلیسی قرار داشت.

طراحی تاکتیک‌های عملیات، که آسان هم نبود، ضرورت داشت چون این خطر وجود داشت که تمامیت ارضی، بی‌طرفی ایران و حاکمیت و استقلال آن که شوروی احترام به آن‌ها را رسما به تمامی جهان اعلام کرده بود، نقض شود. حیثیت بلشویک‌ ها به عنوان تنها مدافعان آزادی مردم تحت ستم نیز ممکن بود خدشه‌دار شود.

نامه ی میرزا کوچک خان از "حکومت جمهوری شوروی ایران" به "رفیق یدوانی" درباره ی فرستادن چیزهایی که به "رفیق لنین و تروتسکی" مخابره شده بود.

نامه ی میرزا کوچک خان از “حکومت جمهوری شوروی ایران” به “رفیق یدوانی” درباره ی فرستادن چیزهایی که به “رفیق لنین و تروتسکی” مخابره شده بود.

راسکولنیکوف در ۲۸ مارس ۱۹۲۰ تلگرامی خطاب به تروتسکی از هشترخان به مسکو ارسال کرد و از او خواست «به او گفته شود چه سیاستی را در قبال ایران اتخاذ کند». او رونوشت‌هایی از پیام را نیز برای لنین، چیچرین و نمیتز فرستاد. کل جریان حوادث مربوط به شروع عملیات انزلی و حوادث پس از آن، بر وجود اهداف و وظایف محرمانه دقیق دیگر گواهی می‌ داد. از قبل روشن بود که تماس‌های گوناگون میان فرستادگان نهادهای سیاسی شوروی و نیز حزب عدالت و خود راسکولنیکوف از یک طرف و کوچک‌ خان‌ از طرف دیگر، عناصر مهمی از آمادگی کلی اعزام نیروهای نظامی به انزلی بودند.

کمونیست‌ها تلاش می‌کردند تا به جهان‌بینی رهبر شورشیان گیلان پی ببرند و زمینه را برای اتحاد با او و شاید گرواندن او به راه سوسیالیستی فراهم سازند. کوچک‌خان به نوبه خود به امید خرید اسلحه مایل بود با شوروی‌ ها ارتباط برقرار کند و مشتاق بود تا واحدهای نظامی روسیه تحت نظارت انقلابیون ایرانی برای او ارسال شوند.

در ۳۱ مارس ۱۹۲۰ زمانی که آمادگی برای تشکیل یک واحد بین‌المللی ایرانی مجزا در ترکستان هنوز شروع نشده بود، کمیته سازماندهی محلی حزب عدالت، در گزارشی پیرامون کارهای انجام شده یک ماه و نیمه خود نوشت: «برای روشن شدن نهایی سیمای کوچک‌خان، یکی از رفقا که هنوز از سرنوشت او خبری در دست نیست، پولتوراتسک “عشق‌آباد” را به مقصد رشت ترک کرده است.»

ادارات سیاسی ارتش اول جبهه ترک و ارتش یازدهم جبهه قفقاز که مسئول بعد نظامی راه‌حل مشکل ایران بودند، به طور مکرر نمایندگان یا قاصدهایی را به سوی کوچک‌ خان اعزام می‌کردند. کوچک‌ خان با یادآوری مسائل گذشته نه چندان دور،‌ چند بار در مورد تماس‌های قبلی خود با بلشویک‌ ها سخن گفت و نوشت. او همچنین این نکته را طی نامه ۱۰ نوامبر ۱۹۲۰ خطاب به احسان‌الله خان و خالو قربان، رفقای رزمنده خود که بعدها او را ترک کردند، تذکر داد.

او با یادآوری آخرین دورۀ مبارزه برای اعاده قدرت شوروی در آذربایجان به ویژه در باکو (مارس و اوایل مه ۱۹۲۰)، نوشت که در آن دوره او دو نامه از انزلی دریافت کرد «که طی آن‌ها بلشویک‌ ها خواستار ملاقات با من شده بودند. پس از آن نامه‌ های دیگر و نماینده خود را به نزد من فرستادند. به این دلیل، من با موافقت رفقای خودم، تحت شرایط فوق العاده خطرناک عازم لنکران شدم، اما با توجه به شکست بلشویک‌ ها در آنجا، ملاقات صورت نگرفت.» (ص۲۶ و ۲۷ کتاب بلشویک ها و نهضت جنگل)

قریب سه ماه بعد میرزا کوچک‌خان دلایل سیاسی تمایل خود برای همکاری با بلشویک‌ ها را توضیح داد. او خطاب به یک مامور بخش اطلاعاتی جبهه قفقاز گفت پس از سرنگونی رژیم تزاری در روسیه و اعلام جمهوری سوسیالیستی، انقلابیون ایرانی «برای حمایت برادرانه انقلابی به شدت بر سوسیالیست‌های روسی متکی بودند… و در این رویا بودیم که با کمک آن‌ها سرانجام خود را از دست بدترین دشمن شماره دو خود و پس از روسیه تزاری، یعنی انگلستان نجات دهیم…حتی قبل از ورود بلشویک‌ ها به آذربایجان که در آن زمان تحت اقتدار مساواتی‌ ها بود، مایل بودم برای اطمینان از موفقیت مبارزه علیه انگلستان، با آن‌ها تماس بگیرم و به همین منظور تعدادی از افراد سازمان خود را به نزد بلشویک‌ ها فرستادم.»

