روحانیون؛ اَنگَل هایِ جَوامع انسانی و مانعِ پیشرفت فکری مَردمان ۱۶

به راستی روحانی کیست؟

روحانی انسانی است تَنبل، تَن پَرور و البته بی دانش که کتابی در دست دارد، آن را مقدس خوانده و بر این باور است که تمامی علم و دانش و معرفت و درس های مورد نیاز زندگیِ انسان، به صورت یکجا در آن کتاب وجود دارد و آدمی هیچ نیازی به خواندن دیگر کتاب ها و کسب دیگر دانش ها ندارد.

روحانی از نَمَدِ دین برای خود کلاهی گَرم و نَرم می دوزد و از راه بهشت فروشی و روضه خوانی و تشویق مردم به قبولِ شرایطِ سختِ زندگانی شان در این دنیایِ فانی و وعده کاخ و زندگانی های آنچنانی به ایشان دادن در جهانی موهوم و خیالی، خود در رفاه و آسودگی کامل به سَر می برد و از دسترنجِ مردمان خورده و پَروار گشته ولی به تبلیغِ مزایایِ ساده زیستی و فقر و نداری در جامعه می پردازد و ملتی را به گمراهی و نادانی می کشاند.

فرتور پاپ ثروتمند را در واتیکان نشان می دهد. دین و روحانیت از ابتدای پیدایش شان برای به بند کشیدن انسان های آزاد و خالی کردن جیب مردمان و به دست گیری قدرت، در تلاش بوده اند.

فرتور پاپ ثروتمند را در واتیکان نشان می دهد. دین و روحانیت از ابتدای پیدایش شان برای به بند کشیدن انسان های آزاد و خالی کردن جیب مردمان و به دست گیری قدرت، در تلاش بوده اند.

روحانی به شستشویِ مغزی مردمان پرداخته و مهملات و چرندیات کتابِ زمینی و پُر از اشتباهش را به نامِ کلامِ خدایی آسمانی و بی نقص در اذهانِ عمومی فرو می کند و جامعه را دعوت به قبولِ بی چون و چرایِ کلمه به کلمه جملاتِ نگاشته شده در آن کتاب های تاریخ مصرف گذشته می نماید و هر ذهنِ روشنی که با وی مخالف باشد را کافَر و بی دین خوانده و وی را لعن می کند.

روحانی شخصی است که خود را عالمِ دهر و دانا به تمامی امور می داند و به تمامی مردمان به چشمِ حقارت نگاه کرده و خود را در جایگاهِ استاد، راهنما و همه چیزدان قرار داده و با خود بزرگ بینی وصف ناشدنی، هر صدای مخالف و معترضی را تکفیر کرده و شخص منتقد را ابله و کوته نظر و بی سواد می خواند.

روحانی در یک جمله فردی است دروغگو، شیاد، نیرنگ باز و بی سواد که استادِ بازی با کلمات می باشد و همواره دست به دامن انواع و اقسام مغلطه هاست و هیچگاه توانایی حضور در یک گفتگوی علمی، منطقی و مستند را نداشته و ندارد و همواره با توسل به چرب زبانی و زدن به صحرایِ کربلا، از دادن یک پاسخِ عقلانی فرار می کند.

آیا روحانیت شُغل است؟

کارل مارکس درباره روحانیون می گوید: “تا زمانی که جامعه شغل شرافتمندانه ای برای روحانیون پیدا نکند، این گروه مفت خور، سربار و انگل اجتماع انسان خواهد بود!” آیا به راستی چنین نیست؟ یک روحانی چه حرفه ای بَلَد است و از چه راهی نان می خورد؟ آیا بدون حضور روحانیون در جامعه، نبودشان احساس شده، کارِ مملکت خوابیده و چرخه اقتصادی از بین می رود؟

نویسنده، پژوهشگر و روشنفکر بزرگ تاریخ معاصر ایرن زمین، زنده یاد احمد کسروی درباره روحانیت می نویسد:

“آخوندها دسته ای هستند در این کشور که مفت می خورند و تنها کاری که از دست شان بر می آید ایستادگی در برابر پیشرفت است؛ آن ها نه بافنده اند، نه ریسنده اند، نه سازنده اند، نه کارنده اند، نه دوزنده اند و نه می خرند و نه می فروشند. در یک جمله هیچ کاره اند.”

روحانی حرفه ای به غیر از دروغگویی، شیادی، فریب دادن مردمان و گدایی بلد نیست؛ این جماعتِ مُفت خور و مرده پرست و خرافاتی با افکار پوسیده شان، هر سال مردگان هزاران سال پیش را از قبر بیرون کشیده و برای در آوردنِ اشک مردم دوباره ایشان را کشته و روانه گورستان می کنند.

