علت های اصلی شکست دودمان بزرگ ساسانی از تازیان ۴۵

در دوران پر شکوفا و درخشان دودمان ساسانیان، بیابان گردان عربستان همواره به مرزهای ایران و حتی شهر تیسفون یورش می آوردند، به دزدی و غارت می پرداختند، و به زنان تجاوز می کردند.
در زمان شاهپور دوم سال هایی پس از ۳۰۰ ترسایی، که یورش تازیان هم چنان ادامه داشت، در یک یورش آنان به تیسفون و تجاوز به زنان، به دستور شاهپور، سران یورش کننده را دستگیر کردند، و شانه های آنان را به هم دوختند. از آن جا این پادشاه بزرگ ساسانی به نام ذوالاکتاف نامیده شد.

بخش های زرد و نارنجی ایران بزرگ را در دوران شاهنشاهی ساسانی نشان می دهد که به دست تازیان ویران و چپاول شد.

بخش های زرد و نارنجی ایران بزرگ را در دوران شاهنشاهی ساسانی نشان می دهد که به دست تازیان ویران و چپاول شد.

یزدگرد سوم که در سال ۶۳۲ ترسایی به شاهی رسید، دودمان ساسانی در حال فرورپاشی بود. شاید بتوان دلیل های اساسی و اصلی شکست ایران و تاراج کشور به دست تازیان را این گونه دانست:

۱- فساد در اخلاق موبدان  کوراندیش (متعصب) و رقابت بانجبا و بزرگان.

۲- نفوذ گسترده روحانیان (مغان) بر دربار، همکاری آنان با دربار، و درنتیجه دخالت آنان دراداره امور کشور.

۳- شکوه وتجمل بی پایان شاهزادگان ودرباریان که به نام بزرگان، و یا وزرگان خوانده می شدند، و دخالت آنان در سیاست در برابر فقر و دست تنگی مردم.
این بزرگان بودند که اردشیر دوم را برکنار کردند، شاهپور دوم را به هلاکت رساندند، بازماندگان یزدگرد اول را از پادشاهی باز داشتند، در درازای سالهای بین ۶۲۹ و ۶۳۲ ترسایی با دستیاری مغان دوازده پادشاه ساسانی را کشتند، و یا از پادشاهی باز داشتند، و سرانجام ایران را به دست تازیان سپردند. [۱]

تندیس شاهپور ذوالاکتاف و پسرش شاهپور سوم

تندیس شاهپور ذوالاکتاف و پسرش شاهپور سوم

۴- شکستن سدهای دجله وفرات، و زیان وآسیب فراوان به خانه ها، کشاورزی و باغ های مردم.

۵- بروز بیماری های واگیر و خانمان براندازی چون وبا وطاعون

۶- جنگهای دراز مدت و فرسایشی میان ایران و روم، وگرههای متجاوز مرزهای ایران، و به فلاکت و بیچارگی افتادن مردم زحمت کش مانند کشاورز و کارگر. [۲]

۷- اختلاف طبقاتی شدید بین مردم، اختلاف بین مذاهب وادیان گوناگون.

۸- افزایش مالیات های سنگین برای ادامه جنگ، و افزایش هزینه های دربار.

۹- و دیگر این که خیانت بعضی سردمداران، کشور رابه ورطه سقوط کشانده بود. [۳]

۱۰- عامل دیگرشکست ساسانیان ازتازیان، هم گامی وباهم شدن دین وحکومت ودخالت رهبر هرکدام درکارهای کشوربود که پیامد نابودی هردویعنی کیش زردشت وشاهنشاهی ساسانی گردید. [۴]

۱۱- یکی دیگر از علت یورش تازیان به ایران، گویا تشویق وبرانگیختن آنان به وسیله رومیان بوده است. رومیان که در درازای چند سد ساله پیوسته در جنگ های خانمان براندازی با خاندان اشکانی وساسانی درگیر بوده اند، به روش گوناگون، تازیان رابه یورش کشور بزرگ وکم مانند ما برانگیختند.

۱۲- بالاتر ازهمه این ها، جوانی وبی تجربگی یزدگرد بود. بدان گونه  که نوشته اند، در زمان یورش تازیان به ایران، یزدگرد ۲۱ ساله بود.

۱۳- رستم فرخ زاد فرمانده سپاه ایران از آغاز با فرمادهی خود و رفتن به این جنگ مخالفت داشت. مدت چند ماه وقت خود را با تأمل، سستی، و گفتگوی بی جهت با سعد ابن وقاص فرمانده تازیان گذراند. در نتیجه آغاز جنگ ازپایان زمستان و بهار، به تابستان کشیده شد. [۵]
جنگ برای ایرانیان در آن دمای ۴۰-۵۰ درجه، آن هم با پوشش سنگین نظامی، بسیار دشوار بود. در حالی که برای تازیان سبکبال، گرمای زیاد، و تشنگی مانع جنگیدن آنان نبود. این آغاز جنگ با پیشرفت تازیان، که در تاریخ چند صد ساله آن دوران کم سابقه بود، موجب دلسردی و نا امیدی سپاه ایران گردید که تا پایان کارو جنگ سرنوشت ساز قادسیه ادامه داشت.

رستم فرخ زاد سپهسالار ایران که به جنگ با تازیان دلخوشی نداشت. تلاش وی برای آشتی و صلح بی سرانجام بود، جنگ از آخر زمستان به تابستان گرم کشیده شد. گرمای زیاد، و نومیدی موجب شکست ایرانیان شد.

رستم فرخ زاد سپهسالار ایران که به جنگ با تازیان دلخوشی نداشت. تلاش وی برای آشتی و صلح بی سرانجام بود، جنگ از آخر زمستان به تابستان گرم کشیده شد. گرمای زیاد، و نومیدی موجب شکست ایرانیان شد.

۱۴- عامل دیگر، مقایسه جنگ جویان ایرانی و تازی است. بسیاری از ایرانیان به طور نا خواسته و بازور فرمانروایان محلی به جنگ آمده بودند. آنان چندان دل خوشی و انگیزه ای برای جنگ نداشتند.
در حالی که تازیان در آن شرایط سخت وجان گداز زندگی با طبیعت ناسازگار دست و پنجه نرم می کردند. کشت وکشتار وچپاول گری کار آنهابود. آنهاچیزی نداشتند که از دست بدهند. به ویژه آنکه به آنان تلقین شده بود که اگر به جنگ غیر مسلمانان بروند، تمام دارائی شکست خوردگان ازآن خودشان است وهمه زنان ودختران را نیزمی توانند به گرو خود در آورند. واگر کشته شوند به بهشت می روند.

درچنین شرایط و باچنین برداشت و اندیشه ای بوده است که در شبه جزیره عربستان پس از پیدایش اسلام، گروه های گوناگون تازی به گرد هم آمده بودند، تا در این غارتگری ها بایکدیگرهمکاری کنند.