  • رضا صادقی

    مقاله تحقیقی جالبی بود که برای اولین بار مسائل عجیبی را در مورد میرزا مطرح می کرد ولی با اینحال نیاز به بررسی بشتری داره

  • neda

    از دید ادیان هرکسی که نپرسد ،شک نکند و برخرد تکیه نکند آدمی زشتکار است و این
    یعنی دین ،دین افزاری است برای به بردگی کشانیدن کسانی که بی خردی پیشه کرده اند.

    • رضا صادقی

      جمله اولتان(از دید ادیان هرکسی که نپرسد ،شک نکند و برخرد تکیه نکند آدمی زشتکار است و اینیعنی دین) این عبارت با قدری اصلاح موضع فلسفه است.

      و جمله دومتان(دین افزاری است برای به بردگی کشانیدن کسانی که بی خردی پیشه کرده اند.) قدری بی انصافی است. گرچه من نیز می پذیرم که ادیان سامی بنا به خصلت اینترناسیونالیستی شان در طول تاریخ توسط قدرتهایی بزرگ چون امپراطوری روم شرقی و امپراطوری عثمانیبعنوان عاملی برای وحدت بخشی میان اقوام درون امپراطوریها بکار گرفته شده اند

      • kiana

        چرا ما نباید بتوانیم کسانی که خود را نماینده ی آسمان ها بر زمین می دانسته
        و می دانند را زیرسوال ببریم؟
        چه کسی گفته که وجود خدا یک اصل پذیرفته شده است؟

        • رضا صادقی

          وجود خدا از نظر برخی از مکاتب فلسفی اصل پذیرفته شده ای نیست اما اگر تجربه نزدیکی به آستانه مرگ برایت اتفاق افتاده باشد در آن حالت بگونه ای خوبخودی قلبت متوجه به سوی قدرت لایزال و بیکرانی می شود که مذهبیون نام خدا . برخی از فلاسفه نام لوگوس. نویسندگان و شعرا نام عشق و حتی متفکران سکولار نام حقیقت برآن نهاده اند. عزیزم این حقیقت نه با گفته من وتو اثبات می شود و نه رد اما همه ما روزی نه چندان دور با آن مواجه خواهیم شد.
          غم مخور ایام هجران رو به پایان میرود
          این خماری از سر ما میگساران میرود
          پرده را از روی ماه خویش بالا میزند
          غمزه را سر میدهد غم از دل و جان میرود

          • neda

            برای پی بردن به راستینگی و وجود یک پدیده ما باید افزار ،سنجه و
            روش هایی را برای آزمون آن داشته باشیم.
            تا کنون وجود چیزی به نام خدا با هیچ افزار دانشی
            به اثبات نرسیده است و تا زمانی که چیزی پایه ی دانشی نداشته باشد
            هیچ گاه از سوی دانش گرایان و خردگرایان پذیرفته نخواهد شد.
            شما در گفته های خودتان با پیش داوری باشندگی و وجود خدا را
            پایه(اصل) دانسته اید.
            من گرسنگی را تا به اندازه ی کودکان گرسنه ی آفریقایی چشیده ام
            و این یعنی آن که بدتر از مرگ را به چشمانم دیده ام آن هنگام خدایی
            که از آن می گویی کجا پنهان شده بود؟
            هنگامی که سپاه اسلام زنان و دختران را به بردگی می برد چرا خدایی که از آن می گویی دستانش را روی هم گذاشته بود؟
            هنگامی که درون زندان های رژیم کشتارگر اسلامی مردان و زنان
            شکنجه و کشتار می شدند ومی شوند ،این خدایی که از آن
            می گویی چرا یک بیننده است؟
            چرا در زمانی که سیاه پوستان در کشورهای باختری به بردگی
            کشیده می شدند و سرخ پوستان کشتار می شدند،این خدایی که
            از آن می گویی چرا دم برنمی آورد؟
            هنگامی دگراندیشان و آزادی خواهان در چین شکنجه می شوند
            و به صورت سازمان یافته اندام های پیوندی را به زور از بدنشان
            بیرون می آورند و به داد وستد اندام های پیوندی دست می زنند
            پس خدایی که از آن می گویی چرا کاری از دستش برنمی آید؟

            پس همه ی این ها نشان از پندارین بودن چیزی به نام خدا می باشد
            چرا که اگر چنین چیزی می بود می بایست تا کنون نشانه هایی
            از خودش را به ما نشان می داد.

            برای خردگرایی نیازی به دانستن فلسفه نیست بلکه تنها باید در
            گوشه ای نشست (البته اگر اندکی هم از دانش فیزیک و ریاضی و مانند این ها هم آگاه باشیم بهتر است ) و اندیشید و در خود فرورفت
            و از خود پرسید شاید یک جای کار دارد می لنگد.