فرتور چهره های زشت چندین رأس آخوند را نشان می دهد. به راستی آیا کمترین شباهتی میان این جاندارانِ بی سواد و بی مصرف با انسان ها وجود دارد؟ ریخت و قیافه زشت شان چهره کشور را غم آلود و نکبت بار کرده و اعمال شان ویران کننده فرهنگ و تمدن و علم و هنر است. به راستی چرا مردمان ما نشسته اند و سکوت پیشه کرده اند؟

فرتور چهره های زشت چندین رأس آخوند را نشان می دهد. به راستی آیا کمترین شباهتی میان این جاندارانِ بی سواد و بی مصرف با انسان ها وجود دارد؟ ریخت و قیافه زشت شان چهره کشور را غم آلود و نکبت بار کرده و اعمال شان ویران کننده فرهنگ و تمدن و علم و هنر است. به راستی چرا مردمان ما نشسته اند و سکوت پیشه کرده اند؟

این طایفه بی هنر و بی علم جلوی هر گونه پیشرفت و ترقی ایستاده و مانع رسیدن مردمان به جوامعی دموکرات و سکولار و متمدن هستند و نان شان را از راهِ در جهل، خرافات و عقب ماندگی نگاه داشتن مردم در می آورند، به راستی جماعتی بی ذوق و بی مصرف تر از روحانیون، در تمامِ تاریخ به چشم نمی خورد.

روحانیون با استفاده از سرمایه های ملی یک کشور و دستبرد زدن به بیت المال و چاپیدن مردمان و خالی کردن جیب ملت، برای مردمان جهل و نادانی و خرافات به ارمغان می آورند و ویران کردن پایه های اخلاقی، فرهنگی، هنری، اقتصادی، سیاسی، ورزشی و علمی یک مُلک، از جمله خدمات برجسته آنان به جامعه ای است که در آنان به دین فروشی مشغولند.

  • Koroushe/saghir

    می خواهی کورش از خواب آسوده بیدار کنیم تا با اون استوانه اش چنان با مهربانی بر سر این روحانیون بکوبد که ۲۵۰۰ به هوش نیان؟

  • fere

    میگویند شیطان انسانها را از راه راست منحرف میسازد، بنابراین اخوندها شیاطین واقعی هستند که خرافات را در مغز جوانان کم تجربه میکنند و انها را از راه درست منحرف میسازند.

  • Nashenas

    راس رو برای شمردن حیوانات به کار می برند.
    اینها حتی اگر روحانی که باشند، بیشتر از فذافی هم مردمشون رو بمباران کنند باز هم انسانند و نسبت به شان انسانیت نباید توهین کرد. فوقش اگر روزی امکانش بوجود اومد در دادگاهی انسانی به مواردشون رسیدگی خواهد شد. 
    اما در هر حال توهین به دیگر انسان ها، حتی اگر این توهین کردن متقابل باشد، همچنان زشت و غیر انسانی ست!

    • سروش

      اخه یکی به این گاو مصموم بگه که نکبت جون قبل از تجاوز این عربهای خونخوار. بیابانگرد بی همه چیز، مگه تو سرزمین پارس کسی با خواهرش ازدواج میکرد، خر نفهم بی شعور

  • بردیا

    حیف راس که به اینا بگی /حیف هر چیزی که اینا رو به اون نسبت بدی کفتار و سگ وانگل و زالو و اختاپوس محترم تر از اینان

  • Gozanian

    kire khar to rohe in rohanion bekhozos rohanione shieh, khak bar sare in melat ke aghleh khodeshon ro dadand daste in gozaniyan

    • Atosa-khadije

      ای کسانی که به جمهوری اسلامی فحش می دهید از لعنت و نفرین به کورش هم غافل نباشید (با یه سنگ دو نشان زدن)

  • REZA613TAHA

    به روح پدر کوروش وداریوش و…………………………..تا محمد رضا شاه ریدن

    • nobody

      به روح تو و پدر تو و رگ و ریشه و امثال تو سگ برینه با این زر مفت زدنت تخم عرب بی همه چیز دستمال زن.

  • بابک پرسا

    کسانی که می گویند روشنگر اسلامی یا متفکر دینی!!!  شاید بهتر باشد که بگویند روشنگران جهان سومی و خود باخته گان پست سرشتی که در فریب دادن هزاران هزار جوان ایرانی و کشاندن آنان بسوی اهریمن خمینی دست داشته اند و همچنان در پراکندن زهر پایانی اسلام پوسیده و پاشیدن آن بر دل و جان و اندیشه فرزندان ایران دست و پا میزنند. * ما چیزی بنام روشنگری اسلامی و مسلمان اصلاح طلب  و اسلام مدرن و پیشرفته یا “دسته اول و دسته دوم” نداریم!!! مگر نه اینکه دستورات الله( نص ابدی یا سخن و فرمان همیشگی) در قران بنام قانون شریعت اسلام است؟  مگر نه اینکه گفته اند محمد خودش هم در  دستورات قرآنی دست اندازی نکرده و به ناگاه از آسمان بیابان عربستان سعودی فرود آمده است؟  اسلام قرآن است و قرآن اسلام است. دست کاری و ورود به قرآن با دیدگاه و خواسته فردی کفر است و شک و گناه. حکم الله با شمشیر تیز محمد همان اسلامی است که کشتن، گردن زدن، برده داری، تجاوز، غنیمت گرفتن،،،، را با مژده گانی بهشت و ۷۲ حوری با کره به مسلمانان سفارش و وعده می دهد .( کسانی که به الله و رسول او کفر ورزند و به غیر از اسلام دینی دیگر بر گزینند از آنان پذیرفته نخواهد شد و در روز قیامت در آتش جهنم جای دارند. * سوره ال عمران آیه ۷۱. ۷۹ سوره توبه آیه ۲۸ . ۲۹ . ۱۲۴ سوره محمد *آیه ۴ * حالا خودت بگو، کجای قرآن را می توانی روشن و اصلاح و پیشرفته و مدرن نشان دهی؟ دیگه از این تاریک تر و پس مانده تر نمیشه.                 به امید بیداری . جاوید ایران .                               * بابک پرسا *