محمدابن عبدالله از زمانی که رسالت خود را آشکار کرد تازمانی که زنده بود، بجنگ با قبیله های گوناگون ومخالفین خود پرداخت ودین خود را بانبرد وخونریزی بر مردم کشورش تحمیل کرد. اوبا تمام کوشش وتلاش خود  نتوانست همه گروههای مختلف در عربستان را به گرد هم آورد.

ازنظر سیاست خارجی، محمدابن عبدالله نامه ای تند وسخت برای خسرو پرویز فرستاد و او را به اسلام دعوت کرد. بدیهی است با توجه به شناختی که خسرو پرویز از گذشته تازیان به ویژه از بیابان گردی و بی سوادی آنان داشت و دعوت پیامبر برای وی روشن نبود، به این دعوت توجهی ننمود وچون با گستاخی و تندی فرستاده مواجه شد، آنرا پاره کرد.
وانگهی، خسروپرویز ظاهراْ اختیار جان و مال مردم داشت، ولی بر روح وروان وباورهای مردم نمی توانست فرمانی داشته باشد. بنابراین حکومت محمدابن عبدالله از مرزهای عربستان فراترنرفت.

آنان که خود را جانشین پیامبرنامیدند،  به طمع ثروت بیکران، تمدن خیره کننده، زمینهای پربارورو باغهای پر از میوه در پایتخت بزرگ تیسفون، وبالاتر از همه دختران وزنان زیبای ایرانی درسال ۶۳۳ ترسایی به ایران یورش آوردند،  وتاسال ۶۴۳ ترسایی با ددمنشی و سبعیت ذاتی خود،  کشور بزرگ و پیشرفته ما که در آن زمان گل سرسبد کشورهای جهان بود، ویران نمودند.
تازیان پیوسته درآرزوی آن بودند که روزی برجاهای سرسبزمیاندورود( بین النهرین) و شهر باشکوه تیسفون دست یابند.

ویرانی های کاخ سپید شاهنشاهی در شهر تیسفون یکی از بزرگترین شهرهای جهان ، شهری ساخته شده از هفت شهر بزرگ

ویرانی های کاخ سپید شاهنشاهی در شهر تیسفون یکی از بزرگترین شهرهای جهان ، شهری ساخته شده از هفت شهر بزرگ

هدف تازیان به هیچ روی  گسترش دین اسلام نبوده  چنان که پس از گرفتن تیسفون ودسترسی به زمین های سرسبز وچراگاه های بین النهرین ، عمر در مواردی با داشتن وحشت از سپاهیان ایران، آرزو می کرد که ایکاش بین ایران و عراق اشغال شده کوهی از آتش بود تا تازیان و ایرانیان هر گز نمی توانستند با هم روبرو شوند. [۶]

چکامه سرایان، ونویسندگان جهانی اندوه و تاسف خود را از آن همه ویرانگری و ددمنشی، به روش های گوناگونی بیان داشته اند. خاقانی سوز دل خود رادر قصیده ای این طور بیان می کند:
بردیده من خندی کا ینجا زچه می گرید؟ [۷]
خندید برآن دیده کاینجا نشود گریان

حکیم عمر خیام نیز فغان وشور دل خودرا این چنین می سراید:

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو    بردرگه او شهان نهادی رو
دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای،      بنشسته ومیگفت: کوکوکوکو؟ [۸]

تازیان، ایرانی های اسیر (موالی) را، با پای پیاده وشکم گرسنه به جنگ می فرستادند. آنان نمی توانستند وپروانه نداشتند که  اسب ویا شمشیربه کار گیرند و از غنیمت های جنگی نیز،  بهره ای نمی بردند.
از عمر پرسش شد با اسیران ایرانی چه خواهید کرد؟ ، پاسخ داد مسلمانان، آن هارا تازنده هستند می خورند، زمانی که ما وآن هامردیم، فرزندان ما کودکان آنان را تا زنده اند، خواهند خورد. [۹]

دربرابرسیل یورش تازیان، شهرها وقلعه های بسیاری ویران گشت. خاندان ودودمان زیادی بربادرفت. دارائی وهستی توانگران را تاراج کردند وآن ها را غنائم نام نهادند. دختران وزنان ایرانی را دربازارمدینه فروختند وسبایا واسیران خواندند.

یورش وحشیانه تازی های بی فرهنگ وبی تمدن به کشوربزرگ ایران که مظهر آزادی وآزادمنشی بود وکانون وقلب تمام فرهنگهای شرق وغرب و درحقیقت تمام تمدن آن زمان به شمار می آمد، یورش چنگیز و تیمور را به دنبال داشت وموجب گردید که کشورمان برای همیشه از گردونه تاریخ خارج شده و لنگ لنگان دورادور از قافله تمدن درکنار عقب افتاده ترین سرزمینهای روی گیتی سرگردان و افسرده به دور خود بچرخد.

بن مایه ها:

۱ تاریخ ده هزار ساله ایران-نوشته عبدالظیم رضایی- جلد دوم- چاپ اقبال-ص ۹۷
۲ بن مایه بالا- ص ۴۷-۵۰ – ۵۱-۶۶- ۶۹-۷۱–۷۲-۷۸-۸۰-۸۵
۳ تاریخ ایران زمین – نوشته وگردآوری دکتر محمد جواد مشکور، ص ۱۰۳
۴ چرا ایران عقب رفت وغرب پیش ماند- نوشته دکتر کاظم علمداری ص ۲۹۷- ۲۹۸ و۳۰۵
۵ سرگذشت یزدگرد سوم-نوشته بهرام داهیم-انتشارات گلریز-چاپ اول ۱۳۷۶-فصل ۱۵ ص ۲۵۲-۲۸۹
۶ تاریخ ایران زمین – نوشته وگردآوری دکتر محمد جواد مشکور، ص ۱۰۲
۷ پیامبر- نوشته زین اللعابدین رهنما- چاپ ۲۱ – کتاب خانه زوارتهران،  ص ۳۵
۸ شیعه گری وامام زمان- نوشته دکتر روشنگر- چاپ نشر نیما آلمان، ص ۸۴
۹ دوقرن سکوت- نوشته دکتر عبدالعظیم زرین کوب – ص ۷۲-۷۳

  • Butterflyinqueens

    مرسی برای اطلاعات با ارزشی که دادی……………..

  • Butterflyinqueens

    مرسی برای اطلاعات با ارزشی که دادی……………..

  • Butterflyinqueens

    مرسی برای اطلاعات با ارزشی که دادی……………..

  • Butterflyinqueens

    مرسی برای اطلاعات با ارزشی که دادی……………..

  • Butterflyinqueens

    مرسی برای اطلاعات با ارزشی که دادی……………..

  • Mohsen

    البته صد ساله درست است نه سد سال، عکس ها هم خیلی مرتبط نیست

    • Barfi2002

      البته سد ساله درسته نه صد ساله!

