مقاله های همانند

آیا انتخاب شورای رهبری در آمریکا نادیده گرفتن فعالان سیاسی درون کشور نیست؟

چنانچه این مقاله را پسندید، خواهشمند است آنرا بازپخش فرمایید.

به تازگی آگاهی یافتیم که آقای دکتر اسماعیل نوری علا، و همسر گرامی اشان خانم شکوه میرزادگی در تلاشند تا با ایجاد یک رهبری موقت ملی در آمریکا، همبستگی به وجود آورند و در برابر رژیم خودنمایی کنند.

هدف آقای نوری علاء در برگزیدن شورای رهبری چیست؟.
ما آقای نوری علاء را یک ایرانی درست و دلبسته به فرهنگ و سیاست ایران می دانیم. ولی بر این باوریم که هدف باید نخست سرنگونی رژیم باشد، و بهتر بود ایشان تلاش خود را در گردآوری گروههای مختلف می کردند که بارژیم به مبارزه پردازند، تا برگزیدن شورای رهبری.

در این ویدیو آقای نوری علا با آقای میبدی در تلویزیون پارس گفتگو دارد. ایشان هدف از گزینش شورای رهبری را بیان می کند، در این میان شاهدوستانی که کالیفرنیا را اشغال کرده اند، به ایشان هجوم آوردند که چرا با شاهزاده چنین برخوردی شده است؟. حال، نمی دانیم آقای نوری علا از کجا از جانب مردم ایران مأموریت یافتند که به دنبال دولت موقت بگردند؟.

چنانچه در شرایط کنونی اگر قرار باشد یک شورای رهبری برگزیده شود، باید میان زندانیان سیاسی، و جوانانی باشد که در ایران روبروی رژیم ایستاده اند، و همه روزه تاوان شهامت و میهن دوستی خود را پس می دهند.
آیا میان انسان های سیاسی زجر کشیده مانند امیر انتظام، ارژنگ داودی، محمد نوری زاده ،حشمت الله تبرزدی، منصوراصانلو، نسرین ستوده، بهاره هدایت، و صدها انسان های از جان گذشته دیگر که اجتماع ایران را به خوبی می شناسند، و همه دشواری ها را با پوست و گوشت خود لمس کرده اند، ویا میان تظاهر کنندگان که از خود سابقه ای نشان داده اند، نمی توان چهره هایی را برگزید تا به جهانیان شناسانده شده، ومصونیت سیاسی نیز پیداکنند؟.

به گفته دیگر، کسانی می توانند رهبر باشند، و در شورای رهبری انتخاب شوند که دارای ویژگی های زیر باشند:

۱ – تجربه خوبی از مشکلات و مسائل ایرانیان در گوشه و کنار کشور داشته باشند. در این جا شنیدن مطرح نیست، لمس کردن، و در گیر بودن مهم است.
۲ – گذشته  سیاسی بد و ضد مردمی نداشته باشند .
۳ – بیشتر فعالیت سیاسی آنان به ویژه در سال های اخیر درون ایران باشد.
۴ – به یک حکومت سکولار و دموکراسی معتقد باشند، و بدان عمل کنند.
بدیهی است انتخاب رنگ سبز آقای نوری علاء، ایشان را از سکولاریسم بیرون می برد. زیرا رنگ سبز، خواسته و ناخواسته دارای بار مذهبی است، و زیبنده یک رژیم سکولار نمی باشد.

آقای محمد نوری زاده، و خانم نسرین ستوده دو نفر از صدها انسان فرهیخته و میهن دوست کشورمانند که همه تلخی ها و سختی ها را با پوست و گوشت خود لمس کرده اند، و با رژیم جنایتکار در چالشند. چرا نباید رهبران و شورای موقت از میان این ها باشد؟. چرا همیشه به دنبال رهبران صادراتی هشتید، و تلاش گران برون مرزی را به شمار نمی آورید؟.