          • رضا صادقی

            بر اساس دو اصل علیت و فینالیزم جهان هستی هم دارای منشا و هم دارای غایتی است که بسمت آن در حرکت است
            شرور و آفات نیز در صورت عدم اعتقاد به این دو اصل چهره هولناکی مییابند همان چهره ای که شما بدان استناد مینمایید
            اما من خدا را در گریه های کودکانه کودکان افریقایی که در آغوش مادرانشان از گرسنگی جان دادند به جهانی پاک تر از جهان کثیف کنونی ما سفر کردند دیدم(بقول سیاوش: دلتو بردی با خود یه جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه)
            خدا را در چهره انسان دوستان صلیب سرخ که در تمامی بلایای گوناگون برای نجات انسانها خود را به آب و آتش میزنند و بعضا جان خود را در این راه نثار میکنند
            و در چهره معصوم خواهری ۱۰ ساله که از فرط فقر نان خشکیده و قوت روزانه اش را در دهان خواهر کوچکترش میگذاردو…

          • Baran Bahari

            اصول علیت و فینالیسم در جهان امروز مردود هستند (کوانتوم) و جهان بر اساس اتفاق و حادثه بوجود آمده و همچنان هم با حادثه و شیر و خط ادامه می دهد! هدف دار بودن یک مورد مردود است. عقل گرایی و هگلیسم در جهان مادی کاربردی ندارد و فقط در دانش صوری بشر کاربرد دارد.

          • رضا صادقی

            بر اساس نظریه بیگ بنگ. جهان در حدود شانزده میلیارد سال پیش در اثر انفجاری عظیم با شکست اتمی ایجاد و رو به گسترش نهاد و از حدود ۱۹۳۰ به بعد نظریه زمان و مکان مطلق نیوتون جای خود را به نظریه نسبیت زمان و مکان انیشتین داد و هنوز رو به گسترش است اگر منظورتان نظریه تکینگی پیترز و هاوکینگ است باید بدانید این نظریه ای علمی است و قادر نیست با اصل علیت در افتد در ضمن در قرآنی که ۱۴ قرن پیش نوشته شده به خلق افلاک و توسعه آن بصورت حال استمراری صریحا اذعان شده شاید هم نازل کننده قرآن آنرا از ادوین هابل کش رفته البته در چهارده قرن قبل از آن
            واسماء بنیناها و انا لموسعون ذاریات آیه ۴۷
            و ما آسمانها را خلق کردیم و همواره آنرا وسعت می بخشیم

          • garshasp

            برپایه ی نگره ی خلا کاذب جهان می تواند ازهیچ و یا از بسیار اندک
            پدید آید.
            دین گرایان می پندارند که اگر برپایه ی احتمالات ،احتمال رخ دادن
            پدیده ای نزدیک به صفر باشد دیگر پدیدار نخواهد شد ولی نه دوست
            گرامی نامحتمل بودن پدیده ای برابر با رخ ندادن ۱۰۰ درصدی آن نیست.

          • رضا صادقی

            من نیز می پذیرم که نامحتمل بودن پدیده ای برابر با رخ ندادن ۱۰۰ درصدی آن نیست.اما تئوری تکینگی پیترز و هاوکینگ هنوز اثبات نشده و در صورت اثبات نیز ممکن است پس از چندی مانند سایر تئوریهای علمی نقض گردد.مشکل ما اینست که تئوریهای علمی را با اصول فلسفی مقابل هم قرار میدهیم مانند اینکه شما بخواهید در هر کشوری مقررات راهنمایی و رانندگی متناسب با مذهب موجود در آن کشور تصویب نمایید. خواهید دید چه مضحکه ای بپا خواهد شد.
            جسارتا من برخلاف شما پژوهشگری هستم که بقول آن بزرگوار درصدد آزمودن فرضهایم می باشم و نه اثباتشان .بنده مرده شورم کاری به اینکه خدا وجود دارد یا خیر ندارم اما تربیت فلسفی ام به من آموخته است که براهین حوزه های گوناگون را با وسواس پیگیری کنم چرا که حقیقت مهمتر از هر چیزی است شاید هم بقول شما همه سرکارند و نه خدایی باشد و نه حقیقتی

          • garshasp

            شما خودتان برای روشن شدن سخنتان در دیدگاه های بالا از قرآن آیه
            آورده اید که این در یک گفت و گوی بخردانه(منطقی) پذیرفتنی نیست.
            هرچند در خود قرآن آیه هایی خنده دار هم در باره ی هستی نیز داریم
            که شما آن ها را نادیده می گیرید.
            برای نمونه اگر آن گونه که شما می گویید خدا موجود نیست
            پس چگونه در قرآنی که به آن استناد کرده بودید برای خدا تختگاهی
            در نظر گرفته شده است؟
            اگر خدا موجود نباشد و یا به گونه ای باشد که آزمون پذیر و بررسی
            شدنی نباشد ،دانش این چنین چیزی را نمی پذیرد.
            تنها پایه در یک گفت و گوی بخردانه(منطقی)،خرد است نه آیه و حدیث
            من نه فلسفه دان هستم و نه دانشمند ، من باور دارم که برای یک گفت و گو
            ما تنها به زبانی ساده و خرد نیازمندیم.
            فلسفه زمانی پدیدار شده که آدمی دانشش به اندازه ی امروز نبوده
            است و چون به افزارهای دانشی برای بررسی پدیده های پیرامونش
            دسترسی نداشته، دست به دامان فلسفه بافی می شده است.
            مکاتب فلسفی برای خودشان چارچوب هایی را از پیش معین
            می کنند و دارای یک سری پیش داوری ها هستند که این می تواند
            آسیب زا باشد.
            ولی این دانش است که می تواند پاسخ درست پرسش هایمان را با
            آزمون و سنجش بدهد.
            از دید دانشی باشندگی(وجود) خدا به همان اندازه نامحتمل است
            که نبود آن.
            همان گونه که شما می گویید اگر خدا موجود نباشد ،پس چه می تواند
            باشد؟اگر مادی نیست پس چیست؟گمان نکنم فلسفه بتواند پاسخی
            درخور بدان بدهد به جز یک سری سخن بافی
            چرا که این دانش است که باید پادرمیانی بکند چون که پاسخ آن
            پذیرفتنی و آمودنی خواهد بود .
            شما باز علیت را یک پایه و اصل گرفته اید در حالی که در جهان کوانتومی علیتی که از آن می گویید رد می شود.
            درجهان کوانتومی هیچ قطعیتی برای این که الف پس از ب بیاید
            وجود ندارد.
            چرا ما نباید از خودمان بپرسیم که اگر چیزی از شمول علیت خارج
            شده باشد چرا سایر چیزها نتوانند از شمول علیت بیرون باشند؟
            ما نمی گوییم که جهان چگونه ساخت یافته و پدیدار شده است بلکه
            می گوییم خدا نمی تواند پاسخ درستی به پرسش های ما باشد.
            و چون چیزی به نام خدا و آفریینده ای هوشمند تا کنون با افزارها
            و سنجه های دانشی به اثبات نرسیده است ،پس بخردانه تر آن
            نیست که هم اکنون خداناباور باشیم؟
            خدا را می توان پاسخی کلی درباره ی چیزهایی دانست که دانش
            توان پاسخ بدان ها را ندارد ولی هنگامی که دانش توانست پاسخ
            پرسشی را بیابد ،انگاره ی خدا پاپس می کشد.