    • Ali Beh

      عزیزم “صد” غلط هست و “سد” درست. یکم تحقیق کن

  • Mohsen

    البته صد ساله درست است نه سد سال، عکس ها هم خیلی مرتبط نیست

    • Barfi2002

      البته سد ساله درسته نه صد ساله!

  • Mohsen

    البته صد ساله درست است نه سد سال، عکس ها هم خیلی مرتبط نیست

    • بادرود به شما، سد ۱۰۰ واژه پارسی است نه عربی و به غلط با صاد نوشته می شود. واژه سد باتشدید دال عربی است و فارسی آن «بند» می باشد. باسپاس از شما

  • Mohsen

    البته صد ساله درست است نه سد سال، عکس ها هم خیلی مرتبط نیست

    • Barfi2002

      البته سد ساله درسته نه صد ساله!

    • بادرود به شما، سد ۱۰۰ واژه پارسی است نه عربی و به غلط با صاد نوشته می شود. واژه سد باتشدید دال عربی است و فارسی آن «بند» می باشد. باسپاس از شما

    • Ali Beh

      عزیزم “صد” غلط هست و “سد” درست. یکم تحقیق کن

  • Mohsen

    البته صد ساله درست است نه سد سال، عکس ها هم خیلی مرتبط نیست

    • Barfi2002

      البته سد ساله درسته نه صد ساله!

    • بادرود به شما، سد ۱۰۰ واژه پارسی است نه عربی و به غلط با صاد نوشته می شود. واژه سد باتشدید دال عربی است و فارسی آن «بند» می باشد. باسپاس از شما

    • Ali Beh

      عزیزم “صد” غلط هست و “سد” درست. یکم تحقیق کن

  • dihan irani

    درود بر همه یارانی که در نوشتار این صفحه کمک کرده و حمع آوری نموده اند. ما نیاز مبرمی به این اطلاعات داریم که نسل ما را آگاه کنیم که مانند گذشتگان در تاریکی نمانند و بدانند که چه بوده اند چه هستند. که هر چه بر سرمان آمده از نا آگاهیمان بوده و بس. با سپاس

  • dihan irani

    درود بر همه یارانی که در نوشتار این صفحه کمک کرده و حمع آوری نموده اند. ما نیاز مبرمی به این اطلاعات داریم که نسل ما را آگاه کنیم که مانند گذشتگان در تاریکی نمانند و بدانند که چه بوده اند چه هستند. که هر چه بر سرمان آمده از نا آگاهیمان بوده و بس. با سپاس

  • dihan irani

    درود بر همه یارانی که در نوشتار این صفحه کمک کرده و حمع آوری نموده اند. ما نیاز مبرمی به این اطلاعات داریم که نسل ما را آگاه کنیم که مانند گذشتگان در تاریکی نمانند و بدانند که چه بوده اند چه هستند. که هر چه بر سرمان آمده از نا آگاهیمان بوده و بس. با سپاس

  • dihan irani

    درود بر همه یارانی که در نوشتار این صفحه کمک کرده و حمع آوری نموده اند. ما نیاز مبرمی به این اطلاعات داریم که نسل ما را آگاه کنیم که مانند گذشتگان در تاریکی نمانند و بدانند که چه بوده اند چه هستند. که هر چه بر سرمان آمده از نا آگاهیمان بوده و بس. با سپاس

  • dihan irani

    درود بر همه یارانی که در نوشتار این صفحه کمک کرده و حمع آوری نموده اند. ما نیاز مبرمی به این اطلاعات داریم که نسل ما را آگاه کنیم که مانند گذشتگان در تاریکی نمانند و بدانند که چه بوده اند چه هستند. که هر چه بر سرمان آمده از نا آگاهیمان بوده و بس. با سپاس

  • Pingback: علت های اصلی شکست دودمان بزرگ ساسانی از تازیان « یک دنیا حرف()

  • Pingback: علت های اصلی شکست دودمان بزرگ ساسانی از تازیان « یک دنیا حرف()

  • Pingback: علت های اصلی شکست دودمان بزرگ ساسانی از تازیان « یک دنیا حرف()

  • Pingback: علت های اصلی شکست دودمان بزرگ ساسانی از تازیان « یک دنیا حرف()

  • Pingback: چپاول وغارتگری تازیان پس از پیروزی قادسیه و از انقلاب ۵۷ تاکنون « یک دنیا حرف()

  • Pingback: چپاول وغارتگری تازیان پس از پیروزی قادسیه و از انقلاب ۵۷ تاکنون « یک دنیا حرف()

  • Pingback: چپاول وغارتگری تازیان پس از پیروزی قادسیه و از انقلاب ۵۷ تاکنون « یک دنیا حرف()

  • ali

    زنده باد ایران زنده بادایرانی مرگ برتازی وتازی پرست

  • ali

    زنده باد ایران زنده بادایرانی مرگ برتازی وتازی پرست

  • ali

    زنده باد ایران زنده بادایرانی مرگ برتازی وتازی پرست

  • Freeiran

    بسیار نوشته نیکی بود و البته مایه اندوه فراوان. بر این دلیل هایی که آورده اید چند دلیل هم من می افزایم:

    یکی از اشتباه های شاهنشاهی ساسانی زیر پا گذاشتن تمدن اشکانیان بود. آن ها به دلیل دشمنی با اشکانیان تلاش کردند این نام را به طور کامل از روزگار بزدایند که این موجب ایجاد یک بدگمانی در اندیشه به جای ماندگان شد. فراموش نکنیم که شاهنشاهی اشکانی بسیار در پیشبرد ایران نقش داشته است و این پیشرفت در فرهنگ و صنعت نمود زیادی داشت.
    همچنین فرای همه این نکات یک نظریه وجود دارد که نویسنده مطلب اندازه ای به آن اشاره کرده است و آن رومیان بودند که از شکست ایران بسیار خرسند می شدند. این نظریه با عنوان اتحاد مثلث شناخته شده است بدین معنا که برای شکست ایران این شاهنشاهی بزرگ نیاز به برنامه ریزی دقیقی بوده و چند یورش و وحشی گری تازیان به تنهایی کارساز نبوده است. بدین شرح که میان یهودیان و ترساییان و مسلمانان یک اتحاد نانوشته ایجاد می گردد. همه این دیدگاه ها یک ریشه دارند: سامی و ابراهیمی بودن.

    می بینیم که خسروپرویز (روانش شادباد) توسط پسر خود که از همسر ترسایی اش زاده شده بود کشته شد و این نفوذ ترساییان را در این دربار نشان می دهد. روم هم ترسایی بود و ادعای ارمنستان داشت و خسرو و ساسانیان مانعی بودند در برابر رومیان. خدیجه زنی که بسیار از محمد بزرگتر بود نیز ترسایی است و ثروتمند. همواره از او خوانده ایم که محمد را به سفرهای تجاری می برده اما دقیقا به کجا؟ بر مبنای این نظریه خدیجه رابطی است میان محمد و روم. پس ازاین سفرها و آشنایی ها است که خسرو آنچنان کشته می شود.
    یهودیان هم میل به وجود داشتند و این وجود را در همکاری با مسلمانان جستجو می کردند و از طرفی به دلیل دروغ کشتار یهودیان توسط زرتشتیان که در کتاب سراسر وهم آنان تورات عنوان شده مشوقی برای انتقام موجود است. پس اینان نیز با اسلام هم دست شدند.