آقای محمد نوری زاده، و خانم نسرین ستوده دو نفر از صدها انسان فرهیخته و میهن دوست کشورمانند که همه تلخی ها و سختی ها را با پوست و گوشت خود لمس کرده اند، و با رژیم جنایتکار در چالشند. چرا نباید رهبران و شورای موقت از میان این ها باشد؟. چرا همیشه به دنبال رهبران صادراتی هستید، و تلاش گران برون مرزی را به شمار نمی آورید؟.

چرا از آزادی آفریقای جنوبی  درس نمی گیریم؟.
نلسون مندلا نزدیک به سی سال در بند رژیم نژادپرست  آفریقای جنوبی بود. مردم آفریقا او را به رهبری خود برگزیدند، و به دنبال رهبر و یا شورای رهبری وارداتی نبودند که از کشورهای غربی بیاورند. سرانجام، نلسن مندلا از زندان رهایی یافت ، و در سن ۷۶ سالگی کشور خود را به دموکراسی رساند.
دولت آمریکا را هم دیدیم که یک رهبر وارداتی برا ی افغانستان آوردند که چندان کم و کسری از القاعده ندارد.

چه کسانی در خارج از کشور در انتظار اشغال پست رهبری اند؟.
گرچه شمار زیادی از ایرانیان در اندیشه رهبری آینده  ایراننند، ولی در میان آنان که برای خود حساب رهبر بودن باز کرده اند، و گروهی سیاهی لشکر نیز به دورشان جمعند عبارتند از:
شاهزاده پهلوی، و آقای مسعود رجوی.

الف – رهبری شاهزاده پهلوی
شاهزاده در سال ۱۳۳۹ در تهران پای به جهان گشود، و پیش از سرنگونی رژیم شاهنشاهی در سال ۱۳۵۷، در سن ۱۷ سالگی ایران را ترک نموده است.
پیداست که  زندگی کودکی و نوجوانی شاهزاده در میان درباریان، و در آن فضای بسته  همراه با تملق و چاپلوسی همراهان، نمی توانسته تجربه و برداشتی از بافت اجتماعی و شرایط زندگی مردم ایران، سوای جسته و گریخته شنیدن گزارش هایی برای ایشان داشته باشد.
پدر ایشان هم به جای آگاهی دادن فرزند خود به مسائل درون ایران، ایشان را به نزد کیسینجر به کاخ سپید فرستاد تا پایه های سلطنت خود و فرزندش را محکم و استوارتر سازد.

شادروان شاه هم اطلاعات اندک، ناقص، و نادرستی از زندگی و مشکلات مردم داشت که موضوع گفتار امروز ما نیست. حال، چنانچه گروه شاهدوستان بخواهند با بی منطقی به ناسزاگویی پردازند، ما در یک یا چند مقاله بدان خواهیم پرداخت که چگونه فشارهای گوناگون اقتصادی، اجتماعی، زورگویی، تبعیض، تجاوز، و جنایت های پراکنده دور از چشم و آگاهی پدر ایشان موجب انقلاب سال ۱۳۵۷ شد.

شاهزاده پهلوی که مرد محترم، و تا اندازه ای آگاه به مسائل سیاسی جهان است، بی تردید آگاهی و درک درستی از درون ایران ندارد. برداشت سیاسی شاهزاده هم عموماً همان برداشت های کسانی است که ایشان را احاطه کرده اند. آن ها همه چیز را در توسل و پناه بردن به کاخ سپید واشنگتن، دربار انگلیس، و دولت های دیگر می دانند.

هنگامی که گفته می شود پرزیدنت کارتر انقلاب ۵۷ را به وجود آورد، ویا تا دولت های غربی نخواهند و اجازه ندهند، همه تلاش های مردم ایران بیهوده است، توهین به خرد و شعور مردم ایران است که انقلاب کردند. و یا انقلاب کشورهای خاورمیانه عملکرد و خواسته دولت های غرب است، مسخره ترین برداشت سیاسی و نادیده گرفتن تلاش و خواسته های مردم تونس، مصر، بحرین، یمن، و لیبی است.