          • رضا صادقی

            نظر شما دوست عزیز پیرامون فلسفه با عرض پوزش حاصل دانش اندکتان پیرامون این حوزه از معرفت بشری است در طول تاریخ. فلسفه بزرگترین دشمن استبداد و جزم اندیشی بوده است و طبعا مورد غضب حکمرانان سیاسی و دکانداران دینی قرار گرفته است. بنابراین بزرگترین فایده ونیز رسالت فلسفه همانا روشنگری و مبارزه با تعصب و جمود و فرقه گرایی بوده است امری که امروزه نیز مانند هیولایی سر برآورده و هر روزه انسانهای بیشماری را در قالب درگیریهای مذهبی در اقصی نقاط جهان به کام مرگ می فرستد. گذشته از این رسالت بزرگ فلسفه با متحول کردن روش علمی ( کاری که با بیکن آغاز گردید ) به تولد علوم نوین یاری رساند بگونه ای که علم پس از آن دیگر نه به دنبال تبین روابط طبعی میان اشیا بلکه به جستجوی روابط کمی و جبری میان اشیا روی آورد و دلق کهنه قیاس ارسطویی را به جامه فاخر و عینی استقراء معامله نمود و قیاس را تنها شایسته صدر نشینی در حوزه فرضیات و پیش فرضهای تئوریها(اکسیومها) قلمداد نمود.

            بی تردید حیات پر رمز و راز انسان مستلزم پویایی و جستجو است و پرسش رمز حرکت از جهل به دانش و آگاهی است. فلسفه با تردید و پرسش آغاز. با عشق به جستجوی همه جانبه و بی طرفانه حقیقت ادامه می یابد اما در هیچ ساحلی لنگر نخواهد انداخت چرا که مقصد آن بیکرانگی است و…

          • رضا صادقی

            فلسفه معرب واژه ای یونانی است تحت عنوان فیلو سوفیا. در زبان یونانی فیلو بمعنای دوستدار و سوفیا به معنای فرزانگی است و ترکیب آن مفهوم دوستداری حکمت یا عشق به دانایی است.

            موضوع فلسفه :

            اولین موضوعی که فلسفه بدان پرداخت ماده المواد یا ماده اصلی تشکیل دهنده عالم هستی بود. طالس ملطی آغازگر چیزی است که امروزه ما به نام فلسفه میشناسیم. از نظر وی ماده تشکیل دهنده عالم هستی آب است.فلاسفه پس از وی که به فوزیسون معروفند هریک ماده تشکیل دهنده عالم را عنصر خاصی می دانستند.وتا امروز نیز فلاسفه از پایگاههای معرفتی گوناگون به موضوعات متعددی پرداخته اند. بنابراین نمیتوان موضوع خاصی را برای فلسفه قائل شد.

            روش فلسفه:

            اینکه گفته می شود روش فلسفه تعقلی و استدلالی است سخنی است ناتمام زیرا که روش علم نیز بر اساس تعقل و استدلال و نیز مشاهده تجربی و… استوار است.بنابراین تعقل و استدلال شانی برای فلسفه نخواهد بود چرا که علم نمونه کاملتر آنرا در اختیار دارد.

            لیکن با توجه به متدولوژی فلسفه شایسته تر آنست که دیالکتیک را بعنوان روش انحصاری فلسفه معرفی نماییم.چون دیالکتیک روشی است برای رسیدن از جزء به کل با استفاده از پرسش و پاسخ روشمند ( شیوه های مایوتیک). چرا که کل نگری( ونه کلی نگری ) جهت ارزیابی و یکپارچه سازی ساختارهای معرفتی یکی از اهداف فلسفه است.