    اسلام نیازمند ثروت بود و زمین تا رشد کند و ریشه دواند چه جایی بهتر از فلات حاصل خیز ایران. پس باید آنجا را به دست می آوردند اما نیاز به محرکی بود به نام اسلام که تازیان را گرد هم جمع نماید.

    اینجاست که خدای جدید الله با خدایان ترسایی و یهودی هم دست می شود:

    رومیان در نزدیک ترین زمین شکست خوردند، اما ایشان چند سال پس از شکست شان پیروز خواهند شد. فرمان از پیش و پس خدای راست و در آن روز گروندگان از یاری خداوند شاد خواهند شد. خداوند هر که را بخواهد یاری دهد زیرا او توانا و مهربان است. این نوید خداست و او از نویدی که داده است سر باز نزند، اما بیشتر مردمان نمی دانند – سوره روم

    شگفتا که الله که دیگران را کافر می خواند اینچنین به رومیان کافر نوید می دهد!!! آیا او در اندیشه یاری رسانی به کافران است؟

    اما خوب آنها کافر هستند اما کتابی دارند سامی مسلک:

    چون این سخن – شکست رومیان – در مکه به پیغمبر و یاران او پیش از هجرت رسید بر ایشان گران آمد زیرا پیغمبر نمی خواست که مجوسان بی کتاب بر رومیان اهل کتاب – مسیحیان هم کیش خدیجه – پیروز شوند. تاریخ طبری

    نکته آن که رهبر تازیان بر این حقیقت نادان بود که زرتشتان صاحب کتاب هستند اما شاید هم او این واقعیت را می دانسته اما چون کتاب زرتشتیان به کلی با توهمات تورات و قرآن و انجیل ضدیت دارد یک دشمن است و باید نابود گردد.

    اینک زمان آن رسیده است که خدای نوظهور عرض اندامی کند او در جهت سود ابراهیمیان جان خسروپرویز را می ستاند و خسرو از دنیا می رود کسی که به سختی با نوید دهنده تازی مخالفت کرد و مرگش چه بسیار بر خشنودی نوید دهنده و یاران تازی اش می افزاید اما قاتل خسرو آن فرزندی است که از همسر مسیحی پادشاه ایران زاده شده است: شیرویه. پس خدای مسیح نیز دستی بر آتش دارد

    پس از آن خداوند خسرو را هلاک کرد و خبر آن، روز حدیبیه به پیغمبر رسید و او و یاران اش شاد گشتند – تاریخ طبری

    همه زمینه های لازم وجود دارد: ارمنستان – داستان کشتار یهودیان توسط زرتشتیان – عدم پذیرش آیین نو توسط خسروپرویز و باج ندان به تازیان و هرج و مرج داخلی و قتل خسرو توسط لابی مسیحیان دربار، اما جالب که در انتها همه چیز به نام الله جدید تمام می شود و پس از فتح، اتحاد هم از میان می رود و آن که رو دست خورده، مسیحیان و یهودیان ابراهیمی هستند هر چه باشد آن ها کافرند.

    در پایان افتخار می کنم به این که هنوز آیین پاک ایرانی زنده است و از برای کوری چشم تازیان، آتش ها همچنان در آتشکده ها روشن است و این نشان از وجود تمدن خاموش ناشدنی آریایی است

    ز آن به دیر مغان ام عزیز می دارند
    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست – حافظ

  • Freeiran

    بسیار نوشته نیکی بود و البته مایه اندوه فراوان. بر این دلیل هایی که آورده اید چند دلیل هم من می افزایم:

    یکی از اشتباه های شاهنشاهی ساسانی زیر پا گذاشتن تمدن اشکانیان بود. آن ها به دلیل دشمنی با اشکانیان تلاش کردند این نام را به طور کامل از روزگار بزدایند که این موجب ایجاد یک بدگمانی در اندیشه به جای ماندگان شد. فراموش نکنیم که شاهنشاهی اشکانی بسیار در پیشبرد ایران نقش داشته است و این پیشرفت در فرهنگ و صنعت نمود زیادی داشت.
    همچنین فرای همه این نکات یک نظریه وجود دارد که نویسنده مطلب اندازه ای به آن اشاره کرده است و آن رومیان بودند که از شکست ایران بسیار خرسند می شدند. این نظریه با عنوان اتحاد مثلث شناخته شده است بدین معنا که برای شکست ایران این شاهنشاهی بزرگ نیاز به برنامه ریزی دقیقی بوده و چند یورش و وحشی گری تازیان به تنهایی کارساز نبوده است. بدین شرح که میان یهودیان و ترساییان و مسلمانان یک اتحاد نانوشته ایجاد می گردد. همه این دیدگاه ها یک ریشه دارند: سامی و ابراهیمی بودن.

    می بینیم که خسروپرویز (روانش شادباد) توسط پسر خود که از همسر ترسایی اش زاده شده بود کشته شد و این نفوذ ترساییان را در این دربار نشان می دهد. روم هم ترسایی بود و ادعای ارمنستان داشت و خسرو و ساسانیان مانعی بودند در برابر رومیان. خدیجه زنی که بسیار از محمد بزرگتر بود نیز ترسایی است و ثروتمند. همواره از او خوانده ایم که محمد را به سفرهای تجاری می برده اما دقیقا به کجا؟ بر مبنای این نظریه خدیجه رابطی است میان محمد و روم. پس ازاین سفرها و آشنایی ها است که خسرو آنچنان کشته می شود.
    یهودیان هم میل به وجود داشتند و این وجود را در همکاری با مسلمانان جستجو می کردند و از طرفی به دلیل دروغ کشتار یهودیان توسط زرتشتیان که در کتاب سراسر وهم آنان تورات عنوان شده مشوقی برای انتقام موجود است. پس اینان نیز با اسلام هم دست شدند.

    اسلام نیازمند ثروت بود و زمین تا رشد کند و ریشه دواند چه جایی بهتر از فلات حاصل خیز ایران. پس باید آنجا را به دست می آوردند اما نیاز به محرکی بود به نام اسلام که تازیان را گرد هم جمع نماید.