شاهزاده پهلوی، و آقای مسعود رجوی که خود را هریک رهبر و نماینده مردم ایران می دانند، بدون آن که در مبارزات و تلاش های پیگیر ملت دربند ایران دست داشته باشند. آن چه که از جانب این دو مخالف نصیب مردم شده است، حرف بوده است و حرف. البته تلاش پیگیر آقای رجوی برای به خلافت رسیدن خمینی را نباید نادیده گرفت.

شاهزاده پهلوی، و آقای مسعود رجوی که خود را هریک رهبر و نماینده مردم ایران می دانند، بدون آن که در مبارزات و تلاش های پیگیر ملت دربند ایران دست داشته باشند. آن چه که از جانب این دو مخالف نصیب مردم شده است، حرف بوده است و حرف. البته تلاش پیگیر آقای رجوی برای به خلافت رسیدن خمینی را نباید نادیده گرفت.

ب – آقای مسعود رجوی
آقای رجوی که خود پرورنده و به وجود آورنده ولایت وقیح و سیستم کشتارگر ایران است، به دنبال یک رژیم مذهبی دیکتاتوری شبیه رژیم کنونی است.
گرچه جوانان مجاهد، انسان های پاکباخته و درستی می باشند، ولی مشروعیت و حقانیت این گروه با وجود چنین رهبران، و روش سیاسی بی تردید مورد تأیید ایرانیان درون کشور نخواهد بود.
ما با بسیاری از مردم به ویژه جوانان در درون کشور به گفتگو نشستیم و دیدگاههای آنان را در این جا برشمردیم.

کوتاهی از آن چه گفته شد
از آن چه گفته شد می توان این طور نتیجه گیری کرد:

الف – نخست باید همه تلاشهای درون و برون مرزی صرف سرنگونی رژیم شود.
ب – اگر بنا باشد که رهبر و یا شورای رهبری برگزیده شود، بهتر است از زندانیان و فعالان سیاسی درون ایران بهره برداری شود،

در شرایطی که آقای نوری علاء در سانفرانسیسکو به رأی گیری پرداخته اند، سپاه شاهپرست که هیچ چیز و هیچکس را سوای زور و چماق، و دیکتاتوری، آن هم زیر پرچم آمریکا و اسرائیل قبول ندارند، گردهم آمده در آن ناحیه، با سر وصدا و دشنام دادن، حقی برای دهان باز کردن دیگران نخواهند گذاشت، و انتخاب شورای موقت رهبری ایشان که اکنون مناسبتی ندارد، با انتصاب شخص شاهزاده به پایان خواهد رسید.

ما بر این باوریم که شاهزاده پهلوی و دیگر مدعیان سیاست می توانند در فردای آزاد ایران، حزب و گروه خود را به مردم بشناسانند تا مردم بدان ها رأی دهند. در آن صورت هرکدام بیشترین رأی را بیاورند، به پارلمان راه پیدا کنند.

چنانچه این مقاله را پسندید، خواهشمند است آنرا بازپخش فرمایید.

نظریات و عقاید خود را بیان فرمایید

  • http://pulse.yahoo.com/_23T77AZGBHXNRYFPRIX5W4KJG4 Sahameddin

    ګر مردم خاورمیانه طماع حسود تمامیت خواه و متعصب نبودند آیا بهتر نیود؟ در مثلا آمریکا آقای جورج بوش سفید پوست از حزب جمهوری خواه موقع ریاست جمهوریش تمام میشود و بعد از دو دوره ریاست جمهوری مثل بچه آدم جایش را به حزب مخالف یعنی دمکراتها میدهد و حتی رییس جمهور جدید را با خوشرویی در کاخ سفید می پذیرد و با او ګب دوستانه میزند شاید آقای بوش هم از کارها وبرنامه های آقای باراک اوبامان که یک اسم آفریقایی را بدک میکشد و فرزند یک سیاهپوست آفریقای و یک مادر سفید پوست آمریکایی است هم اصلا خوشش نیآمد یادم هست که کسی از وی قبل از رییس جمهور شدنش پرسید که شنیده ایم که اسم دیګر شما حسین است همان سیدالشهد که در کربلا شهید شد و هم پدر وی و هم پدر بعدی او یا ناپدری اش هردو مسلمان بودند و باحتمال وی هم تحت تاثیر هر دوی آنان تا اندازه ای قرار داشته است خصوصا اینکه او در کشورهای مسلمان و در بین مسلمانان زندګی میکرده است ولی یادم هست که او ګفت نه اسم دیګر او استیو است ولی در هنګان برګزاری جشن او بنام حسین نامیده شد اګر وی مسلمان نباشد ګرایش و یا حبی بایست به مسلمانان و اسلام داشته باشد ولی دیدیم که نه برای روی کار آمدن او جنګ ګرفتاری پیش آمد و نه مشګلی دیګر .