          • رضا صادقی

            این عبارت شماست(چگونه در قرآنی که به آن استناد کرده بودید برای خدا تختگاهیدر نظر گرفته شده است؟)ایراد کار در اینست که به سمبولیک بودن زبان قرآن عنایت نمیکنید مثلا در جایی در قرآن امده که (یدالله فوق ایدیهم) دست خدا بالای همه دستهاست آیا این به این معناست که خدا دستش را روی دستهای مردمان گرفته و موارد دیگری از این دست اما من نه در پی اثبات حقانیت قرآنم و نه اصراری بر وجود خدا دارم تنها معتقدم که رد و اثبات چنین امری نیازمند دانشی عمیق در حوزه های گوناگون است که لااقل من در خودم نمی بینم امری که دلم را از درد می فشرد نه اینگونه مباحث بلکه ظلمی است که در طول تاریخ بر انسانیت رفته و همچنان میرود ۱۷۰ میلیون کشته در قرن بیستم در قالب جنگها جهانی و بحرانهای منطقه ای و ژنوسایدهای هولناک از کشتار ارامنه در اوایل قرن بیستمتا قتل عامهای خونین توسط حیوانات آدم نما در عراق و سوریه در این روزها .اگر انسان ذره ای شرف داشته باشد بر تمام این انسانهای مظلوم خواهد گریست کشتار رواندا. صبرا و شتیلا.کشتار دارفور. کشتار حماء سوریه. تیمور شرقی سربرنیتسا و موارد متعدد دیگر من نمیدانم که بواقع خدایی هست یا نه اما اگر او هست و ندای درونم را میشنود از هم او میخواهم که مرا به جوار رحمتش منتقل کند از این دنیای کثیف و جنایتبار تو دوست عزیز مانند من دردمندی اما هرکدام از ما به سوی سرنوشت خاص خودمان در حرکتیم
            دیده شب نخفته را وصف دو زلف او مکن
            با دل پاسبان مگو حال شب دراز را

          • کشکساب

            با احترام و پوزش از دخالت در مبحث بزرگان، معروض اینکه خدای قران( الله) بسیار با هوش است و جایی نمیخوابد که آب زیرش برود و تر شود، لذا طرف جماعت را گرفته چون جمع قویترند و سکستشان مشکل. به درست و غلطش کاری ندارد( یدالله مع الجماعه ) ببخشید اگر بنده هم میل شکست نداشته باشم هم نگ و همراه ( جماعه ) میشوم .

          • رضا صادقی

            کجایی گرشاسب عزیز؟ دیگه قابل ندونستی ادامه بدی؟

          • garshasp

            من یک خداناباور و آدمی لیبرال هستم و با داشتن مدرک فوق لیسانس اکنون خانه نشین هستم.
            در آزمون های استخدامی اداره های دولتی شرکت نکرده ام و

            هیچ گاه هم شرکت نخواهم کرد ، چون هیچ گاه نمی توانم یک

            سامانه ی خودکامگی دینی را تاب بیاورم ، کارگری را هم
            نمی توانم بپذیرم و پول هایم دارد ته می کشد
            در بخش خصوصی هم کار یافت نمی شود
            چه دانی شاید از هفته ی آینده رفتم به دنبال کارگری
            چه بد روزگاری است که در آن اسیدپاشان و چاقو کشان

            و شکنجه گران برسر کارند ولی جوانان دانش آموخته و
            خردگرا در آن بیکارند.
            بخش خصوصی را هم همین ریشوها و چاقو کشان سپاهی و بسیجی

            می گردانند و جایی برای دیگران نیست.
            پدربزرگی داشتم که پیشه اش کشاورزی بود و از زمین داران بزرگ

            به شمار می رفت که با کارزیادخود و بچه هایش توانسته بود آن ها
            را از خان ها بخرد.

            چند سال پس از پایان جنگ رژیم تاراجگر اسلامی در ایران

            شبانه همه ی دار و درخت ها ی میوه و فرآورده های کشاورزی

            زمین های پدربزرگم را با لودر و بولدزر با خاک یکسان می کنند
            بی آن که ما را از این ماجرا آگاه سازند.

            و پدر بزرگم فردای آن روز از اندوه زیاد و ستمی که دیده بود
            از میان ما می رود و پس از آن این زمین های اشغال شده را به جانبازان و خانواده های ستیزه جویان(شهیدان) و آخوند و ریش

            و پشمی ها می دهند.
            از این میان ،بهره ی ما از زمین های خودمان تنها ۳۰۰متر از چندصد هکتار زمین بود که رژیم دزد اسلامی در ایران آن را اشغال کرده
            بود ،شاید ندانید ولی در سال های پایانی جنگ کسانی که دارای فرزند
            بیشتر می شدند و یا فرزندستیزه جویی (شهیدی) داشتند ویا جانباز بودند و یا به جنگ رفته و یا در شمار مستضعفینی بودند که

            خمینی کشتارگر گفته بود ،جمهوری تاراجگر اسلامی در ایران

            به آن خانواده ها زمین ها ی رایگان می داد
            و برای همین بیشتر مردم از روستاها به شهرها سرازیر می شدند.
            مغازه ای هم داشتیم که شهرداری آن را با در طرح قرار دادن آن
            ،آن را نیز از چنگمان درآورده است.

            ما اکنون باید برویم و کاسه ی گدایی به دست بگیریم.
            آری رژیم جمهوری اسلامی(اسلامی و نه جمهوری) این تاراجگری

            شکنجه،کشتار ،دزدی،سرکوب و تروریسم را از خود اسلام گرفته

            است ،همه ی فرمان های دزدی،شکنجه،برده داری،تاراجگری
            سرکوب و کشت و کشتار در قرآن آمده است.
            همه ادیان و رژیم های توتالیتر برای زنده ماندنشان نیاز به کشت و کشتار ،هراس افکنی،دزدی،سرکوب،شکنجه دارند و رژیم اسلامی
            در ایران نمونه ای از آن رژیم های توتالیتر است.

