نگاهی تازه به قرآن: بخش یکم: بررسی آیات و قوانین زن ستیزانه ی اسلام ۱۴۶

این تصویر گویایی است از زن ستیزی در اسلام. مانند این تصویر دهها بار خشن تر و دردناک تر در زندان های بیشمار رژیم کشتارگر جهل و خون وجود دارد، ولی در زیر زمین ها، دخمه ها، سرداب ها، و جایگاههای سرپوشیده ، و بسته که نه فریادی از این ستمدیدگان به گوش می خورد، و نه کسی می تواند از نزدیک شاهد درد و رنج آنان باشد.

این تصویر گویایی است از زن ستیزی در اسلام. مانند این تصویر دهها بار خشن تر و دردناک تر در زندان های بیشمار رژیم کشتارگر جهل و خون وجود دارد، ولی در زیر زمین ها، دخمه ها، سرداب ها، و جایگاههای سرپوشیده ، و بسته که نه فریادی از این ستمدیدگان به گوش می خورد، و نه کسی می تواند از نزدیک شاهد درد و رنج آنان باشد.

پس از انتشار مقاله ی ما در رابطه با علی ابن ابوطالب و استقبال چشمگیر شما خوانندگان گرامی، بر این شدیم تا هر آنچه در توان داریم به کار بریم، و هر چه بیشتر از جزئیات و واقعیات مخفی شده بین خرافات و دروغ های رنگارنگ این دین خانمان برانداز پرده برداریم و نتایج مطالعات و دانسته های تاریخی خود را با شما هموطنان گرانقدر در میان بگذاریم، چرا که از قدیم الایام گفته اند: “آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است”

پس از همه ی شما ایرانیان راستین که خواستار برگشت به اصل و ذات حقیقی خویش و همچنین بالا کشیدن دوباره ی نام کشور عزیزمان “ایران” به نوک قلّه های افتخار و غرور و اعتبار جهانی هستید، درخواست می کنم که این مقاله ها را که برای نوشتن آنها به صرف وقت، و تلاش بسیار نیازمند است، هر چند بیشتر  پخش فرمایید  تا دیگر هموطنان نیز  با ما هم آهنگ و همراه باشند.

مسئله ای که ما با آن در کشور خود مواجه هستیم، فقط مسئله ی دین و عبادت و نماز نیست، بلکه رفتار های زشت و کردار های به دور از شان انسانی است که از آیات قرآن و روایات و احادیث مربوط به ائمّه سرچشمه  گرفته می شود، و دکان داران دین، با بیش از ۲۰۰ هزار مسجد، و حسینیه، به خردزدایی و تحمیر بانوان ساده دل و نا آگاه می پردازند،  و شوربختانه این شعار های بی اساس و دروغین، به هنجارهای اجتماعی تبدیل شده و موجب بروز بسیاری از تجاوز ها و له شدن حقوق دیگر هم وطنان ما می شود.

بدبختانه، جهل و خرافات، چشم و گوش هم میهنان مسلمان ما را “کور” و “کر” کرده، و تعصب خشک دینی  آن چنان  در  وجودشان لانه دمیده، که به آن ها اجازه  تفکر و اندیشیدن به هیچ نظر مخالفی را نمی دهد.  چرا که در آیین اسلام ،شک به آیات الله مساوی است با کفر و مورد غصب الله خونخوار مدینه واقع شدن. این کلک و حقه بازی که کسی نمی تواند و نباید در این آیات بی ربط و بی منطق، و دور از هرخرد و هر انسانیت شک کند، مردم رااز هرکنکاش و پرسش باز می دارد، و  دکان داران دین چون به مانعی برخورد نمی کنند، و اعتراض و پرسشی در کار نیست، و فریاد مخالفتی از کسی بلند نمی شود، به توسعه این خرافات و تحمیر مردم، مانند وجود ۱۲ امام، معصوم بودن، و معجزات آنان، و وجود امام زمان گاهی در چاه نجف، گاهی در قم، به کلاه برداری و شیادی خود می پردازند،

جای بسی اندوه و تاسّف است که گروه زیادی از این خردباختگان، و مقلّدانی که کورکورانه از اسلام و دستوراتش پیروی می کنند، زنانند .

زنانی که در طول این هزار و چهارصد سال به آن ها بیشترین ظلم ها روا شده است، زن هایی که شخصیت اجتماعی شان با دستورات محمّد به لجن کشیده شده است و صرفا از آنان استفاده های ابزاری و جنسی می شود، و تنها به درد اطاق خواب می خورند، و با آن ها همانند برده های جنسی برخورد می کنند و الله مدینه به مردان اجازه ی هرگونه قصاوت و جنایتی را در حق زنان داده است. بازهم این زنان، از اسلام خشونت بار، و شکنجه گر طرفداری می کنند.

محمّد، علی، حسن، حسین و دیگر تازیان، همگی از جمله زنبارگان، و حرم سرا داران نامی تاریخ اسلام هستند، کسانی که سوای همخوابگی با زنان رسمی و صیغه ای خود، با تمامی کنیزان و کلفت های خویش نیز رابطه ی جنسی برقرار کرده اند.
آیا بانوان گرامی کشورمان، چگونه می توانند این همه توهین و تحقیر، و جسارت به خود  را تحمل نمایند، و بازهم چشم بسته  به دنبال این دین و دکان داران آن باشند ؟.

باید از شخصی مسلمان پرسید که آیا شما اجازه می دهید که فردی چون محمّد که در زنبازی و چشم هیز داشتن، شهره ی آفاق است، سر سفره ی شما بنشیند؟ آیا نمی ترسید که چشم بد به نوامیس شما داشته باشد؟
بدیهی است که دوستان مسلمان جواب این سوال را با توهین و دشنام و مغلطه های اسلامی خواهند داد، ولی از شما بزرگواران درخواست دارم که کمی به این موضوع بیاندیشید.

محمّد و دوست خیالی اش الله، در آیه ی سی و چهار سوره ی نساء، قوانینی را برای ضرب و شتم بانوان وضع کرده اند که بدین صورت است:
“الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا ﴿۳۴﴾

در این ویدیو، همان گونه که تعمیر دستگاه برقی به کاتالوگ و دفترچه راهنما نیاز است، قرآن کاتالوگی است نشان می دهد تا چگونه زنانمان را کتک بزنیم، و تنبیه کنیم. زنانی که مطیع شوهر نباشند، و به دستورات او عمل نکنند، به دستور قرآن، باید مجازات شوند.

مردان را بر زنان تسلط و نگاهبانی است به واسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم بواسطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه که خدا بحفظ آن امر فرموده نگهدارند و زنانیکه از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزینید باز مطیع نشدند آنها را بزدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها حق هیچگونه ستم ندارید که همانا خدا بزرگوار و عظیم الشان است (۳۴) (ترجمه الهه قمشه ای)”

آیا واقعا شما زنان مسلمان، راضی به چنین قوانین ضدّ زنی هستید؟ آیا دوست دارید که در صورت تن به هر دستور دلخواه همسر ندادن و مخالفت با همسر خود، مورد ضرب و شتم قرار بگیرید؟
اگر پاسخ شما آری است، که خوب ما را با شما کاری نیست، ولی اگر جواب شما منفی است، پس بیایید و دست در دست یکدیگر بنهیم و ریشه ی خشکیده ی این طاعون اسلام را از جا در بیاوریم.

توجّه شما خوانندگان گرامی را به یک سری از آیات قرآن، بدون هیچ گونه دخل و تصرفی جلب می کنم و امیدوارم با خواندن این آیات شیطانی، کمی به ماهیت حقیقی اسلام پی ببرید:

– سوره بقره آیه ۲۲۸:
وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ وَلاَ یَحِلُّ لَهُنَّ أَن یَکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ إِن کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذَلِکَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکُیمٌ.

باید که زنان مطلقه تا سه بار پاک شدن از شوهر کردن باز ایستند و، اگربه خدا و روز قیامت ایمان دارند ، روا نیست که آنچه را که خدا در رحم آنان آفریده است پنهان دارند و در آن ایام اگر شوهرانشان قصد اصلاح داشته باشند به بازگرداندنشان سزاوارترند و برای زنان حقوقی شایسته است همانند وظیفه ای که بر عهده آنهاست ولی مردان را بر زنان مرتبتی است وخدا پیروزمند و حکیم است.
در این آیه بطور صریح تاکید شده است که مردان در درجه ای بالاتر از زنان قرار دارند و لذا برتر از آنان هستند.

– سوره بقره آیه ۲۲۳:
نِسَآؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ فَأْتُواْ حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّکُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ.
زنانتان کشتزار شما هستند. هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید. و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد. و مومنات را بشارت ده.

‏‏

در این ویدیو می شنوید که: شیخ پشم آلوی اسلام، کتک زدن و تنبیه بانوان را بر اساس دستور الله و پیامبر او، موهبتی برای زنان می داند. او می گوید به دستور الله مدینه زنان خود را هرجور می خواهید کتک بزنید، ولی به صورت او نزنید و استخوان و دندانش را نشکنید. و اضافه می کند که چقدر این الله مهربان است.

در این آیه به مرد مسلمان اجازه داده میشود تا در هر کجا و در هر زمان و از هر طریق، از پس و پیش، با زن خود رابطه جنسی برقرار کند و مسئله ی دیگر این است که در این آیه صریحاً اعلام شده است که بدن زنان همانند کشتزار مرد بوده، و هرطور بخواهد می تواند از آن بهره بگیرد.  و دیگر این که زنان، اموال منقول و غیر منقول، و جزء دارایی مردان حساب می شوند نه شریک زندگی آنان، در اسلام واژه ی به نام عشق وجود خارجی ندارد و همه چیز با سنگ پول و شمشیر و خون محک زده می شود.

– سوره بقره آیه ۲۸۲:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُب بَّیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ یَأْبَ کَاتِبٌ أَنْ یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللّهُ فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا فَإن کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لاَ یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُواْ شَهِیدَیْنِ من رِّجَالِکُمْ فَإِن لَّمْ یَکُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى وَلاَ یَأْبَ الشُّهَدَاء إِذَا مَا دُعُواْ وَلاَ تَسْأَمُوْاْ أَن تَکْتُبُوْهُ صَغِیرًا أَو کَبِیرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِکُمْ أَقْسَطُ عِندَ اللّهِ وَأَقْومُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلاَّ تَرْتَابُواْ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِیرُونَهَا بَیْنَکُمْ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَلاَّ تَکْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوْاْ إِذَا تَبَایَعْتُمْ وَلاَ یُضَآرَّ کَاتِبٌ وَلاَ شَهِیدٌ وَإِن تَفْعَلُواْ فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ وَاللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ.

ای کسانی که ایمان آورده اید، چون وامی تا مدتی معین به یکدیگر دهید، آنرا بنویسید. و باید در بین شما کاتبی باشد که آن را به درستی بنویسید. و کاتب نباید که در نوشتن از آنچه خدا به او آموخته است سرپیچی کند. و مدیون باید که بر کاتب املاء کند و از الله، پروردگار خود بترسد و از آن هیچ نکاهد. اگر مدیون سفیه یا صغیر بود یا خود املاء کردن نمیتوانست، ولی او از روی عدالت املاء کند. و دو شاهد مرد به شهدات گیرید.

اگر دو مرد نبود، یک مرد و دو زن که به آنها رضایت دهید شهادت بدهند، تا اگر یکی فراموش کردد دیگری به یادش بیاورد. و شاهدان چون به شهادت دعوت شوند، نباید از شهادت خود داری کنند. و از نوشتن مدت دین خود، چه کوچک و چه بزرگ، ملول نشوید. این روش در نزد خدا عادلانه تر است، و شهادت را استوار دارنده تر و شک و تردید را زایل کننده تر. و هرگاه معامله نقدی باشد اگر برای آن سندی ننویسند مرتکب گناهی نشده اید. و چون معامله ای کنید، شاهدی گیرید.

و نباید به کاتب و شاهد زیانی برسد، که اگر چنین کنید نافرمانی کرده اید. از خدای بترسید. خدا شما را تعلیم میدهد و او بر هر چیزی آگاه است.
با توجه به این آیه شهادت زنان نصف شهادت مردان حساب میشود. علی ابن ابی طالب در نهج البلاغه خطبه ۸۰  نتیجه میگیرد که زنان از عقل ناقصی برخوردار هستند.
در اسلام نه تنها زنان دارای عقل ناقصی هستند، بلکه شهادت و سخن آن ها نیز به اندازه ی سخن گفته شده توسط یک مرد، قابل اعتماد و موصّق نیست، بنابراین در دادگاه شهادت یک مرد مساوی است با شهادت دو زن.

تضاد و دگرگونی در این عکس به خوبی دیده می شود. در یک بازی راگبی میان تیم ایتالیا و ایران، بازیکنان ایتالیایی آزادانه، و بدون هرگونه محدودیتی که میرغضبی بالای سرشان بگوید چه کار کنید، و چه کار نکنید، به بازی می پردازند، در حالی که  دختران تیم ایرانی به جای آن که در فکر و اندیشه مسابقه باشند، باید. شیش دانگی باید مواظب روسری و حجاب خود باشند، وگرنه مورد غضب ولی وقیح میرغضب، و جلادان او قرار می گیرند.

تضاد و دگرگونی در این عکس به خوبی دیده می شود. در یک بازی راگبی میان تیم ایتالیا و ایران، بازیکنان ایتالیایی آزادانه، و بدون هرگونه محدودیتی که میرغضبی بالای سرشان بگوید چه کار کنید، و چه کار نکنید، به بازی می پردازند، در حالی که دختران تیم ایرانی به جای آن که در فکر و اندیشه مسابقه باشند، باید. شیش دانگی باید مواظب روسری و حجاب خود باشند، وگرنه مورد غضب ولی وقیح میرغضب، و جلادان او قرار می گیرند.

یکی دیگر از توهین های بیشماری که به جامعه ی زنان توسط احکام اسلامی شده است جریان دیه هاست که ما در اینجا به شرح آن می پردازیم:

طبق ماده ی ۴۳۵ قانون مجازات اسلامی: دیه‌ی بیضه‌ی سمت چپ مرد مسلمان، دو ثلث(دو سوم) دیه‌ی کامل است.
طبق ماده ی ۳۰۰ قانون مجازات اسلامی؛ دیه ی زن مسلمان، نصف دیه ی مرد است.
از تلفیق این دو چنین نتیجه می‌گردد که دیه‌ی زن، حتی از دیه‌ی بیضه‌ی سمت چپ مرد نیز کمتر است.
آیا می‌توان توهینی آشکارتر از این به جامعه‌ی بشری روا داشت؟

این اعتقاد از آنجا ناشی می‌گردد که از نظر اسلام و طبق آیه ی ۳۷سوره ی قیامه، زن در تشکیل نطفه کوچکترین نقشی ندارد و نقش او تنها پرورش دهنده است. شما از این جا می توانید به خوبی به دانش و اگاهی پیامبر اسلام و الله او پی ببرید.
طبق این آیه اسلام، معتقد است که انسان از منی ریخته شده در رحم خلق می شود، وزن رلی در تولید نوزاد ندارد. شاید برداشت یک کودک به مدرسه نرفته هم بهتر از این باشد.:
أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَى  (سوره قیامه، آیه ۳۷) آیا او نطفه‏ اى از منى که در رحم ریخته مى‏شود نبود؟.

به طور کلی، اسلام  و الله او نه تنها کمترین آگاهی از تولید  و پرورش نوزاد، ساختمان بدن،  از ساخت جهان، کوهها، دریاها، کهکشان،، موجودات ریز و یا درشت، و حتی کشورهایی که  زمان پیامبر، در جهان وجود داشتند، نا آگاه بودند،  و  به درستی می توان گفت که در هیچ زمینه ای  سوای دزدی، غارت، و زنبارگی اطلاعات و آگاهی نداشته اند،

حال. از شما بانوان مسلمان تقاضا دارم که کمی به خرافاتی که بدان ها اینگونه چنگ زده اید بیاندیشید و لختی بر این حقایق و توهین هایی که در اسلام به شما شده است فکر کنید، چگونه امکان دارد شخصی با وجود این همه قوانین ضد بشری و توهین ها و اعمال خشونت آمیز، باز هم به اسلام معتقد باشد و سعی بر ماله کشی بر این حقایق که بر گرفته از خود قرآن است داشته باشد؟.

  • Moeenzarif

    برادر عزیز!
    شما به گذشته الی ۱۴۰۰ سال قبل اشاره فرمودیدومتاسفانه تحلیل های منفی خودرا ازایات قران ابراز داشتید، 
    ممکنه کمی عقب تر از ۱۴۰۰ سال پیش بریدو ببینید که اسلام چگونه کاری با طبقه زن کرده است، انزمان که کودکان دختر زنده بگور میشدند، اگه همان گونه قوانین تا نسل ما ادامه پیدامیکرد اصلازنی در دنیا وجود نمیداشت که ما وشما بالای حقوق  انها بحث میکردیم. 

    اگر تمدن در بی حجابیست ، پس حیوانات متمدن ترین اند

    لطفا شما اندک فکرکنید شاید که به حقایق پی برید

    • ..

      من قسمت های اول حرف شما رو قبول دارم اما در انتها حرف بی ربطی زدید !!! یعنی هرکس حجاب نداره مساوی با حیوانه ؟؟
      این چه معنی داره که ما زن ها برای ضعف روحی و چشم غیر قابل کنترل شما مردا خودمونو بپوشونیم و تو گرما و سرما و سختی و اوضاع سخت کاری مدام درگیر باشیم که نکنه شماها وسوسه بشید !!!
      مگه همه ما آدم نیستیم؟؟؟ پس همون قدر که تو نمی خوای جلو چشمتو بگیری و خودتو نمی تونی کنترل کنی منم نمی خوام واسه خاطر آرامش روح ناپاک تو خودمو پارچه پیچ کنم !!! من انسانم و آزادم و مانند تو یکسان از زندگی بهره دارم ! خودخواهی شما مردا تا کجای تاریخ پیش میره ؟؟؟؟؟؟؟

      • ali

         از نظر شخص خود بنده حجاب نسبیه و من تقریبا حرف شما رو قبول دارم! این نوع حجاب ساخته ی جمهوری (به دروغین) اسلامی ایرانه و در قرآن هم  بحث نسبیتش رو نمیشه رد کرد!

      • ali

         از نظر شخص خود بنده حجاب نسبیه و من تقریبا حرف شما رو قبول دارم! این نوع حجاب ساخته ی جمهوری (به دروغین) اسلامی ایرانه و در قرآن هم  بحث نسبیتش رو نمیشه رد کرد!

    • مهمان

      این هم دروغیست که محمد از زنده به گور کردن دختران جلوگیری کرد و زنان قبل از به قدرت رسیدن محمد راحت تر بودند و حجاب نداشتند . اگر حجاب خوبست خود شما یک چادر سیاه بر سر بیندازید و اجازه دهید مانند یک کالای شخصی با شما رفتار شود . اگر اسلام خوب بود بعد از هزار و چهارصد سال اینهمه جنایت و محدودیت دیگر نبود . محمد همان کسیست که در سن ۵۶ سالگی با عایشه ۷ ساله به اصطلاح ازدواج کرد و این چیزی نیست جز کودک ازاری . و محمد کسیست که میگفت دانش بیاموزید در حالی که خود بی سواد از دنیا رفت . آخر چقدر تضاد ؟!!!!!!!

      • Mohsen Lgvm

        کالای جنسی رو برو تو فیلمهای پورنو ببین نه خانم های محجبه ایرانی. حجاب همیشه در تمدن ایران بوده . پوشش وظیفه خانمها و سربزیری وظیفه مردانه . از کجای این می شه ایراد گرفت آخه؟ فایده اینکار چیه ؟ سود و ضررش برای کیه؟ اینقدر که اسلام  به خانم ها احترام گذاشته هیچ دینی نذاشته؟ زن اگه راهشو بره به مقامی می رسه که هیچ مردی نمی رسه . ام ابیها رو شنیدید؟ در حدیث کسا خدا اول اسم حضرت زهرا رو میاره بعد اسم پیامبرو. کودوم خری به زنده به گور کردن دخترا قبل از اسلام شک داره. زن فقط دستگاه بقای نسل به شمار می اومد. برید شاهکارهای ادبی عرب قبل از اسلام رو بخونید تا ارزش زن قبل از اسلام رو بفهمید. این خانم ها مثل هرزه ها بچرخند می شه تمدن و ایرانیت و دیگه کالا به حساب نمیان؟ اسم ایران رو با این حرفا خراب نکنید.

    • مهمان

      این هم دروغیست که محمد از زنده به گور کردن دختران جلوگیری کرد و زنان قبل از به قدرت رسیدن محمد راحت تر بودند و حجاب نداشتند . اگر حجاب خوبست خود شما یک چادر سیاه بر سر بیندازید و اجازه دهید مانند یک کالای شخصی با شما رفتار شود . اگر اسلام خوب بود بعد از هزار و چهارصد سال اینهمه جنایت و محدودیت دیگر نبود . محمد همان کسیست که در سن ۵۶ سالگی با عایشه ۷ ساله به اصطلاح ازدواج کرد و این چیزی نیست جز کودک ازاری . و محمد کسیست که میگفت دانش بیاموزید در حالی که خود بی سواد از دنیا رفت . آخر چقدر تضاد ؟!!!!!!!

    •  این چه حرفی است که شما می زنید؟ کجا نوشته شده که پیش از اسلام زنان را زنده به گور می کردند؟ ما همه کتاب های تاریخ پیش از اسلام در عربستان را خواندیه ایم، عبارتی که اعراب دختران خود را زیر گل می کردند، وجود نداشت. ممکن است یک دیوانه و یا احمقی دختر خود را می کشت،و یواشکی زیر خاک می کرد، ولی آن استثنایی بود، و در تاریخ پیش از اسلام مرسوم نبوده است. 
      آخوندهای بیشرف و پست فطرت برای آن که اسلام جهل و جنایت، اسلام خون و شمشیر را خوب جلوه دهند، این مزخرفات را علم کرده اند. برعکس، اعراب پیش از اسلام طبق نوشته عموم تاریخ نویسان بزرگ عرب و اروپایی،  بسیار مهربن، راستگو، مهمان نواز، و به دختران،  و زنان خود احترام زیاد می گذاشتند. تا آن جا که شاعره های بزرگ عرب وجود داشتند که اشعار خود را به درب خانه کعبه آویزان می کردند.  عده ای از زنان نیز به کار تجارت و داد وستد می پرداختند، چنانچه خدیجه خود رئیس تجارت و بازرگانی بزرگی بود، که عده زیادی در خدمت او بودند.البته پس از آمدن اسلام، زنان مسلمان دنیا خانه نشین، و زنده به گورشدند. و کارشان تنها کار در آشپزخانه و اطاق خواب است. خواهشمند است در مورد آنچه آخوند بی شرف مردم را شستشوی مغزی می کند، شما آن ها را تکرار نکنید. با سپاس از شما، سهراب ارژنگ، 

    •  این چه حرفی است که شما می زنید؟ کجا نوشته شده که پیش از اسلام زنان را زنده به گور می کردند؟ ما همه کتاب های تاریخ پیش از اسلام در عربستان را خواندیه ایم، عبارتی که اعراب دختران خود را زیر گل می کردند، وجود نداشت. ممکن است یک دیوانه و یا احمقی دختر خود را می کشت،و یواشکی زیر خاک می کرد، ولی آن استثنایی بود، و در تاریخ پیش از اسلام مرسوم نبوده است. 
      آخوندهای بیشرف و پست فطرت برای آن که اسلام جهل و جنایت، اسلام خون و شمشیر را خوب جلوه دهند، این مزخرفات را علم کرده اند. برعکس، اعراب پیش از اسلام طبق نوشته عموم تاریخ نویسان بزرگ عرب و اروپایی،  بسیار مهربن، راستگو، مهمان نواز، و به دختران،  و زنان خود احترام زیاد می گذاشتند. تا آن جا که شاعره های بزرگ عرب وجود داشتند که اشعار خود را به درب خانه کعبه آویزان می کردند.  عده ای از زنان نیز به کار تجارت و داد وستد می پرداختند، چنانچه خدیجه خود رئیس تجارت و بازرگانی بزرگی بود، که عده زیادی در خدمت او بودند.البته پس از آمدن اسلام، زنان مسلمان دنیا خانه نشین، و زنده به گورشدند. و کارشان تنها کار در آشپزخانه و اطاق خواب است. خواهشمند است در مورد آنچه آخوند بی شرف مردم را شستشوی مغزی می کند، شما آن ها را تکرار نکنید. با سپاس از شما، سهراب ارژنگ، 

    •  شما در گذشته هم روی سایت ما آمدید و عین همین گفته را کلیشه وار اظهار داشتید و،،ما برای شما که شاید آگاهی نداشته باشی، و یا تصمیم گرفته ای از دکان داران دین حمایت کنی، به تفصیل توظیح دادیم که شایعه زنده به گور کردن دختران در عربستان پیش از اسلام، یک دروغ محض است و در هیچ کتاب تاریخ رسمی جهان اسلام نوشته نویسندگان بزرگ عرب و یا روپایی گزارش نشده است.
      اینها حیله گری و دکانداری آخوند های پلید است که از ۴۰۰ سال پیش به کمک انگلیس خرد را از مردم ما گرفته اند، 
      در حقیقت زنده به گور کردن زنان از طلوع اسلام آغاز شد. زنان در اسلام یا به درد آشپزخانه می خورند، ویا اطاق خواب. اگر هم کمترین مخالفتی کنند آنان را با اتهامات واهی محاکمه کرده ، سنگسار، و یا اعدام می کنند. 
      بهتراست شما دست از این تبلیغات ناروا علیه مردم ایران باز دارید

      • Heroshaolin

        اعراب قبل از اسلام غالبا از بیم قحطی،و
        احیانا از ترس آلودگی،دختران خود را روز اول تولد،سر می بریدند.و یا از
        بالای کوه بلند به دره عمیقی پرتاب می کردند و گاهی در میان آب غرق می
        نمودند.قرآن،کتاب بزرگ آسمانی ما،که در نظر خاورشناسان غیر مسلمان،لااقل به
        عنوان یک کتاب تاریخی و علمی دست نخورده شناخته می شود،در این باره سرگذشت
        عجیبی را نقل می کند و می گوید:«هنگامی که خبر تولد دختر به یکی از آنها
        داده می شد، رنگ وی سیاه می گردید و در ظاهر،خشم خود را فرو می برد و بر
        اثر این خبر بد،از قوم خود متواری می گردید،و نمی دانست آیا مولود مزبور را
        با خواری،نگاهدارد؟! یا در خاک پنهان سازد،راستی چه حکم و قضاوت زشتی
        دارند؟» نحل.آیه۶۰اگه این کار در بین اعراب وجود نمیداشت قطعا با این آیه مخالفت میکردند!

    •  شما در گذشته هم روی سایت ما آمدید و عین همین گفته را کلیشه وار اظهار داشتید و،،ما برای شما که شاید آگاهی نداشته باشی، و یا تصمیم گرفته ای از دکان داران دین حمایت کنی، به تفصیل توظیح دادیم که شایعه زنده به گور کردن دختران در عربستان پیش از اسلام، یک دروغ محض است و در هیچ کتاب تاریخ رسمی جهان اسلام نوشته نویسندگان بزرگ عرب و یا روپایی گزارش نشده است.
      اینها حیله گری و دکانداری آخوند های پلید است که از ۴۰۰ سال پیش به کمک انگلیس خرد را از مردم ما گرفته اند، 
      در حقیقت زنده به گور کردن زنان از طلوع اسلام آغاز شد. زنان در اسلام یا به درد آشپزخانه می خورند، ویا اطاق خواب. اگر هم کمترین مخالفتی کنند آنان را با اتهامات واهی محاکمه کرده ، سنگسار، و یا اعدام می کنند. 
      بهتراست شما دست از این تبلیغات ناروا علیه مردم ایران باز دارید

    • Molhed

      You are an idiot sir. You are not human if you think the female gender was put on earth to have your child and clean your house. What do you know about Islam anyways. I have read your Quran and the only thing it is good for is to clean the public toilets with. I am not afraid of saying that you and your profit and any religion in general are to provide certain group , power and fame while they rest are pulling their dead weight. You should be ashamed of yourself to call yourself a human. this is not how humans treat each other and their mates. hope you enjoy the heavens moron..

    • Milad

      نه دوست عزیزم لطفا شما کمی تفکر کرده و بعد حرف بزنید اگر اسلام نبود و تازی ها دختران خود را زنده به گور میکردند نسل تازی از بین میرفت و دیگر وحشیانه به ایران حمله نمیکردند وزنان و دختران ما را به کنیزی و …… نمیبردند! به نظر شما اگر دویست سال این تازی ها که شما سنگشان را به سینه میزنید بر مردم ما نمیتاختند و از خون مردم ما رودخانه جاری نمیکردند و دوقرن کشور ما را غارت نمیکردند الان مملکت ما اینگونه بود؟
      دوست عزیزم اگر شما ایرانی هستید باید بدانید که از بین رفتن نسل تازی های وحشی به ما ربطی ندارد شور بختانه ما مردم ایران انقدر در تفکرات جاهلی اسلام فرو رفته این که حتی تاریخ خود را نمیبینیم و همچون این دوست عزیزمان با جهالت فکر میکنیم و حرف میزنیم!

      به امید روزی که مردم ایران به تاریخ کشور خود با چشم باز بنگرند
      روزگارتان آریایی و اهورا مزدا نگهدارتان

    • mehdi

      دوست عزیز زنده به گورکردن دختران (اگرموردتاییدتواریخ معتبرباشد)که فرموده ایدعملی بسیارشنیع بوده که درمیان اعراب رایج بوده ودرهمان زمانه درایران زنان مناصب دولتی ولشکری راعهده داربوده اند(تاییدتواریخ معتبر)

    • برزو

       البته که هر حیوانی از یک مسلمان متمدن تر است.یک حیوان هرگز به  نژاد و دیگر حیوانات ظلم نمی کند.

    • Rado325

      ahmagh che rabti be iran dasht kodan ma ke mesle ona nabodim hala age nane babat araban mozo fargh mikone 

  • Moeenzarif

    برادر عزیز!
    شما به گذشته الی ۱۴۰۰ سال قبل اشاره فرمودیدومتاسفانه تحلیل های منفی خودرا ازایات قران ابراز داشتید، 
    ممکنه کمی عقب تر از ۱۴۰۰ سال پیش بریدو ببینید که اسلام چگونه کاری با طبقه زن کرده است، انزمان که کودکان دختر زنده بگور میشدند، اگه همان گونه قوانین تا نسل ما ادامه پیدامیکرد اصلازنی در دنیا وجود نمیداشت که ما وشما بالای حقوق  انها بحث میکردیم. 

    اگر تمدن در بی حجابیست ، پس حیوانات متمدن ترین اند

    لطفا شما اندک فکرکنید شاید که به حقایق پی برید

    • ..

      من قسمت های اول حرف شما رو قبول دارم اما در انتها حرف بی ربطی زدید !!! یعنی هرکس حجاب نداره مساوی با حیوانه ؟؟
      این چه معنی داره که ما زن ها برای ضعف روحی و چشم غیر قابل کنترل شما مردا خودمونو بپوشونیم و تو گرما و سرما و سختی و اوضاع سخت کاری مدام درگیر باشیم که نکنه شماها وسوسه بشید !!!
      مگه همه ما آدم نیستیم؟؟؟ پس همون قدر که تو نمی خوای جلو چشمتو بگیری و خودتو نمی تونی کنترل کنی منم نمی خوام واسه خاطر آرامش روح ناپاک تو خودمو پارچه پیچ کنم !!! من انسانم و آزادم و مانند تو یکسان از زندگی بهره دارم ! خودخواهی شما مردا تا کجای تاریخ پیش میره ؟؟؟؟؟؟؟

    • sia

      جناب اگر قبل از اسلام اعراب دختران خود را زنده بگور میکردند, پس محبت کنید بگویید مردان با گوریل همبستر میشدند تا به نسل بقای خود ادامه دهند؟

      به گفته شما اشاره میکنم “اگه همان گونه قوانین تا نسل ما ادامه پیدامیکرد اصلازنی در دنیا وجود نمیداشت” مردها از کجا بوجود می آمدند؟ در ضمن مگر تمام مردم جهان جمع شده بودند در عربستان؟

  • Sahameddin Ghiassi

    گرچه مسایل سیاسی از مسایل اجتماعی جدا نیست و این مردم هستند مه با فرهنگ بالا سیاستهای خوب دارند و کسانیکه در جهل و نادانی هستند سیاست های بد  پس ریشه سیاست هم در اخلاق و علم رشد میکند.  مادر که بدون او زندگی برای مردم وجود نخواهد داشت  و ظلم به مادر ظلم بهمه مردم جهان است   این داستان واقعی را برایتان مینویسم شاید موثر باشد  طاهره  مادر قهرمان من  و درود به همه مادران قهرمان من آرش هستم و در این داستان واقعی کوتاه میخواهم از مادر قهرمانم برایتان بگویم شاید که گفت من برای شما رهنمایی باشد.  و شاید شما اشتباهات مرا که  در باره مادرم انجام دادم و اکنون پشیمان هستم . نکنید.   من ده ساله بودم که پدرم را که یکسال نیم بیماری سرتان داشت و روز به روز رنجورتر و ضعیف تر میشد بالاخره بعد از یکسال ونیم زمان مبارزه با مرگ و بیماری سرتان از دست دادم  هیچ باورم نمیشد که آن پدر ورزشکار و قوی پنجه من اینطور آب شود و از بین برود.  دیگر نه از او صورتی باقی مانده بود و نه عضله ای یک پارچه پوست و استخوان شده بود.  آخرین شبی که همان شب مرگ را در آغوش کشید من و مادر تا صبح بیدار و در کنار تختش نشسته بودیم.  پدرم دوست نداشت که ما در کنارش باشیم وگریه وناله کنیم.  وقتیکه میدید من گریه میکنم  میگفت آخر آرش چرا گریه میکنی  تو را چه میشود.  چه تت؟ 

     نمیدانم نمیدانست که دیدن پدری که دارد مثل شمع آب میشود و بزودی خواهد مرد  دردناک است؟ بالاخره او هم در نیمه های شب مرد و مارا تنها گذاشت.  و مادرم  و من تا بامدادان بیدار نشستیم و فکر میکردیم که فردا چه کنیم.  فردا شد  و آفتاب که بیرون آمد. مادرم به خانواده اش  و سایرین تلفن کرد که بیایند و مراسمی برگذار کنند.  آن روز اولین روز یتیمی رسمی من بود گرچه یکسال  نیم بود که پدر من زمین گیر شده بود و نمیتوانست براحتی از خانه خارج شود و یا سر کار برود.  بیماری وحشتناک او را داشت می بلعید.  و بالاخره آن شب هنگام بلعیده شد و با خدا حافظی از ما رفت که رفت.   روزهای بعد من مدرسه ام را مجبور بودم که عوض کنم و به مدرسه ای بروم که دور تر باشد و بچه موضوع مرگ پدرم را نفهمند.  مادر من دبیر فیزیک بود و چند روز بعد با لباس سیاهی بمدرسه رفت.  ولی من علامت سیاهی به کتم نزدم زیرا مایل نبودم که بچه ها بدانند که پدرم درگذشته است.  پدر من نزدیک به چهل سال داشت که رفت و مادرم هم در آن وقت یک زن سی ساله بود.   مدتی بعد انقلاب شد و مادرم هم بمناسبت بهایی بودن از تعلیم و تربیت کنار گذارده شد و برای همیشه از گرفتن خدمات دولتی و کار در شرکتهای دولتی محروم شد.  پدرم هم که سابقه کاری زیادی نداشت که بتوان با حقوق وظیفه او بخور و  نمیری داشت.  ابتدا مادر به شرکتهای خصوصی سر میزد ولی آنان هم برای خوش رقصی و همدمی با حکومت اسلامی بمحض اینکه میدانستند که او بهایی است از دادن شغل به او خود داری میکردند.  متاسفانه به مادرم هم گفته بودند که بایست حقیقت رابنویسد و کتمان حقیقت و دین نکند.  و او هم هر جا که مینوشت بهایی به بهانه ای عذرش را میخواستند.  به آموزشگاه های خصوصی هم مراجعه کرد و در آنجا هم ساعاتی تدریس میکرد ولی  اینکار ها  کفاف مخارج و کرایه خانه و سایر کار ها را نمیکرد. 

     بعد ها  شنیدم که حتی او به خانه های ثروتمندان رفت آمد  میکند و در کار خانه و یا نگهداری کودکانشان و یا تدریس خصوصی به آنان همکاری مینماید.  ولی خودتان میتوانید حدس بزنید که یک زن بسیار زیبای شوهر مرده لیسانس فیزیک چه مشگلاتی میتواند داشته باشد  یا بایست از چشم های هرز آقایان فرار کند و یا خانم خانه از ترس رابطه شوهرش با یک زن بسیار جوانتر و بسیار زیباتر وحشت میکرد و او را اخراج مینمود.  حتی اجاره خانه هم برای ما که یک زن تنهای بدون شوهر بود همراه یک پسر بچه بسیار مشگل بود.  ولی بهر حال بود ما طاقت آوردیم و مادر قهرمان من مخارج مرا به بهترین نحوی داد و حتی در دو سال آخر دبیرستان نام مرا در مدارس بسیار خوب ملی نوشت تا معلومات خوبی داشته باشم و بتوانم در کنکور قبول شوم.   وقتی میدیدم که مادرم تنها یک جفت کفش کهنه دارد و چند دست لباس قدیمی دارد  میدانستم که تمامی پول پوشاک را وی برای من مصرف میکند که در بین بچه فقیر نما نباشم و سر شکسته نشوم.  مادر پاکدامن و فرشته من هر چه میتوانست کار میکرد تا بتواندمخارج مرا به نحو احسن بپردازد تا من هم احساس پدر مردگی نداشته باشم.  واقعا هم مثل یک پدر نیرومند کار میکرد و هزینه را میپرداخت.  ما یک آپارتمان خوب در شمال تهران اجاره کرده بودیم و زندگی خوبی داشتیم.  اگر مادر من اخراج نمیشد و دبیر رسمی باقی میماند که البته هم او و هم من بهتر و راحت تر میتوانستیم زندگی کنیم ولی چه کنم اینهم هدیه دولت اسلامی بما بود که مادرم بایست اخراج شود و ما در مشگلات دیگری غرق شویم. 