    جورج مثل بچه بقول معروف آدم صندلی ریاست را به یکی که ظاهرا نقطه مقابل او بود تحویل داد وبدون سرصدا رفت ولی در کشورهای ما آقای قذافی چهل سال مثلا رهبر یا ریاست رهبری و یا دیکتاتور و یا هر چیز دیګری بوده است حالا به کسی نظیر خودش تسلیم نمیشود و مثل کنه به تخت ریاست و یا رهبر چسبیده است و حاضر است که نیمی از مردمش را بکشد ولی دست از رهبری برندارد. او با توپ تانک به جنګ مردمی میرود که اورا نمی خواهند و آقازاده هایش هم برای رهبری دندان تیز کرده اند وحاضر نیستند که دست از حکومت مطلقه دیکتاتوری خود بردارند وبهر بهای حاضرند که مردم را بکشند ولی رهبر باشند؟ در یمن هم نظیر همین است آقایی که سی سال حکومت کرده است باز حاضر نیست کنار برود و ریاست را به جوانان ترها واګذار کند خوب مرد حسابی سی سال حکومت برایت کافی نبوده است در صورتیکه رییسان جمهوری سایر کشورها بعد از چهارسال یا هشت سال مثل بچه آدم کنار میروند وبا توپ تانک هم برای چسبیدن به صندلی ریاست با مردم خود نمی جنګند؟ می بینید که این تمامیت خواهی چه مشګلی شده است هرکه به تخت می نشیند و مثلا رییس جمهور میشود دیګر ول کن معامله نیست و تا آخر عمر میخواهد رییس باشد و بعد از خودش هم آقازاده هایش یک بیک رییس بشود ګور بابای مردم مارا نمی خواهند غلط میکنند پوستشان را میکنم آنان را میکشم که مرا نخواهند من رییس هستم رهبر هستم انقلاب کردم با امپریالیستها جنګیده ام من به ګردن این ملت حق دارم بایست آنان برده و بنده من باشند زنانشان طمعه شهوت من و فک فامیل و قبیله ام هستند و مردانشان غلامهای حلقه بګوش های من باید باشند.