          • neda

            اگر علیت یک چیز فراگیر است پس هرچیزی باید دارای علتی باشد
            و اگر خدا دارای علت نیست پس شاید پدیده هایی هم باشند که
            بدون علت باشند مانند پدیدار شدن این جهان؟

          • رضا صادقی

            علیت امری فراگیر است هرچند از نظر فلسفی هیوم توانست آنرا رد نماید اما در حیطه(موجود )و معرفت پسینی لیکن نه هیوم و نه وارث وی در سنت فلسفی مغرب زمین یعنی کانت هیچگاه نتوانستند میان وجود و موجود تمایزی را شناسایی کنند کاری که مارتین هایدگر در کتاب وجود و زمان بخوبی از عهده آن برآمد بنابراین خداوند موجود نیست که تحت قانون فرگیر علیت قرار گیرد جهت مطالعه بیشتر به مقاله آلفرد شوتز در باب پدیدار شناسی وجود از دیدگاه هایدگر مراجعه فرمایید

  • داریوش

    مقاله بسیار خوبی‌ بود. خیلی‌ استفاده کردم. ممنون از روشنگری

  • سر فراز پارسی‌

    کاملا حق با شما است. در اثر تبلیغات شوم کمونیست‌ها میرزا کوچک خان آزدیخواه و دمکرات و غیره نام گرفت. بی‌ جهت نیست که جیره بگیران شوروی سابق از این مردک خائن حمایت میکردند. اعضای کنفدرسیون دانشجویان نیز طوطی واری هرچه که در مسکو چاپ میشد را تکرار میکردند و در باره میرزا کوچک خان داد سخن می‌دادند و به به و چه چه میکردند.

    پس از آنکه شرکت‌های نفتی‌ خمینی را روی کار آوردند، آخوند‌ها که دل‌ پری از رضا شاه داشتند نیز به این جمع شوم و ضدّ ایرانی‌ پیوستند و این مردک خائن را بزرگ کردند. نام کثیف این خائن را بروی یک کشتی‌ گذشتند و برای او تمبر هم چپ کردند. ولی‌ حقیقت پنهان نمی‌ماند.

    • روزبه

      من نمیدونم ما ایرانیها تا موی سوراخ کون بعضی آدمها رو هم از رو عقده وارسی میکنیم و طولش رو درمیاریم ولی از نگاه کردن به عقده ها و بی انصافیها و آلودگیهای خودمان غافلیم! میرزا دوست داشتنی است و به دلها مینشیند چون هیچوقت به فکر منافع شخصی خود نبود

  • چریک

    مثل اکثر اوقات شدیدا جوگیرانه و احساساتی مقاله نوشتی,این جو وتوهم تاشی از افیونِ احساسات ملی گرایانه و خود مغز پندارنه ات تا انجایی پیش رفت وتو را از خود بیخود کرد که با توحشی قرون وسطایی و داعش گونه به سر بریده ی یک انسان تفاخر کردی و از سر بریدنش با افتخار یاد کردی.طنز تلخ روزگار اینست که به داعش معترضی که چرا چنین وحشی وخشن است در حالی که خودت در خشونت طلبی دست کمی از هیولاهای جهادیست نداری.

    تاریخ جنبش جنگل تاریخ پیچیده ایست و نمیشود به راحتی در مورد ارمان ها و اهدافش اظهار نظر کرد,کما این که باور من اینست که نیروهای فکری جنگل از جمله احسان الله خان دنبال برقراری آرمان های بلند سوسیالیسم در ایران بودند و بنابر جوانقلابی روز از فدرالیزه شدن ایران حمایت میکردند در حالی هرچند خود میرزا چندان به تز های جناح رادیکال چپ خوش بین نبود شاید انها را متحدانی استراتژیک میدید برای مقابله با دولت مرکزی وتز های عدالت خواهانه و خودمختار خواهانه ی ملایم و معتدل. هیچ جای هیچ سندی هم میرزا را به عنوان فردی با نیت جدایی طلبی معرفی نکرده بلکه او را فردی با انگیزه حمایت از خلق گیلان و در عین حال علاقه مند به ایران معرفی کردند.در کتاب ایران بین دو انقلاب پروفسور آبراهامیان به نقل از یک شاهد انگلیسیمیرزا ونیروهای جنگلی را رابین هود های خزر نامیده بودند که از متمول ها تحت حمایت دولت مرکزی میگرفتند و به کشاورزان وزحمت کشان اعطا میکردند.به همین دلیل بورژوازی گیلان از میرزا متنفر بود و اکثر زحمتکشان گیلان با جنبش جنگل هم دلی داشتند… این دوگانگی طرز فکر هنوز هم بین گیلانیها دیده میشه.
    شما هم زیاد جوش نزن با این یادداشت های سطحی در مورد تاریخ مبهم اون برحه فرد فرهیخته ای هوادار رضا خان و ملی گرایی احمقانه ای که اونماینده اش بود نمیشود. فقط برای شعبون بی مخ های ابله وقداره کش های بی سواد این سبک نگارش جذاب هست.
    حقا که اپوزیسیون هم مثل حکومت لات پرور است

    • Baran Bahari

      جناب چریک احترام به منافع ملی ایران افیون نیست. افیون فراموش کردن این منافع است.