      هنگامیکه پدرم مریض بود ما برای کسر مخارج و مخارج بیمارستان و دکتر و دوای او حتی فرشهای و همه اسباب خانه قیمتی را فروخته بودیم و آنچه باقی مانده بود دیگر خریداری نداشت.  و با اخراج مادرم برای مدتی هم حتی ما گرسنه و نیمه گرسنه بودیم  ولی مادر توانا و دانشمند من که با رتبه بسیار عالی درجه لیسانس فیزیک را گرفته بود بعد از تلاشهای بسیاری توانست گلیم ما را از آب بیرون بکشد.   من هم در کنکور دانشگاه قبول شدم و در رشته شیمی شروع به تحصیل نمودم  گرچه میدانستم که برای کاریابی هم بعد ها مشگل خواهم داشت.  سال اول دانشگاه بودم که نامه ای برای من آمد که بعلت بهایی بودن اخراج میشوم.   من که نیمخواستم بیشتر از این سربار مادرم باشم  مشغول کارهایی شدم که بتوانم درآمدی داشته باشم و کمک مادرهم باشم.   بالاخره یک روز که شاید حدود ده سال از انقلاب میگذشت مادر گفت  آرش تو و من دیگر در این کشور آینده ای نداریم.  من که مسن تر خواهم شد و شاید دیگر بمن کار و کمک کردن در خانه را ندهند.  تو را هم که از دانشگاه اخراج کرده اند و تازه اگر میماندی و لیسانس هم میگرفتی مشگل استخدام با وجود ستون مذهب را داشتی بیا کاری کنیم که از کشور خارج شویم.  هر دوی ما این برنامه خوب دیدیم و برای اجرای آن نقشه کشیدیم.  کم کم شروع به فروش وسایلی که بعد از مرگ پدر خریده بودیم کردیم و نیز پولهایمان را پس انداز نمودیم تا بتوانیم مخارج خارج شدن از مرز را بدهیم و به پاکستان برویم.  با زجر های بسیار من و مادرم همراه با قاچاق چیان همراه با موتور سواری و شتر سواری از مرز ایران آن مرز پر گهر که حالا فرزندانش آواره میشدند گذشتیم و به پاکستان رفتیم.  در آنجا با کمک دوستان و با زندگی بسیار سخت تری از تهران مدتها ماندیم تا بما ویزای ورود به آمریکا را دادند.  

     اکنون من و مادربالای  بیست سال و چهل سال بودیم که به آمریکا وارد میشدیم.  از همان بدو ورود هر دوی ما بکار پرداختیم مادرم هم در کلاس زبان اسم نویسی کرد تا زبان یاد بگیرد و بتواند در آمریکا معلم  شود و من هم در همان کلاس زبان نام نوشتیم و با هم شروع به یادگیری کردیم.  مادرم توانست که فوق لیسانس بگیرد و در مدرسه ای تدریس فیزیک کند من هم توانستم در عرض این پنج شش سال لیسانس خود را بگیرم و در یک شرکت خوب کار نمایم.  من چون جوانتر بودم بهتر از مادرم میتوانستم استخدام شوم.  یکسال بعد مادرم را بجرم اینکه زبان خیلی خوب نمیدانست و یا آکسنت داشت و یا شاید شرقی بود عذرش خواستند و او دوباره مجبور بود که در مشاغل پایین کار کند.  شاگردان دبیرستانهای آمریکایی مثل ایرانی ها نیستند و معلمان شرقی را دوست ندارند و تحویل نمیگیرند.  و آنقدر آنان را آزار میدهند که مدرسه برای خواست بچه ها و یا اشاره پدر و مادرانشان آنان را اخراج نماید. تازه اگر هیچ  این چیز ها هم نباشد تا زمانی که معلم سفید آمریکای نداشته باشند  شرقی و یا خاورمیانه ای را استخدام میکنند ولی بمحض اینکه معلم سفید آمریکایی پیدا شد به بهانه ای اورا بیرون میکنند و طبق قوانین آمریکا هیچ احتیاجی هم ندارند که علت اخراج را ذکر کنند. 

     مادرم خیلی دلش میخواست که من عروسی کنم مثل اینکه به او نوعی الهام شده بود که عمرش کوتاه است.   من نمیدانم که او از یک بیماری رنج میبرد و یا فقط  احساس دپرسیون میکرد.  سر درد میکرن داشت و یا مشگل دیگر این مادر قهرمان تمامی نسخه های دکتر را از من پنهان میکرد که سر از بیماری که او را آزار میداد در نیاورم.   مهر مادری به او اینکار ها را آموزش میداد که مرض و بیماری خود را از پسرش پنهان نگه دارد.  من کم کم حالت افسردگی  و رنج را در چشمان درشت و زیبا سبزش میخواندم.  شاید بی شوهری و دربدری  و مشگلات دیگر برای او خسته کننده شده بود اخراج از دبیرستانهای ایران برای بهایی بودن و با احترام بیرون کردن در آمریکا شاید بعلت ایرانی بودن.آزار بچه های ابله و سیر و بی ادب آمریکایی و مادران و پدران بی فرهنگشان.  تمسخر های اطرافیان و نداشتن دوست و هم صحبت خوب و شانزده سال زندگی بدون شوهر و در تنهایی همه و همه دست در دست هم این قهرمان را داشتند از پا در میآورند.  متاسفانه مادر برای اینکه من ناراحت نشوم مشگلات را با من در میان نمیگذاشت.   من هم در اثر کار زیاد با کامپیوتر و نخوابی و درس خواندن های زیاد و شاید علل دیگری به چشم دردهای سختی دچار شده بودم و نمیدانم شاید این مشگل هم مادر من را عذاب میداد.  یک روز که نزد یک چشم پزشگ مشهور رفته بودیم  بمادرم گفت متاسفانه چشمان پسر شما رو به نابینایی میرود.  و بایست بزودی جراحی شود و ما احتیاج به قرنیه و چشمان سالمی داریم که بتوانیم به چشمان پسر شما پیوند بزنیم و بایست نوعی باشد که بدن پسرتان آنرا دفع نکند.  مادرم آنروز بمن چیزی نگفت ولی بعدها من دانستم که با دکتر های مشورت میکند که آیا میتوانند که چشمان او را به چشمان من پیوند بزنند.  بعبارت دیگر او کوری را برای خودش انتخاب میکرد تا پسرش بینا باقی بماند.   واقعا که بایست این مادر را سجده کرد و خاک پایش را بچشمانم بکشم.  مادری که تمامی زیبایی وجوانی و نیروی کار و کوشش خود را بی محابا بپای من ریخته بود تا من یک فرد لایق و تحصیکرده بشوم و حالا میرفت که چشمهای زیبایش را بمن بدهد و خود در تاریکی عشق بسرببرد. 

     من خیلی دلم میخواست که مادرم زود ازدواج میکرد و بارها هم به او پیشنهاد داده بودم که با یک مردی مناسب ازدواج کند ولی سنتی بودن مادر و اینکه عاشق پدرم ومن بود مثل اینکه به او اجازه نمیداد که دوباره با کس دیگری ازدواج کند و شاید هم اخراج های پی در پی در ایران بخاطر مذهب او را از ازدواج دوباره دور کرده بود.  ولی بارها گلایه کرده بود که مردم با یک زن بیوه رفتاری مناسب ندارند و شاید هم بهمین علت بود که همیشه حلقه و انگشتری ازدواجش را از انگشتان هنرمند وزیبایش بیرون نیآورد.   مادر من با آن هیکل صاف و صورت گیرایش براحتی میتوانست دوباره ازدواج نماید ولی مسایلی که من حدس میزدم او را از ازدواج کنار زده بود.  یک روز مادر موضوع را با من درمیان گذاشت و گفت که دکتر های گفته اند که میتوانند قرنیه و سایر قسمتهای چشمان او را به چشمان من پیوند بزنند.  تا من بینا باقی بمانم.  من گفتم حالا که تصمیم داری که اینکار بکنی یک چشم برای من کافی است  با لبخندی مادرانه گفت پسرم کدام دختری حاضر است که زن جوانی با یک چشم بشود.  تو نتیجه عشق عمیق من به پدرت هستی و تو سرمایه من هستی . راستش بعد از مرگ پدرت من هیچ علاقه ای به زندگی نداشتم اگر دیدی ماندم فقط برای خاطر تو بود و بس.  حالا چطور میتوانم که به پسر نابینایم نگاه کنم.  این دادن برای من زندگی است عشق همین است دادن و از بین رفتن.  من اگر نتوانم بتو چشمانم را بدهم بیشتر زجر خواهم کشید.  تو جوانی و آینده داری چطور ترا برای همه عمرت نابینا باقی بگذارم.  امیدوارم که حرف مرا بفهمی .

       باری مادر فرشته ام با دادن چشمان زیبایش بمن مرا از کوری نجات داد ولی خودش کوری را با افتخار وغرور پذیرفت  هیچوقت در چهره او اثر غم دادن گوهرهای بینایش را ندیدم.  مثل اینکه دوست داشت که چشمان عزیز خودش را تنها بمن بسپارد.  با توجه و اصرار مادرم من با یک دختر ایرانی ازدواج کردم  وسال بعد اولین فرزند پسر ما به دنیا آمد.   سهراب پسر ما یک پسر درشت و قوی بود مثل پدرم و مادرم با در آغوش کشیدن او مثل این بود که روح پدرم را در آغوش دارد.  مادرم عاشقانه سهراب را در بغل میگرفت و میگفت که شما سرکار بروید و من از بچه مواظبت میکنم.  ولی فرانک همسرم میگفت من به یک زن کور اطمینان ندارم که بچه را نزدش بگذارم.  بهتر است که او را به مهد کودک بسپاریم و با این گفتار روح مادر قهرمان مرا آزرده میساخت.  یکسال و اندی بعد دختر ما سولماز به دنیا آمد  دیگر مادر من از خوشحالی میخواست برقصد و از شادابی همه سختیها را فراموش کرده بود.  ما زندگی خوبی داشتیم هر دو ما کار خوبی داشتیم مادرم هم مقداری پول از بیمه ها میگرفت و حتی بما هم کمک خرجی میکرد.   مادرم در آستانه پنجاه سالگی بود که آسم او شدت یافت.  هرهفته بیک آسم شدید دچار میشد که بایست به بیمارستان برود و یکی دو روز در آنجا بماند تا حمله آسم برطرف شود.   من هم بعضی وقت ها تا صبح نزدش در بیمارستان میماندم و از آنجا به سرکار میرفتم.  شاید در مدت یکسال مادرم شاید حدود بیست بار در بیمارستان بستری شد. آسم توام با خفگی بسیار دردناک است.  کم کم  فرانک شروع به صحبت کرد که مادرت بایست به خانه سالمندان و معلولین برود.  او سرجهازی من شده است. همیشه بایست تو در کارهایش به او کمک کنی  یک زن کور مایه درد سر است  دستهایش را به دیوار ها میکشد و دیوارها کثیف میشوند.  او برای من هیچ کمکی که نیست بلکه باعث درد سر هم هست.  مرتب تو با او در راه بیمارستانی و بمن نمیرسی.  اصلا چرا با من ازدواج کردی تو با داشتن یک مادر کور بایست با او زندگی میکردی و از او مواظبت میکردی چرا پای من را وسط کشیدی و چرا مرا بدبخت کردی؟

       این صحبت روزها و ساعتها ادامه می یافت و مرتب فرانک بمن غر  و نق میزد.  تا اینکه بالاخره بگوش مادرم هم رسید.  روزی بمن گفت آرش جان برای من یک اتاق اجاره کن مرا به آنجا ببر و خودت هم گاهی بمن سر بزن و یا حتی تلفن بکن کافی است من هم خودم را با کارهایی که زیاد احتیاج به دیدن ندارند سرگرم میکنم  تو هم با زن جوانت و بچه های زیبایت خوش باش.  من فکر میکردم که مادرم واقعا دوست دارد که از ما جدا شود و از دست زخم زبانهای فرانک و خانواده اش آسوده گردد. این بود که یک اتاق خوب برایش اجاره کردم و با ماشین خودم او را و وسایل جزیی اش را به آن اتاق بردم.  مادر هرچه داشت بمن بخشیده بود.  پدرمن در چهل سالگی یکسال و نیم زمین گیر شد و مادرم در پنجاه سالگی سعی میکرد که به تنهایی آن هم با وجود داشتن آسم مهلک و کوری زندگی کند.  این بود که من فکر کردم اگر مادرم تنها باشد شاید هم راحت تر بشود. زیرا اکنون سر وصدا و گریه ها و جیغ های دو بچه پر انرژی شاید برای مادرم  دردناک بودند.  مادرم خط کورها را آموخته بود و از من خواهش کرد که برایش مقداری کتاب ببرم که بتواند بخواند ومشغول باشد.  درست هفت ماه از جدایی من ومادرم میگذشت که یک روز که در سر کار بودم مادرم بمن تلفن زد و گفت که حالش خوب نیست.  گفتم بعد از کار پهلویت خواهم آمد. 

     گفت منتظر هستم بیا.  به فرانک تلفن کردم که من امروز پهلوی مادر میروم و با او غذا خواهم خورد با دلخوری گفت بسیار خوب آقا.  بروید  تشریفتان را ببرید.   نزدیک اتاق مادر ماشین را پارک کردم و به درب خانه مادرم رفتم با کلیدی که داشتم درب را باز کردم و به اتاقش وارد شدم.   مادرم در تخت بود ولی مرده بود.  هیچ باورم نمی شد که به این سرعت و به این راحتی مادرم بمیرد.  در دستهایش یک برگ کاغذ بود  من کاغذ را گرفتم  با نابینایی نوشته بود  پسرم  آرشم.  آرش کمان گیر من من عاشق بیقرار تو بودم و از فراغ تو بی تاب بودم.  من در حقیقت هفت ماه پیش که از تو جدا شدم مردم.  ولی من خود خواه نبودم نمیتوانستم ببینم که زندگی تو بخاطر من دارد از هم میپاشد.  و همسرت ترا تهدید میکرد که اگر من نروم از تو جدا خواهد شد.  میدانم که امروز روز آخرین من است.  و متاسفانه تو هم نتوانستی با تلفن من همان دقیقه بیایی من پی برده بودم که قلب من بدون عشق پدرت و تو کار نخواهد کرد.  بمن الهام شده بود که امروز خواهم مرد و ترا و فرانک را از شر وجود کورم راحت خواهم کرد.  ای تنها عشق من متاسفانه من بایست بروم ومتاسفم که بیشتر از این نمیتوانم بتو کمک مادی ومعنوی کنم. تمامی پس انداز من که با صرفه جویی برایت گذاشته ام مال تو است  به فرانک هم تمامی وسایل مرا همراه با نصف پولی که برایت در بانک ذخیره کرده ام بده.  امیدوارم که فرانک با تو مهربان باشد.   من مدتها بودکه آسم داشتم و گلوله هایی هم در بدنم پیدا شده بود ولی عشق به تو مرا زنده نگه میداشت.  من امروز خواهم مرد و برای همین هم بتو تلفن زده ام.  برایت غذا هم پخته ام و در آشپزخانه است و شاید هنوز هم گرم باشد و من چراغ خوراک پزی را خاموش کرده ام.  امیدوارم که از پسر من وعشق من خوب نگه داری کنی و هم چنین از کودکان خودت و نوه های من و مادر آنان فرانک  برای همه شما دعای خیر میکنم.  از چشمان من که در وجود توست هم خوب نگه داری کن.  همیشه نگران تو طاهره مادرت.  به امید روزهایی بهتر برای تو.   ایکاش من بیشتر وبهتر به این مادر و این گوهر تابناک زندگی خود میرسیدم.  اگر میدانستم که او هفت ماه دیگر میمیرد هیچوقت او را به آن خانه دیگر نمیبردم  و ایکاش که هرگزازدواج نمیکردم تا مادرم را در تنهایی و تاریک رها کنم.  تاریکی که برای خاطر من برای او بوجود آمده بود. ولی من میدانم که عظمت روح بلند او مرا بخشوده است.   

  • Sahameddin Ghiassi

    گرچه مسایل سیاسی از مسایل اجتماعی جدا نیست و این مردم هستند مه با فرهنگ بالا سیاستهای خوب دارند و کسانیکه در جهل و نادانی هستند سیاست های بد  پس ریشه سیاست هم در اخلاق و علم رشد میکند.  مادر که بدون او زندگی برای مردم وجود نخواهد داشت  و ظلم به مادر ظلم بهمه مردم جهان است   این داستان واقعی را برایتان مینویسم شاید موثر باشد  طاهره  مادر قهرمان من  و درود به همه مادران قهرمان من آرش هستم و در این داستان واقعی کوتاه میخواهم از مادر قهرمانم برایتان بگویم شاید که گفت من برای شما رهنمایی باشد.  و شاید شما اشتباهات مرا که  در باره مادرم انجام دادم و اکنون پشیمان هستم . نکنید.   من ده ساله بودم که پدرم را که یکسال نیم بیماری سرتان داشت و روز به روز رنجورتر و ضعیف تر میشد بالاخره بعد از یکسال ونیم زمان مبارزه با مرگ و بیماری سرتان از دست دادم  هیچ باورم نمیشد که آن پدر ورزشکار و قوی پنجه من اینطور آب شود و از بین برود.  دیگر نه از او صورتی باقی مانده بود و نه عضله ای یک پارچه پوست و استخوان شده بود.  آخرین شبی که همان شب مرگ را در آغوش کشید من و مادر تا صبح بیدار و در کنار تختش نشسته بودیم.  پدرم دوست نداشت که ما در کنارش باشیم وگریه وناله کنیم.  وقتیکه میدید من گریه میکنم  میگفت آخر آرش چرا گریه میکنی  تو را چه میشود.  چه تت؟ 

     نمیدانم نمیدانست که دیدن پدری که دارد مثل شمع آب میشود و بزودی خواهد مرد  دردناک است؟ بالاخره او هم در نیمه های شب مرد و مارا تنها گذاشت.  و مادرم  و من تا بامدادان بیدار نشستیم و فکر میکردیم که فردا چه کنیم.  فردا شد  و آفتاب که بیرون آمد. مادرم به خانواده اش  و سایرین تلفن کرد که بیایند و مراسمی برگذار کنند.  آن روز اولین روز یتیمی رسمی من بود گرچه یکسال  نیم بود که پدر من زمین گیر شده بود و نمیتوانست براحتی از خانه خارج شود و یا سر کار برود.  بیماری وحشتناک او را داشت می بلعید.  و بالاخره آن شب هنگام بلعیده شد و با خدا حافظی از ما رفت که رفت.   روزهای بعد من مدرسه ام را مجبور بودم که عوض کنم و به مدرسه ای بروم که دور تر باشد و بچه موضوع مرگ پدرم را نفهمند.  مادر من دبیر فیزیک بود و چند روز بعد با لباس سیاهی بمدرسه رفت.  ولی من علامت سیاهی به کتم نزدم زیرا مایل نبودم که بچه ها بدانند که پدرم درگذشته است.  پدر من نزدیک به چهل سال داشت که رفت و مادرم هم در آن وقت یک زن سی ساله بود.   مدتی بعد انقلاب شد و مادرم هم بمناسبت بهایی بودن از تعلیم و تربیت کنار گذارده شد و برای همیشه از گرفتن خدمات دولتی و کار در شرکتهای دولتی محروم شد.  پدرم هم که سابقه کاری زیادی نداشت که بتوان با حقوق وظیفه او بخور و  نمیری داشت.  ابتدا مادر به شرکتهای خصوصی سر میزد ولی آنان هم برای خوش رقصی و همدمی با حکومت اسلامی بمحض اینکه میدانستند که او بهایی است از دادن شغل به او خود داری میکردند.  متاسفانه به مادرم هم گفته بودند که بایست حقیقت رابنویسد و کتمان حقیقت و دین نکند.  و او هم هر جا که مینوشت بهایی به بهانه ای عذرش را میخواستند.  به آموزشگاه های خصوصی هم مراجعه کرد و در آنجا هم ساعاتی تدریس میکرد ولی  اینکار ها  کفاف مخارج و کرایه خانه و سایر کار ها را نمیکرد. 

     بعد ها  شنیدم که حتی او به خانه های ثروتمندان رفت آمد  میکند و در کار خانه و یا نگهداری کودکانشان و یا تدریس خصوصی به آنان همکاری مینماید.  ولی خودتان میتوانید حدس بزنید که یک زن بسیار زیبای شوهر مرده لیسانس فیزیک چه مشگلاتی میتواند داشته باشد  یا بایست از چشم های هرز آقایان فرار کند و یا خانم خانه از ترس رابطه شوهرش با یک زن بسیار جوانتر و بسیار زیباتر وحشت میکرد و او را اخراج مینمود.  حتی اجاره خانه هم برای ما که یک زن تنهای بدون شوهر بود همراه یک پسر بچه بسیار مشگل بود.  ولی بهر حال بود ما طاقت آوردیم و مادر قهرمان من مخارج مرا به بهترین نحوی داد و حتی در دو سال آخر دبیرستان نام مرا در مدارس بسیار خوب ملی نوشت تا معلومات خوبی داشته باشم و بتوانم در کنکور قبول شوم.   وقتی میدیدم که مادرم تنها یک جفت کفش کهنه دارد و چند دست لباس قدیمی دارد  میدانستم که تمامی پول پوشاک را وی برای من مصرف میکند که در بین بچه فقیر نما نباشم و سر شکسته نشوم.  مادر پاکدامن و فرشته من هر چه میتوانست کار میکرد تا بتواندمخارج مرا به نحو احسن بپردازد تا من هم احساس پدر مردگی نداشته باشم.  واقعا هم مثل یک پدر نیرومند کار میکرد و هزینه را میپرداخت.  ما یک آپارتمان خوب در شمال تهران اجاره کرده بودیم و زندگی خوبی داشتیم.  اگر مادر من اخراج نمیشد و دبیر رسمی باقی میماند که البته هم او و هم من بهتر و راحت تر میتوانستیم زندگی کنیم ولی چه کنم اینهم هدیه دولت اسلامی بما بود که مادرم بایست اخراج شود و ما در مشگلات دیگری غرق شویم. 

      هنگامیکه پدرم مریض بود ما برای کسر مخارج و مخارج بیمارستان و دکتر و دوای او حتی فرشهای و همه اسباب خانه قیمتی را فروخته بودیم و آنچه باقی مانده بود دیگر خریداری نداشت.  و با اخراج مادرم برای مدتی هم حتی ما گرسنه و نیمه گرسنه بودیم  ولی مادر توانا و دانشمند من که با رتبه بسیار عالی درجه لیسانس فیزیک را گرفته بود بعد از تلاشهای بسیاری توانست گلیم ما را از آب بیرون بکشد.   من هم در کنکور دانشگاه قبول شدم و در رشته شیمی شروع به تحصیل نمودم  گرچه میدانستم که برای کاریابی هم بعد ها مشگل خواهم داشت.  سال اول دانشگاه بودم که نامه ای برای من آمد که بعلت بهایی بودن اخراج میشوم.   من که نیمخواستم بیشتر از این سربار مادرم باشم  مشغول کارهایی شدم که بتوانم درآمدی داشته باشم و کمک مادرهم باشم.   بالاخره یک روز که شاید حدود ده سال از انقلاب میگذشت مادر گفت  آرش تو و من دیگر در این کشور آینده ای نداریم.  من که مسن تر خواهم شد و شاید دیگر بمن کار و کمک کردن در خانه را ندهند.  تو را هم که از دانشگاه اخراج کرده اند و تازه اگر میماندی و لیسانس هم میگرفتی مشگل استخدام با وجود ستون مذهب را داشتی بیا کاری کنیم که از کشور خارج شویم.  هر دوی ما این برنامه خوب دیدیم و برای اجرای آن نقشه کشیدیم.  کم کم شروع به فروش وسایلی که بعد از مرگ پدر خریده بودیم کردیم و نیز پولهایمان را پس انداز نمودیم تا بتوانیم مخارج خارج شدن از مرز را بدهیم و به پاکستان برویم.  با زجر های بسیار من و مادرم همراه با قاچاق چیان همراه با موتور سواری و شتر سواری از مرز ایران آن مرز پر گهر که حالا فرزندانش آواره میشدند گذشتیم و به پاکستان رفتیم.  در آنجا با کمک دوستان و با زندگی بسیار سخت تری از تهران مدتها ماندیم تا بما ویزای ورود به آمریکا را دادند.  

     اکنون من و مادربالای  بیست سال و چهل سال بودیم که به آمریکا وارد میشدیم.  از همان بدو ورود هر دوی ما بکار پرداختیم مادرم هم در کلاس زبان اسم نویسی کرد تا زبان یاد بگیرد و بتواند در آمریکا معلم  شود و من هم در همان کلاس زبان نام نوشتیم و با هم شروع به یادگیری کردیم.  مادرم توانست که فوق لیسانس بگیرد و در مدرسه ای تدریس فیزیک کند من هم توانستم در عرض این پنج شش سال لیسانس خود را بگیرم و در یک شرکت خوب کار نمایم.  من چون جوانتر بودم بهتر از مادرم میتوانستم استخدام شوم.  یکسال بعد مادرم را بجرم اینکه زبان خیلی خوب نمیدانست و یا آکسنت داشت و یا شاید شرقی بود عذرش خواستند و او دوباره مجبور بود که در مشاغل پایین کار کند.  شاگردان دبیرستانهای آمریکایی مثل ایرانی ها نیستند و معلمان شرقی را دوست ندارند و تحویل نمیگیرند.  و آنقدر آنان را آزار میدهند که مدرسه برای خواست بچه ها و یا اشاره پدر و مادرانشان آنان را اخراج نماید. تازه اگر هیچ  این چیز ها هم نباشد تا زمانی که معلم سفید آمریکای نداشته باشند  شرقی و یا خاورمیانه ای را استخدام میکنند ولی بمحض اینکه معلم سفید آمریکایی پیدا شد به بهانه ای اورا بیرون میکنند و طبق قوانین آمریکا هیچ احتیاجی هم ندارند که علت اخراج را ذکر کنند. 

     مادرم خیلی دلش میخواست که من عروسی کنم مثل اینکه به او نوعی الهام شده بود که عمرش کوتاه است.   من نمیدانم که او از یک بیماری رنج میبرد و یا فقط  احساس دپرسیون میکرد.  سر درد میکرن داشت و یا مشگل دیگر این مادر قهرمان تمامی نسخه های دکتر را از من پنهان میکرد که سر از بیماری که او را آزار میداد در نیاورم.   مهر مادری به او اینکار ها را آموزش میداد که مرض و بیماری خود را از پسرش پنهان نگه دارد.  من کم کم حالت افسردگی  و رنج را در چشمان درشت و زیبا سبزش میخواندم.  شاید بی شوهری و دربدری  و مشگلات دیگر برای او خسته کننده شده بود اخراج از دبیرستانهای ایران برای بهایی بودن و با احترام بیرون کردن در آمریکا شاید بعلت ایرانی بودن.آزار بچه های ابله و سیر و بی ادب آمریکایی و مادران و پدران بی فرهنگشان.  تمسخر های اطرافیان و نداشتن دوست و هم صحبت خوب و شانزده سال زندگی بدون شوهر و در تنهایی همه و همه دست در دست هم این قهرمان را داشتند از پا در میآورند.  متاسفانه مادر برای اینکه من ناراحت نشوم مشگلات را با من در میان نمیگذاشت.   من هم در اثر کار زیاد با کامپیوتر و نخوابی و درس خواندن های زیاد و شاید علل دیگری به چشم دردهای سختی دچار شده بودم و نمیدانم شاید این مشگل هم مادر من را عذاب میداد.  یک روز که نزد یک چشم پزشگ مشهور رفته بودیم  بمادرم گفت متاسفانه چشمان پسر شما رو به نابینایی میرود.  و بایست بزودی جراحی شود و ما احتیاج به قرنیه و چشمان سالمی داریم که بتوانیم به چشمان پسر شما پیوند بزنیم و بایست نوعی باشد که بدن پسرتان آنرا دفع نکند.  مادرم آنروز بمن چیزی نگفت ولی بعدها من دانستم که با دکتر های مشورت میکند که آیا میتوانند که چشمان او را به چشمان من پیوند بزنند.  بعبارت دیگر او کوری را برای خودش انتخاب میکرد تا پسرش بینا باقی بماند.   واقعا که بایست این مادر را سجده کرد و خاک پایش را بچشمانم بکشم.  مادری که تمامی زیبایی وجوانی و نیروی کار و کوشش خود را بی محابا بپای من ریخته بود تا من یک فرد لایق و تحصیکرده بشوم و حالا میرفت که چشمهای زیبایش را بمن بدهد و خود در تاریکی عشق بسرببرد. 

     من خیلی دلم میخواست که مادرم زود ازدواج میکرد و بارها هم به او پیشنهاد داده بودم که با یک مردی مناسب ازدواج کند ولی سنتی بودن مادر و اینکه عاشق پدرم ومن بود مثل اینکه به او اجازه نمیداد که دوباره با کس دیگری ازدواج کند و شاید هم اخراج های پی در پی در ایران بخاطر مذهب او را از ازدواج دوباره دور کرده بود.  ولی بارها گلایه کرده بود که مردم با یک زن بیوه رفتاری مناسب ندارند و شاید هم بهمین علت بود که همیشه حلقه و انگشتری ازدواجش را از انگشتان هنرمند وزیبایش بیرون نیآورد.   مادر من با آن هیکل صاف و صورت گیرایش براحتی میتوانست دوباره ازدواج نماید ولی مسایلی که من حدس میزدم او را از ازدواج کنار زده بود.  یک روز مادر موضوع را با من درمیان گذاشت و گفت که دکتر های گفته اند که میتوانند قرنیه و سایر قسمتهای چشمان او را به چشمان من پیوند بزنند.  تا من بینا باقی بمانم.  من گفتم حالا که تصمیم داری که اینکار بکنی یک چشم برای من کافی است  با لبخندی مادرانه گفت پسرم کدام دختری حاضر است که زن جوانی با یک چشم بشود.  تو نتیجه عشق عمیق من به پدرت هستی و تو سرمایه من هستی . راستش بعد از مرگ پدرت من هیچ علاقه ای به زندگی نداشتم اگر دیدی ماندم فقط برای خاطر تو بود و بس.  حالا چطور میتوانم که به پسر نابینایم نگاه کنم.  این دادن برای من زندگی است عشق همین است دادن و از بین رفتن.  من اگر نتوانم بتو چشمانم را بدهم بیشتر زجر خواهم کشید.  تو جوانی و آینده داری چطور ترا برای همه عمرت نابینا باقی بگذارم.  امیدوارم که حرف مرا بفهمی .

       باری مادر فرشته ام با دادن چشمان زیبایش بمن مرا از کوری نجات داد ولی خودش کوری را با افتخار وغرور پذیرفت  هیچوقت در چهره او اثر غم دادن گوهرهای بینایش را ندیدم.  مثل اینکه دوست داشت که چشمان عزیز خودش را تنها بمن بسپارد.  با توجه و اصرار مادرم من با یک دختر ایرانی ازدواج کردم  وسال بعد اولین فرزند پسر ما به دنیا آمد.   سهراب پسر ما یک پسر درشت و قوی بود مثل پدرم و مادرم با در آغوش کشیدن او مثل این بود که روح پدرم را در آغوش دارد.  مادرم عاشقانه سهراب را در بغل میگرفت و میگفت که شما سرکار بروید و من از بچه مواظبت میکنم.  ولی فرانک همسرم میگفت من به یک زن کور اطمینان ندارم که بچه را نزدش بگذارم.  بهتر است که او را به مهد کودک بسپاریم و با این گفتار روح مادر قهرمان مرا آزرده میساخت.  یکسال و اندی بعد دختر ما سولماز به دنیا آمد  دیگر مادر من از خوشحالی میخواست برقصد و از شادابی همه سختیها را فراموش کرده بود.  ما زندگی خوبی داشتیم هر دو ما کار خوبی داشتیم مادرم هم مقداری پول از بیمه ها میگرفت و حتی بما هم کمک خرجی میکرد.   مادرم در آستانه پنجاه سالگی بود که آسم او شدت یافت.  هرهفته بیک آسم شدید دچار میشد که بایست به بیمارستان برود و یکی دو روز در آنجا بماند تا حمله آسم برطرف شود.   من هم بعضی وقت ها تا صبح نزدش در بیمارستان میماندم و از آنجا به سرکار میرفتم.  شاید در مدت یکسال مادرم شاید حدود بیست بار در بیمارستان بستری شد. آسم توام با خفگی بسیار دردناک است.  کم کم  فرانک شروع به صحبت کرد که مادرت بایست به خانه سالمندان و معلولین برود.  او سرجهازی من شده است. همیشه بایست تو در کارهایش به او کمک کنی  یک زن کور مایه درد سر است  دستهایش را به دیوار ها میکشد و دیوارها کثیف میشوند.  او برای من هیچ کمکی که نیست بلکه باعث درد سر هم هست.  مرتب تو با او در راه بیمارستانی و بمن نمیرسی.  اصلا چرا با من ازدواج کردی تو با داشتن یک مادر کور بایست با او زندگی میکردی و از او مواظبت میکردی چرا پای من را وسط کشیدی و چرا مرا بدبخت کردی؟

       این صحبت روزها و ساعتها ادامه می یافت و مرتب فرانک بمن غر  و نق میزد.  تا اینکه بالاخره بگوش مادرم هم رسید.  روزی بمن گفت آرش جان برای من یک اتاق اجاره کن مرا به آنجا ببر و خودت هم گاهی بمن سر بزن و یا حتی تلفن بکن کافی است من هم خودم را با کارهایی که زیاد احتیاج به دیدن ندارند سرگرم میکنم  تو هم با زن جوانت و بچه های زیبایت خوش باش.  من فکر میکردم که مادرم واقعا دوست دارد که از ما جدا شود و از دست زخم زبانهای فرانک و خانواده اش آسوده گردد. این بود که یک اتاق خوب برایش اجاره کردم و با ماشین خودم او را و وسایل جزیی اش را به آن اتاق بردم.  مادر هرچه داشت بمن بخشیده بود.  پدرمن در چهل سالگی یکسال و نیم زمین گیر شد و مادرم در پنجاه سالگی سعی میکرد که به تنهایی آن هم با وجود داشتن آسم مهلک و کوری زندگی کند.  این بود که من فکر کردم اگر مادرم تنها باشد شاید هم راحت تر بشود. زیرا اکنون سر وصدا و گریه ها و جیغ های دو بچه پر انرژی شاید برای مادرم  دردناک بودند.  مادرم خط کورها را آموخته بود و از من خواهش کرد که برایش مقداری کتاب ببرم که بتواند بخواند ومشغول باشد.  درست هفت ماه از جدایی من ومادرم میگذشت که یک روز که در سر کار بودم مادرم بمن تلفن زد و گفت که حالش خوب نیست.  گفتم بعد از کار پهلویت خواهم آمد. 

     گفت منتظر هستم بیا.  به فرانک تلفن کردم که من امروز پهلوی مادر میروم و با او غذا خواهم خورد با دلخوری گفت بسیار خوب آقا.  بروید  تشریفتان را ببرید.   نزدیک اتاق مادر ماشین را پارک کردم و به درب خانه مادرم رفتم با کلیدی که داشتم درب را باز کردم و به اتاقش وارد شدم.   مادرم در تخت بود ولی مرده بود.  هیچ باورم نمی شد که به این سرعت و به این راحتی مادرم بمیرد.  در دستهایش یک برگ کاغذ بود  من کاغذ را گرفتم  با نابینایی نوشته بود  پسرم  آرشم.  آرش کمان گیر من من عاشق بیقرار تو بودم و از فراغ تو بی تاب بودم.  من در حقیقت هفت ماه پیش که از تو جدا شدم مردم.  ولی من خود خواه نبودم نمیتوانستم ببینم که زندگی تو بخاطر من دارد از هم میپاشد.  و همسرت ترا تهدید میکرد که اگر من نروم از تو جدا خواهد شد.  میدانم که امروز روز آخرین من است.  و متاسفانه تو هم نتوانستی با تلفن من همان دقیقه بیایی من پی برده بودم که قلب من بدون عشق پدرت و تو کار نخواهد کرد.  بمن الهام شده بود که امروز خواهم مرد و ترا و فرانک را از شر وجود کورم راحت خواهم کرد.  ای تنها عشق من متاسفانه من بایست بروم ومتاسفم که بیشتر از این نمیتوانم بتو کمک مادی ومعنوی کنم. تمامی پس انداز من که با صرفه جویی برایت گذاشته ام مال تو است  به فرانک هم تمامی وسایل مرا همراه با نصف پولی که برایت در بانک ذخیره کرده ام بده.  امیدوارم که فرانک با تو مهربان باشد.   من مدتها بودکه آسم داشتم و گلوله هایی هم در بدنم پیدا شده بود ولی عشق به تو مرا زنده نگه میداشت.  من امروز خواهم مرد و برای همین هم بتو تلفن زده ام.  برایت غذا هم پخته ام و در آشپزخانه است و شاید هنوز هم گرم باشد و من چراغ خوراک پزی را خاموش کرده ام.  امیدوارم که از پسر من وعشق من خوب نگه داری کنی و هم چنین از کودکان خودت و نوه های من و مادر آنان فرانک  برای همه شما دعای خیر میکنم.  از چشمان من که در وجود توست هم خوب نگه داری کن.  همیشه نگران تو طاهره مادرت.  به امید روزهایی بهتر برای تو.   ایکاش من بیشتر وبهتر به این مادر و این گوهر تابناک زندگی خود میرسیدم.  اگر میدانستم که او هفت ماه دیگر میمیرد هیچوقت او را به آن خانه دیگر نمیبردم  و ایکاش که هرگزازدواج نمیکردم تا مادرم را در تنهایی و تاریک رها کنم.  تاریکی که برای خاطر من برای او بوجود آمده بود. ولی من میدانم که عظمت روح بلند او مرا بخشوده است.   