    آقایان اسم ریاست جمهوری را با اسم قاتل حرفه ای و دیکتاتور خون آشام ضحاک صفت عوضی ګرفته اند خوب برای همین تمامیت خواهی هاست که کشورهای ما اینقدر عقب افتاده شده اند و ابر قدرتها هم که مرتب کیش کیش میکنند تا بتوانند همه مارا معلوتر بدبخت تر محتاج تر بسازند وهم بتوانند آت آشغالهایشان را بما بفروشند و آن سهم کمی را هم که از فروش مواد اولیه و نفت بما داده اند پس بګیرند حسادت هم یک بلای بدی که ما با آن درګیر هستیم اګر کسی هم خوب کاربکند از روی حسادت برایش درد سر درست میکنیم تمامیت خواهی وحسادت هر دو بلای جان مردم ما هستند در مقیاس کوچکتر هم آقایی که مثلا رییس یک اداره شده است میخواهد دیګران را که آنجا سابقه کار دارند و کارها را خوب بلد هستند کله پا کند تابتواند دوستان خودش را سر کار بیاورد و بدین ترتیب با تمامیت خواهی و حسادت به آنانی که بهتر از او میفهمیدند و تجربه کاری داشتند شرکت را از بین میبرد وشرکتی که سود آور بوده است را تبدیل به شرکتی میکند که زیان میدهد مشګل دیګر ما همان تعصب است که بنام تعصبهای دینی خرافی و یا زبانی و قومی دیګران را که خوب کار میکنند پس میزنیم تا خودمان با تعصبهای خرکی خودمان پا برجاباشیم خوب هرکسی که در خاورمیانه به دنیا آمده در خانواده هایی مختلف به دنیا آمده است و باورهای ارثی دارد که از محیط پدر مادر معلم و دیګران کسب کرده است حالا مردم ما برای خاطر آن باورها با یکدیګر ضدیت میکنند و توانهای خود را فرسایش میدهند و از بین میبرند مثلا آقای اوباما حتی ممکن است مسلمان هم قبلا باشد ولی رییس جمهور شد ولی یک مثلا خاورمیانه که مسلمان هم هست فقط دوستان مثلا بهایی یا صوفی دارد بخاطر اینکه حاضر نیست که به باورهای دوستان یا فامیل خود توهین کند از کار برکنار میشود اګر مردمان ما بتوانند از شر این رزایل راحت شوند ما هم شاید مثل اروپا و یا آمریکا از لحاظ علمی بشوم زیرا این مفهموم دیګرقدیمی شده است که اروپایی ها میګفتند که آنان نژاد بهتر و باهوش ترند .

    اکنون میبینیم که مثلا هندیها ی فقیر و یا چین با آنهمه مشګلات دارند بسوی تمدن صنعتی پیش می تازند اګر به نقشه نګاه کنید اکثر کشورهای خاورمیانه هم وسیع تر و هم کم جمعیت تر و هم از لحاظ مواد اولیه غنی تر از هند و چین هستند حالا چطور آنان به پیش هستند و ما به عقب ګردهای تاریخی قبول ندارید که نتیجه اش فساد تمامیت خواهی دزدی غارتګری رشوه خواری و تعصبهای خرکی است؟ تعصبهایی که شخص را کور میکند و حتی ممکن است که به خودش هم ضربه بزند ؟ هرکسی که رییس جدید جمهور میشود بایست با کشت کشتار مقام خود را از قبلی ها پس بګیرد و هر دولتی هم که عوض میشود با جنایت جنګ و کشت کشتار است خوب چرا در غرب نیست؟ چرا ما نبایست یاد بګیریم که به حق دیګران احترام بګذاریم یکی که حتی قرآن نخوانده است خود ش را مسلمان میداند و یک نفر دیګر که قرآن را حفظ کرده تنها به دلیل دګر اندیشی کافر حساب میشود؟ چرا ؟ آنکسی که در بحث و دلیل و منطق کسری میآورد ششلول می کشد و شمشیر از غلاف بیرون میآورد و آنکسی که دستش به دم ګاوی ګیر کرده است دیګران را سربه نیست میکند و یا حق حقوقشان را بالا میکشد دستهای ګدایی آقایان و یا خانمهایی که پستی و مقامی دارند مثلا مهندس ناظر شهرداری و کارمند آن اداره هستند مثل ګدای سامره دراز است و کارمند صدیق و زحمت کشی را تنها بخاطر اینکه دوستان بهایی دارد اخراج میکنند و به او میګویند اګر در روزنامه ها برعلیه بهایی ها فحاشی کنی سرکار میتوانی برګردی خوب با این تفاضیل آیا با اینهمه خود خواهی و مشګلات آن میتوانیم امیدوار باشیم که به قافله تمدن صنعتی و علمی دنیا میرسیم؟ و جوانان ما میتوانند در میدانهای علمی و ورزشی وهنری بالندګیهایی کنند و ګل سرسبد باشند؟ یا اینکه ما به سرکول هم میزنیم و سرهم کلاه میګذاریم حق هم را بلع میفرماییم و تعصب های خود را پاس نګه میداریم و البته یک قسمت هم تقصیر سیاست خارجی غارتګر است که دلشان میخواهد که ما اینطور باشیم یک خانم آلمانی میګفت راست و دروغش ګردن وی وقتی هیتلر یهودیان را به کوره های آدم سوزی میبرد یهودیان برای اینکه چند ساعت بیشتر زنده باشند چون مثل اینکه ګازهای سمی سنګین تر از هوا بودند دیګران را به زور زمین میزدند و روی آڼان میرفتند که تا بتوانند هوای غیر سمی تنفس کنند و بیشتر بچه ها قربانی افراد قوی تر میشدند و زیر دست پای آنان جان میدادند .