      • چریک

        من یکی نمیدانم این چه منافع ملی است که لازمه ی احترام بهان تفاخر کردنبه سر بریدن یک انسان ولو غافل از این به قول حضرت عالی منافع است؟؟؟اگر منافع ملی ایران اینست تف به این منافع…
        چرا تصورمیکنید که فقط شما و پیشنیان تاریخی شما مثل تقی زاده و محمد تقی بهار و محمد علی فروغیو رضاخان میرپنج منافع ملی را درک میکردند,اصلا چه فرقی بین میرزا کوچک و رضا خان میر پنج بود؟ رضا خان چشمش به امثال فروغی و غرب گرایان بود وبا پشتیبانی همینها و دولت انگلیس به قدرت رسید میرزا هم در برحه ای چشم به چپ گراها داشت منتها به قدرت نرسید ملاک قضاوت هم بعد از به قدرت رسیدن است,به غیر از حدس و گمانی که محمد تقی بهار عنوان کرد که میرزا به گیلان قانع بود هیچ سند معتبری نیست که نشان دهد میرزا جدایی طلب بود حتی اگر بود با افتخار از سر بریدنش یاد کردن نشانه توحش است مثل این که یک هوادار جمهوری اسلامی با افتخار از قتل شاپور بختیار یاد کند.

    • داریوش

      آقای “چریک”
      میرزا کوچک خان و اهداف پلید و شوم او و همچنین اربابان روسی او را خوب می‌شناسیم. نیازی به گوهر فشانی شما نداریم. اسناد و مدارک زیادی در مورد سر سپردگی این جرثومه کثافت وجود دارد که یکی‌ از آن در این جا نشان داده شده است. شما هم بهتر است پیش از آنکه بخواهید درس تاریخ بدهید بروید به خاطر همکاری با خمینی و دسته گلی‌ که در بهمن ۵۷ به آب دادید از ملت ایران عذر خواهی کنید.

      • چریک

        جناب داریوش شما چطور به این نتیجه رسیدی که من در بهمن پنجاه و هفت با خمینی همکاری کردم؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا طیف شما ملی گراهای افراطیِ غرب گرا موجودات بسیار جالبی هستین 🙂 همچین میگه باید عذر خواهی کنم انگار کل پرونده ی زندگی من جلوش داره نمایش داده میشه.محض اطلاع حضرت عالی بنده سال ۵۷ وجود نداشتم که بخواهم با خمینی همکاری کنم یا نکنم پسحالا شما هم بهتر است قبل از ادامه اظهار فضل از من عذر خواهی کنی. هیچ مدرک و سند معتبری برای نشان دادن سرسپردگی میرزا کوچک وجود ندارد. همونقدر که سند در مورد سرسپردگی رضا خان قزاق هست در مورد میرزا کوچک هم هست.شما هم عصبیت رو کنار بگذار به حرف شما هیچ شخصیت تاریخی از جرثومه ی کثافت بودن معاف نمیشه جرثومه کثافت هم نمیشه.

    • سرافراز پارسی‌

      جناب “چریک”

      برای من هم این تصور پیش آمده بود که شما از چریک‌های مجاهدین یا فداییان هستید، که در هر صورت تکلیف شما روشن است. حالا که ادعا می‌کنید که در بهمن ۵۷ اصلا به دنیا نیامده بودید (که البته من شک دارم) پس دوران پهلوی را ندیدید از این جهت وقت زیادی دارید تا مطالعه بکنید.

      گریزی هم به شعبان بی‌ مخ زدید. پس بگذارید برای شما بگویم که که پادشاهان پهلوی با کمک همان شعبان بی‌ مخ صد‌ها کار مفید انجام دادند ولی‌ خمینی با کمک یک مشت تحصیل کرده کشور نازنین ما را به گند کشید. بله درست است پادشاهان پهلوی دیکتاتور و به غرب وابسته بودند. ولی‌ همان رضا شاه که مجلس را “طویله” خواند در برقراری حکومت قانون خیلی‌ موفق تر بود تا خمینی که مثلا “میزان را رای مردم” قرار داد. پادشاهان وابسته به غرب پهلوی در حفظ تمایت آرضی ایران خیلی‌ موفق تر بودند تا خمینی که هنوز گرد راه از سر و روی کثیفش پاک نکرده بود هشت جنگ ویران گر‌ با عراق به راه انداخت. احتمالا شما هنوز به دنیا نیامده بودید (!)

      در مورد سر سپردگی میرزا کوچک خان به روس‌ها مدارک زیادی وجود دارد که همانطور که می‌بینید یکی‌ از آن‌ها نشان داده شده است. شما هم یک، فقط یک مدرک بیاورید تا ما هم ببینیم که این مردک به دنبال تمایت آرضی ایران بود.

      فراموش نشود که روس‌ها همیشه و هنوز هم از بلکانیزه شدن خاورمیانه سود زیادی میبرند. میرزا کوچک خان یکی‌ عوامل اجرایی این سیاست روس‌ها بود که خوشبختانه از میان برداشته شد.