    اینجاست که خدای جدید الله با خدایان ترسایی و یهودی هم دست می شود:

    رومیان در نزدیک ترین زمین شکست خوردند، اما ایشان چند سال پس از شکست شان پیروز خواهند شد. فرمان از پیش و پس خدای راست و در آن روز گروندگان از یاری خداوند شاد خواهند شد. خداوند هر که را بخواهد یاری دهد زیرا او توانا و مهربان است. این نوید خداست و او از نویدی که داده است سر باز نزند، اما بیشتر مردمان نمی دانند – سوره روم

    شگفتا که الله که دیگران را کافر می خواند اینچنین به رومیان کافر نوید می دهد!!! آیا او در اندیشه یاری رسانی به کافران است؟

    اما خوب آنها کافر هستند اما کتابی دارند سامی مسلک:

    چون این سخن – شکست رومیان – در مکه به پیغمبر و یاران او پیش از هجرت رسید بر ایشان گران آمد زیرا پیغمبر نمی خواست که مجوسان بی کتاب بر رومیان اهل کتاب – مسیحیان هم کیش خدیجه – پیروز شوند. تاریخ طبری

    نکته آن که رهبر تازیان بر این حقیقت نادان بود که زرتشتان صاحب کتاب هستند اما شاید هم او این واقعیت را می دانسته اما چون کتاب زرتشتیان به کلی با توهمات تورات و قرآن و انجیل ضدیت دارد یک دشمن است و باید نابود گردد.

    اینک زمان آن رسیده است که خدای نوظهور عرض اندامی کند او در جهت سود ابراهیمیان جان خسروپرویز را می ستاند و خسرو از دنیا می رود کسی که به سختی با نوید دهنده تازی مخالفت کرد و مرگش چه بسیار بر خشنودی نوید دهنده و یاران تازی اش می افزاید اما قاتل خسرو آن فرزندی است که از همسر مسیحی پادشاه ایران زاده شده است: شیرویه. پس خدای مسیح نیز دستی بر آتش دارد

    پس از آن خداوند خسرو را هلاک کرد و خبر آن، روز حدیبیه به پیغمبر رسید و او و یاران اش شاد گشتند – تاریخ طبری

    همه زمینه های لازم وجود دارد: ارمنستان – داستان کشتار یهودیان توسط زرتشتیان – عدم پذیرش آیین نو توسط خسروپرویز و باج ندان به تازیان و هرج و مرج داخلی و قتل خسرو توسط لابی مسیحیان دربار، اما جالب که در انتها همه چیز به نام الله جدید تمام می شود و پس از فتح، اتحاد هم از میان می رود و آن که رو دست خورده، مسیحیان و یهودیان ابراهیمی هستند هر چه باشد آن ها کافرند.

    در پایان افتخار می کنم به این که هنوز آیین پاک ایرانی زنده است و از برای کوری چشم تازیان، آتش ها همچنان در آتشکده ها روشن است و این نشان از وجود تمدن خاموش ناشدنی آریایی است

    ز آن به دیر مغان ام عزیز می دارند
    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست – حافظ

  • Freeiran

    بسیار نوشته نیکی بود و البته مایه اندوه فراوان. بر این دلیل هایی که آورده اید چند دلیل هم من می افزایم:

    یکی از اشتباه های شاهنشاهی ساسانی زیر پا گذاشتن تمدن اشکانیان بود. آن ها به دلیل دشمنی با اشکانیان تلاش کردند این نام را به طور کامل از روزگار بزدایند که این موجب ایجاد یک بدگمانی در اندیشه به جای ماندگان شد. فراموش نکنیم که شاهنشاهی اشکانی بسیار در پیشبرد ایران نقش داشته است و این پیشرفت در فرهنگ و صنعت نمود زیادی داشت.
    همچنین فرای همه این نکات یک نظریه وجود دارد که نویسنده مطلب اندازه ای به آن اشاره کرده است و آن رومیان بودند که از شکست ایران بسیار خرسند می شدند. این نظریه با عنوان اتحاد مثلث شناخته شده است بدین معنا که برای شکست ایران این شاهنشاهی بزرگ نیاز به برنامه ریزی دقیقی بوده و چند یورش و وحشی گری تازیان به تنهایی کارساز نبوده است. بدین شرح که میان یهودیان و ترساییان و مسلمانان یک اتحاد نانوشته ایجاد می گردد. همه این دیدگاه ها یک ریشه دارند: سامی و ابراهیمی بودن.

    می بینیم که خسروپرویز (روانش شادباد) توسط پسر خود که از همسر ترسایی اش زاده شده بود کشته شد و این نفوذ ترساییان را در این دربار نشان می دهد. روم هم ترسایی بود و ادعای ارمنستان داشت و خسرو و ساسانیان مانعی بودند در برابر رومیان. خدیجه زنی که بسیار از محمد بزرگتر بود نیز ترسایی است و ثروتمند. همواره از او خوانده ایم که محمد را به سفرهای تجاری می برده اما دقیقا به کجا؟ بر مبنای این نظریه خدیجه رابطی است میان محمد و روم. پس ازاین سفرها و آشنایی ها است که خسرو آنچنان کشته می شود.
    یهودیان هم میل به وجود داشتند و این وجود را در همکاری با مسلمانان جستجو می کردند و از طرفی به دلیل دروغ کشتار یهودیان توسط زرتشتیان که در کتاب سراسر وهم آنان تورات عنوان شده مشوقی برای انتقام موجود است. پس اینان نیز با اسلام هم دست شدند.

    اسلام نیازمند ثروت بود و زمین تا رشد کند و ریشه دواند چه جایی بهتر از فلات حاصل خیز ایران. پس باید آنجا را به دست می آوردند اما نیاز به محرکی بود به نام اسلام که تازیان را گرد هم جمع نماید.

    اینجاست که خدای جدید الله با خدایان ترسایی و یهودی هم دست می شود:

    رومیان در نزدیک ترین زمین شکست خوردند، اما ایشان چند سال پس از شکست شان پیروز خواهند شد. فرمان از پیش و پس خدای راست و در آن روز گروندگان از یاری خداوند شاد خواهند شد. خداوند هر که را بخواهد یاری دهد زیرا او توانا و مهربان است. این نوید خداست و او از نویدی که داده است سر باز نزند، اما بیشتر مردمان نمی دانند – سوره روم

    شگفتا که الله که دیگران را کافر می خواند اینچنین به رومیان کافر نوید می دهد!!! آیا او در اندیشه یاری رسانی به کافران است؟

    اما خوب آنها کافر هستند اما کتابی دارند سامی مسلک:

    چون این سخن – شکست رومیان – در مکه به پیغمبر و یاران او پیش از هجرت رسید بر ایشان گران آمد زیرا پیغمبر نمی خواست که مجوسان بی کتاب بر رومیان اهل کتاب – مسیحیان هم کیش خدیجه – پیروز شوند. تاریخ طبری

    نکته آن که رهبر تازیان بر این حقیقت نادان بود که زرتشتان صاحب کتاب هستند اما شاید هم او این واقعیت را می دانسته اما چون کتاب زرتشتیان به کلی با توهمات تورات و قرآن و انجیل ضدیت دارد یک دشمن است و باید نابود گردد.