  • Sahameddin Ghiassi

    گرچه مسایل سیاسی از مسایل اجتماعی جدا نیست و این مردم هستند مه با فرهنگ بالا سیاستهای خوب دارند و کسانیکه در جهل و نادانی هستند سیاست های بد  پس ریشه سیاست هم در اخلاق و علم رشد میکند.  مادر که بدون او زندگی برای مردم وجود نخواهد داشت  و ظلم به مادر ظلم بهمه مردم جهان است   این داستان واقعی را برایتان مینویسم شاید موثر باشد  طاهره  مادر قهرمان من  و درود به همه مادران قهرمان من آرش هستم و در این داستان واقعی کوتاه میخواهم از مادر قهرمانم برایتان بگویم شاید که گفت من برای شما رهنمایی باشد.  و شاید شما اشتباهات مرا که  در باره مادرم انجام دادم و اکنون پشیمان هستم . نکنید.   من ده ساله بودم که پدرم را که یکسال نیم بیماری سرتان داشت و روز به روز رنجورتر و ضعیف تر میشد بالاخره بعد از یکسال ونیم زمان مبارزه با مرگ و بیماری سرتان از دست دادم  هیچ باورم نمیشد که آن پدر ورزشکار و قوی پنجه من اینطور آب شود و از بین برود.  دیگر نه از او صورتی باقی مانده بود و نه عضله ای یک پارچه پوست و استخوان شده بود.  آخرین شبی که همان شب مرگ را در آغوش کشید من و مادر تا صبح بیدار و در کنار تختش نشسته بودیم.  پدرم دوست نداشت که ما در کنارش باشیم وگریه وناله کنیم.  وقتیکه میدید من گریه میکنم  میگفت آخر آرش چرا گریه میکنی  تو را چه میشود.  چه تت؟ 

     نمیدانم نمیدانست که دیدن پدری که دارد مثل شمع آب میشود و بزودی خواهد مرد  دردناک است؟ بالاخره او هم در نیمه های شب مرد و مارا تنها گذاشت.  و مادرم  و من تا بامدادان بیدار نشستیم و فکر میکردیم که فردا چه کنیم.  فردا شد  و آفتاب که بیرون آمد. مادرم به خانواده اش  و سایرین تلفن کرد که بیایند و مراسمی برگذار کنند.  آن روز اولین روز یتیمی رسمی من بود گرچه یکسال  نیم بود که پدر من زمین گیر شده بود و نمیتوانست براحتی از خانه خارج شود و یا سر کار برود.  بیماری وحشتناک او را داشت می بلعید.  و بالاخره آن شب هنگام بلعیده شد و با خدا حافظی از ما رفت که رفت.   روزهای بعد من مدرسه ام را مجبور بودم که عوض کنم و به مدرسه ای بروم که دور تر باشد و بچه موضوع مرگ پدرم را نفهمند.  مادر من دبیر فیزیک بود و چند روز بعد با لباس سیاهی بمدرسه رفت.  ولی من علامت سیاهی به کتم نزدم زیرا مایل نبودم که بچه ها بدانند که پدرم درگذشته است.  پدر من نزدیک به چهل سال داشت که رفت و مادرم هم در آن وقت یک زن سی ساله بود.   مدتی بعد انقلاب شد و مادرم هم بمناسبت بهایی بودن از تعلیم و تربیت کنار گذارده شد و برای همیشه از گرفتن خدمات دولتی و کار در شرکتهای دولتی محروم شد.  پدرم هم که سابقه کاری زیادی نداشت که بتوان با حقوق وظیفه او بخور و  نمیری داشت.  ابتدا مادر به شرکتهای خصوصی سر میزد ولی آنان هم برای خوش رقصی و همدمی با حکومت اسلامی بمحض اینکه میدانستند که او بهایی است از دادن شغل به او خود داری میکردند.  متاسفانه به مادرم هم گفته بودند که بایست حقیقت رابنویسد و کتمان حقیقت و دین نکند.  و او هم هر جا که مینوشت بهایی به بهانه ای عذرش را میخواستند.  به آموزشگاه های خصوصی هم مراجعه کرد و در آنجا هم ساعاتی تدریس میکرد ولی  اینکار ها  کفاف مخارج و کرایه خانه و سایر کار ها را نمیکرد. 

     بعد ها  شنیدم که حتی او به خانه های ثروتمندان رفت آمد  میکند و در کار خانه و یا نگهداری کودکانشان و یا تدریس خصوصی به آنان همکاری مینماید.  ولی خودتان میتوانید حدس بزنید که یک زن بسیار زیبای شوهر مرده لیسانس فیزیک چه مشگلاتی میتواند داشته باشد  یا بایست از چشم های هرز آقایان فرار کند و یا خانم خانه از ترس رابطه شوهرش با یک زن بسیار جوانتر و بسیار زیباتر وحشت میکرد و او را اخراج مینمود.  حتی اجاره خانه هم برای ما که یک زن تنهای بدون شوهر بود همراه یک پسر بچه بسیار مشگل بود.  ولی بهر حال بود ما طاقت آوردیم و مادر قهرمان من مخارج مرا به بهترین نحوی داد و حتی در دو سال آخر دبیرستان نام مرا در مدارس بسیار خوب ملی نوشت تا معلومات خوبی داشته باشم و بتوانم در کنکور قبول شوم.   وقتی میدیدم که مادرم تنها یک جفت کفش کهنه دارد و چند دست لباس قدیمی دارد  میدانستم که تمامی پول پوشاک را وی برای من مصرف میکند که در بین بچه فقیر نما نباشم و سر شکسته نشوم.  مادر پاکدامن و فرشته من هر چه میتوانست کار میکرد تا بتواندمخارج مرا به نحو احسن بپردازد تا من هم احساس پدر مردگی نداشته باشم.  واقعا هم مثل یک پدر نیرومند کار میکرد و هزینه را میپرداخت.  ما یک آپارتمان خوب در شمال تهران اجاره کرده بودیم و زندگی خوبی داشتیم.  اگر مادر من اخراج نمیشد و دبیر رسمی باقی میماند که البته هم او و هم من بهتر و راحت تر میتوانستیم زندگی کنیم ولی چه کنم اینهم هدیه دولت اسلامی بما بود که مادرم بایست اخراج شود و ما در مشگلات دیگری غرق شویم. 

      هنگامیکه پدرم مریض بود ما برای کسر مخارج و مخارج بیمارستان و دکتر و دوای او حتی فرشهای و همه اسباب خانه قیمتی را فروخته بودیم و آنچه باقی مانده بود دیگر خریداری نداشت.  و با اخراج مادرم برای مدتی هم حتی ما گرسنه و نیمه گرسنه بودیم  ولی مادر توانا و دانشمند من که با رتبه بسیار عالی درجه لیسانس فیزیک را گرفته بود بعد از تلاشهای بسیاری توانست گلیم ما را از آب بیرون بکشد.   من هم در کنکور دانشگاه قبول شدم و در رشته شیمی شروع به تحصیل نمودم  گرچه میدانستم که برای کاریابی هم بعد ها مشگل خواهم داشت.  سال اول دانشگاه بودم که نامه ای برای من آمد که بعلت بهایی بودن اخراج میشوم.   من که نیمخواستم بیشتر از این سربار مادرم باشم  مشغول کارهایی شدم که بتوانم درآمدی داشته باشم و کمک مادرهم باشم.   بالاخره یک روز که شاید حدود ده سال از انقلاب میگذشت مادر گفت  آرش تو و من دیگر در این کشور آینده ای نداریم.  من که مسن تر خواهم شد و شاید دیگر بمن کار و کمک کردن در خانه را ندهند.  تو را هم که از دانشگاه اخراج کرده اند و تازه اگر میماندی و لیسانس هم میگرفتی مشگل استخدام با وجود ستون مذهب را داشتی بیا کاری کنیم که از کشور خارج شویم.  هر دوی ما این برنامه خوب دیدیم و برای اجرای آن نقشه کشیدیم.  کم کم شروع به فروش وسایلی که بعد از مرگ پدر خریده بودیم کردیم و نیز پولهایمان را پس انداز نمودیم تا بتوانیم مخارج خارج شدن از مرز را بدهیم و به پاکستان برویم.  با زجر های بسیار من و مادرم همراه با قاچاق چیان همراه با موتور سواری و شتر سواری از مرز ایران آن مرز پر گهر که حالا فرزندانش آواره میشدند گذشتیم و به پاکستان رفتیم.  در آنجا با کمک دوستان و با زندگی بسیار سخت تری از تهران مدتها ماندیم تا بما ویزای ورود به آمریکا را دادند.  

     اکنون من و مادربالای  بیست سال و چهل سال بودیم که به آمریکا وارد میشدیم.  از همان بدو ورود هر دوی ما بکار پرداختیم مادرم هم در کلاس زبان اسم نویسی کرد تا زبان یاد بگیرد و بتواند در آمریکا معلم  شود و من هم در همان کلاس زبان نام نوشتیم و با هم شروع به یادگیری کردیم.  مادرم توانست که فوق لیسانس بگیرد و در مدرسه ای تدریس فیزیک کند من هم توانستم در عرض این پنج شش سال لیسانس خود را بگیرم و در یک شرکت خوب کار نمایم.  من چون جوانتر بودم بهتر از مادرم میتوانستم استخدام شوم.  یکسال بعد مادرم را بجرم اینکه زبان خیلی خوب نمیدانست و یا آکسنت داشت و یا شاید شرقی بود عذرش خواستند و او دوباره مجبور بود که در مشاغل پایین کار کند.  شاگردان دبیرستانهای آمریکایی مثل ایرانی ها نیستند و معلمان شرقی را دوست ندارند و تحویل نمیگیرند.  و آنقدر آنان را آزار میدهند که مدرسه برای خواست بچه ها و یا اشاره پدر و مادرانشان آنان را اخراج نماید. تازه اگر هیچ  این چیز ها هم نباشد تا زمانی که معلم سفید آمریکای نداشته باشند  شرقی و یا خاورمیانه ای را استخدام میکنند ولی بمحض اینکه معلم سفید آمریکایی پیدا شد به بهانه ای اورا بیرون میکنند و طبق قوانین آمریکا هیچ احتیاجی هم ندارند که علت اخراج را ذکر کنند. 

     مادرم خیلی دلش میخواست که من عروسی کنم مثل اینکه به او نوعی الهام شده بود که عمرش کوتاه است.   من نمیدانم که او از یک بیماری رنج میبرد و یا فقط  احساس دپرسیون میکرد.  سر درد میکرن داشت و یا مشگل دیگر این مادر قهرمان تمامی نسخه های دکتر را از من پنهان میکرد که سر از بیماری که او را آزار میداد در نیاورم.   مهر مادری به او اینکار ها را آموزش میداد که مرض و بیماری خود را از پسرش پنهان نگه دارد.  من کم کم حالت افسردگی  و رنج را در چشمان درشت و زیبا سبزش میخواندم.  شاید بی شوهری و دربدری  و مشگلات دیگر برای او خسته کننده شده بود اخراج از دبیرستانهای ایران برای بهایی بودن و با احترام بیرون کردن در آمریکا شاید بعلت ایرانی بودن.آزار بچه های ابله و سیر و بی ادب آمریکایی و مادران و پدران بی فرهنگشان.  تمسخر های اطرافیان و نداشتن دوست و هم صحبت خوب و شانزده سال زندگی بدون شوهر و در تنهایی همه و همه دست در دست هم این قهرمان را داشتند از پا در میآورند.  متاسفانه مادر برای اینکه من ناراحت نشوم مشگلات را با من در میان نمیگذاشت.   من هم در اثر کار زیاد با کامپیوتر و نخوابی و درس خواندن های زیاد و شاید علل دیگری به چشم دردهای سختی دچار شده بودم و نمیدانم شاید این مشگل هم مادر من را عذاب میداد.  یک روز که نزد یک چشم پزشگ مشهور رفته بودیم  بمادرم گفت متاسفانه چشمان پسر شما رو به نابینایی میرود.  و بایست بزودی جراحی شود و ما احتیاج به قرنیه و چشمان سالمی داریم که بتوانیم به چشمان پسر شما پیوند بزنیم و بایست نوعی باشد که بدن پسرتان آنرا دفع نکند.  مادرم آنروز بمن چیزی نگفت ولی بعدها من دانستم که با دکتر های مشورت میکند که آیا میتوانند که چشمان او را به چشمان من پیوند بزنند.  بعبارت دیگر او کوری را برای خودش انتخاب میکرد تا پسرش بینا باقی بماند.   واقعا که بایست این مادر را سجده کرد و خاک پایش را بچشمانم بکشم.  مادری که تمامی زیبایی وجوانی و نیروی کار و کوشش خود را بی محابا بپای من ریخته بود تا من یک فرد لایق و تحصیکرده بشوم و حالا میرفت که چشمهای زیبایش را بمن بدهد و خود در تاریکی عشق بسرببرد. 

     من خیلی دلم میخواست که مادرم زود ازدواج میکرد و بارها هم به او پیشنهاد داده بودم که با یک مردی مناسب ازدواج کند ولی سنتی بودن مادر و اینکه عاشق پدرم ومن بود مثل اینکه به او اجازه نمیداد که دوباره با کس دیگری ازدواج کند و شاید هم اخراج های پی در پی در ایران بخاطر مذهب او را از ازدواج دوباره دور کرده بود.  ولی بارها گلایه کرده بود که مردم با یک زن بیوه رفتاری مناسب ندارند و شاید هم بهمین علت بود که همیشه حلقه و انگشتری ازدواجش را از انگشتان هنرمند وزیبایش بیرون نیآورد.   مادر من با آن هیکل صاف و صورت گیرایش براحتی میتوانست دوباره ازدواج نماید ولی مسایلی که من حدس میزدم او را از ازدواج کنار زده بود.  یک روز مادر موضوع را با من درمیان گذاشت و گفت که دکتر های گفته اند که میتوانند قرنیه و سایر قسمتهای چشمان او را به چشمان من پیوند بزنند.  تا من بینا باقی بمانم.  من گفتم حالا که تصمیم داری که اینکار بکنی یک چشم برای من کافی است  با لبخندی مادرانه گفت پسرم کدام دختری حاضر است که زن جوانی با یک چشم بشود.  تو نتیجه عشق عمیق من به پدرت هستی و تو سرمایه من هستی . راستش بعد از مرگ پدرت من هیچ علاقه ای به زندگی نداشتم اگر دیدی ماندم فقط برای خاطر تو بود و بس.  حالا چطور میتوانم که به پسر نابینایم نگاه کنم.  این دادن برای من زندگی است عشق همین است دادن و از بین رفتن.  من اگر نتوانم بتو چشمانم را بدهم بیشتر زجر خواهم کشید.  تو جوانی و آینده داری چطور ترا برای همه عمرت نابینا باقی بگذارم.  امیدوارم که حرف مرا بفهمی .

       باری مادر فرشته ام با دادن چشمان زیبایش بمن مرا از کوری نجات داد ولی خودش کوری را با افتخار وغرور پذیرفت  هیچوقت در چهره او اثر غم دادن گوهرهای بینایش را ندیدم.  مثل اینکه دوست داشت که چشمان عزیز خودش را تنها بمن بسپارد.  با توجه و اصرار مادرم من با یک دختر ایرانی ازدواج کردم  وسال بعد اولین فرزند پسر ما به دنیا آمد.   سهراب پسر ما یک پسر درشت و قوی بود مثل پدرم و مادرم با در آغوش کشیدن او مثل این بود که روح پدرم را در آغوش دارد.  مادرم عاشقانه سهراب را در بغل میگرفت و میگفت که شما سرکار بروید و من از بچه مواظبت میکنم.  ولی فرانک همسرم میگفت من به یک زن کور اطمینان ندارم که بچه را نزدش بگذارم.  بهتر است که او را به مهد کودک بسپاریم و با این گفتار روح مادر قهرمان مرا آزرده میساخت.  یکسال و اندی بعد دختر ما سولماز به دنیا آمد  دیگر مادر من از خوشحالی میخواست برقصد و از شادابی همه سختیها را فراموش کرده بود.  ما زندگی خوبی داشتیم هر دو ما کار خوبی داشتیم مادرم هم مقداری پول از بیمه ها میگرفت و حتی بما هم کمک خرجی میکرد.   مادرم در آستانه پنجاه سالگی بود که آسم او شدت یافت.  هرهفته بیک آسم شدید دچار میشد که بایست به بیمارستان برود و یکی دو روز در آنجا بماند تا حمله آسم برطرف شود.   من هم بعضی وقت ها تا صبح نزدش در بیمارستان میماندم و از آنجا به سرکار میرفتم.  شاید در مدت یکسال مادرم شاید حدود بیست بار در بیمارستان بستری شد. آسم توام با خفگی بسیار دردناک است.  کم کم  فرانک شروع به صحبت کرد که مادرت بایست به خانه سالمندان و معلولین برود.  او سرجهازی من شده است. همیشه بایست تو در کارهایش به او کمک کنی  یک زن کور مایه درد سر است  دستهایش را به دیوار ها میکشد و دیوارها کثیف میشوند.  او برای من هیچ کمکی که نیست بلکه باعث درد سر هم هست.  مرتب تو با او در راه بیمارستانی و بمن نمیرسی.  اصلا چرا با من ازدواج کردی تو با داشتن یک مادر کور بایست با او زندگی میکردی و از او مواظبت میکردی چرا پای من را وسط کشیدی و چرا مرا بدبخت کردی؟

       این صحبت روزها و ساعتها ادامه می یافت و مرتب فرانک بمن غر  و نق میزد.  تا اینکه بالاخره بگوش مادرم هم رسید.  روزی بمن گفت آرش جان برای من یک اتاق اجاره کن مرا به آنجا ببر و خودت هم گاهی بمن سر بزن و یا حتی تلفن بکن کافی است من هم خودم را با کارهایی که زیاد احتیاج به دیدن ندارند سرگرم میکنم  تو هم با زن جوانت و بچه های زیبایت خوش باش.  من فکر میکردم که مادرم واقعا دوست دارد که از ما جدا شود و از دست زخم زبانهای فرانک و خانواده اش آسوده گردد. این بود که یک اتاق خوب برایش اجاره کردم و با ماشین خودم او را و وسایل جزیی اش را به آن اتاق بردم.  مادر هرچه داشت بمن بخشیده بود.  پدرمن در چهل سالگی یکسال و نیم زمین گیر شد و مادرم در پنجاه سالگی سعی میکرد که به تنهایی آن هم با وجود داشتن آسم مهلک و کوری زندگی کند.  این بود که من فکر کردم اگر مادرم تنها باشد شاید هم راحت تر بشود. زیرا اکنون سر وصدا و گریه ها و جیغ های دو بچه پر انرژی شاید برای مادرم  دردناک بودند.  مادرم خط کورها را آموخته بود و از من خواهش کرد که برایش مقداری کتاب ببرم که بتواند بخواند ومشغول باشد.  درست هفت ماه از جدایی من ومادرم میگذشت که یک روز که در سر کار بودم مادرم بمن تلفن زد و گفت که حالش خوب نیست.  گفتم بعد از کار پهلویت خواهم آمد. 

     گفت منتظر هستم بیا.  به فرانک تلفن کردم که من امروز پهلوی مادر میروم و با او غذا خواهم خورد با دلخوری گفت بسیار خوب آقا.  بروید  تشریفتان را ببرید.   نزدیک اتاق مادر ماشین را پارک کردم و به درب خانه مادرم رفتم با کلیدی که داشتم درب را باز کردم و به اتاقش وارد شدم.   مادرم در تخت بود ولی مرده بود.  هیچ باورم نمی شد که به این سرعت و به این راحتی مادرم بمیرد.  در دستهایش یک برگ کاغذ بود  من کاغذ را گرفتم  با نابینایی نوشته بود  پسرم  آرشم.  آرش کمان گیر من من عاشق بیقرار تو بودم و از فراغ تو بی تاب بودم.  من در حقیقت هفت ماه پیش که از تو جدا شدم مردم.  ولی من خود خواه نبودم نمیتوانستم ببینم که زندگی تو بخاطر من دارد از هم میپاشد.  و همسرت ترا تهدید میکرد که اگر من نروم از تو جدا خواهد شد.  میدانم که امروز روز آخرین من است.  و متاسفانه تو هم نتوانستی با تلفن من همان دقیقه بیایی من پی برده بودم که قلب من بدون عشق پدرت و تو کار نخواهد کرد.  بمن الهام شده بود که امروز خواهم مرد و ترا و فرانک را از شر وجود کورم راحت خواهم کرد.  ای تنها عشق من متاسفانه من بایست بروم ومتاسفم که بیشتر از این نمیتوانم بتو کمک مادی ومعنوی کنم. تمامی پس انداز من که با صرفه جویی برایت گذاشته ام مال تو است  به فرانک هم تمامی وسایل مرا همراه با نصف پولی که برایت در بانک ذخیره کرده ام بده.  امیدوارم که فرانک با تو مهربان باشد.   من مدتها بودکه آسم داشتم و گلوله هایی هم در بدنم پیدا شده بود ولی عشق به تو مرا زنده نگه میداشت.  من امروز خواهم مرد و برای همین هم بتو تلفن زده ام.  برایت غذا هم پخته ام و در آشپزخانه است و شاید هنوز هم گرم باشد و من چراغ خوراک پزی را خاموش کرده ام.  امیدوارم که از پسر من وعشق من خوب نگه داری کنی و هم چنین از کودکان خودت و نوه های من و مادر آنان فرانک  برای همه شما دعای خیر میکنم.  از چشمان من که در وجود توست هم خوب نگه داری کن.  همیشه نگران تو طاهره مادرت.  به امید روزهایی بهتر برای تو.   ایکاش من بیشتر وبهتر به این مادر و این گوهر تابناک زندگی خود میرسیدم.  اگر میدانستم که او هفت ماه دیگر میمیرد هیچوقت او را به آن خانه دیگر نمیبردم  و ایکاش که هرگزازدواج نمیکردم تا مادرم را در تنهایی و تاریک رها کنم.  تاریکی که برای خاطر من برای او بوجود آمده بود. ولی من میدانم که عظمت روح بلند او مرا بخشوده است.   

  • Sahameddin Ghiassi

    گرچه مسایل سیاسی از مسایل اجتماعی جدا نیست و این مردم هستند مه با فرهنگ بالا سیاستهای خوب دارند و کسانیکه در جهل و نادانی هستند سیاست های بد  پس ریشه سیاست هم در اخلاق و علم رشد میکند.  مادر که بدون او زندگی برای مردم وجود نخواهد داشت  و ظلم به مادر ظلم بهمه مردم جهان است   این داستان واقعی را برایتان مینویسم شاید موثر باشد  طاهره  مادر قهرمان من  و درود به همه مادران قهرمان من آرش هستم و در این داستان واقعی کوتاه میخواهم از مادر قهرمانم برایتان بگویم شاید که گفت من برای شما رهنمایی باشد.  و شاید شما اشتباهات مرا که  در باره مادرم انجام دادم و اکنون پشیمان هستم . نکنید.   من ده ساله بودم که پدرم را که یکسال نیم بیماری سرتان داشت و روز به روز رنجورتر و ضعیف تر میشد بالاخره بعد از یکسال ونیم زمان مبارزه با مرگ و بیماری سرتان از دست دادم  هیچ باورم نمیشد که آن پدر ورزشکار و قوی پنجه من اینطور آب شود و از بین برود.  دیگر نه از او صورتی باقی مانده بود و نه عضله ای یک پارچه پوست و استخوان شده بود.  آخرین شبی که همان شب مرگ را در آغوش کشید من و مادر تا صبح بیدار و در کنار تختش نشسته بودیم.  پدرم دوست نداشت که ما در کنارش باشیم وگریه وناله کنیم.  وقتیکه میدید من گریه میکنم  میگفت آخر آرش چرا گریه میکنی  تو را چه میشود.  چه تت؟ 

     نمیدانم نمیدانست که دیدن پدری که دارد مثل شمع آب میشود و بزودی خواهد مرد  دردناک است؟ بالاخره او هم در نیمه های شب مرد و مارا تنها گذاشت.  و مادرم  و من تا بامدادان بیدار نشستیم و فکر میکردیم که فردا چه کنیم.  فردا شد  و آفتاب که بیرون آمد. مادرم به خانواده اش  و سایرین تلفن کرد که بیایند و مراسمی برگذار کنند.  آن روز اولین روز یتیمی رسمی من بود گرچه یکسال  نیم بود که پدر من زمین گیر شده بود و نمیتوانست براحتی از خانه خارج شود و یا سر کار برود.  بیماری وحشتناک او را داشت می بلعید.  و بالاخره آن شب هنگام بلعیده شد و با خدا حافظی از ما رفت که رفت.   روزهای بعد من مدرسه ام را مجبور بودم که عوض کنم و به مدرسه ای بروم که دور تر باشد و بچه موضوع مرگ پدرم را نفهمند.  مادر من دبیر فیزیک بود و چند روز بعد با لباس سیاهی بمدرسه رفت.  ولی من علامت سیاهی به کتم نزدم زیرا مایل نبودم که بچه ها بدانند که پدرم درگذشته است.  پدر من نزدیک به چهل سال داشت که رفت و مادرم هم در آن وقت یک زن سی ساله بود.   مدتی بعد انقلاب شد و مادرم هم بمناسبت بهایی بودن از تعلیم و تربیت کنار گذارده شد و برای همیشه از گرفتن خدمات دولتی و کار در شرکتهای دولتی محروم شد.  پدرم هم که سابقه کاری زیادی نداشت که بتوان با حقوق وظیفه او بخور و  نمیری داشت.  ابتدا مادر به شرکتهای خصوصی سر میزد ولی آنان هم برای خوش رقصی و همدمی با حکومت اسلامی بمحض اینکه میدانستند که او بهایی است از دادن شغل به او خود داری میکردند.  متاسفانه به مادرم هم گفته بودند که بایست حقیقت رابنویسد و کتمان حقیقت و دین نکند.  و او هم هر جا که مینوشت بهایی به بهانه ای عذرش را میخواستند.  به آموزشگاه های خصوصی هم مراجعه کرد و در آنجا هم ساعاتی تدریس میکرد ولی  اینکار ها  کفاف مخارج و کرایه خانه و سایر کار ها را نمیکرد. 

     بعد ها  شنیدم که حتی او به خانه های ثروتمندان رفت آمد  میکند و در کار خانه و یا نگهداری کودکانشان و یا تدریس خصوصی به آنان همکاری مینماید.  ولی خودتان میتوانید حدس بزنید که یک زن بسیار زیبای شوهر مرده لیسانس فیزیک چه مشگلاتی میتواند داشته باشد  یا بایست از چشم های هرز آقایان فرار کند و یا خانم خانه از ترس رابطه شوهرش با یک زن بسیار جوانتر و بسیار زیباتر وحشت میکرد و او را اخراج مینمود.  حتی اجاره خانه هم برای ما که یک زن تنهای بدون شوهر بود همراه یک پسر بچه بسیار مشگل بود.  ولی بهر حال بود ما طاقت آوردیم و مادر قهرمان من مخارج مرا به بهترین نحوی داد و حتی در دو سال آخر دبیرستان نام مرا در مدارس بسیار خوب ملی نوشت تا معلومات خوبی داشته باشم و بتوانم در کنکور قبول شوم.   وقتی میدیدم که مادرم تنها یک جفت کفش کهنه دارد و چند دست لباس قدیمی دارد  میدانستم که تمامی پول پوشاک را وی برای من مصرف میکند که در بین بچه فقیر نما نباشم و سر شکسته نشوم.  مادر پاکدامن و فرشته من هر چه میتوانست کار میکرد تا بتواندمخارج مرا به نحو احسن بپردازد تا من هم احساس پدر مردگی نداشته باشم.  واقعا هم مثل یک پدر نیرومند کار میکرد و هزینه را میپرداخت.  ما یک آپارتمان خوب در شمال تهران اجاره کرده بودیم و زندگی خوبی داشتیم.  اگر مادر من اخراج نمیشد و دبیر رسمی باقی میماند که البته هم او و هم من بهتر و راحت تر میتوانستیم زندگی کنیم ولی چه کنم اینهم هدیه دولت اسلامی بما بود که مادرم بایست اخراج شود و ما در مشگلات دیگری غرق شویم. 

      هنگامیکه پدرم مریض بود ما برای کسر مخارج و مخارج بیمارستان و دکتر و دوای او حتی فرشهای و همه اسباب خانه قیمتی را فروخته بودیم و آنچه باقی مانده بود دیگر خریداری نداشت.  و با اخراج مادرم برای مدتی هم حتی ما گرسنه و نیمه گرسنه بودیم  ولی مادر توانا و دانشمند من که با رتبه بسیار عالی درجه لیسانس فیزیک را گرفته بود بعد از تلاشهای بسیاری توانست گلیم ما را از آب بیرون بکشد.   من هم در کنکور دانشگاه قبول شدم و در رشته شیمی شروع به تحصیل نمودم  گرچه میدانستم که برای کاریابی هم بعد ها مشگل خواهم داشت.  سال اول دانشگاه بودم که نامه ای برای من آمد که بعلت بهایی بودن اخراج میشوم.   من که نیمخواستم بیشتر از این سربار مادرم باشم  مشغول کارهایی شدم که بتوانم درآمدی داشته باشم و کمک مادرهم باشم.   بالاخره یک روز که شاید حدود ده سال از انقلاب میگذشت مادر گفت  آرش تو و من دیگر در این کشور آینده ای نداریم.  من که مسن تر خواهم شد و شاید دیگر بمن کار و کمک کردن در خانه را ندهند.  تو را هم که از دانشگاه اخراج کرده اند و تازه اگر میماندی و لیسانس هم میگرفتی مشگل استخدام با وجود ستون مذهب را داشتی بیا کاری کنیم که از کشور خارج شویم.  هر دوی ما این برنامه خوب دیدیم و برای اجرای آن نقشه کشیدیم.  کم کم شروع به فروش وسایلی که بعد از مرگ پدر خریده بودیم کردیم و نیز پولهایمان را پس انداز نمودیم تا بتوانیم مخارج خارج شدن از مرز را بدهیم و به پاکستان برویم.  با زجر های بسیار من و مادرم همراه با قاچاق چیان همراه با موتور سواری و شتر سواری از مرز ایران آن مرز پر گهر که حالا فرزندانش آواره میشدند گذشتیم و به پاکستان رفتیم.  در آنجا با کمک دوستان و با زندگی بسیار سخت تری از تهران مدتها ماندیم تا بما ویزای ورود به آمریکا را دادند.  

     اکنون من و مادربالای  بیست سال و چهل سال بودیم که به آمریکا وارد میشدیم.  از همان بدو ورود هر دوی ما بکار پرداختیم مادرم هم در کلاس زبان اسم نویسی کرد تا زبان یاد بگیرد و بتواند در آمریکا معلم  شود و من هم در همان کلاس زبان نام نوشتیم و با هم شروع به یادگیری کردیم.  مادرم توانست که فوق لیسانس بگیرد و در مدرسه ای تدریس فیزیک کند من هم توانستم در عرض این پنج شش سال لیسانس خود را بگیرم و در یک شرکت خوب کار نمایم.  من چون جوانتر بودم بهتر از مادرم میتوانستم استخدام شوم.  یکسال بعد مادرم را بجرم اینکه زبان خیلی خوب نمیدانست و یا آکسنت داشت و یا شاید شرقی بود عذرش خواستند و او دوباره مجبور بود که در مشاغل پایین کار کند.  شاگردان دبیرستانهای آمریکایی مثل ایرانی ها نیستند و معلمان شرقی را دوست ندارند و تحویل نمیگیرند.  و آنقدر آنان را آزار میدهند که مدرسه برای خواست بچه ها و یا اشاره پدر و مادرانشان آنان را اخراج نماید. تازه اگر هیچ  این چیز ها هم نباشد تا زمانی که معلم سفید آمریکای نداشته باشند  شرقی و یا خاورمیانه ای را استخدام میکنند ولی بمحض اینکه معلم سفید آمریکایی پیدا شد به بهانه ای اورا بیرون میکنند و طبق قوانین آمریکا هیچ احتیاجی هم ندارند که علت اخراج را ذکر کنند. 

     مادرم خیلی دلش میخواست که من عروسی کنم مثل اینکه به او نوعی الهام شده بود که عمرش کوتاه است.   من نمیدانم که او از یک بیماری رنج میبرد و یا فقط  احساس دپرسیون میکرد.  سر درد میکرن داشت و یا مشگل دیگر این مادر قهرمان تمامی نسخه های دکتر را از من پنهان میکرد که سر از بیماری که او را آزار میداد در نیاورم.   مهر مادری به او اینکار ها را آموزش میداد که مرض و بیماری خود را از پسرش پنهان نگه دارد.  من کم کم حالت افسردگی  و رنج را در چشمان درشت و زیبا سبزش میخواندم.  شاید بی شوهری و دربدری  و مشگلات دیگر برای او خسته کننده شده بود اخراج از دبیرستانهای ایران برای بهایی بودن و با احترام بیرون کردن در آمریکا شاید بعلت ایرانی بودن.آزار بچه های ابله و سیر و بی ادب آمریکایی و مادران و پدران بی فرهنگشان.  تمسخر های اطرافیان و نداشتن دوست و هم صحبت خوب و شانزده سال زندگی بدون شوهر و در تنهایی همه و همه دست در دست هم این قهرمان را داشتند از پا در میآورند.  متاسفانه مادر برای اینکه من ناراحت نشوم مشگلات را با من در میان نمیگذاشت.   من هم در اثر کار زیاد با کامپیوتر و نخوابی و درس خواندن های زیاد و شاید علل دیگری به چشم دردهای سختی دچار شده بودم و نمیدانم شاید این مشگل هم مادر من را عذاب میداد.  یک روز که نزد یک چشم پزشگ مشهور رفته بودیم  بمادرم گفت متاسفانه چشمان پسر شما رو به نابینایی میرود.  و بایست بزودی جراحی شود و ما احتیاج به قرنیه و چشمان سالمی داریم که بتوانیم به چشمان پسر شما پیوند بزنیم و بایست نوعی باشد که بدن پسرتان آنرا دفع نکند.  مادرم آنروز بمن چیزی نگفت ولی بعدها من دانستم که با دکتر های مشورت میکند که آیا میتوانند که چشمان او را به چشمان من پیوند بزنند.  بعبارت دیگر او کوری را برای خودش انتخاب میکرد تا پسرش بینا باقی بماند.   واقعا که بایست این مادر را سجده کرد و خاک پایش را بچشمانم بکشم.  مادری که تمامی زیبایی وجوانی و نیروی کار و کوشش خود را بی محابا بپای من ریخته بود تا من یک فرد لایق و تحصیکرده بشوم و حالا میرفت که چشمهای زیبایش را بمن بدهد و خود در تاریکی عشق بسرببرد. 

     من خیلی دلم میخواست که مادرم زود ازدواج میکرد و بارها هم به او پیشنهاد داده بودم که با یک مردی مناسب ازدواج کند ولی سنتی بودن مادر و اینکه عاشق پدرم ومن بود مثل اینکه به او اجازه نمیداد که دوباره با کس دیگری ازدواج کند و شاید هم اخراج های پی در پی در ایران بخاطر مذهب او را از ازدواج دوباره دور کرده بود.  ولی بارها گلایه کرده بود که مردم با یک زن بیوه رفتاری مناسب ندارند و شاید هم بهمین علت بود که همیشه حلقه و انگشتری ازدواجش را از انگشتان هنرمند وزیبایش بیرون نیآورد.   مادر من با آن هیکل صاف و صورت گیرایش براحتی میتوانست دوباره ازدواج نماید ولی مسایلی که من حدس میزدم او را از ازدواج کنار زده بود.  یک روز مادر موضوع را با من درمیان گذاشت و گفت که دکتر های گفته اند که میتوانند قرنیه و سایر قسمتهای چشمان او را به چشمان من پیوند بزنند.  تا من بینا باقی بمانم.  من گفتم حالا که تصمیم داری که اینکار بکنی یک چشم برای من کافی است  با لبخندی مادرانه گفت پسرم کدام دختری حاضر است که زن جوانی با یک چشم بشود.  تو نتیجه عشق عمیق من به پدرت هستی و تو سرمایه من هستی . راستش بعد از مرگ پدرت من هیچ علاقه ای به زندگی نداشتم اگر دیدی ماندم فقط برای خاطر تو بود و بس.  حالا چطور میتوانم که به پسر نابینایم نگاه کنم.  این دادن برای من زندگی است عشق همین است دادن و از بین رفتن.  من اگر نتوانم بتو چشمانم را بدهم بیشتر زجر خواهم کشید.  تو جوانی و آینده داری چطور ترا برای همه عمرت نابینا باقی بگذارم.  امیدوارم که حرف مرا بفهمی .