  • Sahameddinghiassi

    غرب و شرق در آغوش
    فتنه دزدی فساد  و غارتگری چرا؟

     

    تنها به تیترهای
    روزنامه ها توجه کنید  بانک آف آمریکا
    محکوم به پرداخت یک میلیارد دلار شد زیرا تقلب کرده بود.  کشیش ها به بچه های خردسال تجاوز جنسی میکردند.  بانکهای اروپایی و آمریکایی کارهای غیر قانونی
    میکردند و یا  رشوه میگرفتند؟ مردانی چندین
    نفر را با اسلحه کشتند. در سطح بالا و عمومی در لایه های پایین تر. شهرداری فلان
    شهر برای خاطر اشتباهاتی که کرده بود چندین شرکت کوچک را ازبین برد و سرمایه های
    آنها از بین رفتند. هیچ وکیلی حاضر نیست که از ارگانهای دولتی شکایت بنویسد؟
    شرکتهای بیمه مبالغی نجومی میگیرند ولی در هنگام دادن خسارت  بهانه میآورند وبایست به وکیل مراجعه کرد؟  مردم چک میدهند وبعد هم محل کار و زندگی خود را
    عوض میکنند تا از پرداخت چک در امان باشند. 
    مامورین پلیس و حتی دادگاهها بی حاصل و بیهوده هستند و تنها کسانی را که
    مثلا آبرودار هستند میتوانند جریمه کنند. دستگاههای دولتی محلی و ایالتی آمریک حتی
    به نامه های یک وکیل پارلمان هم چندین سال است که جواب نمی دهند. مردم عادی هم که
    به اداره های دولتی محلی و یا ایالتی مراجعه میکنند با جوابهای سربالا مواجه هستند
    و به اتاقهای دیگری آنان را حواله میدهند و برای اینکه کارت انجام بشود برای هر
    کاری جزیی هم بایست وکیل داشته باشی.

     

    شهرداری اشتباه
    میکند و همه خسارتها به گردن قربانی ها می افتند. حتی اعتبار آنان هم از بین میرود
    و نمی توانند جایی استخدام شوند. شاید تمامی سیستم دولتی در آمریک هم اگر آشنا و
    وکیل خوبی نداشته باشی بیهوده و بی حاصل است. گرچه ظاهرا رشوت خواری نیست ولی تا
    وکیل نداشته باشی هم کاری انجام نمی دهند و یا ترا اشتباهی راهنمایی میکنند. چرا
    برای اینکه انسانیت ها از بین رفته و مردم همه تنها فکر بقای خود و منافع خود
    هستند.

    درکشورهای دنیای
    سوم هم که وضع مشخص است  هرکسی که دستش به
    دم گاوی بند شود ( البته استثناهایی هم هست) میخواهد هرچه میتواند آینده خود را
    تامین کند. مردم هم که اکثرا انحصار طلب هستند و این دیکتاتورهای در وجود خود ما
    هست. تا مادامی که احتیاج داریم و قدرتی نداریم حرفهای خوب میزنیم همچنانکه دستمان
    بند شد ویک شغل نان آبدار کلیدی گرفتیم دیگر خدا را بنده نیستیم.

     

    البته در این راه
    همه ما مقصر هستیم زیرا به کسی که شغلی و پولی دارد احترام میگذاریم و همان شخص
    اگر روزی کار و ثروت خود را از دست داد کنارش میگذاریم.  فرض کنید فردا کسی که قدرت دارد و یا مسول یک
    دستگاه مهم اداری است گفت که مثلا حجاب اجباری نیست   همه آقایان آیت الله ها اورا تکفیر خواهند کرد
    یا؟  اگر کسی گفت بایست جلوی دزدی را گرفت
    و بودجه های دولتی کشورهایمان بایست صرف آبادانی و رفاه و دانش و پیشرفت مردم
    شود.  مسلم است که عده ای غارتگر او را
    خواهند کشت یا؟ یا مثلا انتخابات بایست آزاد باشد و یا همه مذهب ها و حربها تا
    مادامیکه دست به اسلحه نبرند آزاد هستند. فکر میکنید انحصارطلبان و دولتهای
    قدرتمند غربی و شرقی خواهند گذاشت که کشورهای ما ترقی علمی فرهنگی  انسانی کنند؟ آنان کسانی نظیر صدام و دیوانه
    دیگری نظیر قذافی را میخواهند که بر گرده مردم عادی سوار شده و رس آنان را بکشد تا
    آنان در خرافات دست پا بزنند. 

     

    از قدیم گفته اند
    که چراغی که به خانه روا است به مسجد بردن آن حرام است و یا مولوی گفته که ای بی
    خبران کجایید کجایید     محبوب در همین
    جاست بیایید بیایید که خطاب به حاجیان بوده است. محبوب تو همسایه دیوار به دیوار    و تو در بیابان مکه حیران چرایی. خوب چرا این
    آقایان یا خانم های کشور زیبای ما افغانستان این پول را که خرج سفر از نظر مولوی
    بیهوده میکنند چرا خرج مردم فقیر و تولید کار نمی کنند؟ چرا مدرسه نمی سازند  چرا کودکان بیگناه را به گلوله می بندند؟ ویا
    همتایان دیگر آنان شیوخ عرب در نهایت رفاه غیر عادی هستند در ماشین های ساخته شده
    از تلا سفر میکنند و حمامهایی از دندان فیل عاج ساخته اند و غسل جنابت میکنند ولی
    کودک عرب آب خوردنی ندارد ویا کودک مسلمان دیگری گرسنه است و آشغال میخورد  در یمن؟ حرص دزدی  فساد از در دیوار بالا میرود. و همه سکوت کرده
    اند. مگر اسلام نفرموده که طلب علم برهر مرد و زن مسلمانی واجب است پس چرا ثروتهای
    ملی ما توسط آقایان غارت میشوند و به کار مردم نمی پردازند. 