    اینک زمان آن رسیده است که خدای نوظهور عرض اندامی کند او در جهت سود ابراهیمیان جان خسروپرویز را می ستاند و خسرو از دنیا می رود کسی که به سختی با نوید دهنده تازی مخالفت کرد و مرگش چه بسیار بر خشنودی نوید دهنده و یاران تازی اش می افزاید اما قاتل خسرو آن فرزندی است که از همسر مسیحی پادشاه ایران زاده شده است: شیرویه. پس خدای مسیح نیز دستی بر آتش دارد

    پس از آن خداوند خسرو را هلاک کرد و خبر آن، روز حدیبیه به پیغمبر رسید و او و یاران اش شاد گشتند – تاریخ طبری

    همه زمینه های لازم وجود دارد: ارمنستان – داستان کشتار یهودیان توسط زرتشتیان – عدم پذیرش آیین نو توسط خسروپرویز و باج ندان به تازیان و هرج و مرج داخلی و قتل خسرو توسط لابی مسیحیان دربار، اما جالب که در انتها همه چیز به نام الله جدید تمام می شود و پس از فتح، اتحاد هم از میان می رود و آن که رو دست خورده، مسیحیان و یهودیان ابراهیمی هستند هر چه باشد آن ها کافرند.

    در پایان افتخار می کنم به این که هنوز آیین پاک ایرانی زنده است و از برای کوری چشم تازیان، آتش ها همچنان در آتشکده ها روشن است و این نشان از وجود تمدن خاموش ناشدنی آریایی است

    ز آن به دیر مغان ام عزیز می دارند
    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست – حافظ

  • Freeiran

    بسیار نوشته نیکی بود و البته مایه اندوه فراوان. بر این دلیل هایی که آورده اید چند دلیل هم من می افزایم:

    یکی از اشتباه های شاهنشاهی ساسانی زیر پا گذاشتن تمدن اشکانیان بود. آن ها به دلیل دشمنی با اشکانیان تلاش کردند این نام را به طور کامل از روزگار بزدایند که این موجب ایجاد یک بدگمانی در اندیشه به جای ماندگان شد. فراموش نکنیم که شاهنشاهی اشکانی بسیار در پیشبرد ایران نقش داشته است و این پیشرفت در فرهنگ و صنعت نمود زیادی داشت.
    همچنین فرای همه این نکات یک نظریه وجود دارد که نویسنده مطلب اندازه ای به آن اشاره کرده است و آن رومیان بودند که از شکست ایران بسیار خرسند می شدند. این نظریه با عنوان اتحاد مثلث شناخته شده است بدین معنا که برای شکست ایران این شاهنشاهی بزرگ نیاز به برنامه ریزی دقیقی بوده و چند یورش و وحشی گری تازیان به تنهایی کارساز نبوده است. بدین شرح که میان یهودیان و ترساییان و مسلمانان یک اتحاد نانوشته ایجاد می گردد. همه این دیدگاه ها یک ریشه دارند: سامی و ابراهیمی بودن.

    می بینیم که خسروپرویز (روانش شادباد) توسط پسر خود که از همسر ترسایی اش زاده شده بود کشته شد و این نفوذ ترساییان را در این دربار نشان می دهد. روم هم ترسایی بود و ادعای ارمنستان داشت و خسرو و ساسانیان مانعی بودند در برابر رومیان. خدیجه زنی که بسیار از محمد بزرگتر بود نیز ترسایی است و ثروتمند. همواره از او خوانده ایم که محمد را به سفرهای تجاری می برده اما دقیقا به کجا؟ بر مبنای این نظریه خدیجه رابطی است میان محمد و روم. پس ازاین سفرها و آشنایی ها است که خسرو آنچنان کشته می شود.
    یهودیان هم میل به وجود داشتند و این وجود را در همکاری با مسلمانان جستجو می کردند و از طرفی به دلیل دروغ کشتار یهودیان توسط زرتشتیان که در کتاب سراسر وهم آنان تورات عنوان شده مشوقی برای انتقام موجود است. پس اینان نیز با اسلام هم دست شدند.

    اسلام نیازمند ثروت بود و زمین تا رشد کند و ریشه دواند چه جایی بهتر از فلات حاصل خیز ایران. پس باید آنجا را به دست می آوردند اما نیاز به محرکی بود به نام اسلام که تازیان را گرد هم جمع نماید.

    اینجاست که خدای جدید الله با خدایان ترسایی و یهودی هم دست می شود:

    رومیان در نزدیک ترین زمین شکست خوردند، اما ایشان چند سال پس از شکست شان پیروز خواهند شد. فرمان از پیش و پس خدای راست و در آن روز گروندگان از یاری خداوند شاد خواهند شد. خداوند هر که را بخواهد یاری دهد زیرا او توانا و مهربان است. این نوید خداست و او از نویدی که داده است سر باز نزند، اما بیشتر مردمان نمی دانند – سوره روم

    شگفتا که الله که دیگران را کافر می خواند اینچنین به رومیان کافر نوید می دهد!!! آیا او در اندیشه یاری رسانی به کافران است؟

    اما خوب آنها کافر هستند اما کتابی دارند سامی مسلک:

    چون این سخن – شکست رومیان – در مکه به پیغمبر و یاران او پیش از هجرت رسید بر ایشان گران آمد زیرا پیغمبر نمی خواست که مجوسان بی کتاب بر رومیان اهل کتاب – مسیحیان هم کیش خدیجه – پیروز شوند. تاریخ طبری

    نکته آن که رهبر تازیان بر این حقیقت نادان بود که زرتشتان صاحب کتاب هستند اما شاید هم او این واقعیت را می دانسته اما چون کتاب زرتشتیان به کلی با توهمات تورات و قرآن و انجیل ضدیت دارد یک دشمن است و باید نابود گردد.

    اینک زمان آن رسیده است که خدای نوظهور عرض اندامی کند او در جهت سود ابراهیمیان جان خسروپرویز را می ستاند و خسرو از دنیا می رود کسی که به سختی با نوید دهنده تازی مخالفت کرد و مرگش چه بسیار بر خشنودی نوید دهنده و یاران تازی اش می افزاید اما قاتل خسرو آن فرزندی است که از همسر مسیحی پادشاه ایران زاده شده است: شیرویه. پس خدای مسیح نیز دستی بر آتش دارد

    پس از آن خداوند خسرو را هلاک کرد و خبر آن، روز حدیبیه به پیغمبر رسید و او و یاران اش شاد گشتند – تاریخ طبری

    همه زمینه های لازم وجود دارد: ارمنستان – داستان کشتار یهودیان توسط زرتشتیان – عدم پذیرش آیین نو توسط خسروپرویز و باج ندان به تازیان و هرج و مرج داخلی و قتل خسرو توسط لابی مسیحیان دربار، اما جالب که در انتها همه چیز به نام الله جدید تمام می شود و پس از فتح، اتحاد هم از میان می رود و آن که رو دست خورده، مسیحیان و یهودیان ابراهیمی هستند هر چه باشد آن ها کافرند.