    حالا نقل ماست کلاه برداری و دزدی در سطح دزدان عظیم شان مثل آقایان شیوخ غارتګر عرب خوب دیګران هم از روی ناچاری و یا شاید بر طبق برنامه ریخته شده سرهم کلاه میګذارند و دزدی های کوچک میکنند و بدین وسیله اعتماد و دوستی ها براحتی برای خاطر پول و موقعیتها از بین میروند و همه بهم بد بین میشوند و دوستی و اعتماد ها می میرند و بهرکه خوبی کنند تاوانش را باید با اذیت شدن پس بدهند خوب بدین ترتیب ما و آقایان رهبران ما بازیچه ابرقدرتها و وجدانهای خراب خودمان هستیم یانه ؟

    • http://www.fozoolemahaleh.com Fozoole Mahaleh

      با سپاس از شما گرامی، حقیقت گفته اید، ولی حقیقت تلخ است و گوش شنوا می خواهد که در جامعه کمتر وجود دارد. باسپاسی دیگر

  • http://pulse.yahoo.com/_23T77AZGBHXNRYFPRIX5W4KJG4 Sahameddin

    ګر مردم خاورمیانه طماع حسود تمامیت خواه و متعصب نبودند آیا بهتر نیود؟ در مثلا آمریکا آقای جورج بوش سفید پوست از حزب جمهوری خواه موقع ریاست جمهوریش تمام میشود و بعد از دو دوره ریاست جمهوری مثل بچه آدم جایش را به حزب مخالف یعنی دمکراتها میدهد و حتی رییس جمهور جدید را با خوشرویی در کاخ سفید می پذیرد و با او ګب دوستانه میزند شاید آقای بوش هم از کارها وبرنامه های آقای باراک اوبامان که یک اسم آفریقایی را بدک میکشد و فرزند یک سیاهپوست آفریقای و یک مادر سفید پوست آمریکایی است هم اصلا خوشش نیآمد یادم هست که کسی از وی قبل از رییس جمهور شدنش پرسید که شنیده ایم که اسم دیګر شما حسین است همان سیدالشهد که در کربلا شهید شد و هم پدر وی و هم پدر بعدی او یا ناپدری اش هردو مسلمان بودند و باحتمال وی هم تحت تاثیر هر دوی آنان تا اندازه ای قرار داشته است خصوصا اینکه او در کشورهای مسلمان و در بین مسلمانان زندګی میکرده است ولی یادم هست که او ګفت نه اسم دیګر او استیو است ولی در هنګان برګزاری جشن او بنام حسین نامیده شد اګر وی مسلمان نباشد ګرایش و یا حبی بایست به مسلمانان و اسلام داشته باشد ولی دیدیم که نه برای روی کار آمدن او جنګ ګرفتاری پیش آمد و نه مشګلی دیګر .

    جورج مثل بچه بقول معروف آدم صندلی ریاست را به یکی که ظاهرا نقطه مقابل او بود تحویل داد وبدون سرصدا رفت ولی در کشورهای ما آقای قذافی چهل سال مثلا رهبر یا ریاست رهبری و یا دیکتاتور و یا هر چیز دیګری بوده است حالا به کسی نظیر خودش تسلیم نمیشود و مثل کنه به تخت ریاست و یا رهبر چسبیده است و حاضر است که نیمی از مردمش را بکشد ولی دست از رهبری برندارد. او با توپ تانک به جنګ مردمی میرود که اورا نمی خواهند و آقازاده هایش هم برای رهبری دندان تیز کرده اند وحاضر نیستند که دست از حکومت مطلقه دیکتاتوری خود بردارند وبهر بهای حاضرند که مردم را بکشند ولی رهبر باشند؟ در یمن هم نظیر همین است آقایی که سی سال حکومت کرده است باز حاضر نیست کنار برود و ریاست را به جوانان ترها واګذار کند خوب مرد حسابی سی سال حکومت برایت کافی نبوده است در صورتیکه رییسان جمهوری سایر کشورها بعد از چهارسال یا هشت سال مثل بچه آدم کنار میروند وبا توپ تانک هم برای چسبیدن به صندلی ریاست با مردم خود نمی جنګند؟ می بینید که این تمامیت خواهی چه مشګلی شده است هرکه به تخت می نشیند و مثلا رییس جمهور میشود دیګر ول کن معامله نیست و تا آخر عمر میخواهد رییس باشد و بعد از خودش هم آقازاده هایش یک بیک رییس بشود ګور بابای مردم مارا نمی خواهند غلط میکنند پوستشان را میکنم آنان را میکشم که مرا نخواهند من رییس هستم رهبر هستم انقلاب کردم با امپریالیستها جنګیده ام من به ګردن این ملت حق دارم بایست آنان برده و بنده من باشند زنانشان طمعه شهوت من و فک فامیل و قبیله ام هستند و مردانشان غلامهای حلقه بګوش های من باید باشند.

    آقایان اسم ریاست جمهوری را با اسم قاتل حرفه ای و دیکتاتور خون آشام ضحاک صفت عوضی ګرفته اند خوب برای همین تمامیت خواهی هاست که کشورهای ما اینقدر عقب افتاده شده اند و ابر قدرتها هم که مرتب کیش کیش میکنند تا بتوانند همه مارا معلوتر بدبخت تر محتاج تر بسازند وهم بتوانند آت آشغالهایشان را بما بفروشند و آن سهم کمی را هم که از فروش مواد اولیه و نفت بما داده اند پس بګیرند حسادت هم یک بلای بدی که ما با آن درګیر هستیم اګر کسی هم خوب کاربکند از روی حسادت برایش درد سر درست میکنیم تمامیت خواهی وحسادت هر دو بلای جان مردم ما هستند در مقیاس کوچکتر هم آقایی که مثلا رییس یک اداره شده است میخواهد دیګران را که آنجا سابقه کار دارند و کارها را خوب بلد هستند کله پا کند تابتواند دوستان خودش را سر کار بیاورد و بدین ترتیب با تمامیت خواهی و حسادت به آنانی که بهتر از او میفهمیدند و تجربه کاری داشتند شرکت را از بین میبرد وشرکتی که سود آور بوده است را تبدیل به شرکتی میکند که زیان میدهد مشګل دیګر ما همان تعصب است که بنام تعصبهای دینی خرافی و یا زبانی و قومی دیګران را که خوب کار میکنند پس میزنیم تا خودمان با تعصبهای خرکی خودمان پا برجاباشیم خوب هرکسی که در خاورمیانه به دنیا آمده در خانواده هایی مختلف به دنیا آمده است و باورهای ارثی دارد که از محیط پدر مادر معلم و دیګران کسب کرده است حالا مردم ما برای خاطر آن باورها با یکدیګر ضدیت میکنند و توانهای خود را فرسایش میدهند و از بین میبرند مثلا آقای اوباما حتی ممکن است مسلمان هم قبلا باشد ولی رییس جمهور شد ولی یک مثلا خاورمیانه که مسلمان هم هست فقط دوستان مثلا بهایی یا صوفی دارد بخاطر اینکه حاضر نیست که به باورهای دوستان یا فامیل خود توهین کند از کار برکنار میشود اګر مردمان ما بتوانند از شر این رزایل راحت شوند ما هم شاید مثل اروپا و یا آمریکا از لحاظ علمی بشوم زیرا این مفهموم دیګرقدیمی شده است که اروپایی ها میګفتند که آنان نژاد بهتر و باهوش ترند .

    اکنون میبینیم که مثلا هندیها ی فقیر و یا چین با آنهمه مشګلات دارند بسوی تمدن صنعتی پیش می تازند اګر به نقشه نګاه کنید اکثر کشورهای خاورمیانه هم وسیع تر و هم کم جمعیت تر و هم از لحاظ مواد اولیه غنی تر از هند و چین هستند حالا چطور آنان به پیش هستند و ما به عقب ګردهای تاریخی قبول ندارید که نتیجه اش فساد تمامیت خواهی دزدی غارتګری رشوه خواری و تعصبهای خرکی است؟ تعصبهایی که شخص را کور میکند و حتی ممکن است که به خودش هم ضربه بزند ؟ هرکسی که رییس جدید جمهور میشود بایست با کشت کشتار مقام خود را از قبلی ها پس بګیرد و هر دولتی هم که عوض میشود با جنایت جنګ و کشت کشتار است خوب چرا در غرب نیست؟ چرا ما نبایست یاد بګیریم که به حق دیګران احترام بګذاریم یکی که حتی قرآن نخوانده است خود ش را مسلمان میداند و یک نفر دیګر که قرآن را حفظ کرده تنها به دلیل دګر اندیشی کافر حساب میشود؟ چرا ؟ آنکسی که در بحث و دلیل و منطق کسری میآورد ششلول می کشد و شمشیر از غلاف بیرون میآورد و آنکسی که دستش به دم ګاوی ګیر کرده است دیګران را سربه نیست میکند و یا حق حقوقشان را بالا میکشد دستهای ګدایی آقایان و یا خانمهایی که پستی و مقامی دارند مثلا مهندس ناظر شهرداری و کارمند آن اداره هستند مثل ګدای سامره دراز است و کارمند صدیق و زحمت کشی را تنها بخاطر اینکه دوستان بهایی دارد اخراج میکنند و به او میګویند اګر در روزنامه ها برعلیه بهایی ها فحاشی کنی سرکار میتوانی برګردی خوب با این تفاضیل آیا با اینهمه خود خواهی و مشګلات آن میتوانیم امیدوار باشیم که به قافله تمدن صنعتی و علمی دنیا میرسیم؟ و جوانان ما میتوانند در میدانهای علمی و ورزشی وهنری بالندګیهایی کنند و ګل سرسبد باشند؟ یا اینکه ما به سرکول هم میزنیم و سرهم کلاه میګذاریم حق هم را بلع میفرماییم و تعصب های خود را پاس نګه میداریم و البته یک قسمت هم تقصیر سیاست خارجی غارتګر است که دلشان میخواهد که ما اینطور باشیم یک خانم آلمانی میګفت راست و دروغش ګردن وی وقتی هیتلر یهودیان را به کوره های آدم سوزی میبرد یهودیان برای اینکه چند ساعت بیشتر زنده باشند چون مثل اینکه ګازهای سمی سنګین تر از هوا بودند دیګران را به زور زمین میزدند و روی آڼان میرفتند که تا بتوانند هوای غیر سمی تنفس کنند و بیشتر بچه ها قربانی افراد قوی تر میشدند و زیر دست پای آنان جان میدادند .

    حالا نقل ماست کلاه برداری و دزدی در سطح دزدان عظیم شان مثل آقایان شیوخ غارتګر عرب خوب دیګران هم از روی ناچاری و یا شاید بر طبق برنامه ریخته شده سرهم کلاه میګذارند و دزدی های کوچک میکنند و بدین وسیله اعتماد و دوستی ها براحتی برای خاطر پول و موقعیتها از بین میروند و همه بهم بد بین میشوند و دوستی و اعتماد ها می میرند و بهرکه خوبی کنند تاوانش را باید با اذیت شدن پس بدهند خوب بدین ترتیب ما و آقایان رهبران ما بازیچه ابرقدرتها و وجدانهای خراب خودمان هستیم یانه ؟

    • http://www.fozoolemahaleh.com Fozoole Mahaleh

      با سپاس از شما گرامی، حقیقت گفته اید، ولی حقیقت تلخ است و گوش شنوا می خواهد که در جامعه کمتر وجود دارد. باسپاسی دیگر