بهاری که با وجود باغبانان پر غرض، سبزه های آن به پژمردگی و زردی گرایید ۰

دوباره روحیه گرفته بودیم، دوباره شور و نشاط و شادابی به اردوگاه های سبزمان برگشته بود، دوباره دست های یکدیگر را گرفته بودیم و چشم های مان انتظار دیدن فرو ریخته شدن مقر خلافت را می کشیدند، دوباره قدم به خیابان ها گذاشتیم و شجاعانه به جنگ با مزدوارن و سگان ولایت وقیح پرداختیم، دوباره میلیونی بودیم، پس چه شد که کار به اینجا رسید؟. ریشه ی درد کجاست؟.

۱۴ فروردین (دیروز) به عنوان روز تظاهرات نامیده و برای آن تبلیغ شده است. آیا چه کسانی  بی مسئولیت در پشت پرده، این روزهای بی نام و نشان و گسترده را که عموماً روز کاری مردم است، جوان ها را به خیابان ها می کشند، و در برابر لشکر بی رحم و خونریز ولی وقیح قرار می دهند؟ تجربه گذشته نشان می دهد که خط مشی گروه سبز تا کنون کاملاً غلط و اشتباه بوده است.

۱۴ فروردین (دیروز) به عنوان روز تظاهرات نامیده و برای آن تبلیغ شده است. آیا چه کسانی بی مسئولیت در پشت پرده، این روزهای بی نام و نشان و گسترده را که عموماً روز کاری مردم است، جوان ها را به خیابان ها می کشند، و در برابر لشکر بی رحم و خونریز ولی وقیح قرار می دهند؟ تجربه گذشته نشان می دهد که خط مشی گروه سبز تا کنون کاملاً غلط و اشتباه بوده است.

با روش های غلط و نادرست پیشنهادی اصلاح طلبان که خواسته یا نا خواسته همواره بر طول عمر رژیم خودکامه ی خونخوار، افزوده اند و می افزایند و سعی دارند دموکراسی اسلامی را در قانون اساسی منحوس کشوری بگنجانند که نویسنده ی قانون اساسی اش، اقتصاد را برای خر دانسته!

با راه کارهای غلط گروه راه سبز امید و گروه فیس بوک بیست و پنجم بهمن ماه، بار دیگر جوانان ما را در خیابان ها به خاک و خون کشیدند، و ما تا خواستیم کاری بکنیم، دفاع از خود را نیز مخالف خط فکری جنبش خواندند.
نتیجه اش هم سه شنبه های اعتراض بود که باید آنرا سه شنبه های کتک و چماق نامید. چرا که هر سه شنبه، مردم به نشانه ی اعتراض و به دستور گروهی که هیچ مشخص نیست اعضای آن چه کسانی هستند و در صورت به بن بست رساندن جنبش، چه شخصی پاسخگوی این بی سیاستی ها و ندانم کاری هاست، بیرون رفتند و کتک خوردند و بازداشت شدند.

باید آفرین گفت بدین همه درایت و شایستگی این گروهک راه سبز امید و همه ی دست اندر کارانشان که با چه سرعتی، بار دیگر، آتش تند برخاسته از اعتراضات مردمی را به بیراهه کشانده و خاموش کردند و خود نیز سرهایشان را همچون کبک، زیر برف کرده اند و نه چیزی می شنوند و نه چیزی می بینند.

گروه فضول محلّه و بسیاری دیگر از فعّالین سیاسی بارها اعلام کردند که اکنون زمان تداوم تظاهرات، وآغاز اعتصاب های سراسری است. ولی دریغ از کوچکترین حمایت و اقدامی در این راه که بی شک می توانست کمر رژیم را با کمترین هزینه ی ممکن بشکند و مردم قدرت بیشتری پیدا می کردند.

باید گفت حیف از جوانان رشیدی همچون محمّد مختاری، صانع ژاله، کیارش آسا، سهراب اعرابی، محسن روح الامینی و ندا ها و شبنم ها و امیر ها که با سیاست و راه کارهای غلط این اصلاح طلبان که جنبش را از همان دو سال پیش مصادره کردند و خط قرمزی به دورش کشیدند و هر کس که دهان به اعتراض از سیاست پیش گرفته ی جنبش کرد، مزدور و غیر خودی نامیدند، وارد کارزار شدند و جانشان را برای آزادی ایران از دست دادند ولی افسوس به جای اینکه راه این عزیزان ادامه یابد، از نامشان استفاده های ابزاری می کنند.

جنبش سبز که در محاصره برنامه ریزان اصلاح طلبان، وابستگان رژیم اسلامی، و مزدوران فرصت طلب قرار گرفت است، با برنامه های از هم گسیخته و نا به جای خود جوانها را به کشتن می دهند. این تصویر که در صفحه ۲۵ بهمن فیس بوک جنبش سبز به چاپ رسیده، از کشته شدگان در راه آزادی ایران استفاده ابزاری نموده، و همه را شهیدان جنبش سبز نامیده است. آیا ندا آقاسلطان جنبش سبز بود؟. آیا این ۵۲ نفر جنبش سبز بودند؟ براستی جای خجالت و شرم است.