    در پایان افتخار می کنم به این که هنوز آیین پاک ایرانی زنده است و از برای کوری چشم تازیان، آتش ها همچنان در آتشکده ها روشن است و این نشان از وجود تمدن خاموش ناشدنی آریایی است

    ز آن به دیر مغان ام عزیز می دارند
    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست – حافظ

  • کورش کاویانی

    با درود

    علت‌های اصلی شکست دودمان بزرگ ساسانی از تازیان

    خود دجله چنان گرید صد دجله‌ی خون گویی

    کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان

    دلایل یاد شده در توجیه شکست شاهنشاهی ساسانیان ،بیش از آنچه مبتنی‌ بر
    اسناد تاریخی باشد نوعی فرصت طلبی و سؤ استفاده برای کوبیدن پادشاهی و
    فرهنگ ایران با اندیشه‌های به شدت متاثر از انقلاب و در توجیهاتی کم و بیش
    شبیه به آن دلایلی است که همان افراد در توجیه انقلاب ۵۷ به آن استناد
    میکنند.

    محمد عبداله هیچ نامه‌ای به خسرو پرویز نفرستاد ،نه فرستاده نه نامه ،این افسانه‌ها پس از آن رویداد‌ها خلق شده اند .

    این نوشتار  که قطعاً تراوشات مغزی یک انقلابی شکست خورده ۵۷ است ، به
    شکلی‌ هدفمند همزمان با کوبیدن ارزش‌های اصیل ملی‌ و شاهنشاهی و تایید
    انقلاب ۵۷ ! با حفظ کینه ضد اسلامی بنا دارد هم با نظام بجنگد هم با رژیم
    شاهنشاهی ! اما بیشتر به کار خنک کردن دل انقلابیون ۵۷ می‌خورد تا باز گویی
    حقایق تاریخی .

    دوستی‌ نظر داده بودند که یکی‌ از دلایل آن شکست ،زیر پا گذاشتن تمدن
    اشکانیان بود ،در حالیکه واقعیت پنهان تاریخی که چناچه برای دوستان جالب
    باشد به آن خواهم پرداخت ،اشکانیان به هیچ روی منقرض نشدند و فقط از یک شب
    به روز دیگر  ،جای خود را به ساسانیان دادند و همه نجبا و شاهزادگان اشکانی
    بر جای خود ماندند و به همین دلیل کمتر آثار باستانی اشکانیان وجود دارد
    چرا که همه آنان ساسانی شدند ،حتی خود اردشیر بابکان شاهزاده اشکانی بود
    .ساسانیان ادامه سلسله اشکانیان بود تنها با تفاوت‌های در مرکزیت قدرت و
    حذف مجلس مهستان و …

    در متن زیر برای اولین بار دلیل اصلی‌ و واقعی‌ شکست ایران
    شاهنشاهی با ذکر مستندات تاریخی در حد و استعداد همان
    نوشتار عرضه میشود.

    به شکل شگفت انگیزی پهلویان که جانشنیان بلافصل شاهنشاهی ساسانیان بودند
    ،( اگر چه شاه اسماعیل و شاه عباس نیز میهن پرست بودند و کشور را در حد
    همان امپراطوری ساسانیان رسداندند ،اما فلسفه حکومتی آنان در ظاهر دینی بود
    !) ،پهلویان اساس کار را بر اندیشه ، فلسفه ، جهان بینی‌ ، ایرانی‌ محوری 
    و میهنپرستی با حفظ همان اصول و پرینزیپ‌های ساسانیان نهادند و سرانجام به
    سرنوشتی همانند دچار شدند چرا که دلیل اصلی‌ سقوط ساسانیان و پهلویان
    کمابیش یکی‌ بود.

    امید هست که نوشتار دچار سانسور یا حذف نشود و گردانندگان
    سایت در پی‌ حقیقت باشند نه وجیه المله شدن .

    ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر مابر قصر ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان

    کوروش کاویانی

  • کورش کاویانی

    یکی‌ داستان است پر از آب چشم

    شاهنشاهی پر افتخار و باشکوه ساسانیان به دست اعراب بیابان گرد و حمله
    آنان نابود نشد ،اعراب زمانی‌ جسارت حمله به شاهنشاهی ایران را یافتند که
    امپراطوری ایران و بزرگترین و طولانیترین امپراتوری تاریخ رو به زوال گذشته
    بود اما نه به دلایل چون فساد در موبدان !!؟ و نفوذ گسترده موبدان بدون
    اینکه حتی بتوانند نام یک موبد را ببرند،همکاری کدام موبدان ؟کدام دخالت
    ،اسناد تاریخی‌ آن کجاست؟اسامی کجاست ؟ دلیل ذکر شده البته با ذکر منابع ،
    شباهت زیادی به دلایل وقوع انقلاب در ایران دارد. در ردّ تمام
    این دلیل ذکر شده همین قدر که اردشیر پسر موبد بزرگ ساسان ، چه قبل چه بعد
    از پادشاه شدن ،خود ساسان کمترین نقشی‌ در سیاست نداشت و دخالتی نکرد، چرا
    که در مینوی خرد و اوستا می‌خوانیم که موبدان نیز شهریاران خردمند را
    میستادیدند ، نه اینکه بر جای شهریار نشیننند . همم شهریار و هم
    موبدی …شاهنامه ،وجه تمثیل و بزرگنمایی‌ و نسبت دادن خصال نیک‌ به
    اردشیر است ،وگرنه که اردشیر فرماندار بود، نه موبد . شهریاران و
    شه‌ یاران ، اسپهبدان ، لشگریان ،خاندان های بزرگ که نجبا بودند و
    موبدان اساس حکومت را تشکیل می‌دانند و هیچ کدام جسارت آنرا نداشت که بر
    جایگاه شاهنشاهی ایران حتی اندیشه بد در سر بپروراند ،هر کدام و هر کس
    جایگاه خود را میشناخت و درست به همین دلیل پادشاهی ایران در طول تاریخ از
    همه چالش‌ها سر افراز بیرون آمده بود و راز ماندگاری آن هم همین پایبندی به
    قوانین و ارزش‌ها بود تاا جائیکه ” قانون پارسی ” ،به صورت ضرب المثل در
    تاریخ بماند که در هلند هنوز در ضرب المثل بگویند که “مگر قانون پارسی است
    که بدون چون و چرا اجرا گردد” اختلاف طبقاتی ؟؟ در کشور آزادگان
    که هیچ گاه برده نگرفتند و هر کشوری را که فتح میکردند بردگان را آزاد
    میکردند ، و در لوح پادشاه سوریه کنونی‌ که از اقمار آشوریان بود می‌خوانیم
    که ایرانیان ، حرمت خدایان ما را از بین برده مردم را به شورش علیه خدایان
    ( حکومت ) تشویق و تجهیز میکردند ،اگر ایران اختلاف تبقتی بود روم باستان
    چه بود ؟ فقط ۲ استثنا در تاریخ ایران وجود دارد ، یکی‌ موبدی که
    بر تخت پادشاهی نظر کرد و ۲ سال پادشاه شد اما با افشای راز بردیای دروغین
    به دست داریوش بزرگ به سزای خیانت خود رسید و دیگری سردار ایرانی بهرام
    چوبین که در سر بزنگاه تاریخ برای نجات ایران علیه خسرو پرویز کودتا کرد و ۳
    سال پادشاه شد. حتی مزدک موبد که با نهضت دروغین خویش ایران را
    به آستانه سقوط برد و اولین ضربه منجر به انحطاط و سقوط به دست اعراب
    بیابانگرد را هم او زد ، جسارت آنرا نداشت که بر اورنگ پادشاهی حتی نگاه
    کند. آنچه در مورد قتل یا مرگ زود هنگام پادشاه نرسی ، به دست
    موبدان در تاریخ است همگی‌ حدس و گمان است وگرنه اگر موبدی را چنین
    جایگاهی‌ بود باید نامی‌ از او به جای می‌ماند یا پس از نرسی او بر تخت
    می‌نشست. پادشاهی و ” خون کیانی ” آنقدر مقدس بود که مردم و
    نجبأ و درباریان انوشیروان را که از قباد پادشاه ولی‌ از مادری روستایی
    بود را به راحتی‌ نمی‌‌پذیرفتند و جلسات تشکیل شد و بررسی‌های در مورد
    خاندان آن دخترک صورت گرفته تا خون کیانی اثبات نشده ،خسرو انوشیروان بزرگ
    پادشاه نشد . دلایل دیگر همچون شکستن سدّ و بیماری و حتما فقر و
    … هم توجیهات افسانه یست ، مانند همان دلایلی که از طرف برخی‌ به عنوان
    دلیل اصلی‌ انقلاب ۵۷ ذکر میشود. شکست و زوال شاهنشاهی ایران فقط ۱
    دلیل داشت ،همچون مرگ بیماری که علت اصلی‌ مرگ آن فقط یکی‌ است و البته
    در همه آنان تب و درد و ..هم وجود دارد اما آنان دلیل اصلی‌ مرگ نیستند . به شکل شگفت آوری دلیل هر ۲ زوال شاهنشاهی ایران در پس از ساسانیان و پهلوی‌ها یکی‌ بود .
    زهر اندیشه‌های مزدک گجستک که در هرمزد پسر انوشیروان اثر کرده بود و او
    که می‌خواست با پدر تاجدار خود تفاوت داشته باشد و برتر باشد ،خود پادشاهی
    را زیر پرسش می‌برد و با حماقت‌های شگفت انگیز مانند، همین خود زنی‌‌های که
    شازده رضا عقب افتاده ذهنی‌ تحت تاثیر اندیشه‌های زهر آگین مادر توده‌‌ای
    مسلمان خود انجام میدهد ،را پس از پادشاه شدن تا بدنجا ادامه داد که تخت
    پادشاهی را از دست داد و فراری شد . همه اراذل اوباش را دور خود
    جمع کرده بود و بر جای بزرگان نشاند،بزرگان را خوار کرد و اراذل را ارج
    نهاد. آنچه اساس اقتدار پادشاهی با عظمت ایران بود را با الگو گرفتن از
    مزدک گجستک نابود کرد . در شاهنامه از پند خسرو انوشیروان به هرمزد ،همه آن نشانه‌ها و نگرانی‌های به جای انوشروان را در میابیم . …… چو بر سر نهى تاج شاهنشهى ره برترى بازجوى از بهى همیشه یکى دانشى پیش دار ورا چون روان و تن خویش دار بزرگان و بازارگانان شهر همى داد باید که یابند بهر کسى کو ندارد هنر با نژاد مکن زو بنیز از کم و بیش یاد مده مرد بىنام را ساز جنگ که چون بازجویى نیاید بچنگ
    بدشمن دهد مر ترا دوستدار

    دو کار آیدت پیش دشوار و خوار

    ……

    در دو نقطه عطف سقوط ایران در پایان کار ساسانیان و پهلوی ها، آن چه نقش
    اصلی‌ را ایفا کرد زیر سوال بردن ارزش‌های اصیل و شکستن حرمت پادشاهی که
    اساس اقتدار و عظمت ایران بود ،آن هم توسط کسانی‌ که میبایستی حافظ آن ارزش
    ‌ها باشند ،هرمزد که می‌توانست با پاسداری آن ارزش‌ها به جایگاهی‌ همچون
    انوشیروان برسد سرانجام فرار کرد و تاج و تخت را به باد داد ، و شازده رضا
    هم که می‌توانست جایگاهی‌ والاتر از رضا شاه کبیر و محمد رضا شاه داشته
    باشد با همان زهر اندیشه توده‌ ای اسلامی به جایگاه خادمی سید علی‌ سقوط
    کرد و نقشی‌ در تاریخ به جز ملیجک خامنه‌ای ایفا نکرد.

    آثار این
    اندیشه‌های مسموم توده‌ ی سلامی را در انقلاب کثیف ۵۷ و بین قربانیان خاموش
    انقلاب و نسل پس از انقلاب میبینیم که بدون اینکه کمترین دانشی از تاریخ و
    فرهنگ خود داشته باشند به مقام پادشاهی جسارت میکنند و البته سید رضا 
    را هم جلو خود میبینیند و جسورتر هم میشوند.

    در حالیکه عظمت و
    شکوه ژاپن هم بر همان اساس بنا نهاده شده که پادشاه آنان خدایی روی زمین
    است و تا پیش از جنگ جهانی‌ دوم ،سیاستمداران زیادی از چین و کره جنوبی و
    .. که در گفتار خود به پادشاه ژاپن جسارت کرده بودند به دست میهن پرستان
    ژاپنی ترور شدند و زمانی‌ که ژاپن شکست خورده برای تسلیم با آمریکایی‌‌ها
    مذاکره میکرد اولین شرطش آن بود که نام مقدس پادشاه ژاپن را آمریکای‌ها
    اجازه ندارند حتی بر زبان بیاورند ،تنها با این شرط تسلیم خواهند شد . که
    مبنای مذاکرات هر چیزی باشد به جز پادشاه ژاپن . راز اقتدار و شکوه ایران پادشاهی در طول تاریخ هم این بود : چه فرمان یزدان …. چه فرمان شاه

  • Arshad

    اصلاً در این سرزمین کسى نبود وقتى اعراب آمدند ، خود یهودیها تو تورات میگن ٧۵٠٠٠ نفر در پوریم کشتند

  • Pingback: اسلام بزرگترین شردر تاریخ بشر‎ | ANTI ISLAM()

  • مهرناز

    خیلی عجیبه الان هم که همه اون دلایل هست ولی چرا دودمان آخوندیان مثل ساسانیان فروپاشیده نمیشن ؟؟؟؟؟!!!!!!

    • داود

      درود مهرناز جان.دوست عزیزم ۳۴سال در تاریخ زمانی بسیار بسیار اندک وناکافی است.داود