      • چریک

        همین به اصطلاح مدرکی که در این نوشتار هست رو ملاحظه بفرمایید بالاش نوشته شده حکومت جمهوری شوروی ایران نوشته نشده جمهوری شوروی گیلان,…این بحث به احتمال زیاد نتیجه ای در بر نداره من فقط میخواستم تلنگری بزنم که هر ادعایی رو سریع باورنکنیم. حالا شما یک مدرک معتبر نشان دهید از مزد بگیری میرزا کوچکخان از مسکوی بلشوییکی, وگرنه عملتان مشابه عمل احمد جنتی خواهد بود که موسوی و کروبی N دلار از آمریکا پولگرفته اند…

    • روزبه

      دوست عزیز من هم با شما موافقم البته برای شناخت افراد بزرگ زیاد لازم نیست به عمق و واکاشی آنها پرداخت میرزا کوچک خان را فقط میتوان از روی چهره اش شناخت پاکی و نجابت از چشمانش موج میزند دکتر شریعتی هم همینطور است ولی متاسفانه این سایت فضول محله علیرغم ادعای همه روشنفکریهایش با این دو مخالف است

  • رهگذر

    به نظرم ستار خان و باقر خان مثل کوچکوف جنگلی تجزیه طلب بودن

    این لینک مقاله قانع کننده ای داره

    http://rouholah.mihanblog.com/post/7

  • سالار

    کوس ننه بدخواه میرزا.ریدم به قبر اون رضاخان کسکش تریاکی.میرزا ارام بوخوس گیله مردان بیدارید

    • Baran Bahari

      بوخوس ری….

  • شهروز گیلانه

    فوضول محله را بهتر بشناسیم:سیوس پارسا و سهراب الدنگ جیره خور و وطن فروش کشورای بیگانه و استعمار پیر
    میرزا هر چی که بود ملا بود اگر تجزیه طلب بود و حالا هر چی که بود اونقدر شجاعت داشت که بخاطر گیلانش و مردمش با روسها جنگید..و مثل رضا پالانی شما پادشاهیشو مدیون کشورهای بیگانه نبود..خودش جنگید باج نداد و زیر بار حرف زور نرفت و شرط و شروط هایی برای بیگانگان گذاشت..نه مث رضا پالانی شما که نظافت چی اسطبل قزاقها باشه و با پارچه خواری بیاد پادشاه بشه و برای انگلیسی ها و قزاقها نوچه و نوکر باشه و اوامرشونو عین یه کلفت اجرا کنه و برای مردم خودش قلدر و دیکتاتور باشه.آخرش هم پادشاهیشو چه قدر راحت ازش گرفتن و تو یه جزیره تبعیدش کردن و همونجا گور به گور شد
    آقای رضا پالانی شما زمانی به چشم اومده و پدر نوین شده که این دولت اینقد تو آبادانی کشور کوتاهی کردن که الان از رضا خان به خوبی یاد میکنن..وگرنه رضا خان به غیر از دیکتاتوری و اجرای اوامر استعمار پیر و تقلید از آتاتورک به خودی خود بی اورضه ای بیش نبود
    برو پسر جون بــــرو..مردم ایران بیدار شدن مثل اون زمان نیست که یه نفر بیاد یه مطلب بنویسه و بقیه هم کورکورانه واسش کف و دست بزنن..تف بر رضا خان نوچه بیگانه و قلدر خانه..و تف بر همین دولت

  • موشموشک

    نظرات ضد و نقیض در باره میزرا زیاده. حکومت ایران اصرار داره که طرف یک قهرمان بوده و خیلی ها هم دنبالش رو می گیرن. خیلی از مردم گیلان بر اساس تعصب قومی نمی تونن چیزی کمتر از قهرمان رو براش متصور بشن. شبه مورخان نان به نرخ روز خور مثل غلام رضا خارکوهی هم که کاملا هذیان می گه و معتقده که میرزا با بلشویک ها می جنگید!! ولی نکته ای که جالبه اینه که همه جا (منجمله در مصاحبه همین غلام رضا خواهر… ببخشید خارکوهی) گفته می شه که در نهایت میرزا در اثر خیانت روس ها از قدرت افتاد و نسخه اش پیچیده شد. دقت کنید، روسیه برای این که بتواند به میرزا خیانت کند باید اول با او همدست باشد. دشمن که نمی تواند خیانت کند، دشمن حمله می کند نه خیانت. بنابراین همه در این نکته توافق نظر دارن که میرزا با روس ها دستش در یک کاسه بوده و به محض اینکه روسیه بلشویک به دلیل توافق با انگلیس دست از حمایت از میرزا برمی دارد، نهضت! جنگل با باسن مبارک به زمین اصابت می کند. بعد هم کسی رو که تو سرما می ره تو جنگل و یخ می زنه رو به اسم سردار جنگل جا می زنن، و شهید هم اعلامش می کنن!!! در کنار گوشت یخی شهید یخی هم به بازار آمد!
    راستی دقت کردید که تمام آدمایی که ایران رو به سمت روسیه کشونده اند (منجمله رهبر معظم) زمانی رو در اتحاد جماهیر شوروی گذرونده اند؟ آقای سردار هم مدتی رو در قفقاز می گذرونه و در سال ۱۳۳۲به ایران برمی گرده و یکدفعه نهضت بلشویکی به راه می اندازه، اصلا هم توسط روس ها برای اینکار آموزش ندیده بوده، جان تو راست می گم! (اگر نمی دونستید که خامنه ای در روسیه تعلیم دیده، و اگر به یوتیوب دسترسی دارید، دنبال “تحصیل خانمه ای در شوروی” بگردید، جایی که در تبلیغی از یکی از دانشگاه های شوروی سابق می بینید که خامنه ای به همراه چندین دیکتاتور کشورهای آفریقایی اقمار روسیه در اون دانشگاه درس خونده اند).

  • FoxtrotFox

    زنده باد یاد میرزا.