       باری مادر فرشته ام با دادن چشمان زیبایش بمن مرا از کوری نجات داد ولی خودش کوری را با افتخار وغرور پذیرفت  هیچوقت در چهره او اثر غم دادن گوهرهای بینایش را ندیدم.  مثل اینکه دوست داشت که چشمان عزیز خودش را تنها بمن بسپارد.  با توجه و اصرار مادرم من با یک دختر ایرانی ازدواج کردم  وسال بعد اولین فرزند پسر ما به دنیا آمد.   سهراب پسر ما یک پسر درشت و قوی بود مثل پدرم و مادرم با در آغوش کشیدن او مثل این بود که روح پدرم را در آغوش دارد.  مادرم عاشقانه سهراب را در بغل میگرفت و میگفت که شما سرکار بروید و من از بچه مواظبت میکنم.  ولی فرانک همسرم میگفت من به یک زن کور اطمینان ندارم که بچه را نزدش بگذارم.  بهتر است که او را به مهد کودک بسپاریم و با این گفتار روح مادر قهرمان مرا آزرده میساخت.  یکسال و اندی بعد دختر ما سولماز به دنیا آمد  دیگر مادر من از خوشحالی میخواست برقصد و از شادابی همه سختیها را فراموش کرده بود.  ما زندگی خوبی داشتیم هر دو ما کار خوبی داشتیم مادرم هم مقداری پول از بیمه ها میگرفت و حتی بما هم کمک خرجی میکرد.   مادرم در آستانه پنجاه سالگی بود که آسم او شدت یافت.  هرهفته بیک آسم شدید دچار میشد که بایست به بیمارستان برود و یکی دو روز در آنجا بماند تا حمله آسم برطرف شود.   من هم بعضی وقت ها تا صبح نزدش در بیمارستان میماندم و از آنجا به سرکار میرفتم.  شاید در مدت یکسال مادرم شاید حدود بیست بار در بیمارستان بستری شد. آسم توام با خفگی بسیار دردناک است.  کم کم  فرانک شروع به صحبت کرد که مادرت بایست به خانه سالمندان و معلولین برود.  او سرجهازی من شده است. همیشه بایست تو در کارهایش به او کمک کنی  یک زن کور مایه درد سر است  دستهایش را به دیوار ها میکشد و دیوارها کثیف میشوند.  او برای من هیچ کمکی که نیست بلکه باعث درد سر هم هست.  مرتب تو با او در راه بیمارستانی و بمن نمیرسی.  اصلا چرا با من ازدواج کردی تو با داشتن یک مادر کور بایست با او زندگی میکردی و از او مواظبت میکردی چرا پای من را وسط کشیدی و چرا مرا بدبخت کردی؟

       این صحبت روزها و ساعتها ادامه می یافت و مرتب فرانک بمن غر  و نق میزد.  تا اینکه بالاخره بگوش مادرم هم رسید.  روزی بمن گفت آرش جان برای من یک اتاق اجاره کن مرا به آنجا ببر و خودت هم گاهی بمن سر بزن و یا حتی تلفن بکن کافی است من هم خودم را با کارهایی که زیاد احتیاج به دیدن ندارند سرگرم میکنم  تو هم با زن جوانت و بچه های زیبایت خوش باش.  من فکر میکردم که مادرم واقعا دوست دارد که از ما جدا شود و از دست زخم زبانهای فرانک و خانواده اش آسوده گردد. این بود که یک اتاق خوب برایش اجاره کردم و با ماشین خودم او را و وسایل جزیی اش را به آن اتاق بردم.  مادر هرچه داشت بمن بخشیده بود.  پدرمن در چهل سالگی یکسال و نیم زمین گیر شد و مادرم در پنجاه سالگی سعی میکرد که به تنهایی آن هم با وجود داشتن آسم مهلک و کوری زندگی کند.  این بود که من فکر کردم اگر مادرم تنها باشد شاید هم راحت تر بشود. زیرا اکنون سر وصدا و گریه ها و جیغ های دو بچه پر انرژی شاید برای مادرم  دردناک بودند.  مادرم خط کورها را آموخته بود و از من خواهش کرد که برایش مقداری کتاب ببرم که بتواند بخواند ومشغول باشد.  درست هفت ماه از جدایی من ومادرم میگذشت که یک روز که در سر کار بودم مادرم بمن تلفن زد و گفت که حالش خوب نیست.  گفتم بعد از کار پهلویت خواهم آمد. 

     گفت منتظر هستم بیا.  به فرانک تلفن کردم که من امروز پهلوی مادر میروم و با او غذا خواهم خورد با دلخوری گفت بسیار خوب آقا.  بروید  تشریفتان را ببرید.   نزدیک اتاق مادر ماشین را پارک کردم و به درب خانه مادرم رفتم با کلیدی که داشتم درب را باز کردم و به اتاقش وارد شدم.   مادرم در تخت بود ولی مرده بود.  هیچ باورم نمی شد که به این سرعت و به این راحتی مادرم بمیرد.  در دستهایش یک برگ کاغذ بود  من کاغذ را گرفتم  با نابینایی نوشته بود  پسرم  آرشم.  آرش کمان گیر من من عاشق بیقرار تو بودم و از فراغ تو بی تاب بودم.  من در حقیقت هفت ماه پیش که از تو جدا شدم مردم.  ولی من خود خواه نبودم نمیتوانستم ببینم که زندگی تو بخاطر من دارد از هم میپاشد.  و همسرت ترا تهدید میکرد که اگر من نروم از تو جدا خواهد شد.  میدانم که امروز روز آخرین من است.  و متاسفانه تو هم نتوانستی با تلفن من همان دقیقه بیایی من پی برده بودم که قلب من بدون عشق پدرت و تو کار نخواهد کرد.  بمن الهام شده بود که امروز خواهم مرد و ترا و فرانک را از شر وجود کورم راحت خواهم کرد.  ای تنها عشق من متاسفانه من بایست بروم ومتاسفم که بیشتر از این نمیتوانم بتو کمک مادی ومعنوی کنم. تمامی پس انداز من که با صرفه جویی برایت گذاشته ام مال تو است  به فرانک هم تمامی وسایل مرا همراه با نصف پولی که برایت در بانک ذخیره کرده ام بده.  امیدوارم که فرانک با تو مهربان باشد.   من مدتها بودکه آسم داشتم و گلوله هایی هم در بدنم پیدا شده بود ولی عشق به تو مرا زنده نگه میداشت.  من امروز خواهم مرد و برای همین هم بتو تلفن زده ام.  برایت غذا هم پخته ام و در آشپزخانه است و شاید هنوز هم گرم باشد و من چراغ خوراک پزی را خاموش کرده ام.  امیدوارم که از پسر من وعشق من خوب نگه داری کنی و هم چنین از کودکان خودت و نوه های من و مادر آنان فرانک  برای همه شما دعای خیر میکنم.  از چشمان من که در وجود توست هم خوب نگه داری کن.  همیشه نگران تو طاهره مادرت.  به امید روزهایی بهتر برای تو.   ایکاش من بیشتر وبهتر به این مادر و این گوهر تابناک زندگی خود میرسیدم.  اگر میدانستم که او هفت ماه دیگر میمیرد هیچوقت او را به آن خانه دیگر نمیبردم  و ایکاش که هرگزازدواج نمیکردم تا مادرم را در تنهایی و تاریک رها کنم.  تاریکی که برای خاطر من برای او بوجود آمده بود. ولی من میدانم که عظمت روح بلند او مرا بخشوده است.   

  • Armin

     خنده داره که بیاییم بگیم قبل از اسلام دختران زنده به گور می شدند و پس از اسلام به زن ارزش داده شده
    اگر همه ی دختران زنده به گور می شدند پس مردان عرب چطور ازدواج می کردند؟
    به فرض هم محمد چنین شاهکاری کرده باشه ما رو سنه نه! مگه ما توی ایران از این مشکلات داشتیم؟

    • Heroshaolin

      داداش جون زنده به گور کردن دختران فقط در طایفه ی قریش مرسوم بوده و برای ازدواج با دختران طوایف دیگه ازدواج میکردن!

  • Armin

     خنده داره که بیاییم بگیم قبل از اسلام دختران زنده به گور می شدند و پس از اسلام به زن ارزش داده شده
    اگر همه ی دختران زنده به گور می شدند پس مردان عرب چطور ازدواج می کردند؟
    به فرض هم محمد چنین شاهکاری کرده باشه ما رو سنه نه! مگه ما توی ایران از این مشکلات داشتیم؟

  • Armin

     خنده داره که بیاییم بگیم قبل از اسلام دختران زنده به گور می شدند و پس از اسلام به زن ارزش داده شده
    اگر همه ی دختران زنده به گور می شدند پس مردان عرب چطور ازدواج می کردند؟
    به فرض هم محمد چنین شاهکاری کرده باشه ما رو سنه نه! مگه ما توی ایران از این مشکلات داشتیم؟

    • Heroshaolin

      داداش جون زنده به گور کردن دختران فقط در طایفه ی قریش مرسوم بوده و برای ازدواج با دختران طوایف دیگه ازدواج میکردن!

  • Armin

     خنده داره که بیاییم بگیم قبل از اسلام دختران زنده به گور می شدند و پس از اسلام به زن ارزش داده شده
    اگر همه ی دختران زنده به گور می شدند پس مردان عرب چطور ازدواج می کردند؟
    به فرض هم محمد چنین شاهکاری کرده باشه ما رو سنه نه! مگه ما توی ایران از این مشکلات داشتیم؟

  • Parnakvpn

     goftanesh doros nis  vali kose khar madare hamatun ke in harfaro mizani
    akhe toe bache kooni chi mifahmi khoda chi gofte
    kiram too kole hastitun too oon notfe madaretun

    vaghti babatun jagh bezane shoma be donia biaid az in bishtar nemishe ke

  • Parnakvpn

     goftanesh doros nis  vali kose khar madare hamatun ke in harfaro mizani
    akhe toe bache kooni chi mifahmi khoda chi gofte
    kiram too kole hastitun too oon notfe madaretun

    vaghti babatun jagh bezane shoma be donia biaid az in bishtar nemishe ke

  • Parnakvpn

     goftanesh doros nis  vali kose khar madare hamatun ke in harfaro mizani
    akhe toe bache kooni chi mifahmi khoda chi gofte
    kiram too kole hastitun too oon notfe madaretun

    vaghti babatun jagh bezane shoma be donia biaid az in bishtar nemishe ke

  • Frfr

    اگر اندکی به معانی آیات توجه کنید و نه به چرت و پرت های نوشته شده . خواهید دید که اسلام دین منطقی هست

    • zimzim

      آره مرگ تو.خیلی دین منطقی هستش.تو بمیری راست میگی.جمع کم کاسه کوزتو آشغال.تو چی میفهمی از منطق

  • Frfr

    اگر اندکی به معانی آیات توجه کنید و نه به چرت و پرت های نوشته شده . خواهید دید که اسلام دین منطقی هست

    • zimzim

      آره مرگ تو.خیلی دین منطقی هستش.تو بمیری راست میگی.جمع کم کاسه کوزتو آشغال.تو چی میفهمی از منطق

  • Frfr

    اگر اندکی به معانی آیات توجه کنید و نه به چرت و پرت های نوشته شده . خواهید دید که اسلام دین منطقی هست

    • zimzim

      آره مرگ تو.خیلی دین منطقی هستش.تو بمیری راست میگی.جمع کم کاسه کوزتو آشغال.تو چی میفهمی از منطق

      • Mohsen Lgvm

        تو می فهمی منطقو. تو دنیا هنوز دارند منطق ابوعلی سینا رو می خونند تو اومدی از منطق می گی. بترکی هی.

  • Frfr

    اگر اندکی به معانی آیات توجه کنید و نه به چرت و پرت های نوشته شده . خواهید دید که اسلام دین منطقی هست

    • zimzim

      آره مرگ تو.خیلی دین منطقی هستش.تو بمیری راست میگی.جمع کم کاسه کوزتو آشغال.تو چی میفهمی از منطق

  • Ma Bahary

    دوست عزیز حاضرم سر تمامی مسایلی که اینجا نوشتی باهات بحث کاملا منطقی و حسابی انجام بدم.اگر قانع شدی باید قول بدی در راه اسلام کار کنی و اگر قانع نشدی متن تمام مکالماتمونو اینجا میزاریم تا مردم نتیجه بگیرن. آیدی اووو من اینه:mahdy.bahary
    با این نرم افزار چت تصویری میتونیم انجام بدیم.
    هر کدوم از عزیزان دیگه ای هم که میخاد بحث کنیم منو ادد کنه تا منم ادش کنم و چت کنیم..
    yahoo Id:mahdy_bahar2006@yahoo.com
      gmail:ma.bahary@gmail.com
    oovoo ID:mahdy.bahary
    به هر کدوم از اینها پیام بدین من متوجه میشم.
    منتظرت هستم حتما آقای ادمین.
    نترس و بیا یک چت رودرو انجام بدیم.باشه؟

  • Ma Bahary

    دوست عزیز حاضرم سر تمامی مسایلی که اینجا نوشتی باهات بحث کاملا منطقی و حسابی انجام بدم.اگر قانع شدی باید قول بدی در راه اسلام کار کنی و اگر قانع نشدی متن تمام مکالماتمونو اینجا میزاریم تا مردم نتیجه بگیرن. آیدی اووو من اینه:mahdy.bahary
    با این نرم افزار چت تصویری میتونیم انجام بدیم.
    هر کدوم از عزیزان دیگه ای هم که میخاد بحث کنیم منو ادد کنه تا منم ادش کنم و چت کنیم..
    yahoo Id:mahdy_bahar2006@yahoo.com
      gmail:ma.bahary@gmail.com
    oovoo ID:mahdy.bahary
    به هر کدوم از اینها پیام بدین من متوجه میشم.
    منتظرت هستم حتما آقای ادمین.
    نترس و بیا یک چت رودرو انجام بدیم.باشه؟

  • Ma Bahary

    دوست عزیز حاضرم سر تمامی مسایلی که اینجا نوشتی باهات بحث کاملا منطقی و حسابی انجام بدم.اگر قانع شدی باید قول بدی در راه اسلام کار کنی و اگر قانع نشدی متن تمام مکالماتمونو اینجا میزاریم تا مردم نتیجه بگیرن. آیدی اووو من اینه:mahdy.bahary
    با این نرم افزار چت تصویری میتونیم انجام بدیم.
    هر کدوم از عزیزان دیگه ای هم که میخاد بحث کنیم منو ادد کنه تا منم ادش کنم و چت کنیم..
    yahoo Id:mahdy_bahar2006@yahoo.com
      gmail:ma.bahary@gmail.com
    oovoo ID:mahdy.bahary
    به هر کدوم از اینها پیام بدین من متوجه میشم.
    منتظرت هستم حتما آقای ادمین.
    نترس و بیا یک چت رودرو انجام بدیم.باشه؟

    • مهمان

      من بعید میدونم ایشون برای صحبت جلو بیان
      چون از صحبتاشون معلومه که حتی معنی دین-اسلام-…را نمیدونن

  • Ma Bahary

    دوست عزیز حاضرم سر تمامی مسایلی که اینجا نوشتی باهات بحث کاملا منطقی و حسابی انجام بدم.اگر قانع شدی باید قول بدی در راه اسلام کار کنی و اگر قانع نشدی متن تمام مکالماتمونو اینجا میزاریم تا مردم نتیجه بگیرن. آیدی اووو من اینه:mahdy.bahary
    با این نرم افزار چت تصویری میتونیم انجام بدیم.
    هر کدوم از عزیزان دیگه ای هم که میخاد بحث کنیم منو ادد کنه تا منم ادش کنم و چت کنیم..
    yahoo Id:mahdy_bahar2006@yahoo.com
      gmail:ma.bahary@gmail.com
    oovoo ID:mahdy.bahary
    به هر کدوم از اینها پیام بدین من متوجه میشم.
    منتظرت هستم حتما آقای ادمین.
    نترس و بیا یک چت رودرو انجام بدیم.باشه؟

  • Sayahi_ayad

    و ما قرآن را فرو فرستادیم، برای آنانکه می اندیشند، خواه بپذیر خواه نپذیر ودر آن هیچ اجباری نیست…

  • Sayahi_ayad

    و ما قرآن را فرو فرستادیم، برای آنانکه می اندیشند، خواه بپذیر خواه نپذیر ودر آن هیچ اجباری نیست…

  • Sayahi_ayad

    و ما قرآن را فرو فرستادیم، برای آنانکه می اندیشند، خواه بپذیر خواه نپذیر ودر آن هیچ اجباری نیست…

  • Sayahi_ayad

    و ما قرآن را فرو فرستادیم، برای آنانکه می اندیشند، خواه بپذیر خواه نپذیر ودر آن هیچ اجباری نیست…

  • Sayahi_ayad

    و ما قرآن را فرو فرستادیم، برای آنانکه می اندیشند، خواه بپذیر خواه نپذیر ودر آن هیچ اجباری نیست…

    • YAS

      ا

  • Manamm11

    تو گاوی کس کش بی ناموس آخه مادر جنده این کس شرا چیه تحویل مردم میدی ؟

  • Manamm11

    تو گاوی کس کش بی ناموس آخه مادر جنده این کس شرا چیه تحویل مردم میدی ؟

  • Manamm11

    تو گاوی کس کش بی ناموس آخه مادر جنده این کس شرا چیه تحویل مردم میدی ؟

  • Nashmil Noori

    Bashe….Shoma ke rast migid..dige nahayate felakate ke darid khodetunam gul mizanid..manam vaghan klhaste shodam baske shoma vaghihid ke dune dune matalebi ro ke neveshtid dast kari kardid..vaghan baratun motasefam chon shoma faghat adaye ensanhaye fahmidaro dar miarid va hazeram ghasam bokhoram ke hatta 10 ketab dar morede in neveshtehaye BI ASASETUN motale’e nakardid…man dige hichvaght be in page sar nemizanam.khialetun rahat bashe.hamin baraye man kafi bud ke shoma unghadr sathe daneshetun payineo cheshmetun bastast ru be haghayegh ke javabi nadarid baraye man va nacharid begid az in page beram.age ta alanam miomadam vase in bud ke behetun sabet konam cheghadr kutah fekr va ozr mikham amma bi savadid…ba hamun 200 nafari ke like mikonan neveshtehatuno khosh bashid.tayid konid ham digaro va tasavor konid alan hameye donya ba shoman…khoda negahdaretun…!!!!!

  • Nashmil Noori

    Bashe….Shoma ke rast migid..dige nahayate felakate ke darid khodetunam gul mizanid..manam vaghan klhaste shodam baske shoma vaghihid ke dune dune matalebi ro ke neveshtid dast kari kardid..vaghan baratun motasefam chon shoma faghat adaye ensanhaye fahmidaro dar miarid va hazeram ghasam bokhoram ke hatta 10 ketab dar morede in neveshtehaye BI ASASETUN motale’e nakardid…man dige hichvaght be in page sar nemizanam.khialetun rahat bashe.hamin baraye man kafi bud ke shoma unghadr sathe daneshetun payineo cheshmetun bastast ru be haghayegh ke javabi nadarid baraye man va nacharid begid az in page beram.age ta alanam miomadam vase in bud ke behetun sabet konam cheghadr kutah fekr va ozr mikham amma bi savadid…ba hamun 200 nafari ke like mikonan neveshtehatuno khosh bashid.tayid konid ham digaro va tasavor konid alan hameye donya ba shoman…khoda negahdaretun…!!!!!

  • Nashmil Noori

    Bashe….Shoma ke rast migid..dige nahayate felakate ke darid khodetunam gul mizanid..manam vaghan klhaste shodam baske shoma vaghihid ke dune dune matalebi ro ke neveshtid dast kari kardid..vaghan baratun motasefam chon shoma faghat adaye ensanhaye fahmidaro dar miarid va hazeram ghasam bokhoram ke hatta 10 ketab dar morede in neveshtehaye BI ASASETUN motale’e nakardid…man dige hichvaght be in page sar nemizanam.khialetun rahat bashe.hamin baraye man kafi bud ke shoma unghadr sathe daneshetun payineo cheshmetun bastast ru be haghayegh ke javabi nadarid baraye man va nacharid begid az in page beram.age ta alanam miomadam vase in bud ke behetun sabet konam cheghadr kutah fekr va ozr mikham amma bi savadid…ba hamun 200 nafari ke like mikonan neveshtehatuno khosh bashid.tayid konid ham digaro va tasavor konid alan hameye donya ba shoman…khoda negahdaretun…!!!!!

  • Nashmil Noori

    Bashe….Shoma ke rast migid..dige nahayate felakate ke darid khodetunam gul mizanid..manam vaghan klhaste shodam baske shoma vaghihid ke dune dune matalebi ro ke neveshtid dast kari kardid..vaghan baratun motasefam chon shoma faghat adaye ensanhaye fahmidaro dar miarid va hazeram ghasam bokhoram ke hatta 10 ketab dar morede in neveshtehaye BI ASASETUN motale’e nakardid…man dige hichvaght be in page sar nemizanam.khialetun rahat bashe.hamin baraye man kafi bud ke shoma unghadr sathe daneshetun payineo cheshmetun bastast ru be haghayegh ke javabi nadarid baraye man va nacharid begid az in page beram.age ta alanam miomadam vase in bud ke behetun sabet konam cheghadr kutah fekr va ozr mikham amma bi savadid…ba hamun 200 nafari ke like mikonan neveshtehatuno khosh bashid.tayid konid ham digaro va tasavor konid alan hameye donya ba shoman…khoda negahdaretun…!!!!!

  • Benyamin_naseri2000

    لکم دینکم ولیدین
    دین شما مال خودتون دین ما هم مال خودمون !
    دیگه به دین ما توهین نکنین !ما هم کاری به شما نداریم !
    به ما چه ربطی داره یه مشت آدم از دین سو استفاده ی سیاسی میکنن ؟؟؟
    تازه این قانون موجود در ایران کاملآ اسلامی نیست
    گرچه اگر اسلامی هم بود یک سری نقایصی داشت
    بالاخره هر دینی کمی و کاستی مربوط به خودشو داره و کامل نیست !!هر دینی !!
    دیگه کم مونده بود به مسلمان ها فحش بدین !!

    • Mohsen Lgvm

      وظیفه ماست که جواب بدیم . این حکومت ما هم به جز یه جاش بقیش نا اسلامیه. اگر حداقل رسانه و اموزشش اسلامی بود کلی از مشکلات حل می شد. بعد کجای دین ما نقص داره؟ اسلام اگر در مورد چیزی صحبت نکرده باشه خط داده

  • Benyamin_naseri2000

    لکم دینکم ولیدین
    دین شما مال خودتون دین ما هم مال خودمون !
    دیگه به دین ما توهین نکنین !ما هم کاری به شما نداریم !
    به ما چه ربطی داره یه مشت آدم از دین سو استفاده ی سیاسی میکنن ؟؟؟
    تازه این قانون موجود در ایران کاملآ اسلامی نیست
    گرچه اگر اسلامی هم بود یک سری نقایصی داشت
    بالاخره هر دینی کمی و کاستی مربوط به خودشو داره و کامل نیست !!هر دینی !!
    دیگه کم مونده بود به مسلمان ها فحش بدین !!

    • اگه این آیه ملاک اسلام شناسی‌ است پس حکم ارتداد در اسلام و گشتن مرتد (قال النبی:
      من بدّل دینه فاقتلوه)از کجا اومده. این آیه در مکه نازل شد وقتی محمد قدرتی‌ نداشت. محمد وقتی‌ پاش به
      مدینه رسید در عرض ۶ سال ۴۰ تا زن گرفت و در عرض ۱۰ سال ۱۶۴ تا آیه جهاد و گرفتن
      غنیمت جنگی و گرفتن جزیه از غیر مسلمانان را صادر کرد. بنیامین جان من هم مثل خودت
      در یک خانواده مسلمان بدنیا اومدم و ضد دین نیستم. ولی‌ تو هم تعصب جلوی چشمات رو
      گرفته و نمیتونی‌ بیطرف قضاوت کنی‌. اگه واقعا مسلمان واقعی هستی‌ باید به این آیه
      قرآن عمل کنی‌ که میگه: چرا در قرآن تدبیر نمیکنید که اگر از طرف الله نبود
      ناقص‌های زیادی در آن میدیدید. برو قرآنت را مثل کتاب علوم اجتماعی مدرسه ات باز کن
      و به چشم یه کتاب علمی‌ نه مقدس بخونش. لطفا فقط یک بار در امرد این کارو بکن
      خواهی‌ دید که بدون تعصب مسائل را بهتر خواهی‌ دید. موفق باشی‌ داداش گلم.از کجا اومده. این آیه در مکه نازل شد وقتی محمد قدرتی‌ نداشت. محمد وقتی‌ پاش به
      مدینه رسید در عرض ۶ سال ۴۰ تا زن گرفت و در عرض ۱۰ سال ۱۶۴ تا آیه جهاد و گرفتن
      غنیمت جنگی و گرفتن جزیه از غیر مسلمانان را صادر کرد. بنیامین جان من هم مثل خودت
      در یک خانواده مسلمان بدنیا اومدم و ضد دین نیستم. ولی‌ تو هم تعصب جلوی چشمات رو
      گرفته و نمیتونی‌ بیطرف قضاوت کنی‌. اگه واقعا مسلمان واقعی هستی‌ باید به این آیه
      قرآن عمل کنی‌ که میگه: چرا در قرآن تدبیر نمیکنید که اگر از طرف الله نبود
      ناقص‌های زیادی در آن میدیدید. برو قرآنت را مثل کتاب علوم اجتماعی مدرسه ات باز کن
      و به چشم یه کتاب علمی‌ نه مقدس بخونش. لطفا فقط یک بار در امرد این کارو بکن
      خواهی‌ دید که بدون تعصب مسائل را بهتر خواهی‌ دید. موفق باشی‌ داداش گلم.

  • Benyamin_naseri2000

    لکم دینکم ولیدین
    دین شما مال خودتون دین ما هم مال خودمون !
    دیگه به دین ما توهین نکنین !ما هم کاری به شما نداریم !
    به ما چه ربطی داره یه مشت آدم از دین سو استفاده ی سیاسی میکنن ؟؟؟
    تازه این قانون موجود در ایران کاملآ اسلامی نیست
    گرچه اگر اسلامی هم بود یک سری نقایصی داشت
    بالاخره هر دینی کمی و کاستی مربوط به خودشو داره و کامل نیست !!هر دینی !!
    دیگه کم مونده بود به مسلمان ها فحش بدین !!

    • Mohsen Lgvm

      وظیفه ماست که جواب بدیم . این حکومت ما هم به جز یه جاش بقیش نا اسلامیه. اگر حداقل رسانه و اموزشش اسلامی بود کلی از مشکلات حل می شد. بعد کجای دین ما نقص داره؟ اسلام اگر در مورد چیزی صحبت نکرده باشه خط داده

  • Benyamin_naseri2000

    لکم دینکم ولیدین
    دین شما مال خودتون دین ما هم مال خودمون !
    دیگه به دین ما توهین نکنین !ما هم کاری به شما نداریم !
    به ما چه ربطی داره یه مشت آدم از دین سو استفاده ی سیاسی میکنن ؟؟؟
    تازه این قانون موجود در ایران کاملآ اسلامی نیست
    گرچه اگر اسلامی هم بود یک سری نقایصی داشت
    بالاخره هر دینی کمی و کاستی مربوط به خودشو داره و کامل نیست !!هر دینی !!
    دیگه کم مونده بود به مسلمان ها فحش بدین !!

    • Mohsen Lgvm

      وظیفه ماست که جواب بدیم . این حکومت ما هم به جز یه جاش بقیش نا اسلامیه. اگر حداقل رسانه و اموزشش اسلامی بود کلی از مشکلات حل می شد. بعد کجای دین ما نقص داره؟ اسلام اگر در مورد چیزی صحبت نکرده باشه خط داده

  • Benyamin_naseri2000

    لکم دینکم ولیدین
    دین شما مال خودتون دین ما هم مال خودمون !
    دیگه به دین ما توهین نکنین !ما هم کاری به شما نداریم !
    به ما چه ربطی داره یه مشت آدم از دین سو استفاده ی سیاسی میکنن ؟؟؟
    تازه این قانون موجود در ایران کاملآ اسلامی نیست
    گرچه اگر اسلامی هم بود یک سری نقایصی داشت
    بالاخره هر دینی کمی و کاستی مربوط به خودشو داره و کامل نیست !!هر دینی !!
    دیگه کم مونده بود به مسلمان ها فحش بدین !!

    • Mohsen Lgvm

      وظیفه ماست که جواب بدیم . این حکومت ما هم به جز یه جاش بقیش نا اسلامیه. اگر حداقل رسانه و اموزشش اسلامی بود کلی از مشکلات حل می شد. بعد کجای دین ما نقص داره؟ اسلام اگر در مورد چیزی صحبت نکرده باشه خط داده

  • Tamana

    من یه سوال برام پیش اومده و اینکه شما اصلا”خداوند رو قبول دارید؟
    راستش ازحرفاتون اینطور برمیاد که کمونیست هستید!
    به قول دوستان،به دین دیگران توهین نکنید،به شخصیت های مورد احترامشون احترام بذارید.
    ادب مرد،به ز دولت اوست.
    حتی اگرحرفهای شما درست باشه،چون درغالب توهین بیان میشه،باعث جبهه گیری میشه.
    دراینکه شما دو آتشه هستید شکی نیست اما کمی ازمیکروفن فاصله بگیرید و دوستانه ترصحبت کنید.
    درحق ما خانم ها ظلم زیادی شده و دراین شکی نیست.
    درادامه باید بگم من نوشته هاتون رو دنبال می کنم اما اگرکمی محترمانه تربنویسید،مسلما”مخاطبانه بهترو فهمیم تری خواهید داشت

    • Mohsen Lgvm

      چرا به شما ظلم شده؟ دیگه الآن که خانم ها هر کاری که بخوان میکنن. خونه ها هم که همه زن سالاریو مردها زن زلیل.از شما تمننا می کنم یک بار فقط یک بار چادر به سر کنید برید توی مسجد فقط بنشینید. تجربه تون هم بنویسید

  • Tamana

    من یه سوال برام پیش اومده و اینکه شما اصلا”خداوند رو قبول دارید؟
    راستش ازحرفاتون اینطور برمیاد که کمونیست هستید!
    به قول دوستان،به دین دیگران توهین نکنید،به شخصیت های مورد احترامشون احترام بذارید.
    ادب مرد،به ز دولت اوست.
    حتی اگرحرفهای شما درست باشه،چون درغالب توهین بیان میشه،باعث جبهه گیری میشه.
    دراینکه شما دو آتشه هستید شکی نیست اما کمی ازمیکروفن فاصله بگیرید و دوستانه ترصحبت کنید.
    درحق ما خانم ها ظلم زیادی شده و دراین شکی نیست.
    درادامه باید بگم من نوشته هاتون رو دنبال می کنم اما اگرکمی محترمانه تربنویسید،مسلما”مخاطبانه بهترو فهمیم تری خواهید داشت

  • Tamana

    من یه سوال برام پیش اومده و اینکه شما اصلا”خداوند رو قبول دارید؟
    راستش ازحرفاتون اینطور برمیاد که کمونیست هستید!
    به قول دوستان،به دین دیگران توهین نکنید،به شخصیت های مورد احترامشون احترام بذارید.
    ادب مرد،به ز دولت اوست.
    حتی اگرحرفهای شما درست باشه،چون درغالب توهین بیان میشه،باعث جبهه گیری میشه.
    دراینکه شما دو آتشه هستید شکی نیست اما کمی ازمیکروفن فاصله بگیرید و دوستانه ترصحبت کنید.
    درحق ما خانم ها ظلم زیادی شده و دراین شکی نیست.
    درادامه باید بگم من نوشته هاتون رو دنبال می کنم اما اگرکمی محترمانه تربنویسید،مسلما”مخاطبانه بهترو فهمیم تری خواهید داشت

  • Tamana

    من یه سوال برام پیش اومده و اینکه شما اصلا”خداوند رو قبول دارید؟
    راستش ازحرفاتون اینطور برمیاد که کمونیست هستید!
    به قول دوستان،به دین دیگران توهین نکنید،به شخصیت های مورد احترامشون احترام بذارید.
    ادب مرد،به ز دولت اوست.
    حتی اگرحرفهای شما درست باشه،چون درغالب توهین بیان میشه،باعث جبهه گیری میشه.
    دراینکه شما دو آتشه هستید شکی نیست اما کمی ازمیکروفن فاصله بگیرید و دوستانه ترصحبت کنید.
    درحق ما خانم ها ظلم زیادی شده و دراین شکی نیست.
    درادامه باید بگم من نوشته هاتون رو دنبال می کنم اما اگرکمی محترمانه تربنویسید،مسلما”مخاطبانه بهترو فهمیم تری خواهید داشت

    • Mohsen Lgvm

      چرا به شما ظلم شده؟ دیگه الآن که خانم ها هر کاری که بخوان میکنن. خونه ها هم که همه زن سالاریو مردها زن زلیل.از شما تمننا می کنم یک بار فقط یک بار چادر به سر کنید برید توی مسجد فقط بنشینید. تجربه تون هم بنویسید

  • Tamana

    من یه سوال برام پیش اومده و اینکه شما اصلا”خداوند رو قبول دارید؟
    راستش ازحرفاتون اینطور برمیاد که کمونیست هستید!
    به قول دوستان،به دین دیگران توهین نکنید،به شخصیت های مورد احترامشون احترام بذارید.
    ادب مرد،به ز دولت اوست.
    حتی اگرحرفهای شما درست باشه،چون درغالب توهین بیان میشه،باعث جبهه گیری میشه.
    دراینکه شما دو آتشه هستید شکی نیست اما کمی ازمیکروفن فاصله بگیرید و دوستانه ترصحبت کنید.
    درحق ما خانم ها ظلم زیادی شده و دراین شکی نیست.
    درادامه باید بگم من نوشته هاتون رو دنبال می کنم اما اگرکمی محترمانه تربنویسید،مسلما”مخاطبانه بهترو فهمیم تری خواهید داشت

    • Mohsen Lgvm

      چرا به شما ظلم شده؟ دیگه الآن که خانم ها هر کاری که بخوان میکنن. خونه ها هم که همه زن سالاریو مردها زن زلیل.از شما تمننا می کنم یک بار فقط یک بار چادر به سر کنید برید توی مسجد فقط بنشینید. تجربه تون هم بنویسید

  • Ma Bahary

    آقای نویسنده چون خودت هم می دونی چرند نوشتی نمیای بحث کنیم.اگه یه منطق درست داری چرا نمیای بحث کنیم؟ 
    هر کدوم از دوستان دیگه هم که در مورد قرآن این مدلی فکر می کنن بیان بحث کنیم دیگه.چرا هیچ کدون از دوستانی مه با نویسنده موافقن تمایلی به بحث ندارن؟من نه شیخم نه بابام شیخه. از هرچی شیخه متنفرم.ولی بحث اسلام با شیخا جداس
    ایمیل من:

    ma.bahary@gmail.com
    facebook:mahdy bahary

    • Kartal

      عارفی گفتند اسلام چگونه دینیست. گفت: گر وارد شوی سر التت و گر خارج شوی گردنت را میزنند دین عجیبیست .

    • lili

      هیچ بحثی وجود نداره پطور میشه خدایی که زن و مرد را افریده اینطوری بینشون فرق بذاره؟ پس یا خدا ظالمه یا قران کلام خدا نیست که دومی منطقیه پس بحثی وجود نداره مسئله مثل روز روشنه شما نمیخواهید قبول کنید

      • Ma Bahary

        لیلی خانم: اما نظر من اینه که نه تو نه کسی که این مطلبو نوشته قرآنو درست نفهمیدین. این یارو یه مشت تخیلات ذهنیه خودشو ورداشته اینجا تحویل مردم داده……تو قران هم اگه درست بفهمی معنیشو میبینی همه جا از زن دفاع کرده….شما رنا که فعلا تو مملکت ما دارین پادشاهی میکنین از صدقه سر این جکومت مثلا اسلامی حالا میگی به شما ظلم هم شده؟! خوبه والا..چه رویی دارین شماها دیگه

        • نسل سوخته

          واقعا که خریت شاخ و دم نداره.
          کاربر گرامی توی خریت خودت بمون اما سعی نکن بقیه رو خر کنی.
          چون کسی به حرفهای احمقانه تو گش نمیده.

  • Ma Bahary

    آقای نویسنده چون خودت هم می دونی چرند نوشتی نمیای بحث کنیم.اگه یه منطق درست داری چرا نمیای بحث کنیم؟ 
    هر کدوم از دوستان دیگه هم که در مورد قرآن این مدلی فکر می کنن بیان بحث کنیم دیگه.چرا هیچ کدون از دوستانی مه با نویسنده موافقن تمایلی به بحث ندارن؟من نه شیخم نه بابام شیخه. از هرچی شیخه متنفرم.ولی بحث اسلام با شیخا جداس
    ایمیل من:

    ma.bahary@gmail.com
    facebook:mahdy bahary

  • Ma Bahary

    آقای نویسنده چون خودت هم می دونی چرند نوشتی نمیای بحث کنیم.اگه یه منطق درست داری چرا نمیای بحث کنیم؟ 
    هر کدوم از دوستان دیگه هم که در مورد قرآن این مدلی فکر می کنن بیان بحث کنیم دیگه.چرا هیچ کدون از دوستانی مه با نویسنده موافقن تمایلی به بحث ندارن؟من نه شیخم نه بابام شیخه. از هرچی شیخه متنفرم.ولی بحث اسلام با شیخا جداس
    ایمیل من:

    ma.bahary@gmail.com
    facebook:mahdy bahary

    • Kartal

      عارفی گفتند اسلام چگونه دینیست. گفت: گر وارد شوی سر التت و گر خارج شوی گردنت را میزنند دین عجیبیست .

  • Ma Bahary

    آقای نویسنده چون خودت هم می دونی چرند نوشتی نمیای بحث کنیم.اگه یه منطق درست داری چرا نمیای بحث کنیم؟ 
    هر کدوم از دوستان دیگه هم که در مورد قرآن این مدلی فکر می کنن بیان بحث کنیم دیگه.چرا هیچ کدون از دوستانی مه با نویسنده موافقن تمایلی به بحث ندارن؟من نه شیخم نه بابام شیخه. از هرچی شیخه متنفرم.ولی بحث اسلام با شیخا جداس
    ایمیل من:

    ma.bahary@gmail.com
    facebook:mahdy bahary

    • Kartal

      عارفی گفتند اسلام چگونه دینیست. گفت: گر وارد شوی سر التت و گر خارج شوی گردنت را میزنند دین عجیبیست .

  • soozan

    خفه شو بابا حداقل ۴تا حرف جدید بزن روانی!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱ با این سایت مفتزحت شما فقط دوست دارید بریزید رو هم  و باهم بکنید به این می گید آزادی و زن !! این ویدیو های دروغی و شرو ور هم به مردم غالب نکن نادون!!! فکر کردی مردم خرن!! خودتی!