     

    کسانی مثل قذافی
    بنام مبارزه با استعماربر مسند قدرت قرار گرفتند و خودشان هیولاهایی شدند که از
    استعمار خارجی دست کمی نداشت؟

     

    حتی رییس های
    جمهور مثلا آمریکا دست نشانده شرکتهای بزرگ هستند که مخارج تبلیغاتی آنان را تامین
    میکنند و بعد آقای رییس مسلم است که حساب کار آنان را دارد. طبقه متوسط بایست غارت
    شود تا ثروتمندان میلیاردی گنده تر شوند. وقتی که کشورهای بزرگ و قوی حتی به مردم
    طبقه متوسط خود ظلم میکنند آنوقت مردم کشورهای دنیای سوم نشسته اند که آنان به کمک
    دمکراسی و آزادی بیایند؟

     

    ازقدیم هم گفته
    اند همسایه من هرچه چل تر به نفع من. اگر کشورهای ما هم رهبران ملی مردمی  دلسوز داشته باشد که مردم ما هم بزودی در همان
    ردیف مردمان کشورهای پیشرفته در میآیند 
    خرافات از بین برود و بجای آن علم دانش بیاید که آنوقت رقیب آنان شده ایم.
    یا؟ تامادامی که ما پرپاچه هم را میگیریم و باهم اختلاف داریم و انحصار طلب می
    باشیم و تنها فکر منافع آنی خودمان هستیم 
    مسلم است که کشورهای بزرگ راضی تر هستند. چرا مواد صنعتی و نظامی خود را با
    قیمت تریلیون دلار به ما می فروشند و مواد مخدر را بین مردم پخش میکنند   از داشتن علم محروم میشویم تا جوانان ما به
    دریوزگی به غرب بروند  وبعد هم طبق همان
    زمینه بازهم به پرپاچه هم میپرند وو وحدت ندارند. 
    فعلا که سیستم تفرقه بیانداز و حکومت کن 
    غارت کن در دنیای ما حاکم است. ومتاسفانه مردم ما نمی توانند و یا نمی
    خواهند باهم متحد و دوستدار هم شوند وبا کمک هم کشوریمان را دوباره بسازیم.  متاسفانه باز حتی دینها هم که برای وحدت و
    انسانیت آمده اند توسط یک مشت غارتگر به بیراهه هدایت میشوند.  نمونه آن همین جنگ و دعوای بین مومنان ادیان
    الهی و نیز نفرت و کینه بین بی دینان و با دینان است.  خدا آخر عاقبت مارا بخیر کند.  فعلا که ظلم و فساد و حرص و طمع  دزدی و امانت خواری حتی به داخل خانواده ها و
    بین مومنان و بی دینان هم نفوذ کرده است.  

