بیست و دوم بهمن می تواند روز به خاک سپاری رژیم جلاد ولایت وقیح، و آزادی ملت بزرگوار ایران باشد ۰

اکنون بیش از ۶۰ میلیون مردم بیگناه و در بند ضحاک زمان به روز آزادی بخش ۲۲ بهمن چشم دوخته اند و براین باورند که این روز می تواند روزی سرنوشت ساز در تاریخ کهنسال ایران باشد.

این روز می تواند پس از ۱۴ سده، در بند خرافات و اسیر آخوند بودن، آزادی، آزادگی، انسانیت، وشرافت انسانی را به تک تک بیش از ۷۰ میلیون ایرانی بازگرداند.

تا آن جا که هم میهنان گرامی و بزرگوار ما، از زن و مرد، پیر و جوان، از هر گروه، و هرزبان، از هر باور دینی و عقیدتی، بتوانند دوش به دوش و دست به دست هم در تلاش و کوشش برای سازندگی کشور، جبران عقب ماندگی، و پس رفتگی های تاریخی، زندگی و آینده ای بهترو درخشان برای خود و هم میهنان خود باشند.

تاریخ نشان می دهد در لحظاتی که می رفت تا ایران بتواند از دام و شر دشمنان رهایی یابد، ناگهان فردی یاگروهی به میدان آمده، با دروغ پردازی و شایعات خود مسیر اقدام و یا انقلاب مردم را تغییر داده، و مردم را به بیراهه کشانده اند.

بیست و دوم بهمن می تواند روز به خاک سپاری رژیم جلاد ولایت وقیح، و آزادی ملت بزرگوار ایران باشد

بیست و دوم بهمن می تواند روز به خاک سپاری رژیم جلاد ولایت وقیح، و آزادی ملت بزرگوار ایران باشد


هنگامی که نادرشاه افشارپس از چندین سال تلاش و کوشش توانست کشور ما را از لوث خائنین و بیگانگان پاک سازد و کشور را ازهم گسیختگی وپارگی باردیگر یک پارچه کند، بدخواهان و ستیزه جویان به وسوسه پرداختند و او را نسبت به فرزند جنگجو و شجاعش بد بین کردند، تا آن جا که نادرشاه از روی نادانی و بی خردی چشمان فرزند رشید خود را کور کرد، و جانشینی نماند تا از فروپاشی کشورمان جلو گیری کند.

هنگامی که عباس میرزا پدر خرافاتی و نادان خود را متقاعد می کرد تا از جنگ باروسیه خود داری کند، آخوند های زمان کفن پوش به تهران آمده، اعلام حکم جهاد کردند، و فتحعلی شاه را وسوسه و ناچار ساختند تا به جنگ برود. نتیجه این که بادو قرارداد منحوس ترکمان چای و گلستان، ما بیش از ۶۰۰ هزار کیلومتر از سرسبزترین و حاصل خیز ترین بخش کشور عزیز خود را از دست دادیم.

در انقلاب مشروطیت یک سده و چند سال پیش، همین که دلاوران آذربایجان به سرکردگی پهلوانان و سلحشوران تبریز؛ ستار خان و باقر خان، مظفرالدین شاه افیونی و معتاد را واداشتند تا مشروطیت ایران را بپذیرد و آن را امضا کند، بازهم آخوندهای جنایت کار وسوسه کردند، و ۵ آخوند را در قانون اساسی با حقه بازی گنجاندند تا بتوانند هر آن، از تصویب قانون های مردمی و ملی که در راه و سودجوی هم میهنان ما بود، جلوگیری نمایند.

انقلاب ملی و مردمی سال ۱۳۵۷ که ازمیان مردم کوچه بازار، دانشجویان، کارگران و پیشه وران آغاز شد و آن گاه در همه کشور گسترش یافت، ناگهان از سوی آخوندها به رهبری خمینی ربوده شد، و آنان انقلاب را از خود دانستند. آن گاه، آخوند های گرداگرد خمینی او را در عقاید خرافاتی و ضد انسانی اش بیشتر وسوسه و تشویق نمودند، تا آن جا که ولایت وقیح را بر ما تحمیل نمود.

هم اکنون که می رود خیزش و همایش جوانان ما به نتیجه برسد و ضحاک زمان به خاک سپرده شود، کسانی دانسته یا ندانسته موجب تغییر مسیر انقلاب مردمی اند:

۱- آقای موسوی به ساختار رژیم کاری ندارد. ایشان فقط می خواهد احمدی نژاد را برکنار کند و احتمالاً خود جانشین او شود. همسرگرامی ایشان نیز هرگز دست از اسلام راستین خود بر نداشته اند، زیرا این انقلاب و اسلام باشکوه، گرچه برای ملتی مصیبت و خانمان برانداز بوده است، ولی برای ایشان و همسر گرامی اشان موجب برکت و امری موجه و قابل قبول است.

