به امیر عباس فَخرآور: اِی مَگَس عرصه سیمرغ نَه جولانگَه توست…! ۴

فرتور احمد باطبی را در حالی که پیراهن خونی دوستش را بالای سر گرفته نشان می دهد. فعالیت های اجتماعی و سیاسی احمد باطبی به قدری روشن است که هیچ انگ و ننگی به دامان وی نمی چسبد. امیر عباس حقیر بهتر است فکر خود باشد که در نزد ایرانیان روشنفکر و فرهیخته، کمترین ارزش و اعتباری نداشته و ندارد.

فرتور احمد باطبی را در حالی که پیراهن خونی دوستش را بالای سر گرفته نشان می دهد. فعالیت های اجتماعی و سیاسی احمد باطبی به قدری روشن است که هیچ انگ و ننگی به دامان وی نمی چسبد. امیر عباس حقیر بهتر است فکر خود باشد که در نزد ایرانیان روشنفکر و فرهیخته، کمترین ارزش و اعتباری نداشته و ندارد.

بدون شک جنبش آزادی خواهی دانشجویان ایران با نام احمد باطبی گره خورده است؛ می توان احمد را شَرفِ جنبش آزادی خواهی و اسطوره مقاومت و پایداری و مبارزه در ایرانِ معاصر نامید. به راستی خواندن و شنیدنِ آنچه که برای احمد باطبی در دوران اسارتش رخ داد و میزانِ مصیبت ها، دردها و شکنجه هایی که وی تحمل کرد ولی به هیچ وجه راضی به همکاری با رژِیم نکبت بار اسلامی نشد، اشک را بر چشمانِ هر انسان آزاده ای جاری می سازد.

احمد به تنهایی ایستاد، مقاومت کرد، توهین و تحقیر شد، کتک خورد و شکنجه گشت ولی یک قدم از آرمان هایش دور نشد و چون دماوند، استوار و سربلند باقی ماند و هیچگاه دامانش به ننگِ همکاری با رژیم آلوده نشد و داغ همراهی با مزدوران وزارت اطلاعات و بازجویانش را بر دلِ ولی فقیه و دوستدارانش گذاشت. احمد باطبی برای شخص نگارنده همواره چون الگویی در راهِ سخت و خطرناک مبارزه با رژیم بوده و ارزش والایی دارد.

احد باطبی انسان شریف و با اخلاقی است، همه دوستش دارند و به وی احترام می گذارند؛ هیچگاه خودش را از مردم جدا ندانسته و حتی امروز بعد از این همه سال فعالیت و شهرتش، مردم دار است و بسیار دوستانه و خالصانه پاسخ دوستدارانش را می دهد و در یک جمله: غرور، خودخواهی، ریاکاری، دروغگویی و بی اخلاقی، کمترین معنایی در قاموس احمد باطبی نداشته و ندارند.

پرونده فعالیت های اجتماعی و سیاسی احمد باطبی همچون روز، برای همگان روشن است و وی احتیاجی به تأیید شدن از جانب من و یا هیچ شخص دیگری را ندارد. نگارنده احمد باطبی را یک ایران دوستِ آزادی خواه به معنای واقعی می داند و بر این باور است که مرام و شخصیت و اخلاق احمد باطبی باید الگویی برای تمامی سیاستمداران و فعالین اجتماعی و مبارزان راهِ آزادی باشد.

از بدِ روزگار، انسان های وارسته ای چون احمد باطبی همواره مورد حسادت، دشمنی و هجمه آدمک های بی سر و پا و یک لاقبایی چون امیر عباس فخرآور قرار گرفته اند. امیر عباس ها که از خود چیزی برای عرضه ندارند و نه از کمالات اخلاقی بهره ای برده اند و نه از شعور و دانش و سواد و نه از احترام و شخصیت اجتماعی، می خواهند با تخریب، دروغ پردازی و شایعه پراکنی درباره احمد ها، خود را مطرح کرده و بر سرِ زبان ها بیاندازند.

نگارنده بیش از اینکه از امیر عباس فخرآور بابت مزدوری ها و خوش خدمتی هایش برای اربابانش در تهران ( بخوانید خیابان پاستور ) و ضربه هایی که به اپوزوسیون خارج از کشور زده و می زند متنفر باشد، برای او احساس تأسف می کند و در گمانش امیرعباس، انسان بسیار کوچک، بی اخلاق و خود فروخته ای است که عقده و حس حقارت و حسادت نسبت به محبوبیت احمد باطبی ها، تمامِ وجودش را دَر بَر گرفته است.

فرتور امیر عباس فخرآور، مهره سوخته رژیم که برای تخریب اپوزوسیون خارج از کشور آموزش دیده را نشان می دهد. امیر عباس با دروغگویی، جعل و سانسور سعی در تخریب چهره های شناخته شده و مورد احترامی چون احمد باطبی داشته و دارد. این مترسک سیاسی از خود هیچ چیزی برای عرضه نداشته و ندارد و با دشمنی کورکورانه اش با احمد ها، سعی در بزرگ و مهم جلوه دادن خویش و مطرح شدن دارد.