    • lili

      همین که داری فحش میدی نشونه ضعفته کم اوردی نمیتونی حقیقتو قبول کنی اینم از اثار تعصب کورکورانه مذهبیه

  • soozan

    خفه شو بابا حداقل ۴تا حرف جدید بزن روانی!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱ با این سایت مفتزحت شما فقط دوست دارید بریزید رو هم  و باهم بکنید به این می گید آزادی و زن !! این ویدیو های دروغی و شرو ور هم به مردم غالب نکن نادون!!! فکر کردی مردم خرن!! خودتی!

    • zahr

      خفه شو عوضیه کس کش.ساکت صداتو نشنویم.تا شما یک مشت الاغ بی سر و پا تو این مملکت ریختین مردم بیچاره باید از دست آخوند هوس باز بکشن و خفه بشن.دو روز جای زن این جامعه باش تا بفهمی اسلام کیری چیه.لال شو

  • soozan

    خفه شو بابا حداقل ۴تا حرف جدید بزن روانی!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱ با این سایت مفتزحت شما فقط دوست دارید بریزید رو هم  و باهم بکنید به این می گید آزادی و زن !! این ویدیو های دروغی و شرو ور هم به مردم غالب نکن نادون!!! فکر کردی مردم خرن!! خودتی!

  • Pooria

    آیات جنایی قرآن :

     

     

    —————————————————————————–

    سوره توبه آیه ۱۲۳

    یَا أَیُّهَا
    الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ
    وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ.

    ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند
    را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران
    است!

    —————————————————————————–

    سوره محمد آیه ۴

    فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ
    الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا
    بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ
    یَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ
    وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.

    چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون
    آنها را سخت فرو فکندید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا
    به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید. و این است حکم خدا. و اگر خدا میخواست از
    آنان انتقام میگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا
    کشته شده اند اعمالشان را باطل نمیکند. .

    —————————————————————————–

    سوره انفال آیه ۳۹ صفحه ۱۸۲

    وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ
    کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ .

    با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین همه
    دین خدا گردد پس اگر باز ایستادند ، خدا کردارشان را می بیند.

    —————————————————————————–

    سوره احزاب آیه ۶۱ صفحه ۴۲۷

    مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا.

    اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر
    گردندو به سختی کشته شوند. …

    —————————————————————————–

    سوره مائده آیه ۳۳

    إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ
    وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ
    تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ
    ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ.

    سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او
    مىجنگند و در زمین به فساد مىکوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته
    گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند
    این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

    —————————————————————————–

    سوره مائده آیه ۳۸

    وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا
    کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.

    و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کردهاند دستشان را به
    عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.

    —————————————————————————–

    سوره التوبه آیه ۲۸ صفحه ۱۹۲

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ
    فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ
    خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ
    اللّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ.

    ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال
    بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد
    به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.

    —————————————————————————–

    سوره التوبه آیه ۲۹ صفحه ۱۹۲

    قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ
    الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ
    دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ
    عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.

    کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان
    نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین
    حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند. …

    —————————————————————————–

    سوره النساء (زنان) آیه ۸۹ صفحه ۹۳

    وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ فَتَکُونُونَ سَوَاء فَلاَ
    تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِیَاء حَتَّىَ یُهَاجِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَإِن
    تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ
    تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلاَ نَصِیرًا.

    دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز
    کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه
    خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و
    هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید. …

    —————————————————————————-

    سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه ۱۲ صفحه ۱۷۹

    إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلآئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ
    فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ
    الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ.

    و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با
    شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر
    گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.

    —————————————————————————–

    سورهُ
    توبه آیه ۵ صفحه ۱۸۸

    فَإِذَا انسَلَخَ
    الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ
    وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ
    وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَ…لُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.

    پس چون ماههای حرام به سر آمد آنگاه مشرکان را هر جا
    یافتید به قتل رسانید. و آنها را دستگیر و محاصره کنید . و هر سو در کمین آنها
    باشید. چنانچه توبه کردند و نماز به پای داشتند و زکات دادند پس از آنها دست
    بدارید. که خدا آمرزنده و مهربان است.

    —————————————————————————–

    سوره توبه آیه ۱۲ صفحه ۱۸۹

    وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ
    فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ
    یَنتَهُونَ.

    اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما
    طعن زدند، با پیشوایان کفر قتال کنید که ایشان را رسم سوگند نگه داشتن نیست، باشد
    که از کردار خود باز ایستند. …

    —————————————————————————–

    سوره ماده گوساله(بقره) آیه ۱۹۱ صفحه ۳۱

    وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ
    أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ
    الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ
    فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ.

    هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را
    رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید
    مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران.

    —————————————————————————–

     

     

     

    در پایان لازم به یادآوریست که در قرآن ، تمامی غیر مسلمانان، یعنی
    کسانی که رسالت پیامبر اسلام را انکار میکنند (شامل پیروان تمامی ادیان به غیر از
    بهائیت و ادیانی که مدعی ظهور مهدی هستند) کافر خوانده شده اند. (کافر کسی است که
    کفر بورزد، در سوره رعد آیه ۴۳ …و سوره بقره (ماده گوساله) آیه ۱۰۵ قرآن، گفته
    شده است که کسانی که رسالت محمد رسول الله را انکار میکنند کفر می ورزند، لذا هرکس
    منکر رسالت پیامبر اسلام شود از نظر قرآن کافر محسوب میشود.) لذا با توجه به
    عبارات بالا میتوان استدلال کرد، از نظر الله، قرآن و در نتیجه اسلام:غیر مسلمانان
    کافرند و شایسته برخورد اسلامی و قرآنی که در آیات بالا دیدیم.
     

    • دوست عزیز، از شما دعوت می‌کنم در فیس بوک یه سر به ما بزنید. شاید بتونیم از
      تجربیات هم استفاده کنیم.

  • Pooria

    آیات جنایی قرآن :

     

     

    —————————————————————————–

    سوره توبه آیه ۱۲۳

    یَا أَیُّهَا
    الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ
    وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ.

    ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند
    را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران
    است!

    —————————————————————————–

    سوره محمد آیه ۴

    فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ
    الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا
    بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ
    یَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ
    وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.

    چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون
    آنها را سخت فرو فکندید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا
    به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید. و این است حکم خدا. و اگر خدا میخواست از
    آنان انتقام میگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا
    کشته شده اند اعمالشان را باطل نمیکند. .

    —————————————————————————–

    سوره انفال آیه ۳۹ صفحه ۱۸۲

    وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ
    کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ .

    با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین همه
    دین خدا گردد پس اگر باز ایستادند ، خدا کردارشان را می بیند.

    —————————————————————————–

    سوره احزاب آیه ۶۱ صفحه ۴۲۷

    مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا.

    اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر
    گردندو به سختی کشته شوند. …

    —————————————————————————–

    سوره مائده آیه ۳۳

    إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ
    وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ
    تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ
    ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ.

    سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او
    مىجنگند و در زمین به فساد مىکوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته
    گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند
    این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

    —————————————————————————–

    سوره مائده آیه ۳۸

    وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا
    کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.

    و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کردهاند دستشان را به
    عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.

    —————————————————————————–

    سوره التوبه آیه ۲۸ صفحه ۱۹۲

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ
    فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ
    خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ
    اللّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ.

    ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال
    بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد
    به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.

    —————————————————————————–

    سوره التوبه آیه ۲۹ صفحه ۱۹۲

    قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ
    الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ
    دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ
    عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.

    کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان
    نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین
    حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند. …

    —————————————————————————–

    سوره النساء (زنان) آیه ۸۹ صفحه ۹۳

    وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ فَتَکُونُونَ سَوَاء فَلاَ
    تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِیَاء حَتَّىَ یُهَاجِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَإِن
    تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ
    تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلاَ نَصِیرًا.

    دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز
    کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه
    خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و
    هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید. …

    —————————————————————————-

    سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه ۱۲ صفحه ۱۷۹

    إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلآئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ
    فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ
    الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ.

    و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با
    شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر
    گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.

    —————————————————————————–

    سورهُ
    توبه آیه ۵ صفحه ۱۸۸

    فَإِذَا انسَلَخَ
    الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ
    وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ
    وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَ…لُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.

    پس چون ماههای حرام به سر آمد آنگاه مشرکان را هر جا
    یافتید به قتل رسانید. و آنها را دستگیر و محاصره کنید . و هر سو در کمین آنها
    باشید. چنانچه توبه کردند و نماز به پای داشتند و زکات دادند پس از آنها دست
    بدارید. که خدا آمرزنده و مهربان است.

    —————————————————————————–

    سوره توبه آیه ۱۲ صفحه ۱۸۹

    وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ
    فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ
    یَنتَهُونَ.

    اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما
    طعن زدند، با پیشوایان کفر قتال کنید که ایشان را رسم سوگند نگه داشتن نیست، باشد
    که از کردار خود باز ایستند. …

    —————————————————————————–

    سوره ماده گوساله(بقره) آیه ۱۹۱ صفحه ۳۱

    وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ
    أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ
    الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ
    فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ.

    هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را
    رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید
    مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران.

    —————————————————————————–

     

     

     

    در پایان لازم به یادآوریست که در قرآن ، تمامی غیر مسلمانان، یعنی
    کسانی که رسالت پیامبر اسلام را انکار میکنند (شامل پیروان تمامی ادیان به غیر از
    بهائیت و ادیانی که مدعی ظهور مهدی هستند) کافر خوانده شده اند. (کافر کسی است که
    کفر بورزد، در سوره رعد آیه ۴۳ …و سوره بقره (ماده گوساله) آیه ۱۰۵ قرآن، گفته
    شده است که کسانی که رسالت محمد رسول الله را انکار میکنند کفر می ورزند، لذا هرکس
    منکر رسالت پیامبر اسلام شود از نظر قرآن کافر محسوب میشود.) لذا با توجه به
    عبارات بالا میتوان استدلال کرد، از نظر الله، قرآن و در نتیجه اسلام:غیر مسلمانان
    کافرند و شایسته برخورد اسلامی و قرآنی که در آیات بالا دیدیم.
     

    • Kartal

      با قران کی اینارو گفته . کجا گفته  به کی گفته . چرا از خودت ایه نوشتی اینجا . قرا ن خوبه  اینجور حرفا رو از خودت درمیاری  من که اصلا باورم نمیشه .تازه اگه گفته حتما یه چیزی صلاح دونسته دیگه .   به هر حال یا نگفته یا اگه گفته بشر نادان از تفسیر ایه های قران عاجز ه  . یا ممکنه خدا وقتی این ایه هارو به ممد گفته اعصابش از یه جایی دیگه ناراحت بوده . یا قاطی کرده بوده .

  • Pooria

    آیات جنایی قرآن :

     

     

    —————————————————————————–

    سوره توبه آیه ۱۲۳

    یَا أَیُّهَا
    الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ
    وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ.

    ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند
    را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران
    است!

    —————————————————————————–

    سوره محمد آیه ۴

    فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ
    الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا
    بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ
    یَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ
    وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.

    چون با کافران روبرو شدید، گردنشان را بزنید. و چون
    آنها را سخت فرو فکندید، اسیرشان کنید و سخت ببندید. آنگاه یا به منت آزاد کنید یا
    به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پایان آید. و این است حکم خدا. و اگر خدا میخواست از
    آنان انتقام میگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا
    کشته شده اند اعمالشان را باطل نمیکند. .

    —————————————————————————–

    سوره انفال آیه ۳۹ صفحه ۱۸۲

    وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ
    کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ .

    با آنان نبرد کنید تا دیگر فتنه ای نباشد و دین همه
    دین خدا گردد پس اگر باز ایستادند ، خدا کردارشان را می بیند.

    —————————————————————————–

    سوره احزاب آیه ۶۱ صفحه ۴۲۷

    مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا.

    اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر
    گردندو به سختی کشته شوند. …

    —————————————————————————–

    سوره مائده آیه ۳۳

    إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ
    وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ
    تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ
    ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ.

    سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او
    مىجنگند و در زمین به فساد مىکوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته
    گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند
    این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

    —————————————————————————–

    سوره مائده آیه ۳۸

    وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا
    کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ.

    و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کردهاند دستشان را به
    عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.

    —————————————————————————–

    سوره التوبه آیه ۲۸ صفحه ۱۹۲

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ
    فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ
    خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ
    اللّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ.

    ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال
    بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد
    به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.

    —————————————————————————–

    سوره التوبه آیه ۲۹ صفحه ۱۹۲

    قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ
    الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ
    دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ
    عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.

    کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان
    نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین
    حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند. …

    —————————————————————————–

    سوره النساء (زنان) آیه ۸۹ صفحه ۹۳

    وَدُّواْ لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُواْ فَتَکُونُونَ سَوَاء فَلاَ
    تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِیَاء حَتَّىَ یُهَاجِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَإِن
    تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ
    تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلاَ نَصِیرًا.

    دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز
    کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه
    خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و
    هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید. …

    —————————————————————————-

    سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه ۱۲ صفحه ۱۷۹

    إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلآئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ
    فَثَبِّتُواْ الَّذِینَ آمَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ
    الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ.

    و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با
    شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر
    گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.

    —————————————————————————–

    سورهُ
    توبه آیه ۵ صفحه ۱۸۸

    فَإِذَا انسَلَخَ
    الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ
    وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ
    وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَ…لُّواْ سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.

    پس چون ماههای حرام به سر آمد آنگاه مشرکان را هر جا
    یافتید به قتل رسانید. و آنها را دستگیر و محاصره کنید . و هر سو در کمین آنها
    باشید. چنانچه توبه کردند و نماز به پای داشتند و زکات دادند پس از آنها دست
    بدارید. که خدا آمرزنده و مهربان است.

    —————————————————————————–

    سوره توبه آیه ۱۲ صفحه ۱۸۹

    وَإِن نَّکَثُواْ أَیْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ
    فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ
    یَنتَهُونَ.

    اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما
    طعن زدند، با پیشوایان کفر قتال کنید که ایشان را رسم سوگند نگه داشتن نیست، باشد
    که از کردار خود باز ایستند. …

    —————————————————————————–

    سوره ماده گوساله(بقره) آیه ۱۹۱ صفحه ۳۱

    وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ
    أَخْرَجُوکُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ
    الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى یُقَاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِن قَاتَلُوکُمْ
    فَاقْتُلُوهُمْ کَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ.

    هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را
    رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید
    مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که این است پاداش کافران.

    —————————————————————————–

     

     

     

    در پایان لازم به یادآوریست که در قرآن ، تمامی غیر مسلمانان، یعنی
    کسانی که رسالت پیامبر اسلام را انکار میکنند (شامل پیروان تمامی ادیان به غیر از
    بهائیت و ادیانی که مدعی ظهور مهدی هستند) کافر خوانده شده اند. (کافر کسی است که
    کفر بورزد، در سوره رعد آیه ۴۳ …و سوره بقره (ماده گوساله) آیه ۱۰۵ قرآن، گفته
    شده است که کسانی که رسالت محمد رسول الله را انکار میکنند کفر می ورزند، لذا هرکس
    منکر رسالت پیامبر اسلام شود از نظر قرآن کافر محسوب میشود.) لذا با توجه به
    عبارات بالا میتوان استدلال کرد، از نظر الله، قرآن و در نتیجه اسلام:غیر مسلمانان
    کافرند و شایسته برخورد اسلامی و قرآنی که در آیات بالا دیدیم.
     

  • شکستن مانع بزرګ  رسیدن به آزادی  تعصب جهل نادانی و تمامیت خواهی ها و فساد  دزدی همه دانی و غرور عقل کل بودنهاست شاید مهمترین مشګل مردم خاور میانه جنګ با جهل  فساد  رشوه خواری تمامیت طلبی  دزدی و فساد رایج در این کشورها باشد  خود را عقل کل دیدن و اینکه تافته بافته جدا هستند و یا جنون خود خواهی دیکتاتوری و فساد طمع و حرص مادی و شهوانی مردم اینکشورها را زمین ګیر کرده است   حتی در دوره های قدیم هم خلفای نالایق  با حیله تزویر و تفرقه و خیانت به حکومتهای ننګین خود ادامه میدادند  مثلا سرداران عرب و ایرانی و ترک را برعلیه هم تعلیم میدادند تا اګر یکی از آنان حس وطن پرستی اش ګل کرد  دیګران اورا سرکوب کنند.  متاسفانه این مشګل در سطح کوچک و بزرګ در هر دو مقطع خودنمایی میکند.مثلا آقایی یا خانمی در خاورمیانه رییس  یک اداره و یا یک مدرسه میشود  او تلاش میکند که زیرآب همه را که با او کاملا بیعت نکرده اند و یا مستقل هستند بزند  و بتواند فک فامیلهای خود ویا دوستان خود را جانشین آنان کند.   دور و بر دیکتاتورها و یا رییس های بزرګ یک مشت متملق ګو و شیاد و چاپلوس بیتوته میکنند که مرتب از وی تعریف و وی را حتی نسبت بخودش هم بیګانه میسازند  چون منافع آنان در خریت و خنګی دیکتاتور و رییس است  تا میتوانند به او غرور و خود بزرګ بینی تلقین و یا شاف میکنند  بطوریکه آب غرور ونخوت و خود برتر بینی در زیر پوست او میرود و مغزش را اشغال میکند.

      اوهم از دیګران اطاعت مطلق و بدون پرسش را میخواهد که همه در برابرش سجده کنند و زمین ادب  ببوسند و دست های و یا لباس اورا مقدس بپندارند  بدین ترتیب یک خنګ ممکن است ناګهان ادعای خدایی کند  بشر هم که احتیاج به خدا دارد  اګر تمدن یونان باستان را نګاه کنید پراز خدا های خیالی است   پدری که نسبت به فرزندان خود بسیار سختت ګیر و دیکتاتور است و آنان را وادار میکند که همه دستورهای اورا بدون چون وچرا اطاعت کنند   حالا اګر پدری ملایم و دیکتاتور نباشد این فرزندان هستند که میخواهند که پدرشان از آنان اطاعت کند.  متاسفانه نداشتن تحصیلات و درک خوب عمومی مردم مارا بسوی دیکتاتوری سوق داده است و همه خود را شاه یا رییس جمهور و یا رهبر می پندارند و لابد ګلایه دارند که چرا شغل در خور دانانی شان به ایشان داده نشده است  مردی کم سواد که مثلا کلیسا  را کلی سیاه تلفظ میکند و حتی زبان فارسی را هم درست نمی داند و مثلا فعل ها را بجای در آخر جمله در وسط جمله بکار میرود و شاید چهار یا شش کلاس رسمی سواد داشته باشد  آنقدر مغرور است که به غلط و اشتباه در باره لغات و ریشه آنان و یا  سیاست و علوم بحث میکند و آقایانی که استاد دانشګاه هستند را قبول ندارد  و وقتی که دانش آموخته ګان مجبور میشوند که به او نشان دهند که اشتباه میکند و سند و مدرک ګردآوری میکنند به قبای مرد ناخوانده  دانشمند قلابی ګران میآید و راه دشمنی در پیش میګیرد  متاسفانه ما با انصاف نیسیتم و  وقتی هم که بما ثابت میشود که اشتباه میکنیم عوض یادګیری بر منطق اشتباه و جهل خود پافشاری میکنیم  تعصب های خرکی هم که جای خودش را دارد  بدون دانستن چیزی خود را عقل کل میدانیم و با نهایت بی انصافی سعی داریم حرف الکی خودرا مثلا به کرسی بنشانیم.   متاسفانه دانشمندان و جامعه شناسان غرب هم این نکته های ضعف مارا میدانند و با توجه به آنان برای ما برنامه ریزی میکنند تا در جهالت  تفرفه و فساد باقی بمانیم و براحتی سرمایه های انسانی  مادی و معنوی مارا به کشورهای خودشان انتقال میدهند.   در غرب هم ما با یک سیستم دیګر روبرو هستیم که برعکس خاورمیانه به خارجیها با احترام نګاه نمیکنند و بطور محترمانه مارا مهره میسازند و یا سردرګم میسازند  . 

    چاره چیست  کنار ګذاشتن همه تعصب ها و قبول  اګر میتواند آن فرضیه ثابت شود  و یا لااقل تساهل و تعامل افکار دیګران  احترام به دیګران و اینکه به آنان هم اجازه بحث و دلیل و جواب داده شود  هرکس میګوید که باورهای او درست و باورهای دیګران اشتباه است .  ما براحتی برای حذف فیریکی مخالف خود بسیج میشویم  یا از سرجهالت و یا از سر خود خواهی  اګر به نسبی بودن همه باور ها برسیم و اینکه هر مطلبی میتواند تا از لحاظ علمی ثابت نشده باشد  لااقل قابل شنودن است  .  تعصبها آنقدر زیاد است که بطرف مخالف حتی اجازه دفاع از باورش را هم نمی دهیم.  ما در اثر فشار محیط و سیستم تفرفه افکنی و کمبود دانش  یک سری باورهایی داریم که آنان برای ما بدون ثابت شدن مقدس هستند و حاضر نیستیم که به ګزارشهای دیګران توجه کنیم که شاید ما در ګمراهی بود ه ایم  نه مرغ یک پا دارد  من درست میدانم و تو غلط فکر میکنی  نتیجه اش سلطه استعمار و استحمار بین المللی است که از تفرقه و نادانی و تعصبهای خرکی ما سو استفاده  میکنند  وقتی تعداد بسیاری از مردم کشوری میګویند که دیکتاتور را دیګر نمی خواهند  زیرا آنان با دنیا آشنایی بیشتری دارند تا پدرهایشان   دیکتاتوری که چهل سال حکومت کرده میګوید  نه من می مانم حتی اګر کشته شوم. جوان ابلهی که یک مشت دختر باکره را دور خود به عنوان بادی ګارد و محافظ انتخاب کرده است و آنان اجازه ندارند که  زن شوند و بایست مادام عمر باکره و دست نخورده باقی بماند  چطور میتواند فکر پیشرفت مردم کشورش باشد  اوهم دیوانه ای بربام رفته است  زیرا ابر قدرتها میخواهند که دیوانه ها سرکارها باشند تا غارت کشورهای دنیای سوم آسان تر باشد.  آخر این چه رهبری است که میخواهد محافظین وی دختر باشد و کسی با لای رانهای آنان کاری نداشته باشد؟  آیا همچنین مرد ابلهی میتواند یک رهبر دلسوز ملت باشد  هم اوست که میګوید من تا ګلوله آخر ابلهانی که بمن وفادارند بر سرقدرت باقی می مانم  نمی دانم دوشیزګان باکره  محافظ اطرافش چګونه فکر میکنند  هر دختر جوانی آرزوی زن شدن و مادر شدن را دارد  مګر اینکه نقصی در وجود او باشد؟  دوره این دیکتاتور های ابله که تنها فکر لای رانهای جنس مخالف هستند و تمام دنیا را برای خودشان میخواهند وبه زندګی و زیسیتن دیګران اهمیتی نمیدهند و تنها فکر شکم  زیر شکم و دزدی وغارت هستند  چګونه میتوانند رهبران دلسوزی برای ملت هایشان باشند؟  آنان میخواهند که دیګران محروم از زندګی و بنده برده آنان باشند  همانطوریکه سیستم بین المللی غارت و دزدی میخواهد طبقه متوسط را تبدیل به طبقه فقیر دست بدهن حرف شنو تحلیل دهد و تمامی توان علمی و صنعتی خود را برای اجرای این کار  بخدمت ګرفته است  .

     از تفرقه و خرافه پروری ګرفته  تا بی دانشی و ابلهی  دزدی رشوه خواری و فساد و فقر بیکاری  سود میبرند و دیکتاتورهای ابله هم که تنها فکر شکم  تجمل  سپرده های بانکی  شهوت رانی و کثافتکاریهای خود هستند که جنایت و خیانت سرلوحه کارهایشان است  ته اربابان ستمکارشان خشنود باشند و بتوانند چند صباحی بیشتر سرکار بمانند.  مردک بی شعوری که جلوی ازدواج دختران جوان را سد میکند  ولی خودش به شهوترانی ګسترده می پردازد  چګونه میتواند یک رهبر مردمی باشد  او دیوانه ای است که به بام ګذاشته شده  تا مترسکی برای ورود استعمار و استحمار بین المللی باشد  آیا غیر از این است؟
     نمونه دیګرش  امپراتور  یا پادشاه جزیره بحرین است که با شیادی از بدنه  کشور جدا شده است و حالا دارای یک  حکومت مثلا سلطنتی یا امپراتوری است ؟  و مردمی که تحت ظلم شیخ های عرب شهوتران و دزد و ظالم هستند که برای بقای خود و غارتهای بیشتر حاضرند مردم را در فقر ګرسنګی  فرهنګی و فیزیکی نګه دارند و خودشان بعنوان امپراتوران در جزیره کوچکی  به فساد فحشای دولتی و یا در لوای مثلا دین بپردازند؟  مثل همان یزید پسر معاویه  لعنت الله علیه و آله
     دیکتاتورهایی که حاضر نیستند از خر مراد پیاده شوند و چشم به جان مال ناموس مردم دوخته اند و همه آنها را از آن خود میدانند   …

  • شکستن مانع بزرګ  رسیدن به آزادی  تعصب جهل نادانی و تمامیت خواهی ها و فساد  دزدی همه دانی و غرور عقل کل بودنهاست شاید مهمترین مشګل مردم خاور میانه جنګ با جهل  فساد  رشوه خواری تمامیت طلبی  دزدی و فساد رایج در این کشورها باشد  خود را عقل کل دیدن و اینکه تافته بافته جدا هستند و یا جنون خود خواهی دیکتاتوری و فساد طمع و حرص مادی و شهوانی مردم اینکشورها را زمین ګیر کرده است   حتی در دوره های قدیم هم خلفای نالایق  با حیله تزویر و تفرقه و خیانت به حکومتهای ننګین خود ادامه میدادند  مثلا سرداران عرب و ایرانی و ترک را برعلیه هم تعلیم میدادند تا اګر یکی از آنان حس وطن پرستی اش ګل کرد  دیګران اورا سرکوب کنند.  متاسفانه این مشګل در سطح کوچک و بزرګ در هر دو مقطع خودنمایی میکند.مثلا آقایی یا خانمی در خاورمیانه رییس  یک اداره و یا یک مدرسه میشود  او تلاش میکند که زیرآب همه را که با او کاملا بیعت نکرده اند و یا مستقل هستند بزند  و بتواند فک فامیلهای خود ویا دوستان خود را جانشین آنان کند.   دور و بر دیکتاتورها و یا رییس های بزرګ یک مشت متملق ګو و شیاد و چاپلوس بیتوته میکنند که مرتب از وی تعریف و وی را حتی نسبت بخودش هم بیګانه میسازند  چون منافع آنان در خریت و خنګی دیکتاتور و رییس است  تا میتوانند به او غرور و خود بزرګ بینی تلقین و یا شاف میکنند  بطوریکه آب غرور ونخوت و خود برتر بینی در زیر پوست او میرود و مغزش را اشغال میکند.

      اوهم از دیګران اطاعت مطلق و بدون پرسش را میخواهد که همه در برابرش سجده کنند و زمین ادب  ببوسند و دست های و یا لباس اورا مقدس بپندارند  بدین ترتیب یک خنګ ممکن است ناګهان ادعای خدایی کند  بشر هم که احتیاج به خدا دارد  اګر تمدن یونان باستان را نګاه کنید پراز خدا های خیالی است   پدری که نسبت به فرزندان خود بسیار سختت ګیر و دیکتاتور است و آنان را وادار میکند که همه دستورهای اورا بدون چون وچرا اطاعت کنند   حالا اګر پدری ملایم و دیکتاتور نباشد این فرزندان هستند که میخواهند که پدرشان از آنان اطاعت کند.  متاسفانه نداشتن تحصیلات و درک خوب عمومی مردم مارا بسوی دیکتاتوری سوق داده است و همه خود را شاه یا رییس جمهور و یا رهبر می پندارند و لابد ګلایه دارند که چرا شغل در خور دانانی شان به ایشان داده نشده است  مردی کم سواد که مثلا کلیسا  را کلی سیاه تلفظ میکند و حتی زبان فارسی را هم درست نمی داند و مثلا فعل ها را بجای در آخر جمله در وسط جمله بکار میرود و شاید چهار یا شش کلاس رسمی سواد داشته باشد  آنقدر مغرور است که به غلط و اشتباه در باره لغات و ریشه آنان و یا  سیاست و علوم بحث میکند و آقایانی که استاد دانشګاه هستند را قبول ندارد  و وقتی که دانش آموخته ګان مجبور میشوند که به او نشان دهند که اشتباه میکند و سند و مدرک ګردآوری میکنند به قبای مرد ناخوانده  دانشمند قلابی ګران میآید و راه دشمنی در پیش میګیرد  متاسفانه ما با انصاف نیسیتم و  وقتی هم که بما ثابت میشود که اشتباه میکنیم عوض یادګیری بر منطق اشتباه و جهل خود پافشاری میکنیم  تعصب های خرکی هم که جای خودش را دارد  بدون دانستن چیزی خود را عقل کل میدانیم و با نهایت بی انصافی سعی داریم حرف الکی خودرا مثلا به کرسی بنشانیم.   متاسفانه دانشمندان و جامعه شناسان غرب هم این نکته های ضعف مارا میدانند و با توجه به آنان برای ما برنامه ریزی میکنند تا در جهالت  تفرفه و فساد باقی بمانیم و براحتی سرمایه های انسانی  مادی و معنوی مارا به کشورهای خودشان انتقال میدهند.   در غرب هم ما با یک سیستم دیګر روبرو هستیم که برعکس خاورمیانه به خارجیها با احترام نګاه نمیکنند و بطور محترمانه مارا مهره میسازند و یا سردرګم میسازند  . 

    چاره چیست  کنار ګذاشتن همه تعصب ها و قبول  اګر میتواند آن فرضیه ثابت شود  و یا لااقل تساهل و تعامل افکار دیګران  احترام به دیګران و اینکه به آنان هم اجازه بحث و دلیل و جواب داده شود  هرکس میګوید که باورهای او درست و باورهای دیګران اشتباه است .  ما براحتی برای حذف فیریکی مخالف خود بسیج میشویم  یا از سرجهالت و یا از سر خود خواهی  اګر به نسبی بودن همه باور ها برسیم و اینکه هر مطلبی میتواند تا از لحاظ علمی ثابت نشده باشد  لااقل قابل شنودن است  .  تعصبها آنقدر زیاد است که بطرف مخالف حتی اجازه دفاع از باورش را هم نمی دهیم.  ما در اثر فشار محیط و سیستم تفرفه افکنی و کمبود دانش  یک سری باورهایی داریم که آنان برای ما بدون ثابت شدن مقدس هستند و حاضر نیستیم که به ګزارشهای دیګران توجه کنیم که شاید ما در ګمراهی بود ه ایم  نه مرغ یک پا دارد  من درست میدانم و تو غلط فکر میکنی  نتیجه اش سلطه استعمار و استحمار بین المللی است که از تفرقه و نادانی و تعصبهای خرکی ما سو استفاده  میکنند  وقتی تعداد بسیاری از مردم کشوری میګویند که دیکتاتور را دیګر نمی خواهند  زیرا آنان با دنیا آشنایی بیشتری دارند تا پدرهایشان   دیکتاتوری که چهل سال حکومت کرده میګوید  نه من می مانم حتی اګر کشته شوم. جوان ابلهی که یک مشت دختر باکره را دور خود به عنوان بادی ګارد و محافظ انتخاب کرده است و آنان اجازه ندارند که  زن شوند و بایست مادام عمر باکره و دست نخورده باقی بماند  چطور میتواند فکر پیشرفت مردم کشورش باشد  اوهم دیوانه ای بربام رفته است  زیرا ابر قدرتها میخواهند که دیوانه ها سرکارها باشند تا غارت کشورهای دنیای سوم آسان تر باشد.  آخر این چه رهبری است که میخواهد محافظین وی دختر باشد و کسی با لای رانهای آنان کاری نداشته باشد؟  آیا همچنین مرد ابلهی میتواند یک رهبر دلسوز ملت باشد  هم اوست که میګوید من تا ګلوله آخر ابلهانی که بمن وفادارند بر سرقدرت باقی می مانم  نمی دانم دوشیزګان باکره  محافظ اطرافش چګونه فکر میکنند  هر دختر جوانی آرزوی زن شدن و مادر شدن را دارد  مګر اینکه نقصی در وجود او باشد؟  دوره این دیکتاتور های ابله که تنها فکر لای رانهای جنس مخالف هستند و تمام دنیا را برای خودشان میخواهند وبه زندګی و زیسیتن دیګران اهمیتی نمیدهند و تنها فکر شکم  زیر شکم و دزدی وغارت هستند  چګونه میتوانند رهبران دلسوزی برای ملت هایشان باشند؟  آنان میخواهند که دیګران محروم از زندګی و بنده برده آنان باشند  همانطوریکه سیستم بین المللی غارت و دزدی میخواهد طبقه متوسط را تبدیل به طبقه فقیر دست بدهن حرف شنو تحلیل دهد و تمامی توان علمی و صنعتی خود را برای اجرای این کار  بخدمت ګرفته است  .

     از تفرقه و خرافه پروری ګرفته  تا بی دانشی و ابلهی  دزدی رشوه خواری و فساد و فقر بیکاری  سود میبرند و دیکتاتورهای ابله هم که تنها فکر شکم  تجمل  سپرده های بانکی  شهوت رانی و کثافتکاریهای خود هستند که جنایت و خیانت سرلوحه کارهایشان است  ته اربابان ستمکارشان خشنود باشند و بتوانند چند صباحی بیشتر سرکار بمانند.  مردک بی شعوری که جلوی ازدواج دختران جوان را سد میکند  ولی خودش به شهوترانی ګسترده می پردازد  چګونه میتواند یک رهبر مردمی باشد  او دیوانه ای است که به بام ګذاشته شده  تا مترسکی برای ورود استعمار و استحمار بین المللی باشد  آیا غیر از این است؟
     نمونه دیګرش  امپراتور  یا پادشاه جزیره بحرین است که با شیادی از بدنه  کشور جدا شده است و حالا دارای یک  حکومت مثلا سلطنتی یا امپراتوری است ؟  و مردمی که تحت ظلم شیخ های عرب شهوتران و دزد و ظالم هستند که برای بقای خود و غارتهای بیشتر حاضرند مردم را در فقر ګرسنګی  فرهنګی و فیزیکی نګه دارند و خودشان بعنوان امپراتوران در جزیره کوچکی  به فساد فحشای دولتی و یا در لوای مثلا دین بپردازند؟  مثل همان یزید پسر معاویه  لعنت الله علیه و آله
     دیکتاتورهایی که حاضر نیستند از خر مراد پیاده شوند و چشم به جان مال ناموس مردم دوخته اند و همه آنها را از آن خود میدانند   …

  • شکستن مانع بزرګ  رسیدن به آزادی  تعصب جهل نادانی و تمامیت خواهی ها و فساد  دزدی همه دانی و غرور عقل کل بودنهاست شاید مهمترین مشګل مردم خاور میانه جنګ با جهل  فساد  رشوه خواری تمامیت طلبی  دزدی و فساد رایج در این کشورها باشد  خود را عقل کل دیدن و اینکه تافته بافته جدا هستند و یا جنون خود خواهی دیکتاتوری و فساد طمع و حرص مادی و شهوانی مردم اینکشورها را زمین ګیر کرده است   حتی در دوره های قدیم هم خلفای نالایق  با حیله تزویر و تفرقه و خیانت به حکومتهای ننګین خود ادامه میدادند  مثلا سرداران عرب و ایرانی و ترک را برعلیه هم تعلیم میدادند تا اګر یکی از آنان حس وطن پرستی اش ګل کرد  دیګران اورا سرکوب کنند.  متاسفانه این مشګل در سطح کوچک و بزرګ در هر دو مقطع خودنمایی میکند.مثلا آقایی یا خانمی در خاورمیانه رییس  یک اداره و یا یک مدرسه میشود  او تلاش میکند که زیرآب همه را که با او کاملا بیعت نکرده اند و یا مستقل هستند بزند  و بتواند فک فامیلهای خود ویا دوستان خود را جانشین آنان کند.   دور و بر دیکتاتورها و یا رییس های بزرګ یک مشت متملق ګو و شیاد و چاپلوس بیتوته میکنند که مرتب از وی تعریف و وی را حتی نسبت بخودش هم بیګانه میسازند  چون منافع آنان در خریت و خنګی دیکتاتور و رییس است  تا میتوانند به او غرور و خود بزرګ بینی تلقین و یا شاف میکنند  بطوریکه آب غرور ونخوت و خود برتر بینی در زیر پوست او میرود و مغزش را اشغال میکند.