  • Sahameddinghiassi

    حکومت دیوانه گان مردم را بجان هم می اندازند و به ریش همه آنان می خندند. از سیستم برده داری تا کنون خرهمان خراست منتهی پالونش عوض شده.همه میدانیم که چه در غرب و چه در شرق در گذشته ها نیز گروهی در ناز نعمت و ثروتهای بیکران زندگی میکردند و گروهی هم به نان شب محتاج بوده اند بعضی از آنان مجبور به ستم به دیگران دزدی قتل غارت دیگران میشدند و بعضی هم که یا توانایی کارهای شر را نداشتند و یا می ترسیدند و یا آدمیان بسیار والایی بودند در مرگ نیستی زندگی میکردند و دم نمی زدند. اکنون هم در قرن مثلا بیست یکم باز کسانی هستند که ثروتهای صد میلیارد دلاری دارند و کسانی که روزی یک دلار درآمد آنان است منصفانه بدون در نظر گرفتن مکتب های کمونیست کاپیتالیست غارتگران مذهبی و مکتبهای سیاسی و مذهبی آیا فرق یک انسان با انسان دیگر صد میلیارد است؟ آیا تفاوت درآمدی یک انسان با یک انسان دیگر بایست صد میلیارد دلار باشد؟ متاسفانه هرم ظلم اینطور پایه ریزی شده است که ظلم را مرتب از بالا به پایین هدایت میکنند. در حالیکه یک نفر برای یک مهمانی یک شبه براحتی ده میلیون دلار می پردازد دیگری با درآمد روزی یک دلار بایست گرسنگی بکشد و دیگری برای شکم سیر کردن کودکش باید کلیه خود را حراج کند؟ آیا این انصاف و عدالت است. بدبختان بایست گفت که تمامی این ظلم ها نه تنها به دست طبقه اشراف بلکه بدست همان فقیرانی صورت میگیرد که با حرکتی به طبقه های بالا صعود فرموده اند. دیوانه ای که از گدایی فقر و کارگری ناگهان به ثروت و شهرت و قدرت نامحدودی رسیده است. داستان گدایی که در اثر نشستن باز شاهی ناگهان شاه شد را همه میدانید. در قدیم وقتی شاهی می مرد و فرزندی نداشت بازی را به هوا می فرستادند و او سر هر کس وناکسی که می نشست او شاه میشد. البته امکان دوز و کلک و حقه بازی هم بود مثلا باز را قبلا با گدایی دمخور میکردند و به گدا می گفتند که در گوشه ای بایستد و باز را هم تمرین میدادند که آنجا بنشیند. ولی همان گدا مفلوک بعد از رسیدن به قدرت وثروت ناگهان تبدیل به یک هیولای آدمخواری میشد که میخواست همه مردم را به کشتن دهد. او نه تنها همراهان دیروزیش و گدایان وفقیران را فراموش میکرد که حتی خودش را هم فراموش میکرد. البته نظیر اینها در تاریخ بسیارند هیتلر موسولینی استالین صدام قذافی که همه اینها از طبقه اشراف نبودند ولی ناگهان از طبقه اشراف هم پیشی گرفتند و صدر نشین گشتند و به غارت دزدی فساد آدمکشی پرداختند. میگویند که هیتلر و استالین هرکدامشان حدود پنجاه میلیون نفر را کشتند و یا از بین بردند. متاسفانه این هیولا شدن حتی به طبقه های زیرین و لایه متوسط اجتماع هم منتقل میشود و کسانی با حربه دین ملیت نژاد و قومیت به کشتار و غارت دیگران می پردازند. و این تنها شاه و یا مثلا رییسان کشورها نیستند که فساد میکنند دزدی میکنند و آدمخواری می نمایند بلکه در سایر طبقه ها مردم به نسبت کم و زیاد همان دنباله روی را کپی مینمایند.داستان کاوه آهنگر و ضحاک تازی و یا داستانهای نظیر بابا گوریو بالزاک بینوایان ویکتورهوگو کاملا ساختگی نیست بلکه نظیر آن اتفاق افتاده است. زنانی که به عنوان ناموس کشته شده و یا خود سوزی کرده اند هم کم نیستند این است که جنایت و قساوت و دزدی فساد غارت تنها متخص دیکتاتوران و فرمانده هان ارشد نیست بلکه کل مردم را شامل میشود. هر کسی به اندازه توانایی که دارد ظلم میکند؟ و عملا دنیا به دو دسته ظالم و مظلوم تبدیل میشود ولی اگر همان امکانها در اختیار مظلوم هم واقع شود شاید از ظالم هم ظالم تر گردد. نظر من ذکر مصیبت ها نیست بلکه سعی دارم که با نوشتن واقعیت ها مردمی را که از دوستی محبت اعتماد سو استفاده میکنند را رهنمایی کنم و یا کسانی که از قدرت و ثروت و شهرت باد آورده ای خود را گم میکنند و تبدیل به هیولایی میشوند را نکته ای گوشزد نمایم. مزن بر سر ناتوان دست زور که روزی به پایش در افتی چو مور؟ در داستانهایم چند نمونه آنرا نوشته ام که چگونه انسانانی از دیگران سو استفاده کرده و میکنند. و قدر دوستی محبت اعتماد را ندانسته چشم خود را هم میگذارند وبا تکیه بربی تفاوتی و ظلم جا افتاده در اجتماع مثلا خود را زرنگ جا میزنند که از دیگران برای بهتر زندگی کردن خود سودها جسته اند. دوست امیر مرتضی موسوی تیرآبادی از اعتماد دوستی چندین ساله اش سو استفاده کرده با گریه و التماس که بچه هایش گرسنه اند و خانه اش دارد روی سرش خراب میشود و درآمدی ندارد و همه شرکتهای او توسط بنیاد ضبط شده است و باید ساختمانش را تعمیر و اجاره و یا رهن دهد از وی با بازی و تکرای مقداری زیادی پول بیست روزه وام گرفت. ولی بعد به توجه به تورم بی امان در ایران و با خرج کردن مقداری از پول امیر وی را درگیر با دادسراها کلانتریها و مامورین دست به دهن کرد. و به کش دادن دوره رسیدگی پرداخت گرچه مثلا در آخر موسوی بازنده و امیر برنده دادگاه ها شد ولی در عمل بعد از بیش از هفت سال کش دادن رسیدگی در دادگستری دادگاه ها همان مبلغ اسمی را رای دادند و ضرر و زیان هفت ساله تورم به سود مرتضی بود. علاوه بر این مرتضی با نوشتن و ارسال اظهار نامه به مراکزی که امیر کار میکرد با زدن تهمت باعث اخراج وی و آوارگی وی گردید. مرتضی برای تهمت و نشر اکاذیب هم به پرداخت ۵۰ هزار تومان به صندوق دولت محکوم گردید. امیر مثلا برنده دادگاه ها در حقیقت بازنده بود زیرا پولی که او گرفته بود از یکدهم ارزش اصلی پرداخت شده او کمتر بود. ولی کو گوش شنوا تازه دوستان دیگر امیر نظیر حشین سرناخوش هم از وی دلگیر شده به او پرخاش کردند که چرا این پولها را به او نداده است. جلال خواهرش را که بی نهایت دوست داشت بعد از گرفتن درجه لیسانس از ایران به اروپا و آمریکا برای ادامه تحصیل فرستاد. وی که خواهرش را نظیر یک پرنسس حمایت میکرد مورد توجه مردی شیاد واقع شده با او ازدواج کرد. خواهر از برادر پنهان کرده بود که همسرش مردی کم سواد و بیکاره است و دست فروشی میکند. بلکه اورا مهندس معرفی کرده بود در ضمن مرتب برادرش را تشویق میکرد که برایشان بیشتر پول بفرستد تا برای او هم خانه ای بخرند تا اوهم همراه با خانواده اش به کشور امکانها بیاید و بچه هایش و خودش ترقی بکنند. هنگامی که جلال به آمریک آمد شوهر خواهر گفت که اگر بخانه آنان بیاید پلیس آمریک راخبر میکند که اورا با دست بند به زندان ببرند؟ اشکان به پسرخاله بهایی اش متوچر و همرش اشراف که به او خیلی مهربانی میکردند و برایش دلسوزی میکردند که از کار اخراج شده است اعتماد کرد و همه اموال و ماشین خانه و اثاث خانه اش را به او سپرد. متوچر به همراهی و شاید هم با هدایت همسرمهربانش ماشین اورا به مسافر کش ها داده بودند و ماشین برگ جریمه ای از شهرستان نور داشت. بعد هم ماشین اورا دم در خانه اش گذاشته بود که شهرداری ببرد و قال قضیه کنده شود. تمامی اسباب خانه را هم که به او سپرده شده بود از بین برده بود. حتی از دادن حساب کتاب در باره هفت سال کرایه خانه طفره میرفت. ولی جک و لاستیک ماشین را برای او حفظ کرده بود که نمیدانم این از خریت او بود یا از بد جنسی زیرا جک و لاستیک ماشین در حالیکه ماشین از بین رفته است به چه درد میخورد؟ متوچر میتوانست ماشین را در خانه وی و یا در حتی کاراژ پارک کند زیرا شهرداری هم ماشین را به پارکینگ داده بود. حالا این ملت با این حمافت و بد جنسی میتواند دمکرات و مردم دوست بشود. در حالیکه بهاییان در ایران تحت فشارند و ده عروس بهایی شیراز بی گناه اعدام شده اند و دویست بهایی دیگر کشته گردیده اند این پسرخاله بهایی از موقعیت بهاییان و اینکه امیر به او اعتماد کرده بود نهایت سو استفاده را کرده بود. ساسان در مدرسه آلمانی ها معلم بود. او نماینده معلم های محلی بود. اختلاف حقوق محلی ها با دیگر معلم ها چیزی حدود ۴۰۰ برابر بود. در آن موقع مارک دو نرخی بود نرخ بانکی مثل اینکه ۵ تومان برای یک مارک بود و نرخ آزاد بیست تومان. مثلا معلمی که ۵۰۰۰ تومان حقوق میگرفت سفارت گویا تایید میکرد که هزار مارک میگیرد در صورتیکه هزار مارک را که میفروختند بیست هزار تومان میگرفتند ۵۰۰۰ تومان را به معلم میدادند وبقیه به کیسه ازما بهتران آلمانی میرفت. ساسان این موضوع را با ارسال روزنامه ایرانی به زبان انگلیسی با همراهی سایر معلم های محلی به آلمان فرستاد. ولی آلمانی ها با بقیه به توافق رسیدن و از ساسان خواستند که نامه اش را پس بگیرد. ساسان نمی توانست که دروغ بگوید و واقعیت را نادیده بگیرد. لاجرم معلمان دیگر با دریافت هایی ساسان را تنها گذاشتند و ساسان اخراج شد. این هست همبستگی ملت ایران گوشه هایی از آن؟ مادر آرش چشمان خود را به آرش هدیه کرده بود و تبدیل به یک زن کور شده بود تا ساسان بینا باقی بماند. برای آرش زن گرفت. آنان هم بخاطر بهایی بودن از ایران مجبور شده بودند که کوچ کنند. زن آرش فرانک مرتب به آرش نق میزد که این زن کور سرجهاز من شده است من تلاق میخواهم مادر آرش طاهره این موضوع را شنید و از آرش خواست که برایش اتاقی بگیرد زیرا دوست دارد که تنها باشد. آرش باور کرد و برایش اتاقی گرفت ولی باز نق نق فرامک تمام شدنی نبود. مرتب به او میگفت آقا هر روز به منزل مادرتان تشریف می برید پس چرا زن گرفته اید؟ یک روز مادر آرش به محل کارش تلفن کرد و از او خواست که به اتاقش برود. وقتی آرش رسیده بود مادر درگذشته بود. از تنهایی بیکسی و شاید هم غصه دق مرگ شده بود. در دست مادر کاغذی بود که نوشته بود آرشم مرا ببخش که مزاحم اوقات تو شدم غذا را پخته ام و روی چراغ خوراک پزی است. خدا حافظ پسر مهربانم لطفا به فرانک بیشتر برس زیرا دیگر من مزاحم اوقات تو نخواهم شد. تمامی انگشتر ها وگردن بند های مرا هم به فرانک بده. ناصر همسر و چهار فرزندش را به آمریکا آورد همسر ناصر بعد از آمدن به آمریک و گرفتن کار و پس انداز ناصر را تلاق داد تمامی سرمایه اورا که ناصر به او اعتماد کرده بود بالا کشید و بعد هم آنقدر بین ناصر و فرزندانش فاصله انداخت که آنان با او قطع رابطه کردند. ای کاش که یک پیامبر عشق هم می آمد که مردم را به دوستی و عشق و مهربان دعوت میکرد. نه به تعصب و کشت کشتار و بی تفاوتی و ظلم جور. البته بزرگانی چون مولوی سعدی حافظ و… دیگران گفته اند ولی کو گوش شنوا ؟ اما در ولایات متحده اوضاع هم خوب نیست اگر پولدار نباشی و نتوانی وکیل گرانبها بگیری غارت میشوی اینجا خانه را دزد میزند بیمه به کمک نمی آید. دولت محلی اشتباه میکند و میلیونها دلارت برباد میرود ولی دیکتاتوری حاکم بر فضای مثلا آزاد اجازه شکایت از دولت محلی را نمی دهد. و تا وکیل گرانقیمت نداشته باشی سیستم مثلا آزاد به تو محل نمی گذارد. خوب اگر به دیکتاتورهای آدمکش هم اگر پول بدهی که باتو کاری ندارند تمامی مصیبت ها سر پول است. اگر کسی به گدایی بخواهد زندگی کند که دیکتاتور بااو کاری ندارد ولی حق میخواهی دیکتاتور باتو چپ اندر قیچی میشود. خوب در دولتهای مثلا آزاد هم همین است آنان ثروت ترا میخواهند خودت از بیکاری وگرسنگی بمیری هم برایشان مهم نیست؟ دیگران سرمایه قرض شده را از تو غارت میکنند و تو بایست جوابگوی باشی مهم نیست که آنان دزدیده اند تو بایست پول بدهی بعد هم اجازه کار کردن به تو نمی دهند ولی بایست پول را بدهی آنقدر سیستم مثلا کشورهای پیشرفته ابله تشریف دارند که نمی فهمند تو اگر کار نکنی که نمی توانی بدهی دزدی شده را بدهی. این هم از جهان مثلا متمدن و آزاد غرب؟