جنبش سبز که در محاصره برنامه ریزان اصلاح طلبان، وابستگان رژیم اسلامی، و مزدوران فرصت طلب قرار گرفت است، با برنامه های از هم گسیخته و نا به جای خود جوانها را به کشتن می دهند. این تصویر که در صفحه ۲۵ بهمن فیس بوک جنبش سبز به چاپ رسیده، از کشته شدگان در راه آزادی ایران استفاده ابزاری نموده، و همه را شهیدان جنبش سبز نامیده است. آیا ندا آقاسلطان جنبش سبز بود؟. آیا این ۵۲ نفر جنبش سبز بودند؟ براستی جای خجالت و شرم است.

جنبشی که مفسّری و تحلیل گریش به دست شومن ها افتاده باشد، جنبشی که سخنگویش آخوندی مانند کدیور تازی نژاد باشد که شعارهای مردم را سانسور کرده و بر عکس به گوش ملّت میرساند، جنبش سبزی که فیلسوف و روشن فکرش بشود دکتر سروشی که تا دیروز، خود خانه خراب کن و مزدور بوده و هیچ بعید نیست امروز نیز، همان آدم دیروز باشد که آن همه استاد فرهیخته ی دانشگاه را چه وقیحانه از کار بی کار کرد.

جنبشی که بزرگ و ادیبش مهاجرانی باشد که از پاکیزگی اقتصادی خامنه ای سخن می گوید، جنبشی که مردم به وجودش آوردند ولی امروز بزرگانش یادشان برود که جنبش برای مردم است و سراسر جنبش را حرف های در گوشی اردشیر امیر ارجمند و شرکاء پر کند، باید به حالش زار زار گریست!.

در حقیقت باید برای ۷۰ میلیون ایرانی مظلوم گریست که دربند طلسم اسلامی، و در بند دکانداران دین، و پشتیبانان مزدور آن یعنی کسانی که اتاق فکرشان در لندن است، و منشور ضد مردمی جنبش سبز را که مغایر خواستار قشر عظیمی از جامعه است را با همان طرز فکر قرون وسطایی شان، نوشته اند و منتشر نموده اند، گرفتار شده اند، و مزدوران دیگرشان در کنار کاخ سپید و باکینگهام، موس موس می کنند که دولت های چپاولگر غرب با رژیم از در سازش و آشتی در آمده، و دست به ترکیب آن نزنند.

اکنون گروه فیس بوکی بیست و پنجم بهمن ماه و گروه راه سبز امید مشغول صادر کردن تزهای مبارزاتی کودکانه ای هستند و به پشتوانه ی حمایتی که خود ما، مردم ایران، از ایشان کردیم، صاحب بلندگو شده اند و جنبش را به بیراهه کشانده اند.
اینان که معلوم نیست چند نفرند و نامشان چیست و تحصیلاتشان در چه سطحی است؟، هفتاد میلیون مردم ایران را به بازی گرفته اند و شرم نیز نمی کنند.

نکته ی دیگری که بسیار عذاب آور است، فقر فرهنگی مردم کشور ماست. این مردم، قدر هنر را نمی دانند و نمی توانند هنرمند و چماق دار را از هم جدا تشخیص دهند.
این مردم، برای ساعتی خندیدن، به خون پاک همه ی کشته شدگان راه آزادی خیانت کرده و می کنند، دریغ از اینکه متوجه شوند دارند به خودشان می خندند و سوژه ی مضحک فیلم مسعود ده‌نمکی، حماقت همین مردم است، ولی کو گوش شنوا و چشم بینا؟.

از این مردمی که فیلم هنری و تحسین برانگیز آقای فرهادی را نادیده می گیرند و برای ریختن پول به شکم چماق داران و انصار حزب الله صف می کشند و برایشان سانس ویژه ی یک نیمه شب می گذارند، چه انتظاری می شود داشت؟

ما حتّی قدرت تحریم یک فیلم را نداریم و دم از براندازی حکومت می زنیم!. ما داریم بر سر قبری که مرده ای درونش نیست گریه می کنیم و خود نیز به این امر واقفیم. آن وقت آقایان به جای متحد ساختن مردم و روشنگری و اطلاع رسانی، در حال دعوا بر سر رژیم آینده ی این مملکتند!.

هموطن عزیزی که این نگاشته را می خوانی، درد ما و مردم ما، درد فرهنگی است، ما زخم خورده ی خزعبلات آخوندی هستیم و تا ریشه ی این آخوند را از افکار مردم نکنیم، عمارت خیابان پاستور ولی وقیح، از جایش تکان نخواهد خورد.

در خیابان ها جوانان فریاد « مرگ بر دیکتاتور»، « مرگ بر اصل ولایت وقیح»، و «آزادی، دموکراسی و سکولاریسم»، می زنند، آن وقت نمایندگان جنبش سبز، و فرصت طلبان درون جنبش می خواهند حکومت اسلامی نیمه بند را همچنان نگاه دارند. قضاوت آن، با مردمی ایران است.