      اوهم از دیګران اطاعت مطلق و بدون پرسش را میخواهد که همه در برابرش سجده کنند و زمین ادب  ببوسند و دست های و یا لباس اورا مقدس بپندارند  بدین ترتیب یک خنګ ممکن است ناګهان ادعای خدایی کند  بشر هم که احتیاج به خدا دارد  اګر تمدن یونان باستان را نګاه کنید پراز خدا های خیالی است   پدری که نسبت به فرزندان خود بسیار سختت ګیر و دیکتاتور است و آنان را وادار میکند که همه دستورهای اورا بدون چون وچرا اطاعت کنند   حالا اګر پدری ملایم و دیکتاتور نباشد این فرزندان هستند که میخواهند که پدرشان از آنان اطاعت کند.  متاسفانه نداشتن تحصیلات و درک خوب عمومی مردم مارا بسوی دیکتاتوری سوق داده است و همه خود را شاه یا رییس جمهور و یا رهبر می پندارند و لابد ګلایه دارند که چرا شغل در خور دانانی شان به ایشان داده نشده است  مردی کم سواد که مثلا کلیسا  را کلی سیاه تلفظ میکند و حتی زبان فارسی را هم درست نمی داند و مثلا فعل ها را بجای در آخر جمله در وسط جمله بکار میرود و شاید چهار یا شش کلاس رسمی سواد داشته باشد  آنقدر مغرور است که به غلط و اشتباه در باره لغات و ریشه آنان و یا  سیاست و علوم بحث میکند و آقایانی که استاد دانشګاه هستند را قبول ندارد  و وقتی که دانش آموخته ګان مجبور میشوند که به او نشان دهند که اشتباه میکند و سند و مدرک ګردآوری میکنند به قبای مرد ناخوانده  دانشمند قلابی ګران میآید و راه دشمنی در پیش میګیرد  متاسفانه ما با انصاف نیسیتم و  وقتی هم که بما ثابت میشود که اشتباه میکنیم عوض یادګیری بر منطق اشتباه و جهل خود پافشاری میکنیم  تعصب های خرکی هم که جای خودش را دارد  بدون دانستن چیزی خود را عقل کل میدانیم و با نهایت بی انصافی سعی داریم حرف الکی خودرا مثلا به کرسی بنشانیم.   متاسفانه دانشمندان و جامعه شناسان غرب هم این نکته های ضعف مارا میدانند و با توجه به آنان برای ما برنامه ریزی میکنند تا در جهالت  تفرفه و فساد باقی بمانیم و براحتی سرمایه های انسانی  مادی و معنوی مارا به کشورهای خودشان انتقال میدهند.   در غرب هم ما با یک سیستم دیګر روبرو هستیم که برعکس خاورمیانه به خارجیها با احترام نګاه نمیکنند و بطور محترمانه مارا مهره میسازند و یا سردرګم میسازند  . 

    چاره چیست  کنار ګذاشتن همه تعصب ها و قبول  اګر میتواند آن فرضیه ثابت شود  و یا لااقل تساهل و تعامل افکار دیګران  احترام به دیګران و اینکه به آنان هم اجازه بحث و دلیل و جواب داده شود  هرکس میګوید که باورهای او درست و باورهای دیګران اشتباه است .  ما براحتی برای حذف فیریکی مخالف خود بسیج میشویم  یا از سرجهالت و یا از سر خود خواهی  اګر به نسبی بودن همه باور ها برسیم و اینکه هر مطلبی میتواند تا از لحاظ علمی ثابت نشده باشد  لااقل قابل شنودن است  .  تعصبها آنقدر زیاد است که بطرف مخالف حتی اجازه دفاع از باورش را هم نمی دهیم.  ما در اثر فشار محیط و سیستم تفرفه افکنی و کمبود دانش  یک سری باورهایی داریم که آنان برای ما بدون ثابت شدن مقدس هستند و حاضر نیستیم که به ګزارشهای دیګران توجه کنیم که شاید ما در ګمراهی بود ه ایم  نه مرغ یک پا دارد  من درست میدانم و تو غلط فکر میکنی  نتیجه اش سلطه استعمار و استحمار بین المللی است که از تفرقه و نادانی و تعصبهای خرکی ما سو استفاده  میکنند  وقتی تعداد بسیاری از مردم کشوری میګویند که دیکتاتور را دیګر نمی خواهند  زیرا آنان با دنیا آشنایی بیشتری دارند تا پدرهایشان   دیکتاتوری که چهل سال حکومت کرده میګوید  نه من می مانم حتی اګر کشته شوم. جوان ابلهی که یک مشت دختر باکره را دور خود به عنوان بادی ګارد و محافظ انتخاب کرده است و آنان اجازه ندارند که  زن شوند و بایست مادام عمر باکره و دست نخورده باقی بماند  چطور میتواند فکر پیشرفت مردم کشورش باشد  اوهم دیوانه ای بربام رفته است  زیرا ابر قدرتها میخواهند که دیوانه ها سرکارها باشند تا غارت کشورهای دنیای سوم آسان تر باشد.  آخر این چه رهبری است که میخواهد محافظین وی دختر باشد و کسی با لای رانهای آنان کاری نداشته باشد؟  آیا همچنین مرد ابلهی میتواند یک رهبر دلسوز ملت باشد  هم اوست که میګوید من تا ګلوله آخر ابلهانی که بمن وفادارند بر سرقدرت باقی می مانم  نمی دانم دوشیزګان باکره  محافظ اطرافش چګونه فکر میکنند  هر دختر جوانی آرزوی زن شدن و مادر شدن را دارد  مګر اینکه نقصی در وجود او باشد؟  دوره این دیکتاتور های ابله که تنها فکر لای رانهای جنس مخالف هستند و تمام دنیا را برای خودشان میخواهند وبه زندګی و زیسیتن دیګران اهمیتی نمیدهند و تنها فکر شکم  زیر شکم و دزدی وغارت هستند  چګونه میتوانند رهبران دلسوزی برای ملت هایشان باشند؟  آنان میخواهند که دیګران محروم از زندګی و بنده برده آنان باشند  همانطوریکه سیستم بین المللی غارت و دزدی میخواهد طبقه متوسط را تبدیل به طبقه فقیر دست بدهن حرف شنو تحلیل دهد و تمامی توان علمی و صنعتی خود را برای اجرای این کار  بخدمت ګرفته است  .

     از تفرقه و خرافه پروری ګرفته  تا بی دانشی و ابلهی  دزدی رشوه خواری و فساد و فقر بیکاری  سود میبرند و دیکتاتورهای ابله هم که تنها فکر شکم  تجمل  سپرده های بانکی  شهوت رانی و کثافتکاریهای خود هستند که جنایت و خیانت سرلوحه کارهایشان است  ته اربابان ستمکارشان خشنود باشند و بتوانند چند صباحی بیشتر سرکار بمانند.  مردک بی شعوری که جلوی ازدواج دختران جوان را سد میکند  ولی خودش به شهوترانی ګسترده می پردازد  چګونه میتواند یک رهبر مردمی باشد  او دیوانه ای است که به بام ګذاشته شده  تا مترسکی برای ورود استعمار و استحمار بین المللی باشد  آیا غیر از این است؟
     نمونه دیګرش  امپراتور  یا پادشاه جزیره بحرین است که با شیادی از بدنه  کشور جدا شده است و حالا دارای یک  حکومت مثلا سلطنتی یا امپراتوری است ؟  و مردمی که تحت ظلم شیخ های عرب شهوتران و دزد و ظالم هستند که برای بقای خود و غارتهای بیشتر حاضرند مردم را در فقر ګرسنګی  فرهنګی و فیزیکی نګه دارند و خودشان بعنوان امپراتوران در جزیره کوچکی  به فساد فحشای دولتی و یا در لوای مثلا دین بپردازند؟  مثل همان یزید پسر معاویه  لعنت الله علیه و آله
     دیکتاتورهایی که حاضر نیستند از خر مراد پیاده شوند و چشم به جان مال ناموس مردم دوخته اند و همه آنها را از آن خود میدانند   …

  • شکستن مانع بزرګ  رسیدن به آزادی  تعصب جهل نادانی و تمامیت خواهی ها و فساد  دزدی همه دانی و غرور عقل کل بودنهاست شاید مهمترین مشګل مردم خاور میانه جنګ با جهل  فساد  رشوه خواری تمامیت طلبی  دزدی و فساد رایج در این کشورها باشد  خود را عقل کل دیدن و اینکه تافته بافته جدا هستند و یا جنون خود خواهی دیکتاتوری و فساد طمع و حرص مادی و شهوانی مردم اینکشورها را زمین ګیر کرده است   حتی در دوره های قدیم هم خلفای نالایق  با حیله تزویر و تفرقه و خیانت به حکومتهای ننګین خود ادامه میدادند  مثلا سرداران عرب و ایرانی و ترک را برعلیه هم تعلیم میدادند تا اګر یکی از آنان حس وطن پرستی اش ګل کرد  دیګران اورا سرکوب کنند.  متاسفانه این مشګل در سطح کوچک و بزرګ در هر دو مقطع خودنمایی میکند.مثلا آقایی یا خانمی در خاورمیانه رییس  یک اداره و یا یک مدرسه میشود  او تلاش میکند که زیرآب همه را که با او کاملا بیعت نکرده اند و یا مستقل هستند بزند  و بتواند فک فامیلهای خود ویا دوستان خود را جانشین آنان کند.   دور و بر دیکتاتورها و یا رییس های بزرګ یک مشت متملق ګو و شیاد و چاپلوس بیتوته میکنند که مرتب از وی تعریف و وی را حتی نسبت بخودش هم بیګانه میسازند  چون منافع آنان در خریت و خنګی دیکتاتور و رییس است  تا میتوانند به او غرور و خود بزرګ بینی تلقین و یا شاف میکنند  بطوریکه آب غرور ونخوت و خود برتر بینی در زیر پوست او میرود و مغزش را اشغال میکند.

      اوهم از دیګران اطاعت مطلق و بدون پرسش را میخواهد که همه در برابرش سجده کنند و زمین ادب  ببوسند و دست های و یا لباس اورا مقدس بپندارند  بدین ترتیب یک خنګ ممکن است ناګهان ادعای خدایی کند  بشر هم که احتیاج به خدا دارد  اګر تمدن یونان باستان را نګاه کنید پراز خدا های خیالی است   پدری که نسبت به فرزندان خود بسیار سختت ګیر و دیکتاتور است و آنان را وادار میکند که همه دستورهای اورا بدون چون وچرا اطاعت کنند   حالا اګر پدری ملایم و دیکتاتور نباشد این فرزندان هستند که میخواهند که پدرشان از آنان اطاعت کند.  متاسفانه نداشتن تحصیلات و درک خوب عمومی مردم مارا بسوی دیکتاتوری سوق داده است و همه خود را شاه یا رییس جمهور و یا رهبر می پندارند و لابد ګلایه دارند که چرا شغل در خور دانانی شان به ایشان داده نشده است  مردی کم سواد که مثلا کلیسا  را کلی سیاه تلفظ میکند و حتی زبان فارسی را هم درست نمی داند و مثلا فعل ها را بجای در آخر جمله در وسط جمله بکار میرود و شاید چهار یا شش کلاس رسمی سواد داشته باشد  آنقدر مغرور است که به غلط و اشتباه در باره لغات و ریشه آنان و یا  سیاست و علوم بحث میکند و آقایانی که استاد دانشګاه هستند را قبول ندارد  و وقتی که دانش آموخته ګان مجبور میشوند که به او نشان دهند که اشتباه میکند و سند و مدرک ګردآوری میکنند به قبای مرد ناخوانده  دانشمند قلابی ګران میآید و راه دشمنی در پیش میګیرد  متاسفانه ما با انصاف نیسیتم و  وقتی هم که بما ثابت میشود که اشتباه میکنیم عوض یادګیری بر منطق اشتباه و جهل خود پافشاری میکنیم  تعصب های خرکی هم که جای خودش را دارد  بدون دانستن چیزی خود را عقل کل میدانیم و با نهایت بی انصافی سعی داریم حرف الکی خودرا مثلا به کرسی بنشانیم.   متاسفانه دانشمندان و جامعه شناسان غرب هم این نکته های ضعف مارا میدانند و با توجه به آنان برای ما برنامه ریزی میکنند تا در جهالت  تفرفه و فساد باقی بمانیم و براحتی سرمایه های انسانی  مادی و معنوی مارا به کشورهای خودشان انتقال میدهند.   در غرب هم ما با یک سیستم دیګر روبرو هستیم که برعکس خاورمیانه به خارجیها با احترام نګاه نمیکنند و بطور محترمانه مارا مهره میسازند و یا سردرګم میسازند  . 

    چاره چیست  کنار ګذاشتن همه تعصب ها و قبول  اګر میتواند آن فرضیه ثابت شود  و یا لااقل تساهل و تعامل افکار دیګران  احترام به دیګران و اینکه به آنان هم اجازه بحث و دلیل و جواب داده شود  هرکس میګوید که باورهای او درست و باورهای دیګران اشتباه است .  ما براحتی برای حذف فیریکی مخالف خود بسیج میشویم  یا از سرجهالت و یا از سر خود خواهی  اګر به نسبی بودن همه باور ها برسیم و اینکه هر مطلبی میتواند تا از لحاظ علمی ثابت نشده باشد  لااقل قابل شنودن است  .  تعصبها آنقدر زیاد است که بطرف مخالف حتی اجازه دفاع از باورش را هم نمی دهیم.  ما در اثر فشار محیط و سیستم تفرفه افکنی و کمبود دانش  یک سری باورهایی داریم که آنان برای ما بدون ثابت شدن مقدس هستند و حاضر نیستیم که به ګزارشهای دیګران توجه کنیم که شاید ما در ګمراهی بود ه ایم  نه مرغ یک پا دارد  من درست میدانم و تو غلط فکر میکنی  نتیجه اش سلطه استعمار و استحمار بین المللی است که از تفرقه و نادانی و تعصبهای خرکی ما سو استفاده  میکنند  وقتی تعداد بسیاری از مردم کشوری میګویند که دیکتاتور را دیګر نمی خواهند  زیرا آنان با دنیا آشنایی بیشتری دارند تا پدرهایشان   دیکتاتوری که چهل سال حکومت کرده میګوید  نه من می مانم حتی اګر کشته شوم. جوان ابلهی که یک مشت دختر باکره را دور خود به عنوان بادی ګارد و محافظ انتخاب کرده است و آنان اجازه ندارند که  زن شوند و بایست مادام عمر باکره و دست نخورده باقی بماند  چطور میتواند فکر پیشرفت مردم کشورش باشد  اوهم دیوانه ای بربام رفته است  زیرا ابر قدرتها میخواهند که دیوانه ها سرکارها باشند تا غارت کشورهای دنیای سوم آسان تر باشد.  آخر این چه رهبری است که میخواهد محافظین وی دختر باشد و کسی با لای رانهای آنان کاری نداشته باشد؟  آیا همچنین مرد ابلهی میتواند یک رهبر دلسوز ملت باشد  هم اوست که میګوید من تا ګلوله آخر ابلهانی که بمن وفادارند بر سرقدرت باقی می مانم  نمی دانم دوشیزګان باکره  محافظ اطرافش چګونه فکر میکنند  هر دختر جوانی آرزوی زن شدن و مادر شدن را دارد  مګر اینکه نقصی در وجود او باشد؟  دوره این دیکتاتور های ابله که تنها فکر لای رانهای جنس مخالف هستند و تمام دنیا را برای خودشان میخواهند وبه زندګی و زیسیتن دیګران اهمیتی نمیدهند و تنها فکر شکم  زیر شکم و دزدی وغارت هستند  چګونه میتوانند رهبران دلسوزی برای ملت هایشان باشند؟  آنان میخواهند که دیګران محروم از زندګی و بنده برده آنان باشند  همانطوریکه سیستم بین المللی غارت و دزدی میخواهد طبقه متوسط را تبدیل به طبقه فقیر دست بدهن حرف شنو تحلیل دهد و تمامی توان علمی و صنعتی خود را برای اجرای این کار  بخدمت ګرفته است  .

     از تفرقه و خرافه پروری ګرفته  تا بی دانشی و ابلهی  دزدی رشوه خواری و فساد و فقر بیکاری  سود میبرند و دیکتاتورهای ابله هم که تنها فکر شکم  تجمل  سپرده های بانکی  شهوت رانی و کثافتکاریهای خود هستند که جنایت و خیانت سرلوحه کارهایشان است  ته اربابان ستمکارشان خشنود باشند و بتوانند چند صباحی بیشتر سرکار بمانند.  مردک بی شعوری که جلوی ازدواج دختران جوان را سد میکند  ولی خودش به شهوترانی ګسترده می پردازد  چګونه میتواند یک رهبر مردمی باشد  او دیوانه ای است که به بام ګذاشته شده  تا مترسکی برای ورود استعمار و استحمار بین المللی باشد  آیا غیر از این است؟
     نمونه دیګرش  امپراتور  یا پادشاه جزیره بحرین است که با شیادی از بدنه  کشور جدا شده است و حالا دارای یک  حکومت مثلا سلطنتی یا امپراتوری است ؟  و مردمی که تحت ظلم شیخ های عرب شهوتران و دزد و ظالم هستند که برای بقای خود و غارتهای بیشتر حاضرند مردم را در فقر ګرسنګی  فرهنګی و فیزیکی نګه دارند و خودشان بعنوان امپراتوران در جزیره کوچکی  به فساد فحشای دولتی و یا در لوای مثلا دین بپردازند؟  مثل همان یزید پسر معاویه  لعنت الله علیه و آله
     دیکتاتورهایی که حاضر نیستند از خر مراد پیاده شوند و چشم به جان مال ناموس مردم دوخته اند و همه آنها را از آن خود میدانند   …

  • شیادان دینی وجانماز آبکش ها و مومنان واقعی دینهای الهی  متاسفانه اکنون مرز بین  با دین و متظاهر  و شیاد کاملا درهم ریخته شده است  روزی از کسی بنام  ستون دین یاد میکنند و برایش فدایی میشوند و مدتی بعد  اعدام اورا طلب میکنند.  معلوم نیست که کی واقعا به دینی اعتقاد دارد و کی تنها  به دینداری تظاهر میکند.   البته حساب مردم خاورمیانه هم که در افراط تفریط ید بلندی دارند جای خودش را دارد.    شما خودتان دیده اید که روزی کسی را به عرش اعلی میبرند و روزی بعد اعدام و کشته شدن اورا میخواهند؟   متاسفانه نه شیادان و نه  متظاهران و نه دیګران از این مطلب  درس نګرفته اند   کسی که با شیادی و حقه بازی و ګول زدن و دروغ و خدعه به مقامی رسیده است و بعد بعنوان یک مستبد  حکمرانی میکند و فرزندان مردم را شست شوی مغزی میدهد و روبروی هم قرار میدهد برای اینکه  ثروت بیشتری بیاندوزد   ممکن است بعد از مدتی دستش باز شود و اسرار مګویش  بیرون بریزد   ولی کسی که خادم و خالص بوده است و ذره ای دزدی و فساد نکرده است و  خدمتګذار مردم بوده است  باحتمال زیاد سرنوشتی شوم نخواهد داشت؟ 
      کسانی که نان را به نرخ روز میخورند و برای غارت و جمع ثروتهای بیکران از هر کاری زشتی ابا ندارند بالاخره روزی رسوا خواهند شد  اکنون ما با دودسته از افراد درګیر هستیم  آنانی که واقعا پاک  بی ګناه سالم و مردمی هستند و باورها و اعتقاد هایی هم دارند  و آنان که شاید هیچ اعتقادی نداشته و ندارند و تنها از حربه دین و تظاهر به دینداری  میخواهند ثروتهای سرشار جمع آوری کنند و از این راه مردم ساده دل و ساده لوح را فریب بدهند و کاخهای ظلم بنا کنند   این اشخاص از کشتن و قتل و غارت ابایی ندارند و میخواهند تمامی مخالف های خود را سر به نیست کنند و طاقت انتقاد و ګوشزد هم ندارند    در کشورهای خاورمیانه رسم براین است که به کسی  دور میدهند و اورا به مقامی شامخ میرسانند بعد برای سلاخی او خودرا آماده میسازند.    خودشان بت میسازند و خودشان هم براثر مرور زمان بت های خود را تکه پاره میکنند.   البته دستهای آلوده بیګانګان که منافع خود را میخواهند حفظ کنند نیز در کار است    آنان با داشتن پول و با همراهی  سیستم  وسایل ارتباط جمعی  هرچه که بخواهند انجام میدهند و اینترنت که مثلا آزاد است آنقدر خواننده و مصرف کننده ندارد  آنان آګهی ها پر زرق برق دارند  روزنامه هایشان مطالب را خیلی درشت و رنګین چاپ میکنند  نویسندګان مزد دور شان قلم هایشان تیز و سایر هنرمندان اجیر شده صدا هایشان پر طنین است   آنان هستند که جوانان را میفرینبد  و با شست شوی مغزی ایشان برای خودشان آدمک های دستور بر تا حد حتی آدمکش  میسازند   .  بی خبرانی که با برادر کشی و سو استفاده از باورهای ساده دلان  مردم با بجان هم میاندازند تا منافع خود و اربابانشان را تامین کنند   التبه بعضی از اینان از نظر خریت  و نداشتن حداقل آکیو  و یا شعور معمولی در دامان استعمار و استحمار بین المللی افتاده اند وبعضی برای خاطر صنار سی شاهی  در خدمت غارتګران بین المللی قرار ګرفته اند  و هر روز بر طبل جنګ  نفاق   فساد  دورویی  وتمامیت طلبی میکوبند  و میخواهند همه برده و بره آنان باشند و کلام آنان را کلام الهی بدانند. 

      اینان نظیر همانانی هستند که حتی به نوه پیامبرشان هم رحم و مروت نکردند وبی ګناه شخصی را سر بریدند که نه محاکمه شده بود و نه تقصیری داشت  جز اعتراض به ظلم و شهوت رانی خلیفه نالایق  یزید پسر معاویه لعنت الله علیه   پس براین کسانی که حتی به نوه و خانواده خود پیامبر رحم و شفقت نکردند  چه توقعی میتوان داشت ؟  بی خبری   بی دانشی  تعصب کورکورانه  تمامیت طلبی و خود خواهی و خود بزرګ بینی است که برادران را در برابر برادران صف آرایی میکنند و بقول معروف از هر طرف که کشته شود به نفع آنان است   آنانی که نشسته اند برنامه ریزی میکنند  دانشمندان و محققین شان  تحقیق مینمایند و همه راه هارا میدانند و از سر دانش و رسم و رسوم مردم و نکات ضعف و قدرتشان آګاهی تام دارند   ایکاش  رهبران خاور میانه بازیچه دست اینان نمی شدند و لااقل دلشان بحال  مردم و جوانان کشورهایشان می سوخت و برای میلیاردی دلار  آنان را به قتلګاه ها نمی فرستادند و از لباس دین و باورهای آنان سو استفاده نمیکردند.   کسانی که دزدی میکنند  دروغ میګویند هیزی میکنند  خیانت میکنند ولی نمازشان قضا نمی شود  روزه هم میګیرند و ادعای دینداری هم دارند و بالاخره در موقع لزوم به فتنه ګری و خیانت و لو دادن کشورهای خود هم میپردازند   حتی مولوی ستاره  علم و دانش زمان خود از دست آنان به فغان آمده بود و ګفت  که ای بی خبران   منظورش حاجیانی بود که دزدی کرده  فساد کرده  و زنا کرده بودند و حالا به زیارت حج رفته بودند    که ای بی خبران کجایید  کجایید  محبوب در همین جاست  بیایید بیایید     محبوب تو همسایه دیوار به دیوار   تو در دشت بیابا حیران چرایی   با امید اینکه رهبران کشورهای خاورمیانه راهی انسانی  و سازنده انتخاب کنند و از جنګهای بیهوده و تفرقه های برنامه ریزی شده با هشیاری  جلوګیری نمایند و برای ثروت و مال و این دوروزه زندګی نام بدی از خود بیادګار نګذارند .

      و برای جمع چند میلیارد دلاری بیشتر جوانان و نونهالان کشورهایشان را به برادر کشی و قتل و غارت تشویق نکنند   که لااقل نام نیکی از خود برجای بګذارند یکسره برده و بره  حشمت  جاه و جلال دنیوی نباشند   بازیچه دست ابر قدرتها نشوند که میخواهد ملتهای مارا در خامی و بی دانشی و ابلهی نګه دارند تا ما همیشه به آنان محتاج باشیم و ګول جنګهای زرګر آنان را نخورند  و بدانند که در هر صورت حتی خود آنان در امان نخواهند بود  آتش که ګرفت تر و خشګ باهم میسوزد    جنګهای آنان بایست  با فقر   بی فرهنګی   بی دانشی  بی عدالتی  فحشا   و تمامیت خواهی باشد  نه اینکه یک مشت  مردان وزنان مزدور و یا شست شوی مغزی داده شده را در برابر خواهران و برداران محروم تر خود قرار دهند و دستور های کشتار صادر کنند   و به این کلام سعدی توجه داشته باشند و آنرا آویزګان ګوشهایشان کنند   که سعدیا  مرد نکو نام نمیرد هرګز    مرده آنست که نامش را به نکویی نبرند    اتحاد مردم خاور میانه را به نفاق تبدیل نکنند که آتش و دود همین مشګلات بالاخره به چشمان کور شده آنان هم خواهد رفت   که فردا خیلی دیر است     من آنچه شرط بلاغ است با تو میګویم   تو از سخنم خواه پند ګیر و خواه ملال    هرګز نمیرد  آنکه زنده شد دلش به عشق    ثبت است بر جریده عالم دوام ما.  توکر محنت دیګران بی غمی   نشاید که نامت نهند آدمی ؟ آنان که مومن واقعی هر دینی هستند حاضر نیستند که برای بقای خود و برای جمع ثروت بیشتر برای خود راه های کج بروند و مردم را آزار دهند و ناراضی کنند   آنان از کشت کشتار و قتل و دزدی و فساد و تمامیت خواهی ګریران هستند وبه عشق مولای خود دلبسته اند   آنان خدا را محبوب خود و بنده ګان اورا هم یادګارها و امانت های خدا میدانند وبرای منافع خود هرګز حاضر نیستند که خیانت و با جنایت بکنند  که کز مکافات عمل غافل مشو   ګندم از ګندم بروید   جو زجو   آنان حتی حاضرند برای پیشرفت و تعالی بشر خودشان را هم فدا کنند.  آنان با متظاهران دینی تومنی صنار  فاصله و تفاوت دارند   

  • شیادان دینی وجانماز آبکش ها و مومنان واقعی دینهای الهی  متاسفانه اکنون مرز بین  با دین و متظاهر  و شیاد کاملا درهم ریخته شده است  روزی از کسی بنام  ستون دین یاد میکنند و برایش فدایی میشوند و مدتی بعد  اعدام اورا طلب میکنند.  معلوم نیست که کی واقعا به دینی اعتقاد دارد و کی تنها  به دینداری تظاهر میکند.   البته حساب مردم خاورمیانه هم که در افراط تفریط ید بلندی دارند جای خودش را دارد.    شما خودتان دیده اید که روزی کسی را به عرش اعلی میبرند و روزی بعد اعدام و کشته شدن اورا میخواهند؟   متاسفانه نه شیادان و نه  متظاهران و نه دیګران از این مطلب  درس نګرفته اند   کسی که با شیادی و حقه بازی و ګول زدن و دروغ و خدعه به مقامی رسیده است و بعد بعنوان یک مستبد  حکمرانی میکند و فرزندان مردم را شست شوی مغزی میدهد و روبروی هم قرار میدهد برای اینکه  ثروت بیشتری بیاندوزد   ممکن است بعد از مدتی دستش باز شود و اسرار مګویش  بیرون بریزد   ولی کسی که خادم و خالص بوده است و ذره ای دزدی و فساد نکرده است و  خدمتګذار مردم بوده است  باحتمال زیاد سرنوشتی شوم نخواهد داشت؟ 
      کسانی که نان را به نرخ روز میخورند و برای غارت و جمع ثروتهای بیکران از هر کاری زشتی ابا ندارند بالاخره روزی رسوا خواهند شد  اکنون ما با دودسته از افراد درګیر هستیم  آنانی که واقعا پاک  بی ګناه سالم و مردمی هستند و باورها و اعتقاد هایی هم دارند  و آنان که شاید هیچ اعتقادی نداشته و ندارند و تنها از حربه دین و تظاهر به دینداری  میخواهند ثروتهای سرشار جمع آوری کنند و از این راه مردم ساده دل و ساده لوح را فریب بدهند و کاخهای ظلم بنا کنند   این اشخاص از کشتن و قتل و غارت ابایی ندارند و میخواهند تمامی مخالف های خود را سر به نیست کنند و طاقت انتقاد و ګوشزد هم ندارند    در کشورهای خاورمیانه رسم براین است که به کسی  دور میدهند و اورا به مقامی شامخ میرسانند بعد برای سلاخی او خودرا آماده میسازند.    خودشان بت میسازند و خودشان هم براثر مرور زمان بت های خود را تکه پاره میکنند.   البته دستهای آلوده بیګانګان که منافع خود را میخواهند حفظ کنند نیز در کار است    آنان با داشتن پول و با همراهی  سیستم  وسایل ارتباط جمعی  هرچه که بخواهند انجام میدهند و اینترنت که مثلا آزاد است آنقدر خواننده و مصرف کننده ندارد  آنان آګهی ها پر زرق برق دارند  روزنامه هایشان مطالب را خیلی درشت و رنګین چاپ میکنند  نویسندګان مزد دور شان قلم هایشان تیز و سایر هنرمندان اجیر شده صدا هایشان پر طنین است   آنان هستند که جوانان را میفرینبد  و با شست شوی مغزی ایشان برای خودشان آدمک های دستور بر تا حد حتی آدمکش  میسازند   .  بی خبرانی که با برادر کشی و سو استفاده از باورهای ساده دلان  مردم با بجان هم میاندازند تا منافع خود و اربابانشان را تامین کنند   التبه بعضی از اینان از نظر خریت  و نداشتن حداقل آکیو  و یا شعور معمولی در دامان استعمار و استحمار بین المللی افتاده اند وبعضی برای خاطر صنار سی شاهی  در خدمت غارتګران بین المللی قرار ګرفته اند  و هر روز بر طبل جنګ  نفاق   فساد  دورویی  وتمامیت طلبی میکوبند  و میخواهند همه برده و بره آنان باشند و کلام آنان را کلام الهی بدانند. 

      اینان نظیر همانانی هستند که حتی به نوه پیامبرشان هم رحم و مروت نکردند وبی ګناه شخصی را سر بریدند که نه محاکمه شده بود و نه تقصیری داشت  جز اعتراض به ظلم و شهوت رانی خلیفه نالایق  یزید پسر معاویه لعنت الله علیه   پس براین کسانی که حتی به نوه و خانواده خود پیامبر رحم و شفقت نکردند  چه توقعی میتوان داشت ؟  بی خبری   بی دانشی  تعصب کورکورانه  تمامیت طلبی و خود خواهی و خود بزرګ بینی است که برادران را در برابر برادران صف آرایی میکنند و بقول معروف از هر طرف که کشته شود به نفع آنان است   آنانی که نشسته اند برنامه ریزی میکنند  دانشمندان و محققین شان  تحقیق مینمایند و همه راه هارا میدانند و از سر دانش و رسم و رسوم مردم و نکات ضعف و قدرتشان آګاهی تام دارند   ایکاش  رهبران خاور میانه بازیچه دست اینان نمی شدند و لااقل دلشان بحال  مردم و جوانان کشورهایشان می سوخت و برای میلیاردی دلار  آنان را به قتلګاه ها نمی فرستادند و از لباس دین و باورهای آنان سو استفاده نمیکردند.   کسانی که دزدی میکنند  دروغ میګویند هیزی میکنند  خیانت میکنند ولی نمازشان قضا نمی شود  روزه هم میګیرند و ادعای دینداری هم دارند و بالاخره در موقع لزوم به فتنه ګری و خیانت و لو دادن کشورهای خود هم میپردازند   حتی مولوی ستاره  علم و دانش زمان خود از دست آنان به فغان آمده بود و ګفت  که ای بی خبران   منظورش حاجیانی بود که دزدی کرده  فساد کرده  و زنا کرده بودند و حالا به زیارت حج رفته بودند    که ای بی خبران کجایید  کجایید  محبوب در همین جاست  بیایید بیایید     محبوب تو همسایه دیوار به دیوار   تو در دشت بیابا حیران چرایی   با امید اینکه رهبران کشورهای خاورمیانه راهی انسانی  و سازنده انتخاب کنند و از جنګهای بیهوده و تفرقه های برنامه ریزی شده با هشیاری  جلوګیری نمایند و برای ثروت و مال و این دوروزه زندګی نام بدی از خود بیادګار نګذارند .

      و برای جمع چند میلیارد دلاری بیشتر جوانان و نونهالان کشورهایشان را به برادر کشی و قتل و غارت تشویق نکنند   که لااقل نام نیکی از خود برجای بګذارند یکسره برده و بره  حشمت  جاه و جلال دنیوی نباشند   بازیچه دست ابر قدرتها نشوند که میخواهد ملتهای مارا در خامی و بی دانشی و ابلهی نګه دارند تا ما همیشه به آنان محتاج باشیم و ګول جنګهای زرګر آنان را نخورند  و بدانند که در هر صورت حتی خود آنان در امان نخواهند بود  آتش که ګرفت تر و خشګ باهم میسوزد    جنګهای آنان بایست  با فقر   بی فرهنګی   بی دانشی  بی عدالتی  فحشا   و تمامیت خواهی باشد  نه اینکه یک مشت  مردان وزنان مزدور و یا شست شوی مغزی داده شده را در برابر خواهران و برداران محروم تر خود قرار دهند و دستور های کشتار صادر کنند   و به این کلام سعدی توجه داشته باشند و آنرا آویزګان ګوشهایشان کنند   که سعدیا  مرد نکو نام نمیرد هرګز    مرده آنست که نامش را به نکویی نبرند    اتحاد مردم خاور میانه را به نفاق تبدیل نکنند که آتش و دود همین مشګلات بالاخره به چشمان کور شده آنان هم خواهد رفت   که فردا خیلی دیر است     من آنچه شرط بلاغ است با تو میګویم   تو از سخنم خواه پند ګیر و خواه ملال    هرګز نمیرد  آنکه زنده شد دلش به عشق    ثبت است بر جریده عالم دوام ما.  توکر محنت دیګران بی غمی   نشاید که نامت نهند آدمی ؟ آنان که مومن واقعی هر دینی هستند حاضر نیستند که برای بقای خود و برای جمع ثروت بیشتر برای خود راه های کج بروند و مردم را آزار دهند و ناراضی کنند   آنان از کشت کشتار و قتل و دزدی و فساد و تمامیت خواهی ګریران هستند وبه عشق مولای خود دلبسته اند   آنان خدا را محبوب خود و بنده ګان اورا هم یادګارها و امانت های خدا میدانند وبرای منافع خود هرګز حاضر نیستند که خیانت و با جنایت بکنند  که کز مکافات عمل غافل مشو   ګندم از ګندم بروید   جو زجو   آنان حتی حاضرند برای پیشرفت و تعالی بشر خودشان را هم فدا کنند.  آنان با متظاهران دینی تومنی صنار  فاصله و تفاوت دارند   

  • شیادان دینی وجانماز آبکش ها و مومنان واقعی دینهای الهی  متاسفانه اکنون مرز بین  با دین و متظاهر  و شیاد کاملا درهم ریخته شده است  روزی از کسی بنام  ستون دین یاد میکنند و برایش فدایی میشوند و مدتی بعد  اعدام اورا طلب میکنند.  معلوم نیست که کی واقعا به دینی اعتقاد دارد و کی تنها  به دینداری تظاهر میکند.   البته حساب مردم خاورمیانه هم که در افراط تفریط ید بلندی دارند جای خودش را دارد.    شما خودتان دیده اید که روزی کسی را به عرش اعلی میبرند و روزی بعد اعدام و کشته شدن اورا میخواهند؟   متاسفانه نه شیادان و نه  متظاهران و نه دیګران از این مطلب  درس نګرفته اند   کسی که با شیادی و حقه بازی و ګول زدن و دروغ و خدعه به مقامی رسیده است و بعد بعنوان یک مستبد  حکمرانی میکند و فرزندان مردم را شست شوی مغزی میدهد و روبروی هم قرار میدهد برای اینکه  ثروت بیشتری بیاندوزد   ممکن است بعد از مدتی دستش باز شود و اسرار مګویش  بیرون بریزد   ولی کسی که خادم و خالص بوده است و ذره ای دزدی و فساد نکرده است و  خدمتګذار مردم بوده است  باحتمال زیاد سرنوشتی شوم نخواهد داشت؟ 
      کسانی که نان را به نرخ روز میخورند و برای غارت و جمع ثروتهای بیکران از هر کاری زشتی ابا ندارند بالاخره روزی رسوا خواهند شد  اکنون ما با دودسته از افراد درګیر هستیم  آنانی که واقعا پاک  بی ګناه سالم و مردمی هستند و باورها و اعتقاد هایی هم دارند  و آنان که شاید هیچ اعتقادی نداشته و ندارند و تنها از حربه دین و تظاهر به دینداری  میخواهند ثروتهای سرشار جمع آوری کنند و از این راه مردم ساده دل و ساده لوح را فریب بدهند و کاخهای ظلم بنا کنند   این اشخاص از کشتن و قتل و غارت ابایی ندارند و میخواهند تمامی مخالف های خود را سر به نیست کنند و طاقت انتقاد و ګوشزد هم ندارند    در کشورهای خاورمیانه رسم براین است که به کسی  دور میدهند و اورا به مقامی شامخ میرسانند بعد برای سلاخی او خودرا آماده میسازند.    خودشان بت میسازند و خودشان هم براثر مرور زمان بت های خود را تکه پاره میکنند.   البته دستهای آلوده بیګانګان که منافع خود را میخواهند حفظ کنند نیز در کار است    آنان با داشتن پول و با همراهی  سیستم  وسایل ارتباط جمعی  هرچه که بخواهند انجام میدهند و اینترنت که مثلا آزاد است آنقدر خواننده و مصرف کننده ندارد  آنان آګهی ها پر زرق برق دارند  روزنامه هایشان مطالب را خیلی درشت و رنګین چاپ میکنند  نویسندګان مزد دور شان قلم هایشان تیز و سایر هنرمندان اجیر شده صدا هایشان پر طنین است   آنان هستند که جوانان را میفرینبد  و با شست شوی مغزی ایشان برای خودشان آدمک های دستور بر تا حد حتی آدمکش  میسازند   .  بی خبرانی که با برادر کشی و سو استفاده از باورهای ساده دلان  مردم با بجان هم میاندازند تا منافع خود و اربابانشان را تامین کنند   التبه بعضی از اینان از نظر خریت  و نداشتن حداقل آکیو  و یا شعور معمولی در دامان استعمار و استحمار بین المللی افتاده اند وبعضی برای خاطر صنار سی شاهی  در خدمت غارتګران بین المللی قرار ګرفته اند  و هر روز بر طبل جنګ  نفاق   فساد  دورویی  وتمامیت طلبی میکوبند  و میخواهند همه برده و بره آنان باشند و کلام آنان را کلام الهی بدانند. 

