دشمنان همیشگی سرزمین امان، عده ای از مزدوران عرب و ترک، بلوچ، وکردند که با بیگانگان پیوند همیشگی دارند. آنان در پی و در اندیشه آنند تا سرزمین مادری وگهواره تمدن پیشین جهانی را پاره پاره کنند.
این خیانتکاران، وابسته به تازیان ویا آذربایجان قلابی در کنارمان، ویا جای دگر، از هیچ ژاژخواری و بدگویی و یا کینه توزی به این سرزمین و مردم آن کوتاهی نمی کنند.
اکنون سه دهه است که بر بام و بر گلهای شکوفان ترک، کرد، بلوچ، لر، عرب، و فارس کشورمان زاغ و جغد شوم لانه کرده، و مزدورانی در همه جا پراکنده نموده تا به کشورمان، این درخت کهنسال وتنومند، و به آزادی و استقلال آن آسیب رسانند.
از این روی، من از تو ای برادر و ای خواهر آذری، کرد، بلوچ، و عرب خوزستانی گله دارم من،. دلم پر است از تو ای هموطن سیستانی، شما ها دیگر چرا؟

تنها پان عربیست بی فرهنگ و وطن فروش است که با آن چه ثبت در تاریخ است نیز کینه توزی دارد.
سال هاست که در یک آب و خاک با هم روزگار می گذرانیم. در یک خاک به دنیا آمدیم، در یک سرزمین رشد کرده ایم، برای مرزهای این کشور با هم جنگیدیم،با هم میلیون ها کشته و جانباز در راه دفاع از مام میهن داده ایم.
مرزداران بلوچ، عرب، کرد، وترک ما همواره با بی باکی و دلاورانه از مام میهن دفاع کردند، و به دشمنان این آب و خاک اجازه تندروی و تجاوز ندادند.
روزهای تلخ و شیرین بسیاری را با هم پشت سر گذاشتیم. همگی با هم مظلوم و بی پناه واقع شدیم و همراه یکدیگر بودیم در روزهایی که بوی خون در فضای ایران پیچیده بود.
من و شما با هم برای آزادی، جان خود را در کف دست گرفتیم و به خیابان ها قدم نهادیم. تو که فراموش نکرده ای آن روزها را ای خواهر، ای برادر؟
حال من گوشه ای دیگر از این دنیا روز و شب سپری می کنم. به عشق ایران و آزادیش، یکپارچگیش، و همه جا با افتخار می گویم که ایرانیم و… شما را چه شده است؟ چرا با ما نیستید؟ دست کم هویّت خود را حفظ کنید.
لااقل حرمت الهام ها، شیرین ها، و فرزاد ها را نگاه دارید و از این تکّه تکّه کردن این شیر در بنددست بردارید …
در بوق و کرنا دمیده اید که فارس ها به شما ستم کرده اند، شما را اسیر نمودند، و شما دیگر به این کشور، به سرزمینی که مادروار شما را به وجود آورده، و در خود پرورانده، بستگی ندارید. ومتعلّق به آذربایجان و ترکیه و خداآبادهای دیگرید. فریادتان بر آسمان بلند است و هرآن به فارس و فارسی زبان، و به این سرزمین دشنام می دهید، و گوشها را کر کرده اید. آیا جای دوباره اندیشیدن نیست؟ آیا نباید از این بی حرمتی و ناسپاسی به خانه و کاشانه خود شرم آگین بوده، و ابراز پشیمانی کنید؟.

فردوسی؛ خردمندی که با تازیگری به چالش پرداخت و فرهنگ ما را نجات داد. افتخار هرایرانی و انسان های نیک اندیش، و خارچشم دشمنان
ما همگی چه زجرها را که نکشیدیم؟ ،چه خون ها را که ندادیم؟ و چه عزیزانی را به خاک سپردیم تا ایران، ایران باشد، و ایرانی، ایرانی بماند. نه آنکه هر آن، هر ماجراجو و یا کینه توزی ادّعای مالکیت وجدایی از پیکرآن نماید.
ما ایرانی ایم و جغرافیای وطنمان از ترک، کرد، بلوچ، لر، و فارس، کنار یکدیگر تشکیل شده است.
من از بیگانگان دیگر ننالم، داستان ماست.
خواهرم، برادرم، گیرم که خواستی خودت را از ایران جدا کنی. با رویش نا گزیر فرزندان ایران که جانشان را برای یک وجب خاکش فدا می کنند چکار می کنی؟ به دور و برت نگاه کن. تو تنهایی،حتّی هم شهریانت نیز با تو همراه نخواهند بود. چرا که برادران آذری امان، خود را پاره ای ناگسستنی و جدا ناپذیری از ایران می دانند.
تاکنون، کرد های دلیر ما،تفنگشان را سال ها برای مقابله با دشمنان این سرزمین پر نگاه داشتند. و تاکنون هم وطنان سیستانی بی نوای ما با آن همه ظلمی که در حقّشان شده، و با آن همه محرومیت بی پایان خود، باز هم خود را ایرانی و وابسته به این سرزمین می دانند. محال است ایران که ویران شود/کنام پلنگان و شیران شود…
اگر بازهم قلبتان برای آزادی و سربلندی این آب و خاک در سینه می تپد، و وجدانتان بیدار است، به پاخیزید دست در دست هم در راه نجات این مرز و بوم، و بیرون راندن جغدها و کلاغ ها از آن تلاش کنید.
برادرم ، به یاد آور روزهای خوش سربازی را، که همه با هم، فارغ از هر رنگ و نژادی، از قشر و با هر زبانی، دوشادوش یکدیگر به رژه می رفتیم.
یک غذا می خوردیم، در یک جا می خوابیدیم. هرگز یکی ازما نگفت که من فارسم، کردم، آذری ام، و یابلوچم. بلکه همه گفتند ها ایرانی بوده، ایرانی هستیم، و ایرانی خواهیم بود. آنگاه، همه دست همدیگر را گرفته، سرود ملّی ایران را خواندیم و اشک ازدیدگانمان جاری گردید…
زنده باد ایران و ایرانی از هر گروه، هرنژاد، و باهر باور دینی…