فرتور امیر عباس فخرآور، مهره سوخته رژیم که برای تخریب اپوزوسیون خارج از کشور آموزش دیده را نشان می دهد. امیر عباس با دروغگویی، جعل و سانسور سعی در تخریب چهره های شناخته شده و مورد احترامی چون احمد باطبی داشته و دارد. این مترسک سیاسی از خود هیچ چیزی برای عرضه نداشته و ندارد و با دشمنی کورکورانه اش با احمد ها، سعی در بزرگ و مهم جلوه دادن خویش و مطرح شدن دارد.

به راستی که امیر عباس موجود ترحم بر انگیزی است؛ آدمی با دیدن وی و شنیدن سخن هایش و عشقِ وصف ناشدنی اش برای دیده شدن و مطرح گشتن از خود می پُرسد که دلیل این همه حقارت و بی هویتی چیست؟ آیا این عقده ها و حسادت های تمام ناشدنی که گاهن با ساخت مدارکِ جعلی برای “جاسوس و مزدور نشان دادن احمد ها” سَر از تُخم بیرون می آورند، ریشه در کودکی وی دارد؟

به گمان نگارنده امیر عباس بیمار است؛ دردش دیده نشدن و به حساب آورده نشدن می باشد و شوم بختانه وی علاجِ دردش را در عطاری سید علی خامنه ای یافته است. او با اطلاع دقیق وزارت اطلاعات حکومت اسلامی، به عنوان یک مهره نفوذی وارد گودِ سیاست و اپوزوسیون خارج از کشور شد و امروز جاسوس حقیرِ رژیم تهران، خود را در کنار حزب جمهوری خواه آمریکا می بیند.

بازی سیاست را می بینید؟ امیر عباس تجاوزگر که دزدِ ناموس مردم بود و دلیل زندانی شدنش نه یک جُرم شرافت مندانه چون فعال دانشجویی بودن و دَم از آزادی زدن، بلکه تجاوز به دختران و آزار و اذیت بانوان و دست داشتن در قاچاق عتیقه بوده است، یک شبه با همکاری برادران وزارت اطلاعات، فعال سیاسی و دانشجوی ستاره دار می شود و از مرز هوایی کشور، بسیار آزادانه و بی دردسر ابتدا وارد امارات شده و سپاس راهی آمریکا می گردد.

در این ویدیو صدای مکالمه احمد باطبی با بازجویش که به دست فخرآورِ کوچک دستکاری و سانسور شده را می شنوید. به راستی شرم و حیا در قاموس فخرآور جایی ندارند.

وظیفه تازه امیر عباس فخرآور که از سوی دوستانش در وزارت اطلاعات به وی ابلاغ شده، تخریب چهره های سرشناس و تأثیر گذار اپوزوسیون براندازِ خارج کشور است. امیر عباس باید بداند که شاید توانسته با دروغ ها و سیاه بازی هایش اعتماد چند آمریکایی را جلب کند اما وی هرگز قادر نخواهد بود تا ذهن های روشن ایرانیان و به خصوص نسل جوان امروز را بر علیه دلاورانِ آزادی خواهی چون احمد باطبی تیره و تار کند و به قول معروف: “حنای امیر عباسِ کوچک برای جامعه ایرانی رنگی نداشته و ندارد…”

در آخرین پرده از نمایش جاسوس امیرعباس، وی مکالمه تلفنی احمد باطبی با بازجویش (که برای نخستین بار توسط خود احمد منتشر شد) را سانسور و دستکاری کرده و با بریدن بخش های مهمی از آن گفتگو، قصد داشت تا مدالِ شغل ننگ بار خود که همانا مزدوری رژیم اسلامی است را بر سینه احمد باطبی بچسباند که باز هم با هشیاری روشنفکران و قلم به دستان و صد البته صداقت خودِ احمد باطبی و توضیحاتی که در بابِ آن مکالمه تلفنی منتشر ساخت، تیرِ عباسِ حقیر به سنگ خورد.

به آن دسته از خوانندگانی که از آخرین اقدام شرم آورِ فخرآور برای تخریب احمد باطبی آگاهی ندارند، پیشنهاد می شود تا مقاله گمنامیان در این رابطه را بخوانند و خود در رابطه با امیر عباس فخرآور، آن متجاوز دیروز و مترسک سیاسی و عروسک خیمه شب بازی امروزِ رژیم، قضاوت نمایند. (برای خواندن مقاله یاد شده، بر روی واژگان “مقاله گمنامیان” کلیک کنید.)