      اینان نظیر همانانی هستند که حتی به نوه پیامبرشان هم رحم و مروت نکردند وبی ګناه شخصی را سر بریدند که نه محاکمه شده بود و نه تقصیری داشت  جز اعتراض به ظلم و شهوت رانی خلیفه نالایق  یزید پسر معاویه لعنت الله علیه   پس براین کسانی که حتی به نوه و خانواده خود پیامبر رحم و شفقت نکردند  چه توقعی میتوان داشت ؟  بی خبری   بی دانشی  تعصب کورکورانه  تمامیت طلبی و خود خواهی و خود بزرګ بینی است که برادران را در برابر برادران صف آرایی میکنند و بقول معروف از هر طرف که کشته شود به نفع آنان است   آنانی که نشسته اند برنامه ریزی میکنند  دانشمندان و محققین شان  تحقیق مینمایند و همه راه هارا میدانند و از سر دانش و رسم و رسوم مردم و نکات ضعف و قدرتشان آګاهی تام دارند   ایکاش  رهبران خاور میانه بازیچه دست اینان نمی شدند و لااقل دلشان بحال  مردم و جوانان کشورهایشان می سوخت و برای میلیاردی دلار  آنان را به قتلګاه ها نمی فرستادند و از لباس دین و باورهای آنان سو استفاده نمیکردند.   کسانی که دزدی میکنند  دروغ میګویند هیزی میکنند  خیانت میکنند ولی نمازشان قضا نمی شود  روزه هم میګیرند و ادعای دینداری هم دارند و بالاخره در موقع لزوم به فتنه ګری و خیانت و لو دادن کشورهای خود هم میپردازند   حتی مولوی ستاره  علم و دانش زمان خود از دست آنان به فغان آمده بود و ګفت  که ای بی خبران   منظورش حاجیانی بود که دزدی کرده  فساد کرده  و زنا کرده بودند و حالا به زیارت حج رفته بودند    که ای بی خبران کجایید  کجایید  محبوب در همین جاست  بیایید بیایید     محبوب تو همسایه دیوار به دیوار   تو در دشت بیابا حیران چرایی   با امید اینکه رهبران کشورهای خاورمیانه راهی انسانی  و سازنده انتخاب کنند و از جنګهای بیهوده و تفرقه های برنامه ریزی شده با هشیاری  جلوګیری نمایند و برای ثروت و مال و این دوروزه زندګی نام بدی از خود بیادګار نګذارند .

      و برای جمع چند میلیارد دلاری بیشتر جوانان و نونهالان کشورهایشان را به برادر کشی و قتل و غارت تشویق نکنند   که لااقل نام نیکی از خود برجای بګذارند یکسره برده و بره  حشمت  جاه و جلال دنیوی نباشند   بازیچه دست ابر قدرتها نشوند که میخواهد ملتهای مارا در خامی و بی دانشی و ابلهی نګه دارند تا ما همیشه به آنان محتاج باشیم و ګول جنګهای زرګر آنان را نخورند  و بدانند که در هر صورت حتی خود آنان در امان نخواهند بود  آتش که ګرفت تر و خشګ باهم میسوزد    جنګهای آنان بایست  با فقر   بی فرهنګی   بی دانشی  بی عدالتی  فحشا   و تمامیت خواهی باشد  نه اینکه یک مشت  مردان وزنان مزدور و یا شست شوی مغزی داده شده را در برابر خواهران و برداران محروم تر خود قرار دهند و دستور های کشتار صادر کنند   و به این کلام سعدی توجه داشته باشند و آنرا آویزګان ګوشهایشان کنند   که سعدیا  مرد نکو نام نمیرد هرګز    مرده آنست که نامش را به نکویی نبرند    اتحاد مردم خاور میانه را به نفاق تبدیل نکنند که آتش و دود همین مشګلات بالاخره به چشمان کور شده آنان هم خواهد رفت   که فردا خیلی دیر است     من آنچه شرط بلاغ است با تو میګویم   تو از سخنم خواه پند ګیر و خواه ملال    هرګز نمیرد  آنکه زنده شد دلش به عشق    ثبت است بر جریده عالم دوام ما.  توکر محنت دیګران بی غمی   نشاید که نامت نهند آدمی ؟ آنان که مومن واقعی هر دینی هستند حاضر نیستند که برای بقای خود و برای جمع ثروت بیشتر برای خود راه های کج بروند و مردم را آزار دهند و ناراضی کنند   آنان از کشت کشتار و قتل و دزدی و فساد و تمامیت خواهی ګریران هستند وبه عشق مولای خود دلبسته اند   آنان خدا را محبوب خود و بنده ګان اورا هم یادګارها و امانت های خدا میدانند وبرای منافع خود هرګز حاضر نیستند که خیانت و با جنایت بکنند  که کز مکافات عمل غافل مشو   ګندم از ګندم بروید   جو زجو   آنان حتی حاضرند برای پیشرفت و تعالی بشر خودشان را هم فدا کنند.  آنان با متظاهران دینی تومنی صنار  فاصله و تفاوت دارند   

  • آتشی  که خودمان یا دیګران افروخته ایم  و در آن میسوزیم  تقصیر کیست؟  تعصب  نادانی  تمامیت خواهی اګر به مشګلات خاورمیانه نګاه کنیم  متوجه خواهیم شد که چند عامل مشګل ساز بوده اند   شاید در اولین مرحله  چشم داشت کشورهای مثلا پیشرفته به منابع  و نیروی انسانی خاور میانه  یکی از عامل های مهم بوده است  ولی این تنها عامل نمی توانسته کشورهای خاور میانه را بقهقرا بکشاند  و همګامی و همراهی لایه هایی از مردم را هم احتیاج میداشته تا به پیروزی برسد   متاسفانه  این مشګل در تمامی لایه های اجتماعی نفوذ کرده است  و بی تفاوتی ظلم  تبعیض  تعصب  تمامیت طلبی باضافه سایر صفات زشت باعث شده است که کشورهای ما همچنان عقب افتاده نګه داشته شود   نداشتن فکرهای اجتماعی تحصیلات بالای عمومی  فقر ذهنی  همراه با تعصب و تقلید و تحریک دستمایه  غارتګران بین المللی با همراهی و همدلی غارتګران محلی و ملی همراه بوده است. 

      در سطح بالا  دیوانه ای را با کمک وسایل ارتباط جمعی بر مسند قدرت مطلقه می نشانند   و بعد هم یک مشت تملق ګو و دستمال بدست را در اطرافش   میګمارند و اورا کاملا سرګردان و منزوی میسازند  که براحتی قابل تشخیص مشګلات نمی باشد  ولی اګر فرض براین باشد که طبقات متوسط و پایین سالم و از معرکه به دورند نیز واقعیت ندارد   مشګل تمامیت خواهی و خود بزرګ بینی و نداشتن تحصیلات  خوب  مشګل بدی ماست   آدمی نادان با تحصیلات وتخصص ناچیزی را راس امور میګذارند بخاطر اینکه به او اعتماد و اطمینان دارند که به  مثلا شخص مستبد  وفادار است  و او هم براحتی با دادن دستورات اشتباه و بی محتوا سیستم را ناکار آمد میکند.   اشخاص دانا و مستقل را کنار میګذارند و مهره هایی بیهوده را سر جای آنان میګذارند  و در نتیجه  کارهای خوب و مثبت انجام  نمی شود. راه دیګر انداختن تفرقه های مذهبی  ملی  ملیت ګرایی و دشمنی بین زبانها و رسم و رسوم  مردمان است   مثلابعضی از سنی ها خودرا حق و دیګران را ناحق میپندارند  و این بنیادګرایان شاید بدون داشتن معلومات عمیق حتی مذهبی خودشان را عقل کل و محق و دیګران را سزاوار  حتی حذف فیزیکی میدانند در حالیکه در کشورهای مثلا پیشرفته حتی اګر با افکار آنان مخالف باشی  برای خاطر باورهای شخصی و مخالف بودن با نوعی فلسفه  با تو سر جنګ و کشتار نخواهند داشت   حداکثر از دوستی با تو کناره میګیرند  ولی در خاورمیانه دشمنی بخاطر باورهای های مذهبی به قتل و جنایت  پایان میګیرند   بدین تریتب  جنګ بین شیعه و سنی  و سایر اقوام و مذهب ها عملا آتش بیار معرکه و آب رسانان به آسیابان دشمن  اقتصادی هستند که تنها نظرش غارت و ثروتمند شدن میباشد  ولو اینکه به کشت کشتارهای بی پایان ختم شود.   تمامی آموزه های خوب مذهبی کنار ګذاشته میشود و تنها آنقسمت هایی که به نفع غارتګران است برجسته تر میګردد.  لازم به توضیح نیست که  در تمامی دینها به  خوبی پاکی  درستګاری  عشق و محبت  توجه شده  ولی متاسفانه عمل نمی شود بلکه با جا نماز آبکشی از همانها سو استفاده میګردد. 

      خودتان قضاوت کنید که برادر کشی که در افغانستان راه انداختند و به مردمی ساده دل ولی رشید و جنګجو اسلحه دادند  تا برادران دیګر خود را هدف قرار دهند و سر موضوع های  بیهوده بجای با ریش سفیدی حل کردن  به اسلحه متوسل شوند و در نتیجه  یک سرزمین سوخته  از آن دوران بیادګار مانده است که مرکز زورآزمایی شرق و غرب شده و جوانان ما در این ورطه هولناک ګرفتار شده اند و بایست تاوان  غارتګران  بین المللی و دوستان محلی شان را بدهند.   تفرقه و حربه دین مذهب و باورهای مذهبی و قومی یا حتی ملی و رسم روسومات  و تعصبهای بی پایه خرافات  اوهام است که دارد ملتهای خاورمیانه را می سوزاند و همچینن زیادت طلبی ها و تمامیت خواهی ها به دست قدرتهای بزرګ  دارد تمامی توان ملتهای خاور میانه را له میکند.   اینطور که میګویند تریلیونها دلار و ارز کشورهای خاورمیانه بی جهت برای ابله بودن حکام آن بهدر رفته است و میلیاردها میلیارد دلار دیګر هم که بایست صرف آموزش  پرورش و صنعت و ایجاد کار  و پیشرفت شود  توسط ابر قدرتهای بزرګ و شرکتهای بیمه و مواد مخدر و مواد منفجره  آنان دزدیده  شده و یا توسط عامل های محلی آنان به حسابهای خصوصی شان در بانکهای غرب واریز شده است   متخصصانشان هم به دریوزګی و برای کار و عملګی به کشورهای مثلا پیشرفته  فرار کرده یا رفته اند تا در خدمت اربابان باشند و توان علمی و بدنی آنان  در اختیار اربابان اصلی قرار بګیرد  باز متاسفانه حتی این  سو استفاده ها از اعتماد و اطمینان دیګران شاید به تمامی لایه های مردم هم رفته باشد و در مقیاس ګوچکتر   کلاهبرداری  خواهر از برادر  صرف به سبب عشق و علاقه خانواده ګی و یا سو استفاده مثلا پسرخاله بهایی از پسرخاله نیمه بهایی و نیمه مسلمان  و غارتها و بی انصافی ها اثر ګذاشته است   درست است که مثلا بسیاری از بهاییان مورد ضرب و شتم و بی انصافی دولت قرار ګرفته و حتی بسیاری از آنان  ناجوانمردانه اعدام و کشته و اموالشان به سرفت رفته و یا به آتش کشیده شده است  .

        ولی همانهاییکه در امان بوده اند و ضررهای سنګین نخورده  اند نیز رحم و انصاف و مروت را در همین شرایط سخت کنار ګذاشته و دوستان ویا فامیل شان که به آنان اعتماد کرده غارت کرده و حتی برای اینکه چهره خودرا خدشه دار نکنند آنان را حتی به لجن هم کشیده اند  متاسفانه همان میراث تعصب های کورکورانه  بین بعضی از بهاییان هم وجود دارد و سعی دارند از همتایان ظالم مسلمان خود عقب نیافتند.   متاسفانه سیستم اداری بهایی در خارج ایران هم چیزی در حدود همان سیستم دادګستری ایران است  که توانایی حل مشګلات را ندارد و بیشتر به یک سیستم  سخنګو شباهت دارد تا عمل ګرا   در حالیکه آموزه های دین بهایی بسیار زیبا است  ولی متاسفانه اکثر آنها تنها سخنی زیبا ست و مورد کردار قرار نمیګیرد.    در صورتیکه ما به دنیایی احتیاج داریم که از دروغ و فساد  و برکنار باشد و بر پایه عشق و دوستی و محبت و همکاری و همګامی  قرار بګیرد   وګرنه کلام زیبا که در تمامی ادبیات غنی ایران هم هست   ولی علم  بی عمل  مثل همان درخت بی ثمر است    ای دوست در روضه قلب جز ګل  عشق مکار    به امید روزی که عشق و محبت بر دغلکاری  دزدی و فساد و تمامیت خواهی و زور ګویی  غالب شود  و جوانان ما پرپر نشوند و پروانه بی قرار و سرګرانی دیګر نباشند.   متمکن ها با توجه به  اینکه دنیا  بی وفا و عمر کوتاه است به یاری دیګران بشتابند و با باز کردن  مدرسه ها  بیمارستان  ایجاد کارخانه ها  دانشګاه ها به خدمت خلق قیام عاشقانه کنند که عبادت بجز خدمت خلق نیست   به عبا عمامه  سجاده دلق نیست       به امید روزی که از برادر کشی ها جلوګیری شود و همه ما آنقدر عقل داشته باشیم که مشګلات خودرا با رای زنی ومشاوره حل کنیم  نه با کشت کشتار  و اخراج و آزار و اذیت   کردنها  نفرت بین دینها و ملتها  و نژادها به  عشق و دوستی تبدیل شود و دینها را نه وسیله عذاب و آزار  و قتل غارت  بلکه سبب محبت و دوستی و مهربانی بکنیم؟ 

  • آتشی  که خودمان یا دیګران افروخته ایم  و در آن میسوزیم  تقصیر کیست؟  تعصب  نادانی  تمامیت خواهی اګر به مشګلات خاورمیانه نګاه کنیم  متوجه خواهیم شد که چند عامل مشګل ساز بوده اند   شاید در اولین مرحله  چشم داشت کشورهای مثلا پیشرفته به منابع  و نیروی انسانی خاور میانه  یکی از عامل های مهم بوده است  ولی این تنها عامل نمی توانسته کشورهای خاور میانه را بقهقرا بکشاند  و همګامی و همراهی لایه هایی از مردم را هم احتیاج میداشته تا به پیروزی برسد   متاسفانه  این مشګل در تمامی لایه های اجتماعی نفوذ کرده است  و بی تفاوتی ظلم  تبعیض  تعصب  تمامیت طلبی باضافه سایر صفات زشت باعث شده است که کشورهای ما همچنان عقب افتاده نګه داشته شود   نداشتن فکرهای اجتماعی تحصیلات بالای عمومی  فقر ذهنی  همراه با تعصب و تقلید و تحریک دستمایه  غارتګران بین المللی با همراهی و همدلی غارتګران محلی و ملی همراه بوده است. 

      در سطح بالا  دیوانه ای را با کمک وسایل ارتباط جمعی بر مسند قدرت مطلقه می نشانند   و بعد هم یک مشت تملق ګو و دستمال بدست را در اطرافش   میګمارند و اورا کاملا سرګردان و منزوی میسازند  که براحتی قابل تشخیص مشګلات نمی باشد  ولی اګر فرض براین باشد که طبقات متوسط و پایین سالم و از معرکه به دورند نیز واقعیت ندارد   مشګل تمامیت خواهی و خود بزرګ بینی و نداشتن تحصیلات  خوب  مشګل بدی ماست   آدمی نادان با تحصیلات وتخصص ناچیزی را راس امور میګذارند بخاطر اینکه به او اعتماد و اطمینان دارند که به  مثلا شخص مستبد  وفادار است  و او هم براحتی با دادن دستورات اشتباه و بی محتوا سیستم را ناکار آمد میکند.   اشخاص دانا و مستقل را کنار میګذارند و مهره هایی بیهوده را سر جای آنان میګذارند  و در نتیجه  کارهای خوب و مثبت انجام  نمی شود. راه دیګر انداختن تفرقه های مذهبی  ملی  ملیت ګرایی و دشمنی بین زبانها و رسم و رسوم  مردمان است   مثلابعضی از سنی ها خودرا حق و دیګران را ناحق میپندارند  و این بنیادګرایان شاید بدون داشتن معلومات عمیق حتی مذهبی خودشان را عقل کل و محق و دیګران را سزاوار  حتی حذف فیزیکی میدانند در حالیکه در کشورهای مثلا پیشرفته حتی اګر با افکار آنان مخالف باشی  برای خاطر باورهای شخصی و مخالف بودن با نوعی فلسفه  با تو سر جنګ و کشتار نخواهند داشت   حداکثر از دوستی با تو کناره میګیرند  ولی در خاورمیانه دشمنی بخاطر باورهای های مذهبی به قتل و جنایت  پایان میګیرند   بدین تریتب  جنګ بین شیعه و سنی  و سایر اقوام و مذهب ها عملا آتش بیار معرکه و آب رسانان به آسیابان دشمن  اقتصادی هستند که تنها نظرش غارت و ثروتمند شدن میباشد  ولو اینکه به کشت کشتارهای بی پایان ختم شود.   تمامی آموزه های خوب مذهبی کنار ګذاشته میشود و تنها آنقسمت هایی که به نفع غارتګران است برجسته تر میګردد.  لازم به توضیح نیست که  در تمامی دینها به  خوبی پاکی  درستګاری  عشق و محبت  توجه شده  ولی متاسفانه عمل نمی شود بلکه با جا نماز آبکشی از همانها سو استفاده میګردد. 

      خودتان قضاوت کنید که برادر کشی که در افغانستان راه انداختند و به مردمی ساده دل ولی رشید و جنګجو اسلحه دادند  تا برادران دیګر خود را هدف قرار دهند و سر موضوع های  بیهوده بجای با ریش سفیدی حل کردن  به اسلحه متوسل شوند و در نتیجه  یک سرزمین سوخته  از آن دوران بیادګار مانده است که مرکز زورآزمایی شرق و غرب شده و جوانان ما در این ورطه هولناک ګرفتار شده اند و بایست تاوان  غارتګران  بین المللی و دوستان محلی شان را بدهند.   تفرقه و حربه دین مذهب و باورهای مذهبی و قومی یا حتی ملی و رسم روسومات  و تعصبهای بی پایه خرافات  اوهام است که دارد ملتهای خاورمیانه را می سوزاند و همچینن زیادت طلبی ها و تمامیت خواهی ها به دست قدرتهای بزرګ  دارد تمامی توان ملتهای خاور میانه را له میکند.   اینطور که میګویند تریلیونها دلار و ارز کشورهای خاورمیانه بی جهت برای ابله بودن حکام آن بهدر رفته است و میلیاردها میلیارد دلار دیګر هم که بایست صرف آموزش  پرورش و صنعت و ایجاد کار  و پیشرفت شود  توسط ابر قدرتهای بزرګ و شرکتهای بیمه و مواد مخدر و مواد منفجره  آنان دزدیده  شده و یا توسط عامل های محلی آنان به حسابهای خصوصی شان در بانکهای غرب واریز شده است   متخصصانشان هم به دریوزګی و برای کار و عملګی به کشورهای مثلا پیشرفته  فرار کرده یا رفته اند تا در خدمت اربابان باشند و توان علمی و بدنی آنان  در اختیار اربابان اصلی قرار بګیرد  باز متاسفانه حتی این  سو استفاده ها از اعتماد و اطمینان دیګران شاید به تمامی لایه های مردم هم رفته باشد و در مقیاس ګوچکتر   کلاهبرداری  خواهر از برادر  صرف به سبب عشق و علاقه خانواده ګی و یا سو استفاده مثلا پسرخاله بهایی از پسرخاله نیمه بهایی و نیمه مسلمان  و غارتها و بی انصافی ها اثر ګذاشته است   درست است که مثلا بسیاری از بهاییان مورد ضرب و شتم و بی انصافی دولت قرار ګرفته و حتی بسیاری از آنان  ناجوانمردانه اعدام و کشته و اموالشان به سرفت رفته و یا به آتش کشیده شده است  .

        ولی همانهاییکه در امان بوده اند و ضررهای سنګین نخورده  اند نیز رحم و انصاف و مروت را در همین شرایط سخت کنار ګذاشته و دوستان ویا فامیل شان که به آنان اعتماد کرده غارت کرده و حتی برای اینکه چهره خودرا خدشه دار نکنند آنان را حتی به لجن هم کشیده اند  متاسفانه همان میراث تعصب های کورکورانه  بین بعضی از بهاییان هم وجود دارد و سعی دارند از همتایان ظالم مسلمان خود عقب نیافتند.   متاسفانه سیستم اداری بهایی در خارج ایران هم چیزی در حدود همان سیستم دادګستری ایران است  که توانایی حل مشګلات را ندارد و بیشتر به یک سیستم  سخنګو شباهت دارد تا عمل ګرا   در حالیکه آموزه های دین بهایی بسیار زیبا است  ولی متاسفانه اکثر آنها تنها سخنی زیبا ست و مورد کردار قرار نمیګیرد.    در صورتیکه ما به دنیایی احتیاج داریم که از دروغ و فساد  و برکنار باشد و بر پایه عشق و دوستی و محبت و همکاری و همګامی  قرار بګیرد   وګرنه کلام زیبا که در تمامی ادبیات غنی ایران هم هست   ولی علم  بی عمل  مثل همان درخت بی ثمر است    ای دوست در روضه قلب جز ګل  عشق مکار    به امید روزی که عشق و محبت بر دغلکاری  دزدی و فساد و تمامیت خواهی و زور ګویی  غالب شود  و جوانان ما پرپر نشوند و پروانه بی قرار و سرګرانی دیګر نباشند.   متمکن ها با توجه به  اینکه دنیا  بی وفا و عمر کوتاه است به یاری دیګران بشتابند و با باز کردن  مدرسه ها  بیمارستان  ایجاد کارخانه ها  دانشګاه ها به خدمت خلق قیام عاشقانه کنند که عبادت بجز خدمت خلق نیست   به عبا عمامه  سجاده دلق نیست       به امید روزی که از برادر کشی ها جلوګیری شود و همه ما آنقدر عقل داشته باشیم که مشګلات خودرا با رای زنی ومشاوره حل کنیم  نه با کشت کشتار  و اخراج و آزار و اذیت   کردنها  نفرت بین دینها و ملتها  و نژادها به  عشق و دوستی تبدیل شود و دینها را نه وسیله عذاب و آزار  و قتل غارت  بلکه سبب محبت و دوستی و مهربانی بکنیم؟ 

  • آتشی  که خودمان یا دیګران افروخته ایم  و در آن میسوزیم  تقصیر کیست؟  تعصب  نادانی  تمامیت خواهی اګر به مشګلات خاورمیانه نګاه کنیم  متوجه خواهیم شد که چند عامل مشګل ساز بوده اند   شاید در اولین مرحله  چشم داشت کشورهای مثلا پیشرفته به منابع  و نیروی انسانی خاور میانه  یکی از عامل های مهم بوده است  ولی این تنها عامل نمی توانسته کشورهای خاور میانه را بقهقرا بکشاند  و همګامی و همراهی لایه هایی از مردم را هم احتیاج میداشته تا به پیروزی برسد   متاسفانه  این مشګل در تمامی لایه های اجتماعی نفوذ کرده است  و بی تفاوتی ظلم  تبعیض  تعصب  تمامیت طلبی باضافه سایر صفات زشت باعث شده است که کشورهای ما همچنان عقب افتاده نګه داشته شود   نداشتن فکرهای اجتماعی تحصیلات بالای عمومی  فقر ذهنی  همراه با تعصب و تقلید و تحریک دستمایه  غارتګران بین المللی با همراهی و همدلی غارتګران محلی و ملی همراه بوده است. 

      در سطح بالا  دیوانه ای را با کمک وسایل ارتباط جمعی بر مسند قدرت مطلقه می نشانند   و بعد هم یک مشت تملق ګو و دستمال بدست را در اطرافش   میګمارند و اورا کاملا سرګردان و منزوی میسازند  که براحتی قابل تشخیص مشګلات نمی باشد  ولی اګر فرض براین باشد که طبقات متوسط و پایین سالم و از معرکه به دورند نیز واقعیت ندارد   مشګل تمامیت خواهی و خود بزرګ بینی و نداشتن تحصیلات  خوب  مشګل بدی ماست   آدمی نادان با تحصیلات وتخصص ناچیزی را راس امور میګذارند بخاطر اینکه به او اعتماد و اطمینان دارند که به  مثلا شخص مستبد  وفادار است  و او هم براحتی با دادن دستورات اشتباه و بی محتوا سیستم را ناکار آمد میکند.   اشخاص دانا و مستقل را کنار میګذارند و مهره هایی بیهوده را سر جای آنان میګذارند  و در نتیجه  کارهای خوب و مثبت انجام  نمی شود. راه دیګر انداختن تفرقه های مذهبی  ملی  ملیت ګرایی و دشمنی بین زبانها و رسم و رسوم  مردمان است   مثلابعضی از سنی ها خودرا حق و دیګران را ناحق میپندارند  و این بنیادګرایان شاید بدون داشتن معلومات عمیق حتی مذهبی خودشان را عقل کل و محق و دیګران را سزاوار  حتی حذف فیزیکی میدانند در حالیکه در کشورهای مثلا پیشرفته حتی اګر با افکار آنان مخالف باشی  برای خاطر باورهای شخصی و مخالف بودن با نوعی فلسفه  با تو سر جنګ و کشتار نخواهند داشت   حداکثر از دوستی با تو کناره میګیرند  ولی در خاورمیانه دشمنی بخاطر باورهای های مذهبی به قتل و جنایت  پایان میګیرند   بدین تریتب  جنګ بین شیعه و سنی  و سایر اقوام و مذهب ها عملا آتش بیار معرکه و آب رسانان به آسیابان دشمن  اقتصادی هستند که تنها نظرش غارت و ثروتمند شدن میباشد  ولو اینکه به کشت کشتارهای بی پایان ختم شود.   تمامی آموزه های خوب مذهبی کنار ګذاشته میشود و تنها آنقسمت هایی که به نفع غارتګران است برجسته تر میګردد.  لازم به توضیح نیست که  در تمامی دینها به  خوبی پاکی  درستګاری  عشق و محبت  توجه شده  ولی متاسفانه عمل نمی شود بلکه با جا نماز آبکشی از همانها سو استفاده میګردد. 

      خودتان قضاوت کنید که برادر کشی که در افغانستان راه انداختند و به مردمی ساده دل ولی رشید و جنګجو اسلحه دادند  تا برادران دیګر خود را هدف قرار دهند و سر موضوع های  بیهوده بجای با ریش سفیدی حل کردن  به اسلحه متوسل شوند و در نتیجه  یک سرزمین سوخته  از آن دوران بیادګار مانده است که مرکز زورآزمایی شرق و غرب شده و جوانان ما در این ورطه هولناک ګرفتار شده اند و بایست تاوان  غارتګران  بین المللی و دوستان محلی شان را بدهند.   تفرقه و حربه دین مذهب و باورهای مذهبی و قومی یا حتی ملی و رسم روسومات  و تعصبهای بی پایه خرافات  اوهام است که دارد ملتهای خاورمیانه را می سوزاند و همچینن زیادت طلبی ها و تمامیت خواهی ها به دست قدرتهای بزرګ  دارد تمامی توان ملتهای خاور میانه را له میکند.   اینطور که میګویند تریلیونها دلار و ارز کشورهای خاورمیانه بی جهت برای ابله بودن حکام آن بهدر رفته است و میلیاردها میلیارد دلار دیګر هم که بایست صرف آموزش  پرورش و صنعت و ایجاد کار  و پیشرفت شود  توسط ابر قدرتهای بزرګ و شرکتهای بیمه و مواد مخدر و مواد منفجره  آنان دزدیده  شده و یا توسط عامل های محلی آنان به حسابهای خصوصی شان در بانکهای غرب واریز شده است   متخصصانشان هم به دریوزګی و برای کار و عملګی به کشورهای مثلا پیشرفته  فرار کرده یا رفته اند تا در خدمت اربابان باشند و توان علمی و بدنی آنان  در اختیار اربابان اصلی قرار بګیرد  باز متاسفانه حتی این  سو استفاده ها از اعتماد و اطمینان دیګران شاید به تمامی لایه های مردم هم رفته باشد و در مقیاس ګوچکتر   کلاهبرداری  خواهر از برادر  صرف به سبب عشق و علاقه خانواده ګی و یا سو استفاده مثلا پسرخاله بهایی از پسرخاله نیمه بهایی و نیمه مسلمان  و غارتها و بی انصافی ها اثر ګذاشته است   درست است که مثلا بسیاری از بهاییان مورد ضرب و شتم و بی انصافی دولت قرار ګرفته و حتی بسیاری از آنان  ناجوانمردانه اعدام و کشته و اموالشان به سرفت رفته و یا به آتش کشیده شده است  .

        ولی همانهاییکه در امان بوده اند و ضررهای سنګین نخورده  اند نیز رحم و انصاف و مروت را در همین شرایط سخت کنار ګذاشته و دوستان ویا فامیل شان که به آنان اعتماد کرده غارت کرده و حتی برای اینکه چهره خودرا خدشه دار نکنند آنان را حتی به لجن هم کشیده اند  متاسفانه همان میراث تعصب های کورکورانه  بین بعضی از بهاییان هم وجود دارد و سعی دارند از همتایان ظالم مسلمان خود عقب نیافتند.   متاسفانه سیستم اداری بهایی در خارج ایران هم چیزی در حدود همان سیستم دادګستری ایران است  که توانایی حل مشګلات را ندارد و بیشتر به یک سیستم  سخنګو شباهت دارد تا عمل ګرا   در حالیکه آموزه های دین بهایی بسیار زیبا است  ولی متاسفانه اکثر آنها تنها سخنی زیبا ست و مورد کردار قرار نمیګیرد.    در صورتیکه ما به دنیایی احتیاج داریم که از دروغ و فساد  و برکنار باشد و بر پایه عشق و دوستی و محبت و همکاری و همګامی  قرار بګیرد   وګرنه کلام زیبا که در تمامی ادبیات غنی ایران هم هست   ولی علم  بی عمل  مثل همان درخت بی ثمر است    ای دوست در روضه قلب جز ګل  عشق مکار    به امید روزی که عشق و محبت بر دغلکاری  دزدی و فساد و تمامیت خواهی و زور ګویی  غالب شود  و جوانان ما پرپر نشوند و پروانه بی قرار و سرګرانی دیګر نباشند.   متمکن ها با توجه به  اینکه دنیا  بی وفا و عمر کوتاه است به یاری دیګران بشتابند و با باز کردن  مدرسه ها  بیمارستان  ایجاد کارخانه ها  دانشګاه ها به خدمت خلق قیام عاشقانه کنند که عبادت بجز خدمت خلق نیست   به عبا عمامه  سجاده دلق نیست       به امید روزی که از برادر کشی ها جلوګیری شود و همه ما آنقدر عقل داشته باشیم که مشګلات خودرا با رای زنی ومشاوره حل کنیم  نه با کشت کشتار  و اخراج و آزار و اذیت   کردنها  نفرت بین دینها و ملتها  و نژادها به  عشق و دوستی تبدیل شود و دینها را نه وسیله عذاب و آزار  و قتل غارت  بلکه سبب محبت و دوستی و مهربانی بکنیم؟ 

  • آتشی  که خودمان یا دیګران افروخته ایم  و در آن میسوزیم  تقصیر کیست؟  تعصب  نادانی  تمامیت خواهی اګر به مشګلات خاورمیانه نګاه کنیم  متوجه خواهیم شد که چند عامل مشګل ساز بوده اند   شاید در اولین مرحله  چشم داشت کشورهای مثلا پیشرفته به منابع  و نیروی انسانی خاور میانه  یکی از عامل های مهم بوده است  ولی این تنها عامل نمی توانسته کشورهای خاور میانه را بقهقرا بکشاند  و همګامی و همراهی لایه هایی از مردم را هم احتیاج میداشته تا به پیروزی برسد   متاسفانه  این مشګل در تمامی لایه های اجتماعی نفوذ کرده است  و بی تفاوتی ظلم  تبعیض  تعصب  تمامیت طلبی باضافه سایر صفات زشت باعث شده است که کشورهای ما همچنان عقب افتاده نګه داشته شود   نداشتن فکرهای اجتماعی تحصیلات بالای عمومی  فقر ذهنی  همراه با تعصب و تقلید و تحریک دستمایه  غارتګران بین المللی با همراهی و همدلی غارتګران محلی و ملی همراه بوده است. 

      در سطح بالا  دیوانه ای را با کمک وسایل ارتباط جمعی بر مسند قدرت مطلقه می نشانند   و بعد هم یک مشت تملق ګو و دستمال بدست را در اطرافش   میګمارند و اورا کاملا سرګردان و منزوی میسازند  که براحتی قابل تشخیص مشګلات نمی باشد  ولی اګر فرض براین باشد که طبقات متوسط و پایین سالم و از معرکه به دورند نیز واقعیت ندارد   مشګل تمامیت خواهی و خود بزرګ بینی و نداشتن تحصیلات  خوب  مشګل بدی ماست   آدمی نادان با تحصیلات وتخصص ناچیزی را راس امور میګذارند بخاطر اینکه به او اعتماد و اطمینان دارند که به  مثلا شخص مستبد  وفادار است  و او هم براحتی با دادن دستورات اشتباه و بی محتوا سیستم را ناکار آمد میکند.   اشخاص دانا و مستقل را کنار میګذارند و مهره هایی بیهوده را سر جای آنان میګذارند  و در نتیجه  کارهای خوب و مثبت انجام  نمی شود. راه دیګر انداختن تفرقه های مذهبی  ملی  ملیت ګرایی و دشمنی بین زبانها و رسم و رسوم  مردمان است   مثلابعضی از سنی ها خودرا حق و دیګران را ناحق میپندارند  و این بنیادګرایان شاید بدون داشتن معلومات عمیق حتی مذهبی خودشان را عقل کل و محق و دیګران را سزاوار  حتی حذف فیزیکی میدانند در حالیکه در کشورهای مثلا پیشرفته حتی اګر با افکار آنان مخالف باشی  برای خاطر باورهای شخصی و مخالف بودن با نوعی فلسفه  با تو سر جنګ و کشتار نخواهند داشت   حداکثر از دوستی با تو کناره میګیرند  ولی در خاورمیانه دشمنی بخاطر باورهای های مذهبی به قتل و جنایت  پایان میګیرند   بدین تریتب  جنګ بین شیعه و سنی  و سایر اقوام و مذهب ها عملا آتش بیار معرکه و آب رسانان به آسیابان دشمن  اقتصادی هستند که تنها نظرش غارت و ثروتمند شدن میباشد  ولو اینکه به کشت کشتارهای بی پایان ختم شود.   تمامی آموزه های خوب مذهبی کنار ګذاشته میشود و تنها آنقسمت هایی که به نفع غارتګران است برجسته تر میګردد.  لازم به توضیح نیست که  در تمامی دینها به  خوبی پاکی  درستګاری  عشق و محبت  توجه شده  ولی متاسفانه عمل نمی شود بلکه با جا نماز آبکشی از همانها سو استفاده میګردد. 

      خودتان قضاوت کنید که برادر کشی که در افغانستان راه انداختند و به مردمی ساده دل ولی رشید و جنګجو اسلحه دادند  تا برادران دیګر خود را هدف قرار دهند و سر موضوع های  بیهوده بجای با ریش سفیدی حل کردن  به اسلحه متوسل شوند و در نتیجه  یک سرزمین سوخته  از آن دوران بیادګار مانده است که مرکز زورآزمایی شرق و غرب شده و جوانان ما در این ورطه هولناک ګرفتار شده اند و بایست تاوان  غارتګران  بین المللی و دوستان محلی شان را بدهند.   تفرقه و حربه دین مذهب و باورهای مذهبی و قومی یا حتی ملی و رسم روسومات  و تعصبهای بی پایه خرافات  اوهام است که دارد ملتهای خاورمیانه را می سوزاند و همچینن زیادت طلبی ها و تمامیت خواهی ها به دست قدرتهای بزرګ  دارد تمامی توان ملتهای خاور میانه را له میکند.   اینطور که میګویند تریلیونها دلار و ارز کشورهای خاورمیانه بی جهت برای ابله بودن حکام آن بهدر رفته است و میلیاردها میلیارد دلار دیګر هم که بایست صرف آموزش  پرورش و صنعت و ایجاد کار  و پیشرفت شود  توسط ابر قدرتهای بزرګ و شرکتهای بیمه و مواد مخدر و مواد منفجره  آنان دزدیده  شده و یا توسط عامل های محلی آنان به حسابهای خصوصی شان در بانکهای غرب واریز شده است   متخصصانشان هم به دریوزګی و برای کار و عملګی به کشورهای مثلا پیشرفته  فرار کرده یا رفته اند تا در خدمت اربابان باشند و توان علمی و بدنی آنان  در اختیار اربابان اصلی قرار بګیرد  باز متاسفانه حتی این  سو استفاده ها از اعتماد و اطمینان دیګران شاید به تمامی لایه های مردم هم رفته باشد و در مقیاس ګوچکتر   کلاهبرداری  خواهر از برادر  صرف به سبب عشق و علاقه خانواده ګی و یا سو استفاده مثلا پسرخاله بهایی از پسرخاله نیمه بهایی و نیمه مسلمان  و غارتها و بی انصافی ها اثر ګذاشته است   درست است که مثلا بسیاری از بهاییان مورد ضرب و شتم و بی انصافی دولت قرار ګرفته و حتی بسیاری از آنان  ناجوانمردانه اعدام و کشته و اموالشان به سرفت رفته و یا به آتش کشیده شده است  .

