بایگانی وبلاگ
چه باید کرد تا به یک همبستگی و اتحاد ملی رسید؟ آیا راههایی هست، و اگر هست، آن ها کدامند؟
تا زمانی که رهبران جنبش سبز رسماً به دنبال افکار و سیاست پیشین خود مبنی بر انتخاب رنگ سبز که بار مذهبی دارد، و نگاهداشتن رژیم اسلامی و قانون اساسی آن باشند، اکثریت مردم ایران دلسرد و بی علاقه بوده، و در تظاهرات شرکت نخواهند نمود. [ادامه دارد]
موسوی، و کروبی در حصر خانگی، زندانی درون زندان، و زندانی درون زندان های دیگر!
آقایان کروبی وموسوی در بازداشت خانگی، و زندانی درون زندان بزرگ به سر می برند. ولی وقیح با افزودن شکنجه و تجاوز به زن و مرد به وسیله سربازان اسلام (بسیجی ها)، و مزدوران سوریه، لبنان، و نوار غزه، از حجت الاسلامی به درجه آیت اللهی رسیدند. [ادامه دارد]
آقای موسوی، راهی که شما می روید به ترکستان است، شما به یک خانه تکانی نیاز دارید
برای هم آهنگی و قیام سرتاسری در ایران، لازمست جنبش سبز به شرح زیر خانه تکانی کند: ۱- هدف، باید سرنگونی رژیم، و برقراری حکومت سکولار دموکراسی باشد. [ادامه دارد]
هزاران آفرین برشیر زنان و دلاور مردان قهرمان، و غرور آفرین در روز ۲۵ بهمن
از بامداد امروز ۲۵ بهمن تا کنون، هزاران جوان پاکباخته و دلاور ایران، خیابان های تهران و شهرستان ها را با فریاد و خروش خود به لرزه درآوردند. آنان از خرد و کلان، پیر و جوان، زن و مرد با دست خالی و با نداشتن هرگونه وسائل دفاع از خود، به جنگ گرگان، کفتارها، و شغال های رژیم جهل و جنایت پرداختند. [ادامه دارد]
ترمز گذاشتن سید خندان بر روی تظاهرات ۲۵ بهمن
۲۵ بهمن روز رستاخیز ملت ایران را به همه شادباش می گوییم. آقای خاتمی شکر افشانی فرمودند: «نظام که مجوز نخواهد داد، طرفداران ما نمی آیند. فقط عده ای تندرو و اغتشاشگر به صحنه می آیند که هزینه اش به پای ما نوشته می شود و ...». چرا این آقای خندان آیه یأس می خواند، و در ساعات پیش ازحضور مردم، آنان را دچار تردید و دو دلی می نماید؟. [ادامه دارد]
بیست و پنج (۲۵) بهمن، روز قیام ملی و تغییر رژیم، یا روز ترمیم و بقای رژیم؟
اعلام تظاهرات ۲۵ بهمن، از پیش آماده ساختن رژیم برای شناسایی و سرکوبی بیشتر مخالفین است. [ادامه دارد]
خاتمی، موسوی، کروبی خیانت کار، و یا خادم به مردم ایران؟
بی تردید، همه جنایات رژیم در چندین ماه گذشته اعم از دستگیری، شکنجه، تجاوز، و کشتن انسان های باشرف و بزرگوار ایرانی، نتیجه مستقیم سیاست غلط آقای موسوی و همکرانش است که مردم سلحشور و خروشان ایران را مانند گوسفند، بی اراده، بی اختیار، بی تحرک، زبون، و بدبخت در اختیار جنایتکاران ولی وقیح گذاشت. [ادامه دارد]
آقای موسوی گرامی، صبر ما به پایان رسید، آیا سال «صبر و استقامت» شما تمامی ندارد؟
آقای موسوی، با راهنمایی رهبران مخالفین رژیم مصر، مردم ۱۴ شبانه روز با همه سختی ها در انقلاب خود ماندند. حکومت نظامی را شکستند، و با خشونت رژیم تلافی مثل نمودند. [ادامه دارد]
توصیه های ولی وقیح به خلیفه حسنی نامبارک
خلیفه نامبارک که سی سال کنگر خورده و لنگر انداخته، مانند ولی وقیح نمی خواهد از جای نرم و گرم خود جا به جا شود. [ادامه دارد]
ما ز یاران چشم یاری داشتیم – خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
میرحسین، این همه جوان کشته شده و می شوند، این همه مادر و پدر به بالای دار کشیده می شوند و چه بسیار کودکانی که باید از بی پدری و یا بی مادری رنج ببرند. [ادامه دارد]
تابو شکنی و اطلاع رسانی یا توهین به اعتقادات؟
۱۴۰۰ سال است که ما به دروازه خود گل می زنیم، تازیان دشمن و غارتگر کشورمان را روی سر گذاشته و حلوا، حلوا می کنیم. ما ملت خادم کش و خائن پروریم. [ادامه دارد]
هم میهنان، چرا رستاخیز مردم ما به جاده خاکی کشانده شد؟ چرا از تظاهرات تونس تجربه نیآموزیم؟
در تونس انقلاب شد، و دیکتاتور فرار کرد. واما در ایران؛ پس از ۱۰۴ سال پشت سر گذاشتن دیکتاتوری و خودکامگی، ما همچنان درون تار وبند هیولای اسلام دست و پا می زنیم. [ادامه دارد]
ای میرحسین مسلمان؛ میان ماه تو تا ما گردون، هیچ تفاوتی وجود ندارد
آقای میرحسین موسوی؛ بیا و بی خیال خط امام و اسلام شو، بیا و برای یک بار، یک حرکت به نفع مردم و کشورت انجام بده. [ادامه دارد]
برنامه شما چیست؟ اصلاح طلبی و ظالم پروری، یا ساختارشکنی و رسیدن به عدالت اجتماعی؟
هموطن اصلاح طلبی و تمام این جنگ و جدال های میان رهبران سبز و حکومت جنایت پیشه، همه و همه یک بازی سیاسی است که من و شما را گرفتار آن کردند. [ادامه دارد]
پدر خوانده های قدرت در اشارت انگشت
در حکومت های خودکامه و تمامیت خواه، به کار گمارده شدگان، نوکران و سرسپردگان رژیمند و هرآن گاه که رژیم اراده کند، آنان از تخت جاه و جلال، به زیر سرنگون می شوند. [ادامه دارد]
هدف انقلاب سبز چه بود؟ کمک به آزادی مردم، یا کمک به بقای رژیم؟
داستان غم انگیز مرده پرستی و بت سازی دوباره در ایران شکل گرفت و از نکته ی اصلی که همانا کشته شدگان روز عاشورای ۸۸ بود، طفره رفته، آن را به باد فراموشی سپردند. انگار همین دیروز بود که شهرام ها و محمد ها و امیر ها را از روی پل به پایین انداختند و یا با ماشین از از روی تن خسته اشان گذراندند. [ادامه دارد]