۲- آقای کهروبی به تنفیذ حکم ولی وقیح احترام می گذارد و آقای احمدی نژاد را رئیس دولت می داند. ایشان نیز نمی تواند خود را از این انقلاب و اسلام باشکوه جداسازد.

۳- آخوندهای ایران که در رژیم گذشته تعدادشان به چند صد بیشتر نمی رسید، از برکت انقلاب شکوهمند اسلامی هم اکنون شمارشان به چند میلیون می رسد. ولی وقیح هرماهه طی لیستی به هر یک از این مفت خوران و خائنان غیر ایرانی که هر کدام به یک بشکه بیشتر شبیهند تا یک آدم، از مال و ثروت بیش از ۶۰ میلیون ایرانی به نام خود حاتم بخشی می کند و هر ماهه سهم وخرج ده خانوار ایرانی که شبها باشکم گرسنه سر به زمین می گذارند، برای یک آخوند بشکه نشان می فرستد تا بهتر با اراجیف و رذلیات خود سر مردم نا آگاه و نادان را گرم کند.

هم اکنون که رژیم در حال فروپاشی است، شماری از این مفت خوران که هوا راپس می بینند، به نام جامعه طلاب قم و نجف پس از سی سال مفت خوری و سر بار ملت ایران بودن، و ناظر و شاید هم مجری جنایات رژیم بودن، وانمود می کنند که از رژیم جدا هستند. آن ها رژیم را جنایت کار و غیر مسلمان، و رفتارش را برخلاف موازین اسلامی می دانند. امروز یکی از این آیت الله ها که با آرتیست بازی صدای خود را تغییر داده بود، در حالی که نام ونام فامیل او که قطعاً در لیست دریافت کننده پول و مزایا از سوی رژیم است، و اگر از رژیم هم نبوده، باید هم اکنون دستگیر و به زندان اوین فرستاده شده باشد، با صدای آمریکا مصاحبه می کرد و وانمود می نمود که در راه مردم است. ما از صدای فارسی آمریکا به ویژه شخص آقای چالنگی مصراً درخواست می کنیم که بازیچه این گونه افراد فرصت طلب قرار نگیرند.

این آخوندها سی سال است که خوردند و خوابیدند، و شاهد جنایات رژیم بودند، ویا خود در آن همگامی داشته اند، حال که می بینند هوا پس است، باز هم به تبلیغ اسلام راستین خود می پردازند.

یا اینان از سوی رژیم برنامه ای دارند، ویاپیش از فروکش رژیم، که همانا فروکش خودشان نیز در آن است، به فکر چاره افتاده اند.

اگر خوب به آرتیست بازی این آخوند و دیگر ظاهراَ طلبه های قم و گفتار آقای موسوی و کهروبی توجه کنیم، به یک دسیسه و کلک پنهانی برای حفظ آخوند و رژیم آخوندی پی می بریم. به ویژه این که این آیت الله مدعی است که انقلاب ۵۷ از قم سرچشمه گرفته بود، و در حقیقت با ستایشی که از آخوندها می کرد، نشانگر یک ساخت و پاخت دیگری است که همایش و خروش جوانان ما را به بیراهه بکشاند. این آخوند می خواهد اسلام دیگری به ما بشناساند که ورای اسلام رژیم است.

در صورتی که ما به خوبی میدانیم رژیم کنونی آن چه را تا کنون انجام داده است، دقیقاً اسلامی و از روی قرآن و روایات از پیامبر و ائمه برگرفته شده اند.

تجربه سی سال گذشته و مصیبت وارده بر کشورمان به ما می آموزد که هیچ آخوندی را نباید باور داشت و به او اعتماد کرد، مگر آن که با گذشت زمان خلاف آن ثابت شود.

نکته دیگر که هم میهنان گرامی ما باید همیشه به یاد داشته باشند، هرآخوندی چه بادستار، یا بی دستار، چه خوب و یابد هرگز نمی تواند ایرانی باشد و ا‍حساسات میهن پرستانه از خود نشان دهد. زیرا همه آخوندها بلا استثنا یورش تازیان، چپاول و غارت کشورمان، و تجاوز به بانوان، و به اسیری بردن دختران و پسران به مدینه، و به کنیزی و بردگی در آوردن آنان، و بازداشتن کشورمان از پیشرفت جهانی، و در ردیف جهان سوم جای دادن را قبول و باور ندارند، و همه آن جنایات و کج روی هارا موهبت و مصلحت اسلام می دانند.