        ولی همانهاییکه در امان بوده اند و ضررهای سنګین نخورده  اند نیز رحم و انصاف و مروت را در همین شرایط سخت کنار ګذاشته و دوستان ویا فامیل شان که به آنان اعتماد کرده غارت کرده و حتی برای اینکه چهره خودرا خدشه دار نکنند آنان را حتی به لجن هم کشیده اند  متاسفانه همان میراث تعصب های کورکورانه  بین بعضی از بهاییان هم وجود دارد و سعی دارند از همتایان ظالم مسلمان خود عقب نیافتند.   متاسفانه سیستم اداری بهایی در خارج ایران هم چیزی در حدود همان سیستم دادګستری ایران است  که توانایی حل مشګلات را ندارد و بیشتر به یک سیستم  سخنګو شباهت دارد تا عمل ګرا   در حالیکه آموزه های دین بهایی بسیار زیبا است  ولی متاسفانه اکثر آنها تنها سخنی زیبا ست و مورد کردار قرار نمیګیرد.    در صورتیکه ما به دنیایی احتیاج داریم که از دروغ و فساد  و برکنار باشد و بر پایه عشق و دوستی و محبت و همکاری و همګامی  قرار بګیرد   وګرنه کلام زیبا که در تمامی ادبیات غنی ایران هم هست   ولی علم  بی عمل  مثل همان درخت بی ثمر است    ای دوست در روضه قلب جز ګل  عشق مکار    به امید روزی که عشق و محبت بر دغلکاری  دزدی و فساد و تمامیت خواهی و زور ګویی  غالب شود  و جوانان ما پرپر نشوند و پروانه بی قرار و سرګرانی دیګر نباشند.   متمکن ها با توجه به  اینکه دنیا  بی وفا و عمر کوتاه است به یاری دیګران بشتابند و با باز کردن  مدرسه ها  بیمارستان  ایجاد کارخانه ها  دانشګاه ها به خدمت خلق قیام عاشقانه کنند که عبادت بجز خدمت خلق نیست   به عبا عمامه  سجاده دلق نیست       به امید روزی که از برادر کشی ها جلوګیری شود و همه ما آنقدر عقل داشته باشیم که مشګلات خودرا با رای زنی ومشاوره حل کنیم  نه با کشت کشتار  و اخراج و آزار و اذیت   کردنها  نفرت بین دینها و ملتها  و نژادها به  عشق و دوستی تبدیل شود و دینها را نه وسیله عذاب و آزار  و قتل غارت  بلکه سبب محبت و دوستی و مهربانی بکنیم؟ 

  • بلای خانمسوز  تمامیت خواهی تفرقه و فساد در خاورمیانه و دنیا
    وقتی خانه ای و خانواده ای دچار مشګل میشود این همسایګان ودیګران هستند که براحتی از مشګل ایجاد شده میتوانند سو استفاده های کلان ببرند. و از تفرقه نهایت بهره برداری را بنمایند.  مشګل تمامیت خواهی و خود را عقل کل دیدن نیز بلایی است که براحتی خانواده و یا حتی منطقه ای را در ګرداب و مرداب رها میسازد. 
    امروزه سیستم اداره کنندګان جهان که به نیروی ثروت سرشار و داشتن بهترین متخصص ها و وسیله ارتباط جمعی تسلط دارد براحتی میتواند کارتهای برنده را بدزدد و با تحلیل و دانشی که دارد مسیر را برای مردم عادی از پیش تعین فرماید.  تفرقه هایی که بین زبانهای یک منطقه و ملیتهای یک منطقه و نژادهای خود ساخته میاندازند و مردم را بجان هم میاندازند و بعد هم تمامیت خواهی و غرورهای شخصی و ظلم و فساد است که با ساختارهای دیګر همراه و هم آهنګ میشوند.
    مثلا در یک خانواده پسر را برعلیه پدر و یا مادر میشورانند که تو جوانی عقل بهتری داری  سواد بهتری داری و پدر و مادرت قدیمی مسن تر از تو و از رده خارج شده هستند  بعد هم بین زن و شوهر اختلاف میاندازند  که مثلا دین تو و روش تو بهتر از دین و روش همسرت است  یا تو حق داری و او ندارد. چندی پیش یکی از دانشجویان سابق من که اکنون در آمریکا زندګی میکند به من تلفن زد که فلانی میخواهم در باره ازدواجم با شما مشورت کنم. من شیفته و عاشق دختری شده ام که مسلمان نیست و از اقلیتهای مذهبی ایران است  چه کنم  اطرافیان من بمن میګویند بعد از مدتی که عشق و علاقه شما سرد شد مشګلات بروز خواهد کرد؟  مادر و پدرم به این ازدواج راضی نیستند من چه ګنم.  ګفتم اګر شما به این دختر علاقه و عشق شدیدی داشته باشید  مسلم است که حرف هیچ کس را ګوش نخواهید کرد ولی بله ممکن است هنګامیکه که آتش عشق شدید کوتاه بشود مشګل هاخودنمایی بکند.
    شاید در تمامی دنیا دو نفر پیدا نشوند که کاملا از نظر فکری و دید در زندګی کاملا مثل هم باشند مثلا حتی ممکن است بین دو برادر اختلاف های شدید فکری وجود داشته باشد. خوب بایست چه کرد آیا بایست به این اختلاف ها دامن زد و یا اینکه دو طرف را قانع کرد که به عقیده ها  باورها و رفتار هم احترام بګذارند و راه تساهل را درپیش بګیرند نه تعصب  زیرا بسیاری از تمدن ها و آیین ها و رسم ورسوم ها نسبی هستند  و حقیقت کل نیستند زیرا آنان حقیقت را نیافته و ره افسانه زدند  در چګونګی آفرینش و زندګی و حیات هم ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و هیچ کس نمیداند که ما برای چه بوجود آمده ایم  چرا بایست زندګی کنیم و چرا بایست بمیریم؟  اینها تمام مجهولهایی هستند که تاکنون تمامی فلسفه دانها  و دانشمندان از پاسخ به آنان عاجز و درمانده هستند.  و آنانی هم که جواب داده اند تنها یک جواب فلسفی و تمثیلی بوده است  نه یک جواب علمی و قابل اثبات با درکهای کنونی ما.  فکر ما عقل ما و اندیشه ما توانایی درک همه علوم و زندګی و حیات و مرګ را ندارد.  درست است که ما از همه جانداران برتر هستیم ولی باز هم درک ما از کاینات به این عظمت چه در بزرګی و چه در کوچکی عاجز و ناتوان است.  پیامبران و دانشمندان و فلاسفه هم سعی کرده اند که برای بشر با همین دانش و امکان هایی که دارند خوشبختی و آسایش بیاورند شاید روزی هم بشر بتواند همه مشګل های خود را حل کند که تا آن روز راهی دراز در پیش است.
    متاسفان حس برتری و تمامیت خواهی فساد  دورویی و تفرقه بشر امروز را دارد به نفع عده ای به زانو در میآورد.  چقدر کشت کشتار برای خاطر دینها و باورها و سایر تعصب ها تاکنون انجام شده و هنوز هم انجام میشود  متاسفانه انسانها آنقدر دانش ندارند که از وقایع پند بګیرند  مثلا آقایان یا خانم های دیکتاتور و تمامیت خواه دیدند که سر صدام چه آمد  این تمامیت خواهان و ثروت اندوزان آنقدر برای خود دلار و ارزهای خارجی در کشورهای بقولی خودشان کافرستانها ذخیره کرده بودند که حتی امکان مصرف آنرا در صورتیکه بانکهای غربی آن پولهای را به آنان پس هم میدادند نداشتند.  مردی که تا دیروز تنها آرزویش یک شکم سیر بود و داشتن یک اتاق با یک رختخواب رویایی برایش میبود  اکنون با داشتن میلیارد ها دلار بازهم در فکر جمع مال و منال بیشتری است و از دزدی سرقتهای مثلا قانونی فساد و غارتګری ابایی ندارد؟
    مثلا مردمی بسیاری از خاورمیانه هستند که دارای ثروتهای کلان هستند ولی هیچکدام آنان مثل مثلا ادونتسیت ها مدرسه و بیمارستان و دانشګاه باز نکرده اند. تنها شنیده ام که شیعیان آقا محمد خان اسماعیلی تا حدودی با رشد فرهنګ و سلامت جامعه شان پای بند هستند . دختر زیبای شاه ایران و پسر رعنا و تحصیکرده او از بهترین دانشګاههای دنیا  خودکشی میکنند  که این برای من حیرت آور است  که آنان میتوانستند رهبر بسیاری از جوانان بشوند  برایشان کار  مدرسه و بیمارستان تهیه کنند و آنان که از آغوش مام وطن به بهانه  های ګوناګون به بیرون پرتاب شده اند در زیر سایه فرزندان برومند شاه کمی تسکین بیابند.  چرا جوانانی که میتوانند رهبر و راهګشای ګروهی باشند و دارای امکان هایی بهتر هستند خودرا نابود میکنند وکمر به خدمت دیګران  نمی بندند. 
    آنان هم که با امکان هایی محدود و کم میخواهند به مردم خدمت کنند  از طرف همان مردم به سخره ګرفت میشوند و توقع های بسیاری از آنان دارند. مثلا جلال به خواهر خود کمک کرد که در آمریکا دکتری بګیرد  ولی متاسفانه در اکثر دوفرهنګه بودن خواهر نتوانست ازدواجی عادی و موفق داشته باشد و این کمبود را به حساب برادرش جلال نوشت که اګر اورا در جوانی هیجده ساله به شوی داده بود  او بمراتب زندګی بهتری داشت؟  و میګفت که این درسی که خوانده است درس بدبختی بوده است.  ناصر به دوستش کمک مادی کرد زیرا در شرایط بدی بود و به او وام ګزافی داد دوست صمیمی او به ظاهر برای اینکه بدهی هایش را پس ندهد به ناصر تهمت بابی ګری زد و و اورا با کمک سایر دوستانش درګیر کلانتریها  مامورین ګرسنه و قاضی های بی اعتنا و بی تفاوت کرد و هفت سال وقت اورا در دادګاهها و دادسراهای و کلانتریهای و راهروهای دادګستری ګرفت تا مثلا به نفع ناصر رای دادندولی در این هنګام ناصر به خاک سیاه نشسته بود و ثمره آنهمه کمک و دلسوزی به قیمت زندګی او تمام شد و وی آواره دشت دمن ګردید.
    اسفندیار به کمک خانواده خود رفت زیرا به عنوان بهایی اخراج شده بودند شرکتی تاسیس کرد تا هم او و هم پسرخاله اش استفاده کنند پسر خاله بهایی او زیر رو را بالا کشید و در آخری ګفت میخواستی ندی؟
    متاسفانه سو استفاده از اعتماد و تمامیت خوری و تمامیت خواهی مرضی است که به جان مردم خاورمیانه افتاده است و سیستم غارتګر قهار هم از آن سو استفاده میکند.
    استعمار و استحمار انسان متاسفان حقیقتی است که وجود دارد و این غارتګران هستند که میخواهند دورویی وفساد تمامیت طلبی و تمامیت خواهی بی تفاوتی  ظلم باشد تا آنان بتوانند از آب ګل آلوده ماهی هایی درشت شکار کنند.  متاسفانه هنوز ملتهای خاورمیانه شاید به آن اندازه از بلوغ اداری و اجتماعی نرسیده اند که بتوانند لآاقل اجتماعی نظیر اتحادیه اروپا یا ولایات متشکل و متحد آمریک داشته باشند.   هرکس ساز خودش را میزند و به آدمکشی های خود افتخار میکند. دیوانه را با طبل و بوق کرنا  بجای یک دانشمند به خورد مردم میدهند و آن دیوانه براحتی مسیر تعین شده به کشتار قتل غارت و فساد و تمامیت خواهی و دو دوزه بازی کرده دست میزند.  مثلا ثروت مبارک میګویند که از ثروت بیل ګیت بیشتر است و یا بن علی ثروتی افسانه ای دارد  ولی آیا غرب اینقدر احمق است که این ثروت بیکران چپاول شده را در اختیار آنان و یا نظایر همین دیوانه ګان بګذارد؟  شیوخ عرب هم که روی دریای تلای سیاه خوابیده اند و آنرا ملک شخصی خودشان میدانند به همچنین  سرمایه های مردم راغارت و در کافرستانها برای روز مبادا یا رشوه دادن به دروازه بانان بهشت  فردوس برین میلیاردهای دلاری بی زبان را در حسابهای شخصی خود خوابانیده اند و درحالیکه هم وطن های آنان در بیماری فقر  بی مدرسه ای و ګرسنګی و حتی بی آبی دست پا میزنند؟  تا
     مادامیکه ما هم به علم  دانش  تساهل و تحمل و  احترام به باورهای دیګران و دروی از فساد و تمامیت خواهی فاصله نګرفته ایم  اوضاع بهتر نخواهد شد.
     

  • بلای خانمسوز  تمامیت خواهی تفرقه و فساد در خاورمیانه و دنیا
    وقتی خانه ای و خانواده ای دچار مشګل میشود این همسایګان ودیګران هستند که براحتی از مشګل ایجاد شده میتوانند سو استفاده های کلان ببرند. و از تفرقه نهایت بهره برداری را بنمایند.  مشګل تمامیت خواهی و خود را عقل کل دیدن نیز بلایی است که براحتی خانواده و یا حتی منطقه ای را در ګرداب و مرداب رها میسازد. 
    امروزه سیستم اداره کنندګان جهان که به نیروی ثروت سرشار و داشتن بهترین متخصص ها و وسیله ارتباط جمعی تسلط دارد براحتی میتواند کارتهای برنده را بدزدد و با تحلیل و دانشی که دارد مسیر را برای مردم عادی از پیش تعین فرماید.  تفرقه هایی که بین زبانهای یک منطقه و ملیتهای یک منطقه و نژادهای خود ساخته میاندازند و مردم را بجان هم میاندازند و بعد هم تمامیت خواهی و غرورهای شخصی و ظلم و فساد است که با ساختارهای دیګر همراه و هم آهنګ میشوند.
    مثلا در یک خانواده پسر را برعلیه پدر و یا مادر میشورانند که تو جوانی عقل بهتری داری  سواد بهتری داری و پدر و مادرت قدیمی مسن تر از تو و از رده خارج شده هستند  بعد هم بین زن و شوهر اختلاف میاندازند  که مثلا دین تو و روش تو بهتر از دین و روش همسرت است  یا تو حق داری و او ندارد. چندی پیش یکی از دانشجویان سابق من که اکنون در آمریکا زندګی میکند به من تلفن زد که فلانی میخواهم در باره ازدواجم با شما مشورت کنم. من شیفته و عاشق دختری شده ام که مسلمان نیست و از اقلیتهای مذهبی ایران است  چه کنم  اطرافیان من بمن میګویند بعد از مدتی که عشق و علاقه شما سرد شد مشګلات بروز خواهد کرد؟  مادر و پدرم به این ازدواج راضی نیستند من چه ګنم.  ګفتم اګر شما به این دختر علاقه و عشق شدیدی داشته باشید  مسلم است که حرف هیچ کس را ګوش نخواهید کرد ولی بله ممکن است هنګامیکه که آتش عشق شدید کوتاه بشود مشګل هاخودنمایی بکند.
    شاید در تمامی دنیا دو نفر پیدا نشوند که کاملا از نظر فکری و دید در زندګی کاملا مثل هم باشند مثلا حتی ممکن است بین دو برادر اختلاف های شدید فکری وجود داشته باشد. خوب بایست چه کرد آیا بایست به این اختلاف ها دامن زد و یا اینکه دو طرف را قانع کرد که به عقیده ها  باورها و رفتار هم احترام بګذارند و راه تساهل را درپیش بګیرند نه تعصب  زیرا بسیاری از تمدن ها و آیین ها و رسم ورسوم ها نسبی هستند  و حقیقت کل نیستند زیرا آنان حقیقت را نیافته و ره افسانه زدند  در چګونګی آفرینش و زندګی و حیات هم ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و هیچ کس نمیداند که ما برای چه بوجود آمده ایم  چرا بایست زندګی کنیم و چرا بایست بمیریم؟  اینها تمام مجهولهایی هستند که تاکنون تمامی فلسفه دانها  و دانشمندان از پاسخ به آنان عاجز و درمانده هستند.  و آنانی هم که جواب داده اند تنها یک جواب فلسفی و تمثیلی بوده است  نه یک جواب علمی و قابل اثبات با درکهای کنونی ما.  فکر ما عقل ما و اندیشه ما توانایی درک همه علوم و زندګی و حیات و مرګ را ندارد.  درست است که ما از همه جانداران برتر هستیم ولی باز هم درک ما از کاینات به این عظمت چه در بزرګی و چه در کوچکی عاجز و ناتوان است.  پیامبران و دانشمندان و فلاسفه هم سعی کرده اند که برای بشر با همین دانش و امکان هایی که دارند خوشبختی و آسایش بیاورند شاید روزی هم بشر بتواند همه مشګل های خود را حل کند که تا آن روز راهی دراز در پیش است.
    متاسفان حس برتری و تمامیت خواهی فساد  دورویی و تفرقه بشر امروز را دارد به نفع عده ای به زانو در میآورد.  چقدر کشت کشتار برای خاطر دینها و باورها و سایر تعصب ها تاکنون انجام شده و هنوز هم انجام میشود  متاسفانه انسانها آنقدر دانش ندارند که از وقایع پند بګیرند  مثلا آقایان یا خانم های دیکتاتور و تمامیت خواه دیدند که سر صدام چه آمد  این تمامیت خواهان و ثروت اندوزان آنقدر برای خود دلار و ارزهای خارجی در کشورهای بقولی خودشان کافرستانها ذخیره کرده بودند که حتی امکان مصرف آنرا در صورتیکه بانکهای غربی آن پولهای را به آنان پس هم میدادند نداشتند.  مردی که تا دیروز تنها آرزویش یک شکم سیر بود و داشتن یک اتاق با یک رختخواب رویایی برایش میبود  اکنون با داشتن میلیارد ها دلار بازهم در فکر جمع مال و منال بیشتری است و از دزدی سرقتهای مثلا قانونی فساد و غارتګری ابایی ندارد؟
    مثلا مردمی بسیاری از خاورمیانه هستند که دارای ثروتهای کلان هستند ولی هیچکدام آنان مثل مثلا ادونتسیت ها مدرسه و بیمارستان و دانشګاه باز نکرده اند. تنها شنیده ام که شیعیان آقا محمد خان اسماعیلی تا حدودی با رشد فرهنګ و سلامت جامعه شان پای بند هستند . دختر زیبای شاه ایران و پسر رعنا و تحصیکرده او از بهترین دانشګاههای دنیا  خودکشی میکنند  که این برای من حیرت آور است  که آنان میتوانستند رهبر بسیاری از جوانان بشوند  برایشان کار  مدرسه و بیمارستان تهیه کنند و آنان که از آغوش مام وطن به بهانه  های ګوناګون به بیرون پرتاب شده اند در زیر سایه فرزندان برومند شاه کمی تسکین بیابند.  چرا جوانانی که میتوانند رهبر و راهګشای ګروهی باشند و دارای امکان هایی بهتر هستند خودرا نابود میکنند وکمر به خدمت دیګران  نمی بندند. 
    آنان هم که با امکان هایی محدود و کم میخواهند به مردم خدمت کنند  از طرف همان مردم به سخره ګرفت میشوند و توقع های بسیاری از آنان دارند. مثلا جلال به خواهر خود کمک کرد که در آمریکا دکتری بګیرد  ولی متاسفانه در اکثر دوفرهنګه بودن خواهر نتوانست ازدواجی عادی و موفق داشته باشد و این کمبود را به حساب برادرش جلال نوشت که اګر اورا در جوانی هیجده ساله به شوی داده بود  او بمراتب زندګی بهتری داشت؟  و میګفت که این درسی که خوانده است درس بدبختی بوده است.  ناصر به دوستش کمک مادی کرد زیرا در شرایط بدی بود و به او وام ګزافی داد دوست صمیمی او به ظاهر برای اینکه بدهی هایش را پس ندهد به ناصر تهمت بابی ګری زد و و اورا با کمک سایر دوستانش درګیر کلانتریها  مامورین ګرسنه و قاضی های بی اعتنا و بی تفاوت کرد و هفت سال وقت اورا در دادګاهها و دادسراهای و کلانتریهای و راهروهای دادګستری ګرفت تا مثلا به نفع ناصر رای دادندولی در این هنګام ناصر به خاک سیاه نشسته بود و ثمره آنهمه کمک و دلسوزی به قیمت زندګی او تمام شد و وی آواره دشت دمن ګردید.
    اسفندیار به کمک خانواده خود رفت زیرا به عنوان بهایی اخراج شده بودند شرکتی تاسیس کرد تا هم او و هم پسرخاله اش استفاده کنند پسر خاله بهایی او زیر رو را بالا کشید و در آخری ګفت میخواستی ندی؟
    متاسفانه سو استفاده از اعتماد و تمامیت خوری و تمامیت خواهی مرضی است که به جان مردم خاورمیانه افتاده است و سیستم غارتګر قهار هم از آن سو استفاده میکند.
    استعمار و استحمار انسان متاسفان حقیقتی است که وجود دارد و این غارتګران هستند که میخواهند دورویی وفساد تمامیت طلبی و تمامیت خواهی بی تفاوتی  ظلم باشد تا آنان بتوانند از آب ګل آلوده ماهی هایی درشت شکار کنند.  متاسفانه هنوز ملتهای خاورمیانه شاید به آن اندازه از بلوغ اداری و اجتماعی نرسیده اند که بتوانند لآاقل اجتماعی نظیر اتحادیه اروپا یا ولایات متشکل و متحد آمریک داشته باشند.   هرکس ساز خودش را میزند و به آدمکشی های خود افتخار میکند. دیوانه را با طبل و بوق کرنا  بجای یک دانشمند به خورد مردم میدهند و آن دیوانه براحتی مسیر تعین شده به کشتار قتل غارت و فساد و تمامیت خواهی و دو دوزه بازی کرده دست میزند.  مثلا ثروت مبارک میګویند که از ثروت بیل ګیت بیشتر است و یا بن علی ثروتی افسانه ای دارد  ولی آیا غرب اینقدر احمق است که این ثروت بیکران چپاول شده را در اختیار آنان و یا نظایر همین دیوانه ګان بګذارد؟  شیوخ عرب هم که روی دریای تلای سیاه خوابیده اند و آنرا ملک شخصی خودشان میدانند به همچنین  سرمایه های مردم راغارت و در کافرستانها برای روز مبادا یا رشوه دادن به دروازه بانان بهشت  فردوس برین میلیاردهای دلاری بی زبان را در حسابهای شخصی خود خوابانیده اند و درحالیکه هم وطن های آنان در بیماری فقر  بی مدرسه ای و ګرسنګی و حتی بی آبی دست پا میزنند؟  تا
     مادامیکه ما هم به علم  دانش  تساهل و تحمل و  احترام به باورهای دیګران و دروی از فساد و تمامیت خواهی فاصله نګرفته ایم  اوضاع بهتر نخواهد شد.
     

  • بلای خانمسوز  تمامیت خواهی تفرقه و فساد در خاورمیانه و دنیا
    وقتی خانه ای و خانواده ای دچار مشګل میشود این همسایګان ودیګران هستند که براحتی از مشګل ایجاد شده میتوانند سو استفاده های کلان ببرند. و از تفرقه نهایت بهره برداری را بنمایند.  مشګل تمامیت خواهی و خود را عقل کل دیدن نیز بلایی است که براحتی خانواده و یا حتی منطقه ای را در ګرداب و مرداب رها میسازد. 
    امروزه سیستم اداره کنندګان جهان که به نیروی ثروت سرشار و داشتن بهترین متخصص ها و وسیله ارتباط جمعی تسلط دارد براحتی میتواند کارتهای برنده را بدزدد و با تحلیل و دانشی که دارد مسیر را برای مردم عادی از پیش تعین فرماید.  تفرقه هایی که بین زبانهای یک منطقه و ملیتهای یک منطقه و نژادهای خود ساخته میاندازند و مردم را بجان هم میاندازند و بعد هم تمامیت خواهی و غرورهای شخصی و ظلم و فساد است که با ساختارهای دیګر همراه و هم آهنګ میشوند.
    مثلا در یک خانواده پسر را برعلیه پدر و یا مادر میشورانند که تو جوانی عقل بهتری داری  سواد بهتری داری و پدر و مادرت قدیمی مسن تر از تو و از رده خارج شده هستند  بعد هم بین زن و شوهر اختلاف میاندازند  که مثلا دین تو و روش تو بهتر از دین و روش همسرت است  یا تو حق داری و او ندارد. چندی پیش یکی از دانشجویان سابق من که اکنون در آمریکا زندګی میکند به من تلفن زد که فلانی میخواهم در باره ازدواجم با شما مشورت کنم. من شیفته و عاشق دختری شده ام که مسلمان نیست و از اقلیتهای مذهبی ایران است  چه کنم  اطرافیان من بمن میګویند بعد از مدتی که عشق و علاقه شما سرد شد مشګلات بروز خواهد کرد؟  مادر و پدرم به این ازدواج راضی نیستند من چه ګنم.  ګفتم اګر شما به این دختر علاقه و عشق شدیدی داشته باشید  مسلم است که حرف هیچ کس را ګوش نخواهید کرد ولی بله ممکن است هنګامیکه که آتش عشق شدید کوتاه بشود مشګل هاخودنمایی بکند.
    شاید در تمامی دنیا دو نفر پیدا نشوند که کاملا از نظر فکری و دید در زندګی کاملا مثل هم باشند مثلا حتی ممکن است بین دو برادر اختلاف های شدید فکری وجود داشته باشد. خوب بایست چه کرد آیا بایست به این اختلاف ها دامن زد و یا اینکه دو طرف را قانع کرد که به عقیده ها  باورها و رفتار هم احترام بګذارند و راه تساهل را درپیش بګیرند نه تعصب  زیرا بسیاری از تمدن ها و آیین ها و رسم ورسوم ها نسبی هستند  و حقیقت کل نیستند زیرا آنان حقیقت را نیافته و ره افسانه زدند  در چګونګی آفرینش و زندګی و حیات هم ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و هیچ کس نمیداند که ما برای چه بوجود آمده ایم  چرا بایست زندګی کنیم و چرا بایست بمیریم؟  اینها تمام مجهولهایی هستند که تاکنون تمامی فلسفه دانها  و دانشمندان از پاسخ به آنان عاجز و درمانده هستند.  و آنانی هم که جواب داده اند تنها یک جواب فلسفی و تمثیلی بوده است  نه یک جواب علمی و قابل اثبات با درکهای کنونی ما.  فکر ما عقل ما و اندیشه ما توانایی درک همه علوم و زندګی و حیات و مرګ را ندارد.  درست است که ما از همه جانداران برتر هستیم ولی باز هم درک ما از کاینات به این عظمت چه در بزرګی و چه در کوچکی عاجز و ناتوان است.  پیامبران و دانشمندان و فلاسفه هم سعی کرده اند که برای بشر با همین دانش و امکان هایی که دارند خوشبختی و آسایش بیاورند شاید روزی هم بشر بتواند همه مشګل های خود را حل کند که تا آن روز راهی دراز در پیش است.
    متاسفان حس برتری و تمامیت خواهی فساد  دورویی و تفرقه بشر امروز را دارد به نفع عده ای به زانو در میآورد.  چقدر کشت کشتار برای خاطر دینها و باورها و سایر تعصب ها تاکنون انجام شده و هنوز هم انجام میشود  متاسفانه انسانها آنقدر دانش ندارند که از وقایع پند بګیرند  مثلا آقایان یا خانم های دیکتاتور و تمامیت خواه دیدند که سر صدام چه آمد  این تمامیت خواهان و ثروت اندوزان آنقدر برای خود دلار و ارزهای خارجی در کشورهای بقولی خودشان کافرستانها ذخیره کرده بودند که حتی امکان مصرف آنرا در صورتیکه بانکهای غربی آن پولهای را به آنان پس هم میدادند نداشتند.  مردی که تا دیروز تنها آرزویش یک شکم سیر بود و داشتن یک اتاق با یک رختخواب رویایی برایش میبود  اکنون با داشتن میلیارد ها دلار بازهم در فکر جمع مال و منال بیشتری است و از دزدی سرقتهای مثلا قانونی فساد و غارتګری ابایی ندارد؟
    مثلا مردمی بسیاری از خاورمیانه هستند که دارای ثروتهای کلان هستند ولی هیچکدام آنان مثل مثلا ادونتسیت ها مدرسه و بیمارستان و دانشګاه باز نکرده اند. تنها شنیده ام که شیعیان آقا محمد خان اسماعیلی تا حدودی با رشد فرهنګ و سلامت جامعه شان پای بند هستند . دختر زیبای شاه ایران و پسر رعنا و تحصیکرده او از بهترین دانشګاههای دنیا  خودکشی میکنند  که این برای من حیرت آور است  که آنان میتوانستند رهبر بسیاری از جوانان بشوند  برایشان کار  مدرسه و بیمارستان تهیه کنند و آنان که از آغوش مام وطن به بهانه  های ګوناګون به بیرون پرتاب شده اند در زیر سایه فرزندان برومند شاه کمی تسکین بیابند.  چرا جوانانی که میتوانند رهبر و راهګشای ګروهی باشند و دارای امکان هایی بهتر هستند خودرا نابود میکنند وکمر به خدمت دیګران  نمی بندند. 
    آنان هم که با امکان هایی محدود و کم میخواهند به مردم خدمت کنند  از طرف همان مردم به سخره ګرفت میشوند و توقع های بسیاری از آنان دارند. مثلا جلال به خواهر خود کمک کرد که در آمریکا دکتری بګیرد  ولی متاسفانه در اکثر دوفرهنګه بودن خواهر نتوانست ازدواجی عادی و موفق داشته باشد و این کمبود را به حساب برادرش جلال نوشت که اګر اورا در جوانی هیجده ساله به شوی داده بود  او بمراتب زندګی بهتری داشت؟  و میګفت که این درسی که خوانده است درس بدبختی بوده است.  ناصر به دوستش کمک مادی کرد زیرا در شرایط بدی بود و به او وام ګزافی داد دوست صمیمی او به ظاهر برای اینکه بدهی هایش را پس ندهد به ناصر تهمت بابی ګری زد و و اورا با کمک سایر دوستانش درګیر کلانتریها  مامورین ګرسنه و قاضی های بی اعتنا و بی تفاوت کرد و هفت سال وقت اورا در دادګاهها و دادسراهای و کلانتریهای و راهروهای دادګستری ګرفت تا مثلا به نفع ناصر رای دادندولی در این هنګام ناصر به خاک سیاه نشسته بود و ثمره آنهمه کمک و دلسوزی به قیمت زندګی او تمام شد و وی آواره دشت دمن ګردید.
    اسفندیار به کمک خانواده خود رفت زیرا به عنوان بهایی اخراج شده بودند شرکتی تاسیس کرد تا هم او و هم پسرخاله اش استفاده کنند پسر خاله بهایی او زیر رو را بالا کشید و در آخری ګفت میخواستی ندی؟
    متاسفانه سو استفاده از اعتماد و تمامیت خوری و تمامیت خواهی مرضی است که به جان مردم خاورمیانه افتاده است و سیستم غارتګر قهار هم از آن سو استفاده میکند.
    استعمار و استحمار انسان متاسفان حقیقتی است که وجود دارد و این غارتګران هستند که میخواهند دورویی وفساد تمامیت طلبی و تمامیت خواهی بی تفاوتی  ظلم باشد تا آنان بتوانند از آب ګل آلوده ماهی هایی درشت شکار کنند.  متاسفانه هنوز ملتهای خاورمیانه شاید به آن اندازه از بلوغ اداری و اجتماعی نرسیده اند که بتوانند لآاقل اجتماعی نظیر اتحادیه اروپا یا ولایات متشکل و متحد آمریک داشته باشند.   هرکس ساز خودش را میزند و به آدمکشی های خود افتخار میکند. دیوانه را با طبل و بوق کرنا  بجای یک دانشمند به خورد مردم میدهند و آن دیوانه براحتی مسیر تعین شده به کشتار قتل غارت و فساد و تمامیت خواهی و دو دوزه بازی کرده دست میزند.  مثلا ثروت مبارک میګویند که از ثروت بیل ګیت بیشتر است و یا بن علی ثروتی افسانه ای دارد  ولی آیا غرب اینقدر احمق است که این ثروت بیکران چپاول شده را در اختیار آنان و یا نظایر همین دیوانه ګان بګذارد؟  شیوخ عرب هم که روی دریای تلای سیاه خوابیده اند و آنرا ملک شخصی خودشان میدانند به همچنین  سرمایه های مردم راغارت و در کافرستانها برای روز مبادا یا رشوه دادن به دروازه بانان بهشت  فردوس برین میلیاردهای دلاری بی زبان را در حسابهای شخصی خود خوابانیده اند و درحالیکه هم وطن های آنان در بیماری فقر  بی مدرسه ای و ګرسنګی و حتی بی آبی دست پا میزنند؟  تا
     مادامیکه ما هم به علم  دانش  تساهل و تحمل و  احترام به باورهای دیګران و دروی از فساد و تمامیت خواهی فاصله نګرفته ایم  اوضاع بهتر نخواهد شد.
     

  • Manuchehr

    یه سوالی داشتم : به نظر شما ایا ادم  اگر عربی بلد باشه می تونه خودش صیغه اونی که می خواد بکنه رو بخونه ؟      

    • Kattal

      خوب البته اگر پول {yer puli} یا پول مکان {کره زمین} رو به نماینده خدا یا پیامبر یا امام یا حکومت اسلامی پرداخت کنی  منوچهر جان  ثواب هم دار د  ولی اگر خودت صیغه بخونی  ولی پول  خدا رو ندی   زنا  کردی  اگه پولش رو بدی سکس کردی .     و البته  در صورت پرداخت  حق السکس  به امام  میتونی به چند زبان رایج دنیا  صیغه رو جاری کنی   . اسپانیا . انگلیسی . عربی .ترکی .فارسی دری و پشتو   .  سکسهم فی مابین من الپرداختکم حق السکس  ولا ایهلذین تفبه روت . 

  • Manuchehr

    یه سوالی داشتم : به نظر شما ایا ادم  اگر عربی بلد باشه می تونه خودش صیغه اونی که می خواد بکنه رو بخونه ؟      

  • Manuchehr

    یه سوالی داشتم : به نظر شما ایا ادم  اگر عربی بلد باشه می تونه خودش صیغه اونی که می خواد بکنه رو بخونه ؟      

    • Kattal

      خوب البته اگر پول {yer puli} یا پول مکان {کره زمین} رو به نماینده خدا یا پیامبر یا امام یا حکومت اسلامی پرداخت کنی  منوچهر جان  ثواب هم دار د  ولی اگر خودت صیغه بخونی  ولی پول  خدا رو ندی   زنا  کردی  اگه پولش رو بدی سکس کردی .     و البته  در صورت پرداخت  حق السکس  به امام  میتونی به چند زبان رایج دنیا  صیغه رو جاری کنی   . اسپانیا . انگلیسی . عربی .ترکی .فارسی دری و پشتو   .  سکسهم فی مابین من الپرداختکم حق السکس  ولا ایهلذین تفبه روت . 

  • Manuchehr

    یه سوالی داشتم : به نظر شما ایا ادم  اگر عربی بلد باشه می تونه خودش صیغه اونی که می خواد بکنه رو بخونه ؟      

  • Pingback: چرا غرب در مقابل خشونت ها و پندارهای ارتجاعی شهروندان مسلمان خود، سکوت می کند؟ « secondtravel()

  • Pingback: جامعه فرهنگ باخته ایرانی تُهی از امنیت و احترام برای بانوان و کودکان است « تنها ایران()

  • Nazi9921

    سلام  توروخدا پسرم این حرفا رو جایی نزن میتونن به جرم کفر و … اعدامت کنم  چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است …

  • Liberaman

    Kheili raahat az tarafe khoda harf mizanan wa khodeshunam baavar mikonan. Ahmagh shaakhodom nadaare ke. Baba naghoraani wojud daashte na khodaaro kasi dide. Mohamad ke az dozdi shoru kard shomaa haa ham azash yaad gereftin. Eslam yani badbakhti yani bisawaadi yanii bi manteghi. Berid bejaaye in ghoraan khundano eslametun ye aftaabe dorost konin agar tunestin. Mesle inke tu gjoraan neweshte chejuri aftaabe dorost mikonan.

  • Unknowm

    محمّد، علی، حسن، حسین و دیگر تازیان، همگی از جمله زنبارگان، و حرم سرا داران نامی تاریخ اسلام هستند، کسانی که سوای همخوابگی با زنان رسمی و صیغه ای خود، با تمامی کنیزان و کلفت های خویش نیز رابطه ی جنسی برقرار کرده اند.

    درود بر جهل پیشه ای که نام خود روشن فکر و بینای مطلق نهاده 
    درودی بر عمق گودال تار بی خردی ها

    و درودی دردناک به مرد هزاران ساله و جاویدان مردی که با دیدگانش هم بستری اسوه های انسانیت را نگریشته و ان را امروزه با سندی معتبر به اطلاع همگان رسانده

    درود بر شرف ! بی شرفی چون تو ای کاش کمی از جهالت در امثال من ریشه داشت تا بلکه به افکار و عقاد پوسیده ی تو انسان نخستین تلخند نزنم 

  • من این آیه‌یِ ۲۴ از سوره‌یِ النساء را با استنادهای بسیار به معتبرترین منابع تاریخی و تفسیری اسلامی، شکافته‌ام:
    .
    صدور جواز زنا و تجاوز جنسی به زنان شوهردار در قرآن
    http://nabard.wordpress.com/2011/06/23/tajaavoz

  • Bahtf

    فرق انسان با حیوان در عقل آن است  .احساس میکنم شما حیوان هستید