  • Ranginkaman

    من صد در صد با نظر نویسندهء این مقاله موافق هستم و لازم می دانم یک توضیح را هم اضافه کنم.عباس فخرآور و امثال او نمی دانند که یک انسان باتجربه برای شناختن شخصیت یک نفر و اعتماد کردن به او نیازی به این نداره که همه چیز را در مورد اون آدم و زندگیش بدونه.آدم اگر یک کمی در زمینهء روانشناسی مطالعه داشته باشه و به تجربیات زندگیش هم مراجعه کنه خیلی خوب می تونه آدمها را بشناسه و ببینه که آیا مورد اعتماد هستند یا نه. من خودم اینقدر آدم بد توی زندگیم دیدم و می دونم که آدمهای بد چه جوری هستند که وقتی به احمد باطبی نگاه می کنم می فهمم که چقدر خوب و قابل اعتماده. از طرفی کافیه بدونی یک انسان بیمار و عقده ای چه جور انسانیه تا وقتی امثال فخرآور را می بینی بفهمی جزو کدام دسته است. یکی مثل فخرآور اصلا نمی فهمه که وقتی آدم به یک نفر واقعا اعتماد داشته باشه با هیچ فیلم و عکس و خبری نمی تونه شخصیت او را پیش چشم ما خراب کنه. از طرفی من مهمترین اصلی که توی زندگیم همیشه درنظر گرفته ام این بوده که هیچوقت توقع نداشته ام یک انسان برای من یک بت باشه. هیچوقت توقع نداشته ام یکی مثل احمد باطبی یا هر آدم دیگه ای مبری از خطا و اشتباه و  خصائل انسانی باشه. من هیچوقت انتظار نداشته ام که من انسان باشم و اشتباه بکنم اما دیگران حق نداشته باشند که مثل من یک انسان و واجب الخطا باشند. به همین دلیل هیچوقت نیازی نمی بینم که دنبال این باشم که ببینم کجا می تونم یک مدرکی علیه باطبی ها به دست بیاورم تا به قول معروف مچ طرف را گرفته باشم و بگم ببین، تو اینجا این اشتباه را مرتکب شدی. آدمی که دنبال مچ گیری و آتو گرفتن از دیگرانه کسیه که خودش از درون با خودش خیلی مشکل داره و می خواهد با تخریب شخصیت دیگران روی مشکلات خودش سرپوش بگذاره. من آرزوم اینه که ما آدمها یاد بگیریم که از دیگران انتظار نداشته باشیم که یک کسی باشند غیر از ما. وقتی که من اگر در موقعیت احمد باطبی قرار داشتم دقیقا همین کارها را می کردم و همین احساسات را داشتم الان باید از احمد انتظار داشته باشم که جور دیگه ای رفتار کنه؟ من توی زندگیم به این نتیجه رسیده ام که هرموقع از کسی ایراد گرفته ام اون ایراد دقیقا تو خود من وجود داشته. و دقیقا همین خصائل اخلاقی ما توی زندگیمون بوده که این انقلاب را برای ما به ارمغان آورده و ما را به این روزگار نشونده. چون همیشه یکی را بت می کنیم و بعد که می فهمیم اون شخص بت نیست و آدمه می زنیم تو سرش و ازش متنفر می شیم. چون فراموش می کنیم که خودمون کی هستیم و چه کاره ایم و همیشه دنبال مچ گیری از دیگران هستیم. برای اینکه هیچوقت یاد نگرفتیم سعی کنیم مغزمون را به کار بیاندازیم و دیگران را همانگونه که هستند بشناسیم و همش چشممون به دهن مردم بوده و هرچی گفتند را باور کردیم و گاهی وقتها به خاطر عقده های درونی و حس حقارتمان دلمون می خواسته باور کنیم تا یک کمی حالمون جا بیاد. بعد انتظار داریم به یک جامعهء سالم و دموکراسی برسیم.

  • Nazanin12

    ham amir va ham ahmad jofteshan mamoor rejim hastand,dr zmn ahmad ham yek bimar ravani ast ama dar jahat digar ao mriz jensi ast yanni joft anha pshycopat hastand va mamoor ,bikodi ham shoma ahmad ra bala niar

  • mehran

    عباس فخرآور در زندان هم که بوده آمار گیری میکرده چون بنا به دلایل غیر سیاسی به زندان افاده بوده و برای گرفتن آمار فرستاده بودنش بین سیاسی ها و اکثرا مرخصی بوده تا اینکه آخرش با پاس ج.ا ایران رو ترک کرد رفت امریکا الان اونجا به کار کثیف لجن پراکنی مشغوله

  • Khoroos1956

    اینچنین بی پروا و روی بغض و کینه هر نظر مخالف خود را تخطئه نکنید . من کاری با نوار و غیره ندارم اما اینکه احمد باطبی را سمبل مبارزه دانشجویان قلمداد کنید ، کاملا مخالف هستم . اصلا چه شد کسی که به اعدام محکوم شده بود ، الآن به این راحتی در آمریکا زندگی مفرح خود را طی می کند ؟ من عباس فخرآور را هم نمی شناسم کیست اما باز هم می پرسم چرا هنوز جوانان و دانشجویانی هستند که گمنامند و بی پشتیبان ، در زندان هستند اما بعضی های دیگر در اروپا و آمریکا ؟ نه اینطورها هم که می گویید نیست . آیا میدانید که پدر خانم باطبی از مدیران کل وزارت اطلاعات است ؟ همین نکته کافی است .