  • Sahameddinghiassi

    دیکتاتوری در غرب شاید برای خیلی ها روشن نباشد که در غرب هم نوعی دیکتاتوری پنهانی است که بقول معروف با پنبه سر می برند. شاید آنان با چاقو دشنه مسلسل و یا تفنګ مشت به کسی حمله نکنند ولی ریشه را از بیخ بن بر میکنند؟ از اینکه در غرب دانشګاه کار تولید مدرسه های فنی بیمارستانها و وسایل راحتی بیشتر است و بیشتر در دسترس مردم است حرفی نیست. آزادی هم هست ولی در زیر همین چنبره آزادی براحتی مردم را نفله میکنند. آنانی که از دیکتاتوری شرق فرار کرده اند و یا از بی قانونی بستوه آمده اند شاید از چاله ای به چاهی افتاده اند. باز هم تیزهوشان و ثروتمندان از این قانون عملا مستثنی هستند که از برکت تیزهوشی هنر و ثروت خود در غرب در رفاه و آسایش بسر میبرند. ولی آنان که به غرب احتیاج دارند که کار کنند نه سرمایه آنچنانی دارند و نه هوشمندی بسیار؟ آنان که در کشورهای خاورمیانه مدیران متوسط و یا دبیران و حتی استادان دانشګاه ویا نظامیان تحصیکرده بودند چی؟ پزشګ ایرانی آمپول زن بیمارستان میشود. دکتر دیګری بیکاره میګردد. دکتری فیزیک دم موکت چرخ میکند و دکتری مهندسی عروسک فروشی میکند سرلشګر تحصیکرده ایرانی راننده کامیون میشود و سرهنګ تحصیکرده دیګری کارګر ساختمانی و… اینان که در کشورهای خود مهره هایی توانا بودند اینجا به … تبدیل شده اند. اګر مثل شاهپور علیرضا خودکشی نکنند ویا مثل پروانه سوخته شده دیګری مثل لیلا پهلوی پرپر نشوند خیلی نیروو استقامت دارند. دختری ایرانی تحصیکرده ایرانی خودش را زیر چرخهای قطار انداخت جوان دیګری با داشتن دکتری از بهترین دانشګاه ها خودکشی کرد و… تنها نام شاهزاده ګان ایرانی سر زبانها افتاد وبقیه در سکوت رفتند … چرا؟ غرب بما محل نمی ګذارد و مثل مهمانان ناخوانده هستیم و با این تبلیغات وسیع ضد مذهبی همه مارا نوعی تروریست میدانند. بقول معروف از مادر رانده و تحویل نامادری شده ایم. به ما کار نمی دهند. مدارک مارا ارج نمی دهند. عملا خودشان و مدارک خودشان را برتر از ما میدانند ومتاسفانه ما هم باهم متحد نیستیم وبرای هم میزنیم تا همدیګر را کله کنیم. در غرب تمامی دوستی ها از بین میروند و بجای آن معیار مادی می نشیند. خواهر بهایی به برادر خود میګوید تو که دیګر سرمایه نداری به دیدن من نیا؟ توکه کاری نمی توانی برای من انجام بدهی و فایده ای نداری. خانواده های بسیاری از هم میپاشد زیرا یک برنامه زیزی دقیق انجام شده است. قوانین آمریکا ګران و پیچیده هستند. و شاید چون ما شرقی هستیم مارا به نوعی غارت میکنند. شرکتهای بیمه پول های فراوان میګیرند ولی بیشترشان در وقت احیتاج خسارت نمی دهند بایست وکیل بګیری تا شاید خسارتی دریافت کنی. آمریکایی ها چک میدهند ولی اګر وصول نشد مشګلی نیست اشکالی ندارد؟ دزدان براحتی خانه ات را غارت میکنند و پلیس هیچکاری نمیکند. بیمه هم پول نمی دهد دولتهای محلی به تو اجازه کار و ګواهی باز کردن کارګاهی میدهند با مهر امضا و در کاغذهای رسمی ولی هنګامیکه تو همه سرمایه ات را در آنکار ګذاشتی اجازه کسب تورا لغو میکنند. باید باز بسراغ وکیل بروی تا دولت محلی را به دادګاه ببری ولی دولتهای محلی و ارګانهای اداری دارای ایمنی قانونی هستند و هرخطایی بکنند قابل پی ګیری در دادګاه ها نیست؟ تو سرمایه کارت و زندګی را از دست میدهی ولی شکایتی نمی توانی بکنی؟ تازه چون شکایت کرده ای ویا چون نتوانسته ای بهره های سنګین را بعلت غارت شدنت بدهی باز تو هستی که تنبیه میشوی و بتو کار نمی دهند زیرا اعتبارت را از دست داده ای. در حالیکه درآمریک تورم نیست از تو تاحدود ۹٪ بهره میګیرند. اګر در ایران با تورم ۲۵٪ پانزده در صد بهره میدهی اینجا با تورم صفر یا حتی زیر صفر( زیرا قیمت مثلا خانه ٪۵۰ در صد افت کرده است. باید ۹٪ بهره بدهی به غرب و آمریک خوش آمدید؟ اګر در شرق به بهانه ای تورا آزار میدهند در اینجا با پنبه سر می برند و تمامی امکانات را می ربایند. دزدان با چراغ و قانون. بعد هم با خوردن غذاهای آلوده چاقی بیش از حد ترا ناتوان میسازند غذاهایی که مملو از مواد نګه دارند و هورمونها چاق کننده است

  • haidari

    حرف های شما تا به این حد هم قابل قبول نیست  اکُر روشنایی  دین  توسط همین  رووحانیین  بر مردم نا آکُاه  مثل بعض  نمیرسید  نمونه  کوجٍک آن  شاید یکتعداد  مثل بعض  ( بامعذرت من را بسیار ببخشید )  شاید  شاید     با خواهرش ازدواج میکرد 

  • Amir_arya1986

    توجه…..توجه:                  اعتراض میلیونی در اعتراض به توهین این صفحه به جامعه روحانیون 
    آدرس:بدن.میدان روده بزرگه.نرسیده به بلوار شهید کلیه.
    زمان:بعد از نهار ساعت ۴ 
    لازم به ذکر است مقام معظم انگلی بعد از راهپیمایی به سوی مغز حرکت کرده تا آنجا را نیز به گند بکشاند

  • محمد ابوحنیف

    در پاسخ به شعبون بی مخ ها: دفاع بد، بهترین حملة است
    من هدفم دفاع از روحانیون اسلام در گذشته و بخش غیرسیاسی روحانیون امروزی است
    نویسنده محترم دچار اسلام فوبیا و نژادپرستی است و دارد سفسطه میکند.
    از این شاخه به ان شاخه میپرد و یا از شخصیت مارکس وام میگیرد. در مجموع مطلبی تعصب امیز به خورد خواننده میهد.
    افکار رادیکالی دین یا نژاد ستیزی جایگاهی در اندیشمدان و منتقدین راستین ندارد.

    فیلسوفان و دانشمندان مسلمان روحانی مانند محمد بن زکریای رازی کم نیستن و مورد تایید دانشگاه های معتبر دنیا هستند.
    فیلسوفان و منجمان و فیزیک‌دانان مسلمان : سلمان فارسی (روزبه ) – ابوریحان محمد بن احمد بیرونی – ابوجعفر محمد بن موسای خوارزمی – شهمردان بن ابی‌الخیر رازی – أبو علی الحسن بن الحسن بن الهیثم – ابو الحسن احمد بن یحیی بن اسحاق راوندی – ابویوسف یعقوب بن اسحاق کندی – ابو نصر محمد بن محمد فارابی – ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا – ابو جعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی – محمد بن احمد بن رشد اندلسی – ابوالحسن محمد بن یوسف عامری – ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب مسکویه رازی – ابوالوفا محمودالدوله مبشر بن فاتک – ابن هندو –

    فیلسوفان مسلمان معاصر : علامه طباطبایی – سید روح الله خمینی – علامه حسن زاده آملی – سید عبدالله جوادی آملی – مرتضی مطهری – غلامحسین ابراهیمی دینانی – محمدتقی جعفری – سید احمد فردید – رضا داوری اردکانی – سید جلال الدین آشتیانی – غلامرضا اعوانی – مصطفی ملکیان – نصرالله پورجوادی – مهدی حائری یزدی – شرف الدین خراسانی – حمید وحید دستجردی – عبدالکریم سروش – داریوش شایگان – پرویز ضیاء شهابی – فتح الله مجتبایی – سید جلال‌الدین مجتبوی – محمدتقی مصباح یزدی – سید حسین نصر

    روحانیون باسواد و اندیشمند انقدر زیادن که باز هم میتونم مثال بزنم.
    اما در جبهه مقابل: منتقدین اسلام اکثرا کم سواد هستند و تعداد کمی فرهیخته هستند که من به ایشان ادای